دوشنبه 1388/08/11
و اینگونه سر پرسپولیس عوض کلاه ، گونی گذاشتند!(parsfootball.com)
هم نوین اند هم پویا و هم دیدنی!این یعنی محاق ؛ نه توان تعویض سر مربی را دارند و نه می توانند برابر تصمیمات و شیوه او آرام بنشینند. حکایت زلاتکو کرانچار شبیه خیلی از مربیان وارداتی از فوتبال کرواسی است البته با این تفاوت که برای به تهران کشاندن او ماه ها زمان تلف شد و دست آخر با اسم رمز "فوتبال زیبا و هجومی" مربی برگشت خورده ای را به خرد پرسپولیس دادند که پیش از این لیگ امارات هم او را پس زده بود .
بدون رقیب بیشترین تغییر در جمع تیم های لیگ هشتم نصیب پرسپولیس شد تا مدیر عامل سابق به زعم خود تیمی بسازد ؛ جدید و پویا و دیدنی. او چنین کرد اما با چند تفاوت بنیادین در معنای این واژه ها ؛
1- در بدعت رفتارش جای تردیدی وجود ندارد چرا که در کمتر دوره ای چنین وضعیتی حادث شده بود. کدام پرسپولیس را به یاد دارید که در تهران برابر یک تیم شهرستانی که نه صدر نشین است نه داعیه قهرمانی دارد ، در زمین خود دفاع کند و مالکیت توپ و میدان را به آن تیم بدهد؟ اتفاق نوینی که مقابل تراکتورسازی رخ داد اما تماشاگر خسته از تساوی و امتیاز ندیده قرمز آنقدر مجذوب آن برد شد که به کل یادش رفت بهانه ورود کرانچار بازگرداندن پرسپولیس به فلسفه هجومی اش بود. وعده های انصاری فرد و زلاتکو را به یاد دارید؟
2- قسمت دوم "پویایی" بود که آن هم به شکل وارونه ای محقق شد. بیشترین تغییر در بازیکنان ثابت ، بدون شک از آن قرمزهاست. پانزده هفته و پانزده ترکیب متفاوت. کدام دو نبرد متوالی را در خاطر دارید که کرانچار دست به آرایش تیمش نزده باشد؟ نه یک بار که چندین مرتبه ستاره های بازی های گذشته بعضا به روی نیمکت و سکو تبعید شدند و به یکباره بازیکنان افتضاح هفته های قبل سر از ترکیب اصلی در آوردند. آیا از این پویا تر سیستم و چینش دیده بودید؟
3- دست آخر پارامتر "دیدنی" که آن هم با حکایت خودش جامه عمل بر تن کرد ؛ دیدنی تر از آنکه مردان گل لیگ های هفتم و هشتم ذخیره بازیکنانی شوند که در تمام عمرشان ده گل نزده اند؟ محسن خلیلی امروز کجاست؟ اشپیتیم آرفی آنقدر روی نیمکت ماسید که زمان ورودش به زمین به مثابه تازه کاری بود که از ترس بازگشت دوباره به نیمکت ، توپ هایی را هدر داد که فصل قبل از هر کدام آنها جمعا 18 گل برای پیام زد. این همه شرح حال امروز قرمزها در خط حمله است. تیمی که مردان مادر زاد گلزنش را نابود می کند و آن وقت انتظار دارد مهاجم درجه چندمی مثل هادی نوروزی منجی اش باشد. در کجای فوتبال وسلی ، زارعی و همین پدیده مورد علاقه کرانچار(نوروزی) شم گلزنی بالفطره دیده می شود؟ آنها روی هم رفته چند گل زدند که باز هم زلاتکو کرانچار سوزنش روی آنها گیر کرده و می گوید؛ خلیلی و آرفی آماده نیستند؟ این یعنی محاق ؛ تحمل مردی که مدام دم از حرفه ای گری می زند اما تکلیف خودش را با نا ستاره هایش مشخص نکرده . یک روز بادامکی از چراغ جادو خارج می شود سپس به منطقه ای هجرت می کند که هیچ دوربینی حتی قادر به پیدا کردنش نیست سپس سامان آقا زمانی بر این چرخه معیوب می نشیند و دست آخر بعد از دو هفته نیمکت نشینی مجددا نوروزی می شود مهاجم شماره یک تا با موقعیت سوزی تاریخی اش برابر استیل آذین ، قرمزها را به سرزمین باخت رهنمود سازد.
هنوز نام رمز یادتان هست؟ فوتبال هجومی وعده ای پوشالی بود که این کروات نا متعادل با آن به فریب هوداران پرداخت سپس فوتبالی را به آنها ارزانی داشت که در سیاه ترین صفحات تاریخ فوتبال پرسپولیس ثبت می شود. این یعنی محاق برای طرفدارانی که مجبورند در هفته پانزدهم لیگ 34 هفته ای قید قهرمانی را بزنند چون فوتبال جدید ، پویا و دیدنی امروز تعاریف دیگری پیدا کرده است!
شنبه 1388/07/04
آخرین نسخه یک نامدیر (پارس فوتبال7/4)
2- پرسپولیس طبق وعده سرمربی سابق و مدیر عامل کاملا غیر محبوبش، از نقاله تساوی های خرد کننده خانگی خارج شد اما مسیر جدید آنها سیاه چاله نکبت بار باخت بود. اینجا سرزمین تکذیب است ؛ درست چهار روز بعد از آنکه مدیر عامل صراحتا عنوان کرد در صورت کسب هر نتیجه ای با پیکان ما تغییری در کادر فنی انجام نمی دهیم زلاتکو از پرسپولیس اخراج شد تا مدیریت بحران عدم توانایی خود را به بدترین شکل ممکن هویدا سازد. اینجا سرزمین تکذیب است همان سر مربی سابق که مرتب اشاره به حرفه ای بودنش می کرد و مدعی بود تحت تاثیر کسی قرار نمی گیرد تغییراتی را در آخرین روز فعالیتش در ایران انجام داد که بازگو کننده قبول سفارشات از بیرون بوده است که اگر غیر از این بود چگونه شیث از روی سکو به ترکیب یازده نفره راه پیدا کرد ؟ که اگر غیر از این بود علیرضا حقیقی چطور جانشین معمار زاده شد؟ مدیر پز روشنفکرانه می دهد و می خواهد به همه بقبولاند که اخبار آنها از درون باشگاه غلط است اما چند روز بعد همان کاری را می کند که قبلا صراحتا تکذیبش کرده بود.
3- هوادار پرسپولیس با باخت و شکست خو گرفته اما آنچه موجب می شود او هوشیارانه علیه مدیر عامل بی کفایتش شعار دهد باخت نیست بلکه دور کردن انها از ستاره بی بدیلی مثل علی کریمی است، راندن واحدی ها و به استخدام در اوردن زارعی و آرفی است. فقط آنهایی که از نزدیک با امتیازات باور نکردنی خرید بازیکن بدون نظر سر مربی آگاه هستند می فهمند چه بر سر پرسپولیس گذشت و چه فعل و انفعالی در حساب بانکی برخی دیگر رخ داد. قطعا با اخراج زلاتکو کرانچار شعار عیله عباس انصاری فرد پایان نمی پذیرد چرا که او تیمی را بست و مربی ای را آورد که حتی قادر به کسب سهیمه آسیا هم نیستند و بدتر از همه هر هفته باید نمایش خرد کننده بادامکی ها و آرفی ها را به تماشا بنشینند.
4- واقعا چه کسی می داند عباس انصاری فرد از کدام تخم مرغ شانسی در آمد و چه کسی او را از خانه اش به بیرون کشید تا روز های بازنسشتگی اش را با تحقیر پرسپولیس همسان سازد؟ برخلاف ادعای مضحک او قطعا در پایان فصل هیچ اثری از این مدیر تاریخ مصرف گذشته نیست تا او جایی در نظر سنجی پایانی برنامه نود داشته باشد. یادگار محمد علی آبادی برای ویران کردن ساختمان نیمه ویران پرسپولیس کفایت می کرد ؛ شما موفق شدید حاج عباس هم خرید هایت عالی بود هم تحفه کرواتت که گنج فوتبال را در ساق لاغر بادامکی ها جستجو می کرد.
چهارشنبه 1388/02/23
دوربین خطرساز!(پارس فوتبال)
محمد علی آبادی درباره برنامه دوربین خبرساز گفته بود
:«ما به دوربین خبرساز احتیاج نداریم ،به دوربین فرهنگ ساز احتیاج
داریم!»و البته در جایی یک نقل قول غیر مستقیم از علیآبادی هم به گوش
رسیده بود که هیچگاه تایید نشد:«این دوربین خطر ساز است!»چالش سازمان
تربیت بدنی با رسانه ملی درست از چنین روزهایی بود که استارت خورد و
ماجرای برنامه نود در زمستان گذشته نقطه اوج ماجرا بود.اما چالش این بار
دامان فدراسیون فوتبال را گرفته است. تمهیدات ویژه برای حفاظت از تیم ملی
در برخورد با خبرنگاران سوژه جذابی برای برنامه دوربین خبرساز شده بود تا
یکشنبه شب و دوشنبه صبح کسانی که بیننده برنامه دوربین خبرساز بودند شاهد
یک فیلمبرداری مخفی و پلیسی از تمرین تیم ملی باشند .البته با صدای امیر
حسین حسینی، مدیر كميته روابط عمومی فدراسیون فوتبال که این روزها سایت
فدراسیون را به خوبی می چرخاند. از صدای حسینی مشخص بود که از فیلمبرداری
خبر ندارد لحن غیررسمی هم او کاملا مشخص بود اما مدیر روایط عمومی کلا آدم
مودبی است و در برخورد با اطرافیانش هیچگاه از دایره ادب خارج نمیشود.
البته دفعههای پیش که دوربین خبرساز یواشکی از برخی افراد صدا و فیلم ضبط
میکرد بارها صدای بیبهای مخصوص سانسور پخش میشد اما حسینی بدون بیب
حرفهایش روی آنتن رفت.
اعتماد از بین میرود
در
این باره با رئیس کمیته روابط عمومی فدراسیون تماس گرفتیم. او که معلوم
است حسابي از جواد واحدی ناراحت است به پارس فوتبال میگوید:«تمرین روز
یکشنبه تیم ملی با نیم ساعت تاخیر در کمپ تیمهای ملی شروع شد.خبرنگاران
هم به این خاطر که تمرین دیر شروع میشد ناراحت بودند که آقای واحدی پیش
من آمد. البته در همان وقت خبرنگاران در جایگاههایشان مستقر شده
بودند.»حسینی با ناراحتی ادامه داد:«من نمیدانستم دوربین روشن است که
آقای واحدی شروع به سوال پرسیدن کرد و من هم خیلی عادی پاسخ دادم و گفتم
این تاخیر نیم ساعته به خاطر این بوده
ادامه مطلب
سه شنبه 1388/02/22
دوچرخه سواري(جام جم2/22)

سه شنبه 1388/02/15
هنر فوتبال ما(پارس فوتبال2/15)
روته مولر را مي شناسيد؟ او كمك مربي تيم ملي ايران تا حدود يك ماه و اندي پيش بود ولي بعلت آن كه دانش فني اش در مقايسه با كمك مربي فعلي تيم ملي يعني پيت بيوتر كه سابقه اي كاملا بي سابقه !! دارد مخدوش بود به همان حرفه بي ربط قبلي خود يعني مدرس فيفا بودن باز گشت و قرار شد كه به جاي تلف كردن وقت تيم ملي!! به درس فوتبال بپردازد!! و از اين رو است كه اين روزها رو ته مولر را نه در كسوت يكي از اعضاي كادر رهبري تيم ملي كه در كلاس درس مربيگري پيش رفته به همراه شاگردان فوق پيشرفته اش مي بينيم ولي اين آقاي روته مولر قرار نيست در ايران فقط درس دهد كه به نظر مي آيد در روز هاي اخير در سهاي جديدي از فوتبال ايران هم خواهد گرفت:
1/ درس اول گردگيري همكار محترم
رو ته مولر هر چقدر كه جز وه هايش را بگردد به طور حتم نمي تواند مبحث جديد " لمپنيزم در مربيگري " را بيابد زيرا اين كشف جديد عالم مربيگري را دو تن از شاگردان جديدش در اين دوره به معرض نمايش گذاشتند. محمد مايلي كهن همان سر مربي 15 روزه اي تيم ملي كه همين جناب رو ته مولر را بعنو ان كمك مربي تيم ملي قبو ل نداشت و لي امروز بايد زير دست او درس پس دهد در روز اول كلاس مربيگري پيشرفته با يقه گيري و فحاشي به ديگر هم كلاسي و سر مربي اسبق تيم ملي ايران يعني امير قلعه نوئي نشان داد كه واژه هاي " لمپنيزم " و " شعبان بي مخ بودن " و " قداره كشي " و ... در چه جايگاه بالائي در عالم مربيگري آن هم از نوع ايراني بر خور دار است و مرداني چون فر گوسن و آرسن ونگر و خوزه مورينيو و... تا چه حد از اين مقوله بي خبر بوده اند و به طور حتم بعد از حادثه در گيري جنابان اسبق سر مربيان تيم ملي ايران كه در روز گرامیداشت مقام معلم بر گزار شد !! همگي متوجه شديم كه چرا فوتبال ما بايد همچنان در قهقهرای حضور نا آشناياني چون پيت بيوتر كمك مربي امروز تيم ملي ايران به سر برد , زيرا فوتبالي كه سر مربيهای تيمهاي ملي اش اين گونه رفتاري دارند به طور حتم بايد جايگاه نا كار آمداني چون پت بيوتر بعنوان معلم و مربي ملي باشد.
2/درس دوم كمك مربي در تبعيد
فكر مي كرديم با رفتن حميد استيلي داستانهاي اين گونه در پرسپوليس كمتر شود اما حالا شاهديم كه بعد از حميد خان استيلي حالا شايعات پشت سر افشين پيرو اني است افشين پيرو اني را بسياري ناصر الجوهري تيم پرسپو ليس مي دانند او همان كسي كه كه در اين فصل كمك مربي پرسپو ليس بود بعد سر مربي شد و بعد دو باره كمك مربي و امروز كمك مربي در تبعيد است !! لفظ كمك مربي در تبعيد نظير دولت در تبعيد است يعني مربي كه در تبعيد است و روزي باز خواهد گشت روز گذشته اگر روته مولر سري به تمرينات تيم پرسپوليس مي زد به طور حتم در س جديد ديگري را مي توانست از فوتبال ايراني ياد بگيرد او مي توانست ببيند اگر يك نفر از كادر فني را بعلت ناكارائي از كار بر كنار كنند او مي توانند توسط باشگاه هواداران خود كه به نام كانون هواداران پرسپو ليس نام گذاري شده به سرپرست و بازيكنان و ديگر اعضاي مديريتي و غير فني فحش دهند و تهديدشان كنند و فشار آورند و جو تمرين را بر هم زنند و نفس كش طلب كنند تا بار ديگر كمك مربي در تبعيد به تيم بر گردد زيرا براي بسياري از جمله بعضي از همين مربيان در تبعيد پرسپو ليس را چون ملك شخصي مي دانند كه از ارث پدري هم برايشان حلال تر است و بايد همواره از آن بهره ببرند.
3/ درس سوم مديریت فوتبال ايراني
رو ته مولر باز هم مي تواند از ذخاير دانش فوتبال ايراني بهره ها ببرد و ببيند كه در استقلال مي توان توسط نام و يا ...مدير سابق كه عضو هييت رئيسه فدراسيون فوتبال است مديريت جديد را كه با نا كارائي هايش باعث شده تيم سيز دهم همان آقاي مدير امروز قهرمان ايران شود !!را به چالش كشاند اورا مدير پرسپو ليسي بخواند به او اجازه ندهد با آرامش كار خود را ادامه دهد و براي استقلال بر نامه ريزي كند .
رو ته مولر مي تواند ياد بگيرد كه در فو تبال فارسي مدير عاملي قرمز رنگ مشغو ل يار گيري مي شو د بدو ن آن كه هيچ كس بداند او بر اساس چه سلايقي و چه در خواستي اين كار را انجام مي دهد و هيچ كس از او حق ندارد سو الي بكند و يا ....
پی نوشت: آري رو ته مولر در سهاي مديريت فو تبال فارسي ما را هم مي تواند در كلاس هاي فوق تخصصي خود در مكانهاي ديگر دنيا بهره گيرد و از هنر و هنر مندان فوتبال فارسي داد سخن گويد خوشا به حال رو ته مولر و هنر فوتبال ايراني كه نزد ما هست و بس...
دوشنبه 1388/02/07
احساسات!(ایرنا2/7)
به گزارش خبرنگار ايرنا؟ هواداران كم تعدادي كه در ورزشگاه حضور يافته بودند نيز هنگام ورود بازيكنان اين تيم به ميدان، نسبت به عملكرد آنان در ديدارهاي قبلي اعتراض كردند.
* بدنبال اين موضوع هواداران به مدت دو دقيقه عليه وينگادا شعار
دادند وي نيز به گمان اين كه درحال تشويقش ميباشند به احساسات آنها پاسخ
داد.
دوشنبه 1388/02/07
جهانبازي!!!(پارسیک2/7)
در جريان ديدار تيمهاي ملوان بندرانزلي و ابومسلم مشهد داور مسابقه دقايقي پس از اعلام پنالتي به سود ملوان در پي اعتراض بازيكنان ابومسلم از تصميم خود منصرف شد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ـ منطقه خزر، در جريان ديدار امروز ملوان و ابومسلم مشهد كه در استاديوم تختي انزلي برگزار شد، يدالله جهانبازي داور ديدار در دقيقه 84 بر روي محمد حيدري مهاجم ملوان در محوطه جريمه ابومسلم اعلام پنالتي كرد كه پس از آن بازيكنان ابومسلم شروع به اعتراض به كمك داور و داور ديدار كردند و بر اين اساس يدالله جهانبازي پس از دقايقي صحبت با بازيكنان ابومسلم از اعلام ضربه پنالتي به سود ملوان منصرف شد و دستور به ادامه بازي داد.
به گزارش ايسنا؛ اين درحالي است كه در صورت زدن ضربه پنالتي توسط بازيكنان ملوان و پيروزي اين تيم مقابل ابومسلم، تيم ابومسلم خراسان به جاي پيام به ليگ دسته اول سقوط ميكرد.
چهارشنبه 1388/02/02
پانزده روز(پارس فوتبال2/2)
زماني كه در شامگاه دوشنبه 17فروردين سران فدراسيون فوتبال پس از ساعتها جلسه بر روي محمد مايلي كهن به عنوان سرمربي جديد تيم ملي به جمع بندي رسيدند بسياري به ديدهي ترديد به انتخاب فدراسيون فوتبال نگريستند. با اين حال انتخاب انجام شده بود و با وجود مخالفت هايي كه انجام شده بود همه موظف به حمايت از سرمربي تيم ملي شدند.
يك روز بعد انتقادها فروكش كرد. همه مايلي كهن را به عنوان سرمربي جديد تيم ملي پذيرفتند. قدم اول را مايلي كهن برداشت، او دست دوستي به سمت فردي دراز كرد كه سالها روابطشان تيره بود. مايلي كهن در دومين برنامهي تلويزيوني پس از انتخابش به عنوان سرمربي تيم ملي رو به دوربين برنامهي ورزش و مردم كرد و از دايي عذرخواهي كرد.
اين حركت مايلي كهن فضا را تا حدود بسيار زيادي تلطيف كرد اما بازي با سايپا و اتفاقات حاشيهاي اين بازي شرايط جديدي را به وجود آورد.
...اما انتشار بيانيهي تاريخي مايلي كهن خطاب به قلعه نويي فصل جديدي را در فوتبال ايران گشود. بيانيهاي كه تا سالها بحث فوتبال ايران خواهد بود واگر روزي قرار باشد رسانهها اتفاق عجيبي را گزارش كنند قطعا نقبي به اين بيانيه خواهند زد.
پس از انتشار اين بيانيه و بازتاب آن در بين مردم و رسانه ها فدراسيوني كه تنها دو هفتهي آرام را پشت سرگذاشته بود وارد فضاي تازهاي شد. از همان زمان نشستهاي اضطراري در فدراسيون فوتبال برگزار شد، هرچند كه برگزاري چنين جلساتي ابتدا رد شد و پس از مدتي دوباره تاييد شد. شب انتشار بيانيه، جلسهاي فوري در فدراسيون فوتبال تشكيل شد جلسهاي كه با حضور اعضاي ارشد فدراسيون فوتبال از جمله مهدي تاج و عزيز محمدي برگزار شد.
يك روز بعد در صبح دوشنبه جلسات ادامه پيدا كرد. صبح آن روز بسياري از روزنامه ها با تيتر "احتمال بركناري مايلي كهن" به استقبال جلسهي مهم فدراسيون رفتند. جلسهاي كه اين بار با حضور محمد مايلي كهن برگزار شد.
در اين جلسه كه ابتدا در حضور تاج به صورت دو نفره برگزار شد سرمربي تيم ملي خطاب به نايب رييس فدراسيون فوتبال گفت كه من انتظار حمايت فدراسيون فوتبال را داشتم. مي خواستم از من حمايت كنيد. تعدادي از تماشاگران استقلال در بازي با سايپا به من و خانوادهام توهين كردند. اما حمايتي از فدراسيون فوتبال صورت نگرفت.
او پس از اين صحبت ها و با تاكيد بر اينكه از نظرش دربارهي انتشار آن بيانيه كوتاه نمي آيد گفت كه دست فدراسيون براي هرگونه تغييري بازاست و تلويحا از استعفا سخن گفت. اين يك تعارف به مسوولان فدراسيون بود که صد البته از آنجا که از قدیم گفته اند " تعارف آمد نیامد دارد " فدراسیونیها بیانیه دوم او را که بنا به اعلام خود مایلی کهن استعفا نبوده است را در هوا زدند و به زور او را مستعفی کردند.
آری تنها ساعاتی بعد از برنامه دوشنبه شب 90 دومين بيانيهي عجيب و نامتعارف محمد مايليكهن روي سايتهاي خبري قرار گرفت اما، اين بار خطاب او نه امير قلعهنويي بلكه خودش بود. او خودش را لايق سرمربيگري تيم ملي نميدانست اما منظورش به هیچ وجه استعفا نبود ولی....
... آری اين سرنوشت مردي بود كه تنها 15 روز سرمربي تيم ملي بود و با دو بیانیه اسباب استعفای اجباری خود را فراهم کرد!
چهارشنبه 1387/12/21
سوتی های گزارشگران!
**در جریان بازی سپاهان و ذوب اهن در جام حذفی از یکی از داوران قدیمی کشور به نام عرب براقی تقدیر شد . پس از سوت پایان بازی عباس بهروان دوان دوان خودش را به او رساند و گفت :*بینندگان عزیز در خدمت زنده یاد (!) عرب براقی هستیم*
**دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در مرحله نهایی جام جهانی 98بود داور به نشانه خطا سوت زد و بهرام شفیع گفت:((و این هم سوت پایان بازی)) برزیلی ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به امید اینکه داور خیلی زود خاتمه بازی را اعلام کند سکوت کرد یک دقیقه هم گذشت اما داور سوت نزد شفیع هم بدون انکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست و گفت ((حالا رونالدو صاحب توپ میشه ))
**اسکندر کوتی تهیه کننده برنامه ای بود به نام [جنگ فوتبال اروپا] اینکه او در این برنامه به جای پیر و جوان و پیرزن و کودک بحث میکرد به جای خود اما حکایت بررسی بازیهای لیگ هلند توسط کوتی را هرگز فراموش نمیکنیم . در جدول رده بندی
ادامه مطلب
سه شنبه 1387/12/20
افتضاح مافیای فوتبال(EMAILدریافتی!)
وقتی جایی پول باشد- خیلی هم باشد- خواه ناخواه پای فساد و باجگیری هم به میدان میآید. این را از تیتر گاه عجیب روزنامهها و اینکه حتّی وقت قهرمانی کشتیگیران هم تیتر فوتبالی میزدند، میشد فهمید. ماجرا از تماس تلفنی یک خبرنگار با داریوش مصطفوی آغاز شد که قصد تلکهکردن او را داشت و تهدید میکرد که در صورت واریزنشدن پول به حسابش، روزنامهاش( الف= ابرار یا البرز) علیه پرسپولیس موضع تندی خواهد گرفت؛ مصطفوی با تیزهوشی مکالمه را ضبط کرد و برای سعیدلو فرستاد و این نوار، رفت و رفت تا به دست احمدینژاد رسید و وقتی او دستور پیگیری داد، پای نهادهای امنیّتی از جمله مأموران اطّلاعات ناجا هم به میان کشیده شد.
پس از شکایت برخی ورزشکاران و مدیران( از جمله ساکت و واعظ آشتیانی) ناصر احمدپور( سردبیر روزنامه خبر ورزشی)، مهدی هژبری( مدیر اجرایی روزنامه نود)، حامد قاسمی (نویسنده روزنامه البرز ورزشی) و احد علوی( خبرنگار روزنامهی گل) تا کنون دستگیر شدهاند و فردی به نام (الف. ظ) که در اجرای یکی از برنامههای ورزشی هم دستی داشته و از کار برکنار شده است.
گلهگزاریهای امیر عابدینی از داوریها را که به خاطر دارید؟ جهان ورزش نوشته است: با این که در ماجرای دستگیری روزنامهنگاران هنوز پای داوران به میان نیامده، امّا گفته میشود داوریهای جهتدار و غیرمنصفانه در لیگ فوتبال توسط چند نفر از ورزشینویسان پرنفوذ برنامهریزی و هدایت میشود. در ابتدای لیگ گذشته یکی از مدیران باشگاههای لیگ برتری در گفتوگویی خصوصی از این امر شکایت داشت. او که تیمش یکی از مدعیان قهرمانی بود، میگفت جدولی از خدمات پشت پردهی داوری در اختیار او قرار گرفته که در قبال مبالغ بسیار بالا قضاوت بازیها به نفع یک تیم مشخص انجام شود. جالب این که در این جدول اشاره شده بوده که حتی برای سوت نزدن مغرضانه علیه تیم هم باید مبلغی پرداخت شود!
همین هفته فرهاد کاظمی( کسی که بیشتر افراد دوپینگی از تیمهای او بودهاند) در برنامهی نود در حالیکه برافروخته شده بود، میگفت من اگر بگویم به ورزشکار بیا ناندرولون بزن او هم باید بزند؟ خوب طبعاً او اسم دوپینگ را نمیآورد بلکه به اسم ویتامین و مواد مکمّل چنین کاری را میکرد؛ شاهحسینی تا خوب جایی پیش رفته بود و به صراحت گفته بود که دست از سر کاظمی و مربّی بدنساز معروفش که استاد تزریقهای مشکوک بود، برنمیدارد ولی با آمدن شریفی ظاهراً همه نفسی به راحتی کشیدهاند.
داوریهای عجیب، گل نزدن یا خوب بازی نکردن برخی بازیکنان در بعضی بازیهای خاص، دلّالهای بینام و نشانی که سودهای چندصدمیلیونی میبرند، فوتبال را به تجارتی سیاه بدل کردهاند. یکی از همین دلّالها( خشایار محسنی) که با کلاهگذاشتن سر هدایتی و پروین از ایران گریخته بود و میگفتند پروین به خونش تشنه است، تیم دی استرادای اسلوواکی را در اختیار گرفته و الآن محمّد پروین در همان تیم بازی میکند! گروهی از بازیکنان دیپورت شدهی فوتبال ایران مانند ساها بازیکن سابق پرسپولیس هم در همان تیم هستند و البتّه مربّی چنین نوابغی کسی جز ورنر لورانت ( مربّی فراری سابق سایپا) نمیتواند باشد.
از فوتبالی که جادوگران را برای برد و باخت به خدمت میگیرد و مدیرانش در دروازهی استقلال- در بازی دربی- به دنبال سر خروس ( راز گل نخوردن طالب لو!) میگردند، بیش از این انتظار نمیرود. دو سه سال پیش شاهد افتضاح در لیگ ایتالیا بودیم؛ باید منتظر شد و دید که نظام قضایی ایران تا چه حد شجاعت و امکان پیشروی و افشاگری مفاسد فوتبال ایران را دارد. ایراندخت نوشته است که یکی از بازیکنان پرسپولیس گفته از وقتی بگیربگیرها شروع شده، تماسهای خبرنگاران باجگیر هم قطع شده است.
باید دید که به فردوسیپور و برنامهی نود این هفته، اجازهی پرداختن به این موضوع را میدهند یا نه؛ گرچه شاید به دلیل ادامهداشتن تحقیقات و بازپرسی و صادرنشدن حکم، طرح آن در یک برنامهی تلویزیونی مقدور نباشد.سه شنبه 1387/12/13
آقايان سايه تان مستدام باد(اعتماد12/13)
| درس هايي از بازي اينترميلان- رم |
|
صدرا بکتاش بازي اينترميلان- رم که يکشنبه شب در چارچوب رقابت هاي سري A ايتاليا برگزار شد، حاوي چند نکته مهم و اساسي بود که بد نيست يک بار آنها را با هم مرور کنيم. 4- اينترميلان تيم صدرنشين رقابت هاي اين فصل باشگاهي ايتاليا، در ورزشگاه خانگي و پيش چشم هواداران در همان نيمه نخست با دو گل از رم عقب افتاده است. با اين حال هواداران تيفوسي اينتر نه عليه سرمربي و بازيکنان شعار مي دهند، نه ماسيمو موراتي را به اتخاذ تصميم «حيا کن- رها کن» تشويق مي کنند و نه در حمايت از مانچيني و هکتور کوپر سخني بر زبان مي آورند. 3- نيکلا ريتزولي هرچقدر هم که داور بي قصد و غرضي باشد، هنگام اعلام پنالتي به سود اينتر دچار اشتباه شد. تشخيص پنالتي نبودن اين صحنه حتي بدون داشتن مدرک پيش دبستاني هم امکان پذير بود. با اين حال بعيد است آقاي ريتزولي پس از تماشاي صحنه آهسته اين اتفاق، همچنان مصرانه روي اشتباهش پافشاري کرده يا حتي بازيکنان رم را براي تاييد نکردن تصميمش به دليل داشتن مدرک سيکل يا ديپلم به بي سوادي محکوم کند. 2- اسپالتي سرمربي رم با آن سر طاس قيافه غلط اندازي دارد. او با اينکه مي داند داور به اشتباه عليه رم اعلام خطاي پنالتي کرده است نه به نشانه اعتراض وسط زمين مي دود و نه به دروازه بان تيم دستور مي دهد کنار ديرک دروازه بايستد. او حتي در پايان بازي و در جريان کنفرانس مطبوعاتي جرياناتي چون «سوت هاي مشکوک» و «دوست ندارند من قهرمان شوم» را مطرح نمي کند. 1- خوشبختانه ژوزه مورينيو نيازي به معرفي ندارد. همه به خوبي او را مي شناسند. سرمربي اينتر در حالي که تيمش به تغيير جريان بازي محتاج است، هرنان کرسپو مهاجم آرژانتيني اش را به عنوان بازيکن جايگزين روانه زمين مي کند. هرنان کرسپو هم به جاي اينکه توپ را در محوطه جريمه خودشان با دست لمس کند و يک پنالتي بادآورده به حريف هديه بدهد، بلافاصله پس از ورود به زمين توپ را به تور دروازه رم مي چسباند تا ورق به سود تيم خودش برگردد. |
یکشنبه 1387/09/17
صبحانه(روزنامه گل)
تصور صدور چنين حكمي براي بزرگترين منتقد دايي كه به تازگي حكم دادگاه عليهاش صادر شد، در مخيله هيچ كارشناس و حتي پيشگويي در فوتبال نميگنجيد اما گفته مي شود جريان سرمربيگري يك فصل و نيمه مايليكهن در سايپا بيشتر از آنكه جنبه فوتبالي داشته باشد بنا به دلايل سياسي بوده است.
ديدار غير منتظره مايليكهن و دكتر احمدينژاد در نمايشگاه مطبوعات سبب ميشود تا رييس جمهور به حامي دوران انتخابات رياست جمهورياش وقت ملاقات بدهد وبقيه ماجرا...
مايليكهن در آن دوران بهطور علني از رياست جمهوري احمدينژاد حمايت كرد. 6:00 صبح چهارشنبه گذشته مايليكهن صبحانه را با رييس جمهور صرف كرد و تمام اتفاقاتي كه در اين مدت برايش رخ داده بود را با همان صراحت لهجه و البته به شكلي كه به نفع خودش بود، تعريف ميكند.
علاقه رييس جمهور به فوتبال در طول دوران رياست دولت نهم بارها نمود پيدا كرده و اين ديدار هم در نهايت منجر به حضور مياليكهن در سايپا شد.
رييس جمهور از سرمربي سابق تيمملي گلايههايي را هم در خصوص مصاحبههايش در برخي رسانههاي خارجي و انتقاداتش از سازمان ورزش مطرح ميكند؛ جلسه چهارشنبه صبح در نهايت بنا به گفته منابع آگاه منجر به تماس با مهرداد بذرپاش ميشود. در اين تماس به بذرپاش گفته ميشود، مايليكهن را براي اعاده حيثيت سرمربي سايپا كنيد. مديرعامل گروه خودروسازي سايپا بدون هيچ توضيحي به هيات مديره اعلام ميكند حكم سرمربيگري مايليكهن را امضا كنند.واين البته حق نفر اول كارخانه است.
اين اتفاق در حالي رخ داد كه باز هم نبود علي دايي به دليل سفر زيارتي مكه عامل اصلي در تصريح حكم مايليكهن شد.
نزديكان دايي ميگويند، عضو هيات مديره سايپا در تماس با بذرپاش اعلام كرده از عضويت هيات مديره كنارهگيري خواهد كرد و طي روزهاي آينده نامه كتبي استعفايش را خواهد فرستاد.
گفته ميشود صبح ديروز جلسه هيات مديره بهطور صوري تشكيل ميشود، جواد منافي و رضا فروزاني بدون دليل از باشگاه اخراج ميشوند و ديگر خبري از ادامه همكاري آنها نخواهد بود.
البته در اين ميان برخي از اعضا اعتراضاتي ميكنند كه با شنيدن اصل ماجرا ترجيح ميدهند سكوت كنند اما نزديكان دايي خبر يك مصاحبه تند از سوي دايي را دادند.
دوشنبه 1387/07/29
چاره يي نيست(اعتماد7/29)
|
|
|
اميرحسين ناصري کنار خيابان ايستاده يي و منتظر تاکسي هستي. دو جوان سوار بر اتومبيلي کنار پايت مي ايستند، مسيرت را مي پرسند و تو با مکث (که کسي مثلاً با بي ام و مدل 2008 مسافرکشي نمي کند) مقصدت را مي گويي؛ «بپر بالا،» هاج و واج مي ماني اما به سمت در عقب مي روي، دستت را که به سمت دستگيره در مي بري... پا روي پدال گاز مي گذارد و مي رود، در همين حين صداي قهقهه يي را از داخل اتومبيل مي شنوي. راستي تفاوت ما با کسي که اين گونه دست مي اندازندش چيست،وقتي که افشين قطبي مي گويد؛ «شما خبرنگارها آنقدر گفتيد که همه را توهم برداشته که دفاع پرسپوليس مشکل دارد.» وقتي هفته پيش براي بار اول در مصاحبه مطبوعاتي اش اين جمله را گفت، همه تصورشان اين بود که احتمالاً به خاطر تسلط نداشتن اش بر زبان فارسي به انگليسي فکر کرده و در برگردان به فارسي اشتباه کرده. گذشت تا او ديروز دوباره اين جمله را به يک خبرنگار، وقتي آماده مي شد وارد جلسه با مصطفوي شود، تکرار کرد. اين جمله يعني کسي در فوتبال نمي فهمد که دفاع پرسپوليس مشکل دارد، هيچ مربي نقطه ضعف پرسپوليس را نديده است. آناليزورهاي فوتبال ايران درکي از نقطه ضعف ندارند و حتماً در دو هفته اخير کسي متوجه نشده است که پرسپوليس در دو بازي هفت گل خورده است و اين خبرنگاران بوده اند که به همه توهم داده اند که پرسپوليس در دفاع ضعف دارد. وقتي قطبي اين گونه اظهارنظر مي کند بايد تفکر غلط اول را اصلاح کرد که او برگردان انگليسي به فارسي اش ايراد دارد. در واقع بسياري از حرکات عجيب قطبي در چند هفته گذشته هيچ ارتباطي به اين مساله ندارد، اما يک اصلاح ديگر نيز نياز است. قطبي اگر معتقد است دفاع پرسپوليس مشکل ندارد و اين بحران ساخته ذهن توهم زاي خبرنگاران است يا بايد به آنچه 70 ميليون نفر مي بينند و تحليل مي کنند و مربيان ديگر تيم هاي ليگ برتري از همين توهم به پرسپوليس ضربه مي زنند شک کرد يا به ذهن افشين قطبي که مدام از يک نقطه ضربه مي خورد و مدعي است نخورده. خب يک راه سوم نيز هست. بنشيني و با خود فکر کني که نکند دستت انداخته و چند لحظه بعد به حماقت و سادگي ات مي خندد. براي اينکه از عقده دست انداخته شدن خلاص شوي، فکرت را منحرف کن. او تو را، من را و همه ما را دست انداخته تا ثابت کند آدم باهوشي است، مثل آوردن مارکو دستيار برزيلي اش که بيش از سه هفته به خاطر مرگ پدرش در برزيل ماند يا به خاطر ندادن خانه اش يا دي کارمو که مهاجم درجه 2 ايراني را بهتر از او که 470 هزار دلار گرفته مي بيني. سعي مي کني به موضوع ديگري فکر کني تا حداقل از عذاب دست انداختن قطبي خلاص شوي. چه بايد بگويي؟ دفاع پرسپوليس مشکلي ندارد، مارکو آدم احساساتي است پس مي تواند تا چهلم پدرش در برزيل بماند و دي کارمو همان مهاجم رويايي ماست که قرار است جاي خليلي را با اين بازي پر کند. سعي مي کني صداي خنده را نشنوي، چاره چيست؟ |
شنبه 1387/07/20
سرباز! (اعتمادملی7/20)
علي
كريمي تنها با دو هفته درخشش در ليگ برتر ايران به تيم ملي دعوت شد. در
حالي كه همه از مشكلات علي دايي با او مطلعند و ميدانند كه چرا پيش از
اين در فهرست دعوتشدگان به تيم ملي نامي از او نبود و چرا حالا كه با
گلهايش مورد حمايت هواداران پرسپوليس قرار دارد، به اردوي ملي دعوت
ميشود. پس عجيب نيست كه كريمي به اين دعوت پاسخ رد ميدهد و نارضايتياش
را از بيتوجهيهاي گذشته علني ميكند. عدهاي بر اين باورند كه كريمي در
اين وضعيت دشوار، كه تيم ملي براي صعود به جامجهاني نياز به تمامي
نيروهايش دارد، بايد كوتاه بيايد و به تيم ملي برگردد. عدهاي نيز گمان
ميكنند با توجه به بيمحليهاي گذشته، بايد حرف كريمي را فهميد و به او
حق داد كه از تيم ملي كنار بكشد.
اگرچه همه تاييد ميكنند كه شماره 8 طلايي پرسپوليس با اين كيفيتي كه در بازيهاي اخير از او ديدهايم ميتواند در لحظات حساس ديدارهاي ملي و در بازي مقابل كرهشمالي گرهگشاي كار باشد و به داد علي دايي و ما برسد اما نكته در اين ميان، نه آمدن يا نيامدن كريمي، بلكه برخوردي است كه با قهر او و امثال او ميشود. متاسفانه در ساعتهاي گذشته، جملهاي كه در پاسخ به كنارهگيري كريمي، از مسوولان شنيديم جاي تامل بسيار داشت؛ اينكه كريمي بايد نسبت به سرنوشت تيم ملي احساس مسووليت كند و مثل يك سرباز در خدمت تيم ملي باشد. چنين توصيه و اندرزي پربيراه نبود اگر نميديديم آنچه را كه در سالهاي اخير پيرامون تيم ملي ديدهايم و همچنان ميبينيم. بله همه بازيكنان بايد همچون سرباز در خدمت تيم ملي باشند اما سوال اين است كه اين حكم تنها براي بازيكنان صادق است و شامل حال ديگران نميشود؟ سوال اين است كه آقاي علي دايي سرمربي محترم تيم ملي نبايد مثل يك سرباز - تو بگو سردار- در خدمت تيم ملي باشد؟ تيم ملي امروز اسپانسر ندارد و به جاي آن بايد پيراهني با مارك دايي به تن كند و هزينهاش را بپردازد؛ آيا چنين رفتاري با تيم ملي مسوولانه و از سر دلسوزي است؟ اينكه تيم ملي فوتسال نيز بايد چنين لباسي را ميپوشيد و به خاطر آن دچار مشكل ميشد، اين شائبه را به وجود نميآورد كه كسي يا كساني به جاي در نظر گرفتن مصالح ملي به منافع شخصي خود ميانديشند؟ سرمربي تيم ملي در تمام ماههاي حضورش در تيم ملي نشان داده است كه تسويهحسابهاي شخصي را فراموش نكرده است؛ به مناسبات خود ارج بسياري ميگذارد و حتي اينها را بر سرنوشت تيم ملي فوتبال ارجح ميداند؛ اين نكته را ميشود از بازيكناني كه به تيم ملي دعوت نشدند - و خيليهايشان همچنان دعوت نميشوند- فهميد و از سايپاييها كه جاي ثابتي در فهرست مليپوشان داشتند. در اينباره علي دايي حتي معتقد بود كه در حق بچههاي سايپا اجحاف ميشود و اين تيم بايد 7 بازيكن در تيم ملي داشته باشد. براي پيبردن به درستي ادعاي سرمربي تيم ملي و عضو هياتمديره باشگاه سايپا، نگاهي به بازيهاي اين تيم، نتايج و رتبهاش در ليگ كفايت ميكند اما در همه اين احوال ما نشنيدهايم يكي از آقايان به علي دايي تذكر بدهد كه مسوولانه رفتار كند و مثل سرباز در خدمت تيم ملي باشد. علي دايي پيش از اين نيز فرمان به تعطيلي مسابقات باشگاهي داد و برخي از مديران در كنار او قرار گرفتند و در جواب معترضان گفتند كه همه بايد در خدمت تيم ملي باشيم و به موفقيت اين تيم اولويت بدهيم. در آن روزها هيچ كس خاطرات گذشته را مرور نكرد و روزهايي را كه علي دايي در منصب يك مربي باشگاهي براي تيم ملي تره خرد نميكرد را به ياد نياورد؛ زماني را كه تيم سايپا با مربياش علي دايي همزمان با تيم ملي در اردوي كيش بهسر ميبرد و قرار بود تيم قلعهنويي مهمترين بازي دوستانه سالهاي اخيرش را در برابر تيم ملي مالي انجام دهد. در آن روزها جناب آقاي سجادي، مسوول ورزش كيش (كه امروز مديرعامل سايپا و همكار آقاي دايي هستند) از دايي خواست تا با تعويق يا جابهجا كردن يكي از تمرينات تيمش از ورزشگاه اصلي كيش، به تيم ملي اجازه بازي مقابل مالي را بدهد. آقاي دايي در آن هنگام با اين پاسخ كه من مسوول تيم خودم هستم و تيم ملي به من مربوط نيست، قدمي در مقابل تيم ملي كوتاه نيامد. بازي ايران مقابل مالي به دليل شرايط نامساعد زمين پس از تمرين سايپا انجام نشد. روزها گذشت تا دايي به نيمكت تيم ملي برسد و همگان را به خاطر حمايت نكردن از تيم ملي به باد انتقاد بگيرد. ماجراي كيش كه يادتان نرفته آقاي دايي؟ ما حتي نشنيدهايم كسي از اساتيد، مديران فدراسيون فوتبال را خطاب قرار دهد و آنها را به خاطر ناتوانيشان در استخدام يك سرمربي بزرگ براي تيم ملي و برگزاري مسابقات تداركاتي مناسب به رفتاري مسوولانه دعوت كند. يادمان نرفته است كه رئيس سازمان ورزش ايران فوتبال ملي را تا پاي تعليق برد چرا كه دلش نميخواست كسي چون صفاييفراهاني را در كميته فني فدراسيون ببيند و دلش ميخواست رياست فدراسيون را مال خود كند و... اما نديديم هيچ يك از كساني را كه امروز براي تيم ملي دلسوزي ميكنند و از علي كريمي ميخواهند سرباز باشد، تذكري به رئيس سازمان بدهند. تفاوتي نميكند. علي كريمي شايد به درخواستها پاسخ بدهد و برگردد، شايد هم پاها را در يك كفش كند و نيايد اما لازم است بزرگواران اندرزگو كمي با خود بينديشند كه آيا از خودگذشتگي و حميت ملي براي همه واجب است يا تنها ميشود بر سر يك بازيكن فوتبال فرياد كشيد كه سرباز باشد.
یکشنبه 1387/07/14
قلعه ی نو!!!(از وبلاگ ها)
| دو چهره شرم آور از امیر قلعه نویی در دقیقه( ۰ و ۹۰ ) در داربی ۶۵ | |
امیر قلعه نویی سرمربی تیم استقلال روز گذشته دو چهره متفاوت و شرم آور از خودش نشان داد و به همگان ثابت کرد که انسان ناسپاس و جوگیری هست چرا که دیروز همانطور که در عکس بالا می بینید قبل از شروع بازی افشین قطبی با یک لوح از وی قدر دانی کرد (خودم هنوز نمی دانم قطبی با چه نیت و فکری برای این آدم معلوم الحال این کار را کرد که البته باشگاه پرسپولیس باید جوابگو باشد) و سرمربی آبی پوشان هم در پایان بازی در اثر فشار بازی و گل زیبا و حرفه ای علی کریمی با عنوان کردن این جمله که " افشین قطبی کسی نیست که درباره من حرف بزند " در قبال این حرف قطبی که گفته بود استقلال در نیمه دوم بیشتر دقایق در لاک دفاعی بود، قدردانی جالب توجه ای از کار افشین قطبی در آغاز مسابقه انجام داد.که اگر غیر از این می بود باید از رفتار این آدم متعجب می شدیم. اماای کاش لااقل حاشیه ها و رفتار دور از شان سرمربی تیمی همچون استقلال به همین جا ختم می شد و به این دل خوش می کردیم که ظرفیت امیر قلعه نویی تحت فشار بازی همین قدر است اما این یک خیال باطل بود چرا که این مربی که تیمش در کل 45 دقیقه نیمه دوم با دفاع کردن از یک گل، که در فوتبال هیچ ضمانتی برای حفظ آن نیست در همین آرزو بود که در برابر فشار تیم پرسپولیس دوام بیاورد و با شکوهی جالب توجه در پشت میز کنفرانس حاضر شود و با عقده گشایی خودش و نه تیمش را با گفتن جمله کلیشه ای همیشگی " خدا را شاکرم " به عرش برساند.اما یک اشتباه از بازیکن تعویضی استقلال که مامور مهار مستقیم علی کریمی بود که آنهم در فوتبال اجتناب ناپذیر است کافی بود تا این آدم از عرش به چمن ورزشگاه آزادی در آخرین دقایق سقوط کند ( آن را گاز بگیرد !! ) و همانطور که در عکس دوم می بینید بدون توجه به شخصیت بازیکن خودش و احترام به هوادارانی که در ورزشگاه حاضر بودند فقط و فقط برای ارضای روانی و خودخواهی خودش حاضر شد این گونه بازیکن تیمش را در حضور همگان تحقیر کند. آقای قلعه نویی شما اگر جای اوتمار هیتسفیلد در بازی رویایی 1999 در فینال جام باشگاههای اروپا بین بایرن مونیخ - منچستر بودید که در کمتر از دو دقیقه بعد از دقیقه 90 قهرمانی را از دست داد بودید چه می کردید. نه !! شما حتی لیاقت مقایسه شدن را هم در این سطح ندارید.شما را باید با آن دسته از نامربیانی مقایسه کرد که فهم و درک درستی از آموزگار بودن ندارند و فقط به فکر تمایلات شخصی خودشان هستند نه احترام به شخصیت دیگران |
|
سه شنبه 1387/06/05
گاو خشمگين(اعتماد6/5)
|
|
|
1- نمايشي در کار نيست. تکواندوکار کوبايي خيلي جدي داور مسابقه را نشانه رفته و فنونش را روي او اجرا مي کند. چرا؟ |
سه شنبه 1387/05/29
شكست مطلق (هيوا يوسفي-اعتمادملی5/29)
فارغ
از اينكه امروز در دو وزن و فردا و پسفردا در پنج وزن ديگر كشتي آزاد چه
اتفاقي ميافتد، فارغ از اينكه ساعي، نادريان و سارا خوشجمالفكري در
تكواندو چه خواهند كرد، يا رشيد شريفي با وجود انتخاب ديرهنگامش به جاي
حسين رضازاده ميتواند ما را شگفتزده كند يا نه، فارغ از هر نتيجهاي خوب
يا بد، بايد بپذيريم كه ورزش ايران در المپيك 2008 پكن شكست خورده است.
ما شكست خورديم چون به مانند هميشه و البته بدتر از هر دوره ديگري درك
درستي از آنچه انتظارمان را ميكشيد نداشتيم. شكست خورديم چون المپيك را
نميشناختيم اگرچه از 1948 جز دو دوره 1980 مسكو و 1984 لسآنجلس هر چهار
سال يك بار تجربهاش كرده بوديم.
حريفانمان و بدتر از آن حتي
ورزشكاران خودمان را هم نميشناختيم. ماهها و سالها شعار داده بوديم كه
به اندازه همه 30 سال گذشته كار كردهايم. المپياد ايرانيان را با آن
كيفيت نازل و رقتبار برگزار كرده و ادعا كرده بوديم كه حالا ميتوانيم
المپيك را ميزباني كنيم. ما خواب بوديم وقتي ديگران بيدار بودند و شعار
ميداديم وقتي آنها سخت كار ميكردند. چين كشوري كه جواد خياباني، مجري
ويژهبرنامه خستهكننده تلويزيون، موفقيتش در ميزباني المپيك را با ايران
تقسيم ميكند با اين بهانه كه هر دو آسيايي هستيم، تا پايان روز دهم
المپيك با 39 طلا 14 نقره و 14 برنز دنيا را پشتسر گذاشته است. حكومت
چين هم به مانند ايران به دلايلي در دهههاي اخير با دنياي غرب سر جنگ
داشته است. شباهتهاي ديگري هم بين ايران و چين وجود دارد اما بيترديد
هيچ شباهتي بين ورزش ما و آنها نيست.آنها از دو دوره پيش بازيهاي المپيك
تصميم گرفته بودند در پكن 2008 قهرمان شوند و شدند. ما اما سالها است
آرزوهايمان در مرز صعود ورزشكاري از رشتههاي پرمدالي چون شنا، ژيمناستيك
و تيراندازي به المپيك محدود شده است. تنها در تيراندازي چين 5 طلا، در
شيرجه كه براي ما رشتهاي ناشناخته است 5 طلا و در ژيمناستيك 7 طلا
گرفته است.سهم زنان چيني از موفقيت ورزش اين كشور در المپيك حتي بالاتر
از مردان بوده است. آنها 23 طلا، 7 نقره و 10 برنز گرفتهاند، در حالي كه
مردان اين كشور تا عصر ديروز فقط 16 طلا، 7 نقره و 3 برنز گرفته بودند.
اين موفقيت را مقايسه كنيد با ورزش زنان ايران كه پس از سالها درگيري با
محدوديتهاي عجيب، در المپيك پكن براي اولين بار بيش از يك نماينده دارند.
یکشنبه 1387/04/16
دايی(اعتماد4/16)
دومين
دوره آموزشي مربيگري حرفه يي فوتبال AFC روز گذشته با حضور 23 مربي از
ايران، بحرين و کويت در محل هتل المپيک تهران آغاز شد. اريش روته مولر
مدير فني فدراسيون فوتبال آلمان از سوي کنفدراسيون فوتبال آسيا به عنوان
مدرس اين دوره مشغول تدريس است. نکته جالب توجه اين کلاس به محمد مايلي
کهن باز مي گشت که حاضر نشده بود با مارک توليدي « دايي» روي پيراهنش در
اين کلاس شرکت کند. اين در حالي بود که ساير شرکت کنندگان روي پيراهن خود
مارک توليدي «دايي» را داشتند اما روي پيراهن مايلي کهن اين مارک ديده نمي
شد. محمد مايلي کهن و علي دايي مدت هاست به خاطر برخي مسائل با يکديگر
اختلاف نظر دارند که حتي کارشان به دادگاه نيز کشيده شده است. |
|
|
چهارشنبه 1387/04/12
حال شما خوب است؟ ( سيامك رحماني-اعتمادملی12/4)
دیروز خبررسيد كه فيروز كريمي نميتواند در باشگاه استقلال اهواز مربيگري كند. هيچكس دليلي براي اين خاتمه همكاري- آن هم در حالي كه هنوز كار شروع نشده بود- ارائه نميكند. مسوولان باشگاه اهوازي از توضيح دادن طفره ميروند و كدهايي ميدهند كه نظر همه را به سمت سازمان تربيتبدني برميگرداند؛ حالا همه به ياد برنامه مثلث شيشهاي افتادهاند و صراحت لهجه فيروزكريمي را دليل بركنارياش عنوان ميكنند. فيروزكريمي در آن برنامه گفت، عليآبادي مدير خوبي است اما براي شهرداري! همان وقت هم خيليها پيشبيني كردند كه اين حرف براي فيروزخان خوشيمن نخواهد بود.
عجيب است كه پيشبينيها درست
از آب درآمد. مثل آن باري كه ايمان مبعلي روي پاي علي دايي تكل خشن رفت و
ما در يك روزنامه ورزشي برايش تيتر زديم: <خدا به او رحم كند!> از
آن به بعد مبعلي هم ديگر به تيم ملي دعوت نشد، مثل شيث رضايي كه همه
ميدانستند بعد از درگيري با دايي در ميدان، ديگر به تيم ملي نميآيد و
ديگر نيامد. عجيب است كه اين پيشگوييها همه درست از آب در ميآيد؛ همه هم
بيدليل. اين بار هم ماجرا البته ربطي به نظر آقاي عليآبادي ندارد و تا
جايي كه شنيدهايم سخنگوي سازمان هم گفتهاند آقاي رئيس خودش را داخل اين
ماجراها نميكند. البته آقاي عليآبادي در زمان تعليق فدراسيون فوتبال هيچ
ابايي نداشتند از اينكه بگويند زير بار اعمال فشار فيفا نميروند و فوتبال
بايد زير بليت دولت بماند. اگرچه ما همان موقع هم ترديد نداشتيم كه اين
دولتي بودن فوتبال فقط براي حفظ ظاهر بود و هيچكس قصد <دخالت>
نداشت، يعني حتي زماني كه تمام استاديوم، انصاريفرد را تشويق ميكردند و
كاشاني به جايش منصوب شد هم كسي ظن دخالت دولت را نبرد. خدا را شكر كه
حالا هم آقاي عليآبادي ميگويند اين نظر رئيسجمهور بوده كه كاشاني
بيايد و سازمان ورزش به عنوان ابواب جمعي دولت فقط به وظيفهاش عمل كرده
است. خدا را شكر كه اين وسط دخالتي صورت نگرفته، همانطور كه وقتي عدهاي
ميگويند به باشگاهها دستور داده شده از آوردن مربي خارجي صرفنظر كنند
همه ما آن را فقط مصلحتسنجياي ميدانيم به نفع ورزش. كيست كه فكرش دنبال
دخالت و سليقه و اين حرفها برود؟ در انتخابات فدراسيون فوتبال، همه اعضاي
مجمع رايهايي را كه به نفع رقيب آقاي عليآبادي بود پس گرفتند تا اعلام
كنند تنها از ايشان به عنوان نامزد برتر حمايت ميكنند؛ آيا جز اين بود كه
كمي با خودشان خلوت كرده بودند و به نتايج تازهاي رسيده بودند؟ آيا كسي
شك دارد كه علي دايي از ابتدا سرمربي مورد نظر تيم ملي بوده و بدون هيچ
اعمال نظر و سليقهاي حكماش اعلام شده؟ آيا كسي بدگمان است؟ هرگز. اين
بار هم همين است. فيروز كريمي در تيم استقلال اهواز سرمربي نخواهد بود و
اين هيچ ارتباطي به هيچ چيز ندارد. اگر مسوولان باشگاه نميخواهند حرفي
در اينباره بزنند، مشكل خودشان است و نبايد فكر بد كرد.
چهارشنبه 1387/03/01
وقتي آقاي ساكت شلوغ ميكند!(اعتمادملی1/3)
صحبتهاي مديرعامل باشگاه سپاهان بعد از پايان ليگ برتر و از دست رفتن قهرماني اين تيم، تصورات مثبتي كه در مورد اين باشگاه اصفهاني بهوجود آمده را زير سوال ميبرد. باشگاه سپاهان طي چند سال اخير پيشرفت قابل توجهي داشته و از يك باشگاه معمولي به يك باشگاه مطرح و قابل احترام در فوتبال ايران تبديل شده است. اين پيشرفت بهطور حتم نتيجه عملكرد مثبت كادر مديريتي باشگاه است كه قطعا با برنامهريزي اصولي بهدست آمده اما حرفهاي محمدرضا ساكت در مطبوعات و تلويزيون اين ذهنيت را ايجاد ميكند كه نگاه مجموعه مديريتي باشگاه سپاهان به فوتبال، صرفا نگاه نتيجهگراست و مسائل مهم ديگر اهميت چنداني ندارد.
1-مديرعامل باشگاه سپاهان به توجه بيش از حد رسانهها به تيمهاي پرسپوليس و استقلال اشاره ميكند و آن را امتيازي عنوان ميكند كه تيمهايي مثل سپاهان از آن بيبهرهاند. ايشان اما به جنبه منفي اين قضيه توجهي نشان نميدهند. آنجا كه هيچ اقدامي از سوي مديران، مربيان، بازيكنان و ساير اعضاي اين دو باشگاه از نگاه رسانهها مخفي نميماند و كوچكترين مشكلي تبديل به يك بحران عظيم حاشيهاي ميشود.
2-در اينكه پرسپوليس و استقلال در تمام نقاط ايران تماشاگر دارند و بسياري از بازيهايشان را با حمايت تماشاگران و در خانه خود انجام ميدهند شكي نيست. اين يكي از مشكلات فوتبال ايران است كه بعضي از بازيهاي پايتخت تحت هر شرايطي بايد در ورزشگاه آزادي برگزار شود و دو تيم بزرگ ايران از اين امتياز استفاده ميكنند اما امتيازاتي كه باشگاههايي مثل سپاهان و ساير باشگاههاي متمول دارند را هم نبايد ناديده گرفت. در باشگاههايي مثل سپاهان بهدليل منابع مالي زيادي كه به آنها تزريق ميشود هيچوقت چك يك بازيكن به تاخير نميافتد و يا هيچ مشكلي براي فراهم كردن زمين تمرين و ساير امكانات بهوجود نميآيد. مديران پرسپوليس و استقلال هميشه اين دغدغه را دارند كه بهنحوي بدهكاريهاي باشگاه را رفع كنند و صداي بازيكنان و ساير طلبكاران را بيندازند اما باشگاههايي مثل سپاهان ميتوانند براي چند سال آينده خود به راحتي برنامهريزي كنند. اين باشگاه در چند سال اخير بهترين بازيكنان ايران را با بالاترين قيمت خريداري كرده و در حال حاضر به اندازه دو تيم، بازيكن خوب و آماده دارد اما پرسپوليس و استقلال در بهترين شرايط با بازيكنانشان قراردادهاي يكساله ميبندند و اغلب نميتوانند آنها را در فصول بعدي حفظ كنند.
3-امسال پرسپوليس قهرمان شده اما هيچكس حتي خود حبيب كاشاني مديرعامل اين باشگاه نميداند كه تا چند روز ديگر همچنان مديرعاملي اين تيم خواهد بود يا نه. اتفاقات چند سال قبل كه منجر به جدايي قريب از مديرعاملي استقلال آن هم بعد از قهرماني تيم در ليگ شد را هيچكس فراموش نكرده است. اين دو تيم در چهار پنج سال اخير بهطور ميانگين سالي يك مدير عوض كردهاند اما آقاي ساكت بدون هيچ نگرانياي حتي در صورت چهارم يا پنجم شدن در ليگ به كارش ادامه داده است. سپاهان از معدود باشگاههايي بوده كه در تمام 7 دوره ليگ حرفهاي با يك مدير به كارش ادامه داده و از بيشترين منابع مالي نيز برخوردار بوده است. بهطور حتم كار كردن در چنين شرايطي فوقالعاده راحتتر از كار كردن در باشگاههايي است كه نه منابع مالي ثابتي دارند و نه مديرانشان از امنيت شغلي لازم برخوردارند.
4- اگر قرار باشد هر مديري در پايان سال تعداد بازيهاي تيمش در ميادين داخلي و بينالمللي را به ديگران يادآوري كند و از سفرهاي متعدد و پروازهاي طولاني تيمش گلايه كند، چه لزومي دارد تيمها در مسابقات بينالمللي شركت كنند. منچستر، ليورپول، ميلان، رئال، بارسا و... هم در اروپا چنين شرايطي دارند و بازيهاي بيشتري نسبت به ساير تيمهاي هموطن خود انجام ميدهند اما وقتي فوتبال تبديل به يك تجارت شود و تيمها با حضور در اين مسابقات شخصيت بينالمللي پيدا كنند، حضور در اين مسابقات نهتنها جنبه منفي ندارد بلكه جنبه مثبت هم دارد. مگر نه اينكه باشگاه سپاهان با حضور در جام جهاني باشگاهها حدود يك ميليارد تومان پاداش گرفت و بازيكنان اين تيم از شخصيت بالايي برخوردار شدند؟ تمام تيمها در ليگهاي مختلف براي قهرماني ميجنگند تا به مسابقات بينالمللي راه پيدا كنند و به درآمد بيشتري برسند اما مديرعامل باشگاه سپاهان ترجيح ميدهد اين مسائل را ناديده بگيرد و به جنبههاي منفي قضيه اشاره كند.
5- اينكه مديرعامل باشگاه سپاهان به عنوان يكي از اعضاي هياترئيسه سازمان ليگ داوري مسابقات را زير سوال ميبرد و از ارادههايي كه براي قهرمان كردن تيمهاي پرطرفدار تهراني وجود دارد، صحبت به ميان ميآورد كاملا عجيب است. شايد اگر علي كريمي عملكرد فدراسيون فوتبال را زير سوال ببرد يا يك مدير باشگاه كه سمتي در فدراسيون و سازمان ليگ ندارد چنين حرفهايي بزند چندان تعجببرانگيز نباشد اما وقتي يك مقام مسوول چنين مسائلي را مطرح ميكند، ابهامات زيادي به وجود ميآيد. مديرعامل سپاهان حتي حاضر نميشود در يك برنامه تلويزيوني مثل 90 كه كمتر كسي در صداقت مجري آن ترديد دارد، شمارش دقيق ثانيههاي تلف شده بازي را بپذيرد و بر سر يكي دو دقيقه وقت اضافي بحث ميكند تا شايد بتواند بهطور غيرمستقيم قهرماني تيم مقابل را زير سوال ببرد و تيم خود را شايسته قهرماني معرفي كند.
6- تلاش مديرعامل سپاهان براي تبرئه تماشاگران و هواداران اين تيم و انداختن توپ به زمين هواداران تيمهاي رقيب جاي تعجب دارد. اينكه تماشاگران اغلب نقاط كشور از جمله تهران بارها مشكلاتي را در استاديومها به وجود آوردهاند، غيرقابل انكار است اما وقتي در بازيهاي دو رقيب قديمي يعني استقلال و پرسپوليس كه تماشاگران آنها اختلافهاي زيادي با هم دارند، كمترين مشكل به وجود ميآيد اما در بازيهاي اين دو تيم با سپاهان، اتفاقات نگرانكنندهاي رخ ميدهد، ديگر نميتوان توپ را به زمين ديگري انداخت. وقتي هواداران يك باشگاه بلندگو به دست ميگيرند و رسما به بازيكنان، مربيان و كلا تيم حريف توهين ميكنند، چه دفاعي ميتوان از آنها كرد. آقاي ساكت و باشگاه سپاهان در تمام سالهاي گذشته چه تلاشي براي سازماندهي اين هواداران و جلوگيري از اقداماتي كه منجر به ايجاد تنش و درگيري بين آنها و هواداران ساير تيمها ميشود انجام دادهاند؟
شايد وقت آن رسيده باشد كه مديران فوتبال ايران به جاي پرداختن به مسائل جزئي و بيارزش به مسائل كلان و برنامههاي بلندمدت بينديشند تا سرعت پيشرفت فوتبال در ايران براي نزديك شدن به استانداردهاي فيفا و يوفا بيشتر شود. باشگاهي مثل سپاهان كه انصافا از بسياري باشگاههاي شبيه به خود پيشي گرفته، عليرغم چند سال حضور در ليگ قهرمانان آسيا، هنوز يك ورزشگاه استاندارد ندارد و بازيهاي خود را در ورزشگاههايي غير از ورزشگاه اختصاصي برگزار ميكند و اين در حالي است كه AFC قصد دارد بازيهاي باشگاهي آسيا را با طرح و شيوهاي مدرنتر برگزار كند. آيا اقداماتي نظير ارسال فيلم بازي به نهادهاي بينالمللي و زير سوال بردن تصميمهاي داوري و مسائلي شبيه به اينها ميتواند كمكي به پيشرفت تيمها و رساندن آنها به استانداردهاي جهاني بكند؟
دوشنبه 1387/02/30
آقاي گلي که شبيه هيچ کس نيست(اعتماد2/30)
|
|
|
فوتبال
ايران که از قحطي شماره 9 رنج مي برد، سرانجام در پايان ليگ هفتم صاحب
آقاي گل استاندارد شد. در ليگ 18 تيمي و 34 هفته يي حد کف استاندارد گلزني
براي آقاي گل، 17 گل است يعني متوسط يک گل زده در هر دو بازي. محسن خليلي
با سوپرگلي که به سپاهان زد، حد کف استاندارد آقاي گلي را هم پشت سر گذاشت
و 18 گله شد. هادي اصغري هم در آخرين روز ليگ، دو گل به شيرين فراز زد تا
کنار خليلي قرار بگيرد. اين بهترين اتفاق ممکن براي تيم ملي و علي دايي در
فاصله دو هفته مانده به بازي ايران- امارات است. داستان آقاي گلي خليلي
اما با اصغري متفاوت است. مهاجمي که علي دايي از مديران سايپا خواسته بود
هر طور شده از رفتنش جلوگيري کنند، در ليگ هفتم حدود 30 درصد پوئن هاي
پرسپوليس را به تنهايي جذب کرد. نگاه آماري به کارنامه گلزني محسن خليلي
تاثيرگذاري او در موفقيت پرسپوليس را بهتر نشان مي دهد. از ميان 17 حريف
پرسپوليس در ليگ برتر تنها پنج تيم از مهاجم آماده پرسپوليس گل نخوردند.
ذوب آهن، استقلال اهواز، مس، راه آهن و پگاه تيم هايي بودند که دروازه شان
را به روي خليلي بسته نگه داشتند. 12 تيم ديگر اما چارچوب شناسي خليلي را
به چشم ديدند. يک نکته بسيار جالب هم در مورد گل هاي خليلي وجود دارد،
اينکه در هر بازي که خليلي گل زده، پرسپوليس شکست نخورده است. در واقع
نتيجه گيري خاص از اين موضوع مي تواند چنين باشد که در هر مسابقه يي که
خليلي موفق به گلزني نشده، پرسپوليس به شکست نزديک شده است. براي بررسي
پوئن آوري خليلي هم مي توان تاثير گل هاي او در نتايج تيمش را ثبت کرد. گل
هاي منجر به پيروزي، دو امتيازي محسوب مي شود چرا که تساوي را تبديل به
پيروزي مي کند و گل هايي که باخت را به تساوي تبديل کرده هم يک امتيازي به
حساب مي آيند. مهم ترين گل هاي يک امتيازي خليلي به استقلال در دو داربي
مهم فصل زده شد. تاثيرگذاري گل هايي که تيم را به پيروزي رساندند اما ضربه
آخر را براي پيروزي نزدند نيز يک امتيازي محسوب مي شوند. بر اين اساس
سپاهان، ابومسلم، برق شيراز (در بازي برگشت)، استقلال در هر دو بازي مقابل
پرسپوليس، مقاومت سپاسي و صنعت نفت، از خليلي گل يک امتيازي خوردند.
ملوان، شيرين فراز، سايپا، پيکان، برق (در بازي رفت) و صباباتري هم گل هاي
دوامتيازي از خليلي خوردند؛ گل هايي که بيشترين نقش را در قهرماني
پرسپوليس داشتند. مجموع اين گل ها نشان مي دهد خليلي 19 پوئن براي
پرسپوليس آورده که حدود 30 درصد از 65 پوئن واريز شده به حساب تيم قهرمان
ليگ را نشان مي دهد. به هرحال پرسپوليس پس از سال ها صاحب يک آقاي گل
واقعي شد؛ آقاي گلي که از آن ابتدا نه با فرشاد پيوس مقايسه مي شد نه با
ناصر محمدخاني. راستي خليلي شبيه هيچ کدام از مهاجمان قديمي پرسپوليس
نيست؛ خودش است |
دوشنبه 1387/02/30
پیروزی دانش و امید(www.1pezeshk.com)
- این نوشته ساعاتی قبل از آغاز بازی تیمهای پرسپولیس و سپاهان نوشته شده است!
گرچه سبک نقاشیهای همسرش، باعث میشد نقاشی او شباهت کمی با چهرهاش داشته باشد، اما قطعا همسرش در به تصویر کشیدن یک چیز نهایت دقت را به عمل آورده بود: تنهایی او روی نیمکت رهبری تیم سرخپوش!

مشکلات قطبی برای مربیگری در ایران از قبل از ورودش آغاز شده بود، یک تشابه اسمی، عرصه را بر «سید افشین قطبی» فرزند «سید محمد» و «سکینه» تنگ کرده بود، گروهی علیرغم تکذیب مکرر نمیخواستند این عدم وابستگی را باور کنند و در تاکسیها صحبت از شباهت ظاهری چهره او با آن زن میکردند!
مرد شیکپوش و جنتلمنی که هیچگاه دشواری سرمربیگری را در جایی که روابط و وظایف و اختیارات چندان تعریفشده نیست، تجربه نکرده بود، علیرغم همه حرف و حدیثها کارش را در تیمی شروع کرده که چندین سال بود، موفقیتی کسب نکرده بود و بدتر از آن فوتبال تماشاگرپسندی هم ارائه نمیکرد.
شاید بعضی انتظار داشتند با او «زوبل»وار برخورد کنند و بعد از چند بازی عذرش را بخواهند، اما او به تزریق چیزی به پیکره یک تیم خسته فکر میکرد که مدتها بود فراموش شده بود: روحیه، پیکار تا دقیقه 95 و شیردل بودن.
چقدر درست گفته بودم که فوتبال هر کشور را میتوان مدلی از کل جامعه آن دانست و چقدر درست گفته بودند که تاریخ تکرارپذیر است و این بار زمان اصلاحات و تحول به فوتبال رسیده بود. نشانههای چنین تحولی شاید قبل از قطبی شروع شده بود، زمانی که یک معلم علاقمند به برنامههای رایانهای تحلیل فوتبال، پاس تهران را قهرمان ایران کرد، این بار اما، نوبت قطبی رسیده بود که هم مادر و هم پدرش معلم بودند.
دانشآموخته مهندسی الکترونیک UCLA و دستیار گاس هیدینگ و دیک ادووکات، گمان میکرد که میتواند با تکیه و تأکید بر قوانین فوتبال حرفهای حتی «یاغی»های تیم را تحت کنترل درآورد، اما تا فرابگیرد که در فوتبال لمپنپرور ایران، چیزی که پیدا نمیشود احترام به حرفهایگری است، باید ضربات زیادی را از پشت تحمل میکرد: جلسات مخفی، مافیای نهانی، مصاحبههای کذایی و حتی شکسته شدن «مکبوک»ی که آن شب به «نود» آورده بود و با «کینوت»ش جلوهگری میکرد.
لبخند بامعنای او را بعد از پذیرش گل چهارم از تیم اهوازی، پایان همه چیز پنداشتیم، اما جبران 7 امتیاز اختلاف با تیم اصفهانی و اصلا جرأت فکر کردن به جبران چنین فاصلهای، که در ذهن ما مانند گراند کانیون پرنشدنی تصور میشد، چیزی بود که تنها از قطبی برمیآمد، همان نوجوانی که وقتی در برههای کوتاه، روزنامه میفروخت و باغبانی میکرد، رؤیاپردازی میکرد و بیمی از آن نداشت که رؤیاپردازش بخوانند.

سالها بود که فوتبال اسما حرفهای ایران را میدیدیم و با دیدن نگاههای بیروحیه و ساقهای پراحتیاط بازیکنان تیم سرخپوش پایتخت، گمان میکردیم که ورود پول به فوتبال یعنی خروج تعصب. حتی سلطان چشمتیلهای قرمزها، بارها نالیده بود که علیرغم همه صحبتهای بین دو نیمه!، از تزریق تعصب و غیرت به این بازیکنان عاجز شده، اما به راستی قطبی با کاپیتان سادهدل تیمش چه کرده بود که در پیرانهسری عمر ورزشی، بهتر و بیپرواتر از روزهای جوانی بازی میکرد؟

امروز، روز خوبی برای فوتبال «ایران» بود.
دوشنبه 1387/02/30
كريم و حركتى به عظمت يك تمدن(ایران ورزشی2/30)
یکشنبه 1387/02/29
تولد امپراتور بعد از سلطان(جهان ورزش2/29)
قهرمانی پرسپولیس در لیگ برتر، آن هم با مربیگری افشین قطبی اتفاقی است که شاید لازم بود برای فوتبال ایران بیفتد. او در این راه علاوه بر اینکه امپراتور فوتبال ایران لقب گرفت ثابت کرد با راهکارهای خاص خودش می تواند نتیجه بگیرد حتی اگر هر کدام از مشکلاتش برای نابودی یک تیم کافی باشد.
قطبی بیش از هر چیز ادبیات منحصر به فردش را ثابت کرد. منظور از ادبیات، فارسی حرف زدن با لهجه انگلیسی نیست بلکه نوع انتخاب واژه ها در نهایت احترام به سایر تیم هاست. قطبی پیش از بازی های تیمش در سخت ترین شرایط هم مصاحبه منفی در مورد تیم مقابل نکرده و تنها از تمایلش برای پیروزی صحبت می کند. او بعد از بازی هم اگر تیمش مقتدرانه پیروز شده عملکرد تیم حریف را صادقانه _ نه از روی تعارف _ ستوده و صمیمانه ترین تبریکات را در کنفرانس های مطبوعاتی راجع به رقبا گفته است. بی شک هیچ کس فراموش نکرده او در مناظره با فیروز کریمی برای تیم استقلال هم آرزوی موفقیت کرد.
افشینِ امپراتور تیمی را قهرمان لیگ برتر کرد که علاوه بر تمام ضعف های مدیریتی 6 امتیاز هم از جمع امتیازاتش کم شده بود. اما به هر جهت این تیم خودش را جمع کرد و به شور تماشاگران به قهرمانی رسید تا قطبی دومین مربی ایرانی ای باشد که بعد از علی پروین، سرخپوشان را قهرمان لیگ کرده است. هر چند ملیت تنها وجه تشابه قطبی با سایر مربیان داخلی است. اگر در جریان تمام مشکلات درونی باشگاه پرسپولیس باشید می توانید کار سخت قطبی را برای هدایت تیم درک کنید.
کار خوب دیگری که قطبی انجام داد این بود که با صداقتی که داشت دل هواداران را _ حتی عده زیادی از کسانی که پرسپولیسی نبودند _ چه در زمین و چه در خارج از زمین به دست آورد. صدا زدن نام «افشین امپراتور» از سوی بیش از صد هزار هوادار پرسپولیسی در بازی دیروز تنها نشان از محبوبیت امپراتور ارتش سرخ دارد.
شنبه 1387/02/28
دل شیر!!!(اعتماد2/28)
|
|
|
امير قادري آقاي افشين قطبي؛ احتمالاً وقتي اين روزنامه منتشر مي شود و دست مردم مي رسد، شما بالاي سر تيم ات هستي و من و دوستانم رفته ايم آن بالا روي سکوهاي ورزشگاه از چند ساعت پيش جا گرفته ايم که شما و تيم مان را يک بار ديگر نگاه کنيم. با عشق و شور و علاقه هم نگاه کنيم. از ته دل نگاه کنيم. اين فکر کنم پنجمين بازي پشت همي است که براي تماشاي بازي هاي پرسپوليس مي آييم ورزشگاه آزادي. چون انگار که بالاخره آرمانم را در زندگي پيدا کرده ام؛ اينکه قطبي قهرمان شود. اينکه فرهنگ قطبي، بخشي از جهان اين سرزمين شود. مي آييم که حمايت کنيم. که انرژي بدهيم. مي دانم که لازم داريد. آن گل دقيقه هشتاد و چندم بازي با سايپا را که شما نزديد. من و رفقايم بوديم و هفتاد هزار نفر ديگر در ورزشگاه آزادي که در يک لحظه تصميم گرفتيم بلند شويم، پاي مان را بکوبيم به زمين، و توپ رو بکنيم توي گل. اينکه گفتم شنبه از ساعت ده صبح مي رويم روي سکوهاي داغ ورزشگاه مي نشينيم، البته در جريان باشيد که خرمان اين قدر مي رود که بليت پيدا کنيم. ولي جاي ما روي سکوهاي سيماني آن بالاست. جايي که تماشاگراني از طبقه هاي پايين تر اجتماع وجود دارند. و وقتي آنها هم روحيه افشين قطبي را از برد پرسپوليس بيشتر دوست دارند، وقتي «قلب شير» را به برد به هر قيمتي ترجيح مي دهند وقتي براي آنها هم منش و شخصيت شما از اينکه؛ «بچه ها زحمت بکشن و توپ را بکنيم توي گل»، مهم تر است؛ اين چيزها را که مي بينم کيف مي کنم. براي ما اين يک فرصت است. اينجا ما خيلي وقت ها عادت داريم کسي را که با خودش چيز جديدي مي آورد، مي خواهد کمي تغييرمان دهد بشکنيم يا بيرون اش کنيم. يا مثل برانکو، اين اواخر حضور به هر قيمتي اش در ايران، از ترس صورت اش سياه و کبود شود. نداشته ايم کسي را که هم سر ميز غذا بخورد و هم بيايد پايين پيش ما بنشيند، يا اگر ننشيند، کينه دور سفره نشسته ها را از آن بالا جلب نکند. پس شما مي توانيد چيزهاي تازه يي به فرهنگ ما اضافه کنيد. توانسته ايد شور و حال اسطوره يي ما را حفظ کنيد و در عين حال اسير گرداب اش نشويد. گفتم که به شکل عجيب و متناقضي، هم انگار از جاي ديگري آمده ايد و هم انگار از خود ما هستيد. مجموعه اينها، باعث شده در اين دوره گذار که هر کسي مي خواهد ما را به سمت خودش بکشد، يک بار ديگر و در مجموعه متعادلي، احساسات صادقانه ما را تحريک کنيد. به ورزشگاه آزادي مي رويم و با تمام وجود فرياد مي کشيم، هم به خاطر دل شير و هم هوش روباه. اين چيزي است که در اين سال ها وجود تجزيه شده ما خيلي دنبال اش گشته است. مي نشينيم و به واکنش هاي شما در برابر هر مساله يي نگاه مي کنيم، اينکه چطور از بيرون ريختن احساسات تان خجالت نمي کشيد و در عين حال عقل و هوش تان را کنار نگذاشته ايد. مي توانيد هم يک عامل روحيه دهنده باشيد و هم يک فرمانده عالم رو به جلو. داريم هم احساسات مان را خرج مي کنيم و هم پيشرفت مي کنيم، غير اين مگر چه مي خواهيم؟ راستش را بخواهيد اصلاً فکر مي کنم در اين دوره و زمانه، شما سنگ محک جامعه ما هستيد. پيش از اين اگر بود، خيلي زود دورتان مي انداختيم. منتظر بهانه بوديم که انتقام مان را از آدمي مثل شما بگيريم. و وقتي مي بينم، بعد از شکست چهار به يک هم راي گيري مي کنند و ملت باز به ماندن شما راي مي دهند، به نظرم اين ديگر فقط پيشرفت شما نيست، پيشرفت ماست. باز گفتم ما و شما. و شما که خود ما هستيد. ---امروز بعدازظهر بازي است، آقاي قطبي و ما از همين الان که اين يادداشت دارد چاپ مي شود، رفته ايم آن بالا جا گرفته ايم تا تمام شور و حس و حال مان را بفرستيم براي شما و تيم مان. شايد زد و باختيم البته. ولي... حالا که به اين مرحله در ارتباط با هم رسيده ايم، اين آخرين چيزي است که مهم است. حالا ما همديگر را داريم. سر بازي صباباتري و روي سکوهاي ورزشگاه، اين قدر آدم غريبه در آغوش گرفتيم که نگو. ما آدم هايي که عقل روباه و قلب شير شما را دوست داريم. |
چهارشنبه 1387/02/11
برو بينم بابا!(ایران ورزشی2/11)
آقاى كريمى! آيا قبلاً و تا پيش از اينكه به هدفتان كه همان حضور در استقلال بود، برسيد اينگونه از خبرنگاران ياد مى كرديد آيا فراموش كرده ايد كه چگونه با دوستان تان در يك خبرگزارى معتبر قرار ملاقات مى گذاشتيد و برنامه آينده تان را هماهنگ مى كرديد آيا فراموش كرده ايد روزهايى را كه اطرافيان تان تلاش مى كردند خود را به خبرنگاران نزديك كنند و از اين طريق خواسته هاى شما را عملى كنند بله! آقاى كريمى ما گدا هستيم نه آن گدايى كه شما تصور مى كنيد ما گداى صداقت و معرفتى هستيم كه نزد شما آن را نديده ايم اين توهين بزرگ به جامعه خبرنگاران، نابخشودنى است اما از قديم گفته اند ببين چه كسى درباره ات حرف مى زند. از فردى كه عادت دارد ديگران را به تمسخر بگيرد، انتظارى بيش از اين نيست. كريمى خودش را قبلاً ثابت كرده است
دوشنبه 1387/01/26
ای ول ای ول...(اعتماد26/1)
|
وقتي
سرداور فيليپيني تورنمنت بين المللي شطرنج امارات فهميد که تلفن همراه
شطرنج باز ايراني خاموش نيست و البته هر چند ثانيه يک بار براي او پيام
کوتاه مي آيد، شک کرد که احتمالاً کاسه يي زير نيم کاسه باشد. البته شک او
با بالا رفتن حجم پيام هاي کوتاه ارسالي به تلفن همراه به يقين تبديل شد
تا اينکه بالاخره سرداور فيليپيني مانع از پايان مسابقه شد. او پس از
گرفتن تلفن همراه يکي از شطرنج بازان ايراني فهميد که کسي از سالن مسابقات
بهترين حرکت را براي او اس ام اس کرده تا شطرنج باز ايراني بتواند به
راحتي رقيبان خود را شکست دهد. البته پس از اينکه داستان به «کاستو
آباندو» نايب رئيس کنفدراسيون شطرنج آسيا کشيد، ديگر فاش شد فردي که براي
اين بازيکن ايراني حرکات بازي را اس ام اس مي زد کسي نبود جز ع.ر .
بلافاصله پس از اين اتفاقات ع.ر که حتي عنوان نايب قهرماني شطرنج در سال
هاي گذشته را داشت همراه م. س. ن مادام العمر از شرکت در تورنمنت بين
المللي شطرنج امارات محروم شدند. هر چند که جرم اين دو شطرنج باز ايراني
سنگين تر از چيزي است که تنها محروميت از شرکت در يک تورنمنت را در پيش
داشته باشد. گويا سبک تقلب اين دو شطرنج باز به گونه يي بوده که ع.ر در
گوشه يي از سالن در جريان تک تک حرکات مسابقه دوستش بوده و با کامپيوتر
شخصي خودش با آناليز مسابقه، بهترين حرکت ممکن را براي بازيکن ايراني
(م.س.ن) اس ام اس مي فرستاده. البته اين سياست آنها در سه بازي گذشته به
دو پيروزي مقابل استادان بزرگ روسيه و چک منجر شد و در جدول مسابقات در
جايگاه خوبي بود. به هر حال، اين براي اولين بار نيست که اين فرد با تقلب
در مسابقات شطرنج به دنبال موفقيت است. او در جشنواره شطرنج تهران در سال
گذشته هم به خاطر تقلب از تورنمنت اخراج شده بود. او در آن تورنمنت مچ
بندي را روي دستش داشت که بالاخره پس از شک سرداور، بازي قطع شد تا مچ بند
بازرسي شود. اما او با داد و فرياد در سالن مسابقات مانع از اين اتفاق شد
و دست آخر فهميدند که او مچ بند را از دستش باز کرده و با کمک دوستش از
سالن بيرون فرستاده. به هر حال فرضيه داوران در آن مسابقات برمي گشت به
اينکه مچ بند به کامپيوتري در سالن مسابقات متصل بوده تا کامپيوتر پس از
آناليز تمام احتمالات، بهترين حرکت ممکن را روي مچ بند حک مي کند. اين
شطرنج باز پس از اين تقلب براي مدت يک سال از حضور در مسابقات شطرنج محروم
شده بود ولي پس از گذراندن دوران محروميت باز هم اتفاقي در سبک تقلب هاي
او به وجود نيامد و حالا تقلب او در مسابقات امارات باعث سرافکندگي جامعه
شطرنج ايران شده. |
|
|
سه شنبه 1386/12/14
چه کسي دايي را انتخاب کرد(اعتماد14/12)
امير مسعودي؛هر چند 48 ساعت از انتخاب علي دايي به عنوان سرمربي جديد تيم ملي گذشته اما هنوز هيچ کس متوجه نشده که سرمربي جديد تيم ملي از طريق چه کانالي و پس از گذشتن از چه فرآيندي به اين سمت رسيده است. علي کفاشيان که در چند وقت اخير ثابت کرده استاد حرف هاي ضد و نقيض است، در تازه ترين اظهارنظرش گفته که دايي از چند وقت قبل جزء گزينه هاي فدراسيون فوتبال بوده. با اين حال کيست که نداند دايي در ثانيه هاي آخر به يک شانس اصلي براي سرمربيگري تيم ملي تبديل شد و با يک تصميم سريع به اين عنوان رسيد. حتي شواهد موجود از همين قضيه حکايت دارد. افشين قطبي که بيشترين بخت را براي سرمربيگري تيم ملي داشت و پس از توافق با مسوولان فدراسيون فوتبال با خيال راحت با پرسپوليس راهي شيراز شد و حتي پس از پايان بازي مقابل مقاومت سپاسي از بازيکنان پرسپوليس خداحافظي کرد وقتي خبر انتخاب دايي را به عنوان سرمربي تيم ملي شنيد خشکش زد و گفت؛ «فدراسيون مرا سرمربي تيم ملي معرفي کرده بود.» البته قطبي نسبت به اين اتفاق هم بي موضع نبود و او هم مثل تمام جامعه فوتبال از انتخاب دايي تعجب کرد؛ «روز قبل از ديدار با مقاومت قرار بود مسوولان فدراسيون با من تماس بگيرند که چنين اتفاقي رخ نداد، اگرچه ساعت 13 با کاشاني تماس گرفتند و مرا سرمربي تيم ملي معرفي کردند و به همين دليل همه به من تبريک گفتند، اما نمي دانم از ساعت 14 تا 16 چه اتفاقي افتاد و اين موضوع برايم تعجب آور است.» او در گفت وگو با دوستان روزنامه نگارش هم اين روزها مدام تاکيد مي کند که براي گرفتن جوابش تنها به آسمان نگاه مي کند. با اين حال بيرون آمدن اسم دايي از ميان گزينه هاي موجود براي سرمربيگري تيم ملي را بايد فارغ از مسائل ورزشي جست وجو کرد؛ جايي که شانس علي دايي به يکباره از صفر به صد سير کرد و کاپيتان سابق تيم ملي به سمت سرمربيگري تيم ملي رسيد. البته بعيد نيست که اين شانس وقتي به علي دايي رو کرده باشد که در مراسم بدرقه رئيس جمهور توسط هيات دولت، احمدي نژاد گپ و گفت طولاني تري با محمد علي آبادي در مقايسه با بقيه اعضاي کابينه داشت. احتمال دارد در اين گفت وگوي دو، سه دقيقه يي به رئيس سازمان تربيت بدني توصيه شده باشد که هر چه سريع تر وضعيت سرمربيگري تيم ملي مشخص شود. البته انتخاب دقيقه نود علي دايي براي تيم ملي را از يک بعد ديگر مي توان بررسي کرد. ارتباط نزديک مهرداد بذرپاش مديرعامل کارخانه سايپا با دولت نهم و به ويژه شخص رئيس جمهور به احتمال زياد نقش موثري در رسيدن سرمربي سايپا به نيمکت تيم ملي داشته است. بذرپاش که در ابتداي روي کار آمدن دولت نهم مشاور امور جوانان رئيس جمهور شد پس از دوره يي کوتاه حضور در کارخانه پارس خودرو با حکم وزير وقت صنايع به سايپا رفت و مي توان تاثير بذرپاش را در رفتن دايي از سايپا به تيم ملي مشاهده کرد. وقتي اين نظريه قوت گرفت که مديرعامل کارخانه سايپا درباره حضور دايي در تيم ملي اظهارنظر کرد؛ کاري که تا به حال سابقه نداشته است. هر چند نکته جديدي در حرف هاي بذرپاش ديده نمي شود اما همين حرف عادي هم به اندازه کافي تعجب آور است؛ «سايپا در شرايطي که ليگ برتر به روزهاي حساس خود نزديک مي شود و همچنين در آستانه بازي هاي ليگ قهرمانان آسيا مصالح ملي را بر مصالح خود ترجيح داد و اين فداکاري تبلور همان روحيه ملي است که عزم آن را داريم در آينده بيش از گذشته در سايپا زنده باشد. به خاطر مصالح ملي فداکاري بزرگي کرده و با حضور علي دايي در تيم ملي موافقت کرديم.» در حالي مديرعامل کارخانه سايپا درباره حضور دايي در تيم ملي اظهارنظر کرده که مديرعامل باشگاه سايپا هيچ حرفي درباره اين مساله نزده است. تمام اين گمانه زني ها به اين دليل در رسانه ها مطرح شده که پس از گذشت 48 ساعت از انتخاب دايي به عنوان سرمربي تيم ملي هيچ کس نمي داند که دايي چگونه و از چه طريق به تيم ملي رسيده. انتخاب دايي براي تيم ملي مثل بازي هاي کلاسيک اروپايي شده که گل دقيقه نود براي تيم برنده يک شب رويايي مي سازد و براي بازنده يک شب کابوسي. هر چند زننده گل ماجراي فوتبال ما مجهول است اما دايي اين روزها از آسمان به زمين نگاه مي کند و قطبي از زمين به آسمان. |
چهارشنبه 1386/12/01
عادل،خاویار و قلعه نویی!!!(اعتماد1/12)
مسلم است که گفتار غالب از بزرگ ترين مديوم خود يعني تلويزيون براي پيش بردن مقاصد خود استفاده مي کند و در اين شرايط عملاً انتظار ديدن يک برنامه انتقادي به مفهوم ناب آن بيشتر از ناآگاهي از وضعيت موجود سرچشمه مي گيرد تا دلسوزي براي فوتبال و فوتبالي ها. ماهيت نقد در دوران ما تنها در حالي مي تواند مفهوم بي آلايش و پاک خود را به نمايش بگذارد که صرفاً نقد کند که نقد کرده باشد، نه نقد کند که چيزي را تغيير دهد. اگر انتظار داريم عادل فردوسي پور در برنامه نود قلعه نويي را بکوبد تا مردم از او رو برگردانند خيالي خام در سر داريم و چون اين اتفاق نبايد مي افتاد، نيفتاد. اينکه عادل توانايي اش را داشت يا نداشت مهم نيست. مهم اين است که عادل حقش را نداشت و اين همه داستان است.
سه شنبه 1386/11/16
تشکر!(اعتماد16/11)1536
سه شنبه 1386/10/11
حسن!!!(ایران ورزشی11/10)
|
اگر ديروز ايران ورزشى را ديده باشيد احتمالا پوستر صفحه ۱۱ را هم ديده ايد. پوستر ديروز روزنامه ما، كسى نبود غير از دروازه بان اول تيم ملى ايران، حسن رودباريان، احترام بگذاريد! اين علامت مخصوص امپراتور قطبى است… ببخشيد ياد كارتون ميتى كومان افتاديم. چه مى كرد زونبه در بعضى از صحنه ها! يادش بخير. حسن رودباريان ديروز ياد و خاطره گل سيدجلال حسينى به تيم ملى خودمان را طور ديگرى زنده كرد. گرچه شايد در آن صحنه هم مقصر بود و نبود، اما در صحنه اعجاب انگيز و خارق العاده و واتو واتوى ديروز، حسن خان رودباريان هم خواست جا خالى بدهد، هم خواست ندهد پس بين اين دو حالت، در برزخ با دست يك سيلى محكم به گوش توپ زد تا گل اول سپاهان به نام نصرتى و به كام پاپى و سپاهان رقم بالايى بخورد. ما كه مانده ايم درد واعظى را درمان كنيم يا به حال رودباريان غصه بخوريم. حالا خدا را شكر كه وحيد طالب لو در بازى ذوب آهن، استقلال كمى درخشيد تا دلمان هم كمى خوش باشد. راستى ميرزاپور يادم رفت كه او هم در بازى با بحرين مقدماتى جام جهانى ۲۰۰۲ يك گل جا خالى خورد. راستى ميرزاپور هم در ليست تيم است ها! حواستان باشد.
سه شنبه 1386/10/04
زمستان پرسپوليس(اعتماد4/10)
|
|
|
فرزاد حبيب اللهي 1- راحت ترين و سريع ترين واکنش به افتضاح در همدان مي تواند اين باشد؛ «زمستان پرسپوليس از راه رسيد». زمستاني که سوز برف آن صبح شنبه استخوان ها را سوزانده بود، قطبي و مرزبان از خجالت هم درآمدند و «درون ستيزي» پرسپوليس را به رخ کشيدند. اينکه حميد استيلي پس از دعواي قطبي و مرزبان، به مربي بدنساز پرسپوليس اشتباهاتش در استفاده از چند فحش را يادآوري کرد، بحران «درون ستيزي» در پرسپوليس را نشان مي دهد. اپوزيسيون افشين قطبي دور از او نيست، در فاصله چند سانتيمتري اش مي نشيند و اگر تا عصر ديروز تفاوت ها، تناقض ها و اختلاف ها در کادر فني پرسپوليس خاموش مانده بود، تنها به دليل موفقيت در زمين و قدرت نمايي روي اسکوربورد بود. 2- اعتراض فرزند مشروع شکست است اما عکس العمل بازيکنان پرسپوليس به برتري حريف، مشکلات رواني تيمي را نشان مي دهد که 20 بازي را بدون شکست پشت سر گذاشته بود و با صدرنشيني در ليگ برتر، بر خيلي از امراض و مشکلات خود سرپوش گذاشته بود. پرسپوليسي ها خطا مي کنند، کارت قرمز مي گيرند، براي داور کف مي زنند، از زمين بيرون مي روند، به بطري آب و تابلوي تبليغاتي لگد مي زنند و تمام اين واکنش ها مقابل تناقض احساسات روي نيمکت هيچ ارزش و اهميتي ندارد؛ تناقضي که از تضاد اخم غليظ افشين قطبي و چهره حميد استيلي بيرون مي زند و دل هر کسي را مي زند. 3- خيلي طبيعي باختند اما مي خواستند هر طور شده باخت را «غيرطبيعي» جلوه بدهند، اين نه از سر فراست و هوش که از بي فرهنگي مطلق در مواجهه با «روز بد» است. پرسپوليس هنوز همراه سپاهان بهترين تيم فصل جاري فوتبال ايران است، اما واکنش پرسپوليس به شکست و 4 کارت قرمز، ضعف جامعه معترض و بحران زده فوتبال را نشان مي دهد. 4- ساده ترين و راحت ترين واکنش به افتضاح تيم قطبي مي تواند اين باشد؛ «زمستان پرسپوليس هم از راه رسيد، ديگر دوران حکومت اين تيم به پايان رسيده است». زمستان پرسپوليس که از راه رسيده و خيلي چيزها را هم خراب کرده اما تفاوت تيم هاي بزرگ و متوسط و کوچک، در «قدرت بازگشت» است. پرسپوليس از ديروز ديدني تر شد چون در هيئت تازه يي ديده شد؛ بازنده. و اکنون همه کنجکاو تماشاي قدرت بازگشت تيمي هستند که يک سرمربي برتري جو دارد و البته درون ستيزي وحشتناک اثبات شده يي. حالا افشين قطبي است و اپوزيسيون و تلخي شکست و تيمي که اگر زود به خودش نيايد و برنگردد به خودش، همه چيز را از دست خواهد داد. آن وقت يک نفر ابروهايش گره مي خورد و از فرط عصبانيت فرياد مي کشد و ديگري لبخند مي زند؛ لبخندي از سر آرامش که بوي «کودتا» مي دهد؛ کودتايي که عطر آن از همان روزهاي ابتدايي فصل در اردوي پرسپوليس پيچيده بود و اکنون به اوج رسيده است؛ «آقاجان، ما در ايران اين فحش را اين جوري مي دهيم نه آن طور که تو گفتي.» |
یکشنبه 1386/09/25
«شوي» کريمى (خبرورزشی25/9)
|
شنبه 1386/09/03
جودوكاران نابينا (جامجم آنلاين3/9 )
قهرمانان جودوكار نابيناي چيني در يك سالن جودو در شهر پكن در حال تمرين براي رقابتهاي پارالمپيك 2008 پكن هستند كه پس از المپيك برگزار ميشود.
سه شنبه 1386/08/22
استاد اسدي (اعتماد22/8)
یکشنبه 1386/08/20
تماشاگر و پليس(اعتماد20/8)1493
شنبه 1386/08/12
360 چوب براي يونگ!(اعتماد12/8)
|
|
|
|
|
علي پروين، احتمالاً اين بار حکم برکناري تئودور يونگ را به دست او خواهد داد تا خودش آستين ها را بالا بزند و استيل آذين را ارنج کند. حکم برکناري يونگ اما 360 ميليون تومان براي مسوولان اين باشگاه هزينه دارد. هرچند 360 ميليون براي هدايتي مالک استيل آذين حکم پول خرد را دارد اما قطعاً يونگ خيلي از اين موضوع خوشحال است و تنها بابت چند ماه تمرين دادن يک تيم دسته اولي پول درشتي نصيبش مي شود و مي تواند با تيم ديگري هم قرارداد ببندد. جريان وقتي جالب تر مي شود که خبرنگاران نزديک استيل آذين خبر از قرارداد 110 ميليوني آرش فرزين مي دهند. هر چند داماد علي پروين به عنوان مترجم يونگ در استيل آذين فعاليت مي کند اما شعاع اختياراتش تقريباً نامحدود است و وقتي خبرنگار تلويزيون از او مي پرسد؛ «شما در استيل آذين چه کاره ايد؟» جواب مي دهد؛ «من خدمتگزار استيل آذين هستم و هر کاري باشد انجام مي دهم،» به هر حال با جدايي قريب الوقوع يونگ، فرزين هم تمام پولش را خواهد گرفت اما اينکه از اين پس چگونه مي خواهد روي نيمکت بنشيند و چه سمتي در استيل آذين خواهد داشت، پرسشي است که پاسخ آن را علي پروين به سادگي پيدا خواهد کرد، |
چهارشنبه 1386/08/09
خداحافظ(اعتماد9/8)
|
|
|
مهدي اميرپور 24 ساعت پس از تفحص 36 صفحه يي از کارخانجات خودروسازي ايران در صحن علني مجلس شوراي اسلامي، باز هم سرنوشت ناصر حجازي به يک خودروساز ديگر خورد. هشت سال پيش وقتي حجازي تيمش را براي مسابقه با سايپا به زمين فرستاد، اصلاً نمي توانست پيش بيني کند که اتفاقات بازي دست آخر به اخراج او از سرمربيگري استقلال ختم مي شود ولي اين بار ديگر خودش هم مي داند که اگر بازي با پيکان را با 3 امتياز به پايان نرساند، ديگر جايگاهي در نيمکت تيم نخواهد داشت. به هر حال وقتي علي فتح الله زاده خويي مدير استقلال به حجازي توصيه کرده؛ «حتما بازي را ببر،» و زماني که محمد علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني در ملاقات با فتح الله زاده پيشنهاد داده که «برويد قلعه نويي را بياوريد.» با کنار هم گذاشتن چند اتفاق ساده مي رسيم به اينکه ديگر حجازي به آخر خط رسيده. اين بار هم در به بن بست رسيدن او يک گلر نقش اول را بازي کرده. اگر هشت سال پيش اين پرويز برومند بود که در نيمه نهايي جام باشگاه هاي آسيا سه گل از داليان خورد و البته در آخرين بازي حجازي در استقلال چهار گل از سايپا دريافت کرد تا حجازي حتي پس از گذشت چند سال از توطئه او براي برکناري اش حرف بزند، اين بار نوبت به وحيد طالب لو رسيده؛ او حتي در بازي با ابومسلم گلي را از روي زاويه بسته خورد تا ديگر حجازي به اطمينان برسد که وحيد طالب لو فرشته نجات او نيست. براي همين احتمال دارد در مسابقه با پيکان اشکان نامداري را به زمين بفرستد. همانطور که حجازي هشت سال پيش وقتي فهميد پرويز برومند توي کارش مي گذارد و محمدعلي يحيوي را در دروازه گذاشت و البته بدتر ضرر ديد. يحيوي آن کسي بود که در فينال جام باشگاه هاي آسيا دو گل عجيب از جوبيلو ايواتا خورد تا حجازي در آستانه حساس ترين کاپ قهرماني زندگي اش ناکام بماند. به هر حال حجازي که چند سال پيش پس از محمد الدعايه گلر عربستاني دومين گلر برتر قرن قاره آسيا لقب گرفته بود، اين بار هم از ضعف گلرهاي تيمش ضربه مي خورد. همانطور که او زماني مي خواست مسعود قاسمي و نيما خيرانديش را به تيم ملي برساند و در اين کار ناکام ماند. به هر حال ساعت 30/15 امروز وقتي تماشاگران آبي حاضر در استاديوم آزادي در انتظار آغاز مسابقه هستند، ديگر اطمينان خواهند داشت که در صورت تساوي و باخت تيم شان در بازي با پيکان ديگر بايد با حجازي وداع کنند. هرچند که اصلاً اطمينان ندارند اگر حجازي از تيم برود، چه کسي جاي او را مي گيرد. اينکه علي گل تکين دستيار سابق مصطفي دنيزلي در پرسپوليس اين جاي خالي را پر کند يا امير قلعه نويي که ديگر تيم ملي را از دست داده يا حتي فيروز کريمي که بالاخره پس از چند سال شگفتي سازي در ليگ برتر حالا ديگر وقتش است که در يک تيم بزرگ مربيگري کند، بزرگترين ابهام روز تماشاگران استقلال است.آنها در يازده بازي گذشته تنها دو برد را دشت کرده اند و ديگر حناي حجازي براي آنها رنگي ندارد. حتي فرافکني او بابت اينکه بايد به من هم سه سال وقت بدهند و بعد از آن من را با قلعه نويي مقايسه کنند هم ديگر نمي تواند به کمک حجازي بيايد. در آن سوي ميدان هم ساموئل دارابينيان از روز ابتدايي مسابقات ليگ برتر سايه سنگين حميد درخشان را روي سرخودش احساس کرده و پس از تعويض ابراهيم ثنايي مدير باشگاه با مصطفي کارخانه سرپرست موقت باشگاه ديگر حتي آن حاشيه امنيت سابق را هم ندارد. او بايد اين مسابقه را ببرد و البته پيروزي آنها عليه استقلال همانقدر شگفت انگيز است که پيروزي 3-4 سايپا در بازي هشت سال پيش با استقلال. اگر حجازي در دوره گذشته مربيگري خودش در استقلال پس از گذشت دو سال به روزي رسيد که از توضيح دادن به خبرنگاران فرار مي کرد و به همه سوءظن توطئه داشت، حالا اين اتفاق پس از گذشت شش ماه براي او افتاده. به هر حال گويا چند سال خانه نشيني تنها چيزي که براي او داشته پسرفت بوده. او اصلاً با حجازي هشت سال پيش زمين تا آسمان فرق کرده. همان طور که حجازي هشت سال پيش هم به کسي که محمدان بنگلادش را در بازي با پرسپوليس به پيروزي رساند شباهت نداشت. متاسفانه گذر زمان يکي از بزرگترين اسطوره هاي فوتبال مان را از ما گرفته |
شنبه 1386/07/28
يازده پنالتي خراب شده!(اعتماد28/7)
|
|
|
مسابقات جام حذفي با اتفاقات جالب ديگري هم همراه بود. از اينکه 16 تيم از بازي ابتدايي جام کنار کشيدند و حتي يک تيم در توجيه کناره گيري، بازي دوستانه خودش را که همزمان بازي حذفي بود، بهانه کرد و البته سپاهان نوين به خاطر اينکه مديران سپاهان پيراهن دست دوم و استفاده شده سپاهان را به تيم دوم داده اند هم بدون انگيزه بازي کرد و مقابل صنعت مس رفسنجان باخت. اما شايد جالب ترين اتفاق برگردد به بازي توحيد روانسر کرمانشاه با صنعت گاز سرخس که در وقت قانوني بدون گل به پايان رسيد تا کار دو تيم به ضربات پنالتي کشيده شود. جالب اينجاست که هر 5 ضربه ابتدايي دو تيم در پنالتي ها گل نشد تا اينکه در ضربه ششم توحيد روانسر کرمانشاه ضربه اش را گل کرد. البته صنعت گاز سرخس ضربه ششم خودش را هم خراب کرد تا از دوازده ضربه پنالتي، يازده ضربه به هدر رفته باشد. |
سه شنبه 1386/07/17
حجازى و 25 سال ناکامى برابر پرسپوليس...(خبرورزشی17/7)
|
یکشنبه 1386/06/25
به كجا چنين شتابان؟(بازتاب25/6)
سايپا، استقلال تهران را شكست داد.

ـ «به كجا چنين شتابان؟» ناصر از علي پرسيد!
سه شنبه 1386/05/30
نان و آجر(اعتماد30/5)
جناب ناصرخان ابراهيمي که به قول مبارک شان از بسياري تيم هاي ليگ پيشنهادهاي ارزنده دارند ولي به علت مشغله حاضر نيستند از لب خط ميدان هاي ملي عقب نشيني کنند، همچنان دو پا را در يک کفش کرده که شخصي به نام صفايي فراهاني را نمي شناسند، البته از آنجايي که جناب مستطاب ابراهيمي معمولاً کساني را به رسميت مي شناسند که وي را به رسميت بشناسند، بايد هم براي ترک نيمکت پربرکت تيم ملي نگران باشند. در زمانه يي که نه تيم ملي داريم نه تيمدار ملي داريم و نه ميداني و حريفي ملي تا جنابش لب خط ابراز وجود کنند و از آنجايي که تيم هاي ليگي چه از نوع برتر و چه ابتر، چه درجه يک چه دو و سه، کادرفني خويش را تا سطح تدارکاتچي محترم بسته اند، بايد هم جناب ناصرخان يک جورهايي نگران اول برج و آخر برج باشند، خب زندگي خرج دارد و آدم براي تامين هزينه هاي آن مي تواند منکر خيلي ها شود، منکر وجود آدم هايي که قرار است نان آدم را آجر کنند، کلوخ کنند، حالا ناصرخان مستطاب در پاسخ کلوخ جناب مهندس گمنام فوتبال نبايد سنگ اندازي کنند و بزنند شيشه اتاق کميته انتقالي را بشکنند، شما بوديد نمي شکستيد؟
یکشنبه 1386/05/28
پدرورزش!!!(اعتماد28/5)1449
| يادداشت مازيار ناظمي درباره اجراي جواد خياباني در شب افتتاحيه المپياد ورزشي |
|
|
حتماً اين داستان معروف را شنيده ايد که سلطاني بادنجان مي خورده و نوکرش در مدح بادنجان صحبت مي کرده. اين موضوع شده حکايت برخي همکاران بنده (و شايد هم خود من )که به عنوان مجري مراسم مختلف مجبورند براي خوشامد برگزارکننده حرف هايي بزنند که در شأن خودشان و رسانه نيست. هرچند پول خيلي خوبي هم مي دهند بين 300 هزار تا يک ميليون تومان و گاهي بيشتر به فراخور سازمان برگزارکننده، مثلاً يادم هست در مراسمي مجري بودم. مدير برنامه فهرستي از مقامات را نوشته بود و براي هرکدام تاکيد مي کرد که بگو از بيانات پيامبرگونه ايشان، استفاده مي کنيم يا با سخنان خود ما را به فيض اکمل برسانند. چند شب پيش داشتم افتتاحيه المپياد ايرانيان را نگاه مي کردم همکارمان جواد خياباني که تبحر خوبي در جفت و جور کردن صفات و القاب خاص دارد در هنگام دعوت از رئيس سازمان تربيت بدني گفت در خدمت پدر ورزش ايران هستيم، معتقدم مجري البته بايد خوب حرف بزند ولي گاهي هم مي تواند حرف خوب بزند. |
دوشنبه 1386/05/08
قهرمانی بدون وعده زانتيا و خردجمعى(خبرورزشی8/5)
|
چهارشنبه 1386/05/03
مرد ناكام(ایران ورزشی3/5)
ساعاتى پس از باخت مقابل كره جنوبى بود كه او با اجراى يك نمايش در اتاق ۲۰۲ هتل پرنس، خودش را حبس كرد تا فقط غصه نرسيدن به اهداف و آرزوهاى شخصى اش را بخورد، اينكه گفته بود: «مى خواهم در فوتبال ايران حكومت كنم.» امير آنقدر باهوش است كه در كنفرانس مطبوعاتى، پس از باخت به كره تمامى تقصيرها را به گردن بگيرد ولى اين هم فقط يك نمايش بود و همه ديدند كه او چگونه موضعش را درخصوص ناكامى تيم ملى تغيير داد و در فرودگاه با سينه اى سپر شكست را توجيه كرد. دوربين هاى تلويزيونى مقابل امير قرار مى گيرند و او اينگونه حرف هايش را آغاز مى كند: «ما تنها تيمى بوديم كه بدون شكست از دور مسابقات حذف شديم و در ضربات پنالتى هم فقط شانس تعيين كننده است. من شاگردانم را ستايش مى كنم و معتقدم كه با بدشانسى حذف شديم.»
حذف از مرحله يك چهارم نهايى شاهكارى بود كه فقط از قلعه نويى سر زد ولى مثل اينكه شكست دادن مالزى و ازبكستان براى او افتخارى بزرگ محسوب مى شود. اگر اينگونه نبود، او در موضعى طلبكارانه پاسخ سؤالات خبرنگاران را نمى داد. امير مطابق سال هاى گذشته و با تكيه بر خصوصيات منحصر به فردش، با واژه «بدشانسى» ناكامى ايران را توجيه كرد تا به گمان خودش ضعف هاى فنى تيم ملى پشت پرده اى پنهان باقى بماند.
قلعه نويى در پاسخ به سؤالات خبرنگاران كه مى خواستند با مطرح كردن مسائل فنى او را به چالش بكشند، باز هم ايده روشنى نداشت و به نوعى از حرف زدن در اين مورد طفره رفت: «مقابل كره جنوبى خيلى خوب بازى كرديم ولى نمى دانم مشكل كار كجا بود كه باختيم!» امير شعور و آگاهى منتقدانش را نسبت به اطرافيانش كه متعصبانه او را به عرش مى برند يكسان فرض مى كند كه اين حرف ها را مى زند. براى قلعه نويى توجيه شكست ساده ترين راه بود و چالش نكردن خبرنگاران با سرمربى تيم ملى هم از روى عدم آگاهى آنها نبود چون امير در تقابل با انتقادها بارها چهره اى تندخو از خود نشان داده كه اين موضوع جايى براى ادامه بحث باقى نمى گذارد.
امير با اشاره به بازى ايران مقابل كره جنوبى گفت: «به عقيده كارشناسان، در تاريخ بازيهاى ايران و كره جنوبى اين بهترين بازى تيم ملى بود!» اين كارشناسان همان هايى هستند كه قلعه نويى پس از بازى مقابل چين آنها را به شدت مورد هجوم قرارداد و گفت: «كسانى كه بازى ما را نقد مى كنند تا حالا توپ را از نزديك نديده اند و اين موضوع تأسف آور است.»
سابقه نشان داده كه امير به خوبى از خودش قصه مى سازد، نگاهى به مطالب مطبوعات و برنامه هايى كه از صدا و سيما پخش شد، نشان مى دهد كه هيچ كارشناسى از نمايش تيم ملى مقابل كره جنوبى تعريف نكرد ولى قلعه نويى با خيال پردازى از قول كارشناسان گفت كه اين بهترين بازى تيم ملى درتاريخ بازيهاى ايران و كره بود.
|
امير در روزهاى آينده همچنان مورد نقد قرار خواهد گرفت ولى تمامى اين انتقادها چيزى را درون او تغيير نخواهد داد. روند صحبت هايش طورى پيش خواهد رفت تا او درصد مقصر بودنش را به صفر برساند و از خودش يك قهرمان بسازد.
واكنش محمدمايلى كهن
قبل از سفر تيم ملى به مالزى، محمد مايلى كهن با اشاره به نكاتى كاملاً فنى ديدارهاى دوستانه ايران را محك جدى به حساب نياورد. واكنش اميرقلعه نويى اما در نوع خود سؤال برانگيز بود. او در پاسخ به اظهارات مايلى كهن تأكيد كرد: «براى جواب دادن به مايلى كهن وقت ندارم!» جمله غيرمحترمانه سرمربى تيم ملى در واكنش به اظهارات فنى مايلى كهن اما با سكوت مرد منتقد روبرو شد. در چنين شرايطى خيلى ها منتظر بودند تا مايلى كهن باز هم در مقام پاسخگويى برآيد ولى او هرگز به اين مشاجره ادامه نداد و سكوت پيشه كرد؛ شايد به خاطر مصالح فوتبال ملى.
وقتى تيم ملى به سرمربيگرى قلعه نويى در جام چهاردهم نتيجه لازم را نگرفت و امير براى تحقق ادعاهايش ناكام ماند، خيلى ها منتظر بودند مايلى كهن كه پيش از اين هم مورد بى احترامى سرمربى تيم ملى قرار گرفته بود، لب به اعتراض بگشايد. به خصوص اينكه قلعه نويى در فرودگاه مهرآباد در جمله اى عجيب حتى برد ۶ - ۲ ايران مقابل كره در سال ۱۹۹۶ به سرمربيگرى مايلى كهن را با اين جمله كه ما بهترين بازى تاريخ فوتبال ايران مقابل كره را انجام داديم.» زير سؤال ببرد.
مايلى كهن كه شخصيت غيرقابل پيش بينى دارد در گفت وگوى ويژه اما كوتاه خود با ايران ورزشى، در واكنش به اظهارات قلعه نويى به ذكر همين يك جمله بسنده مى كند: «جواب اين مرد ناكام را نمى دهم، چون عادت ندارم مثل ديگران مربى ناكام را تخريب كنم.»
اين جمله مايلى كهن در قياس با جمله غيرمنطقى قلعه نويى نشان از درسى بزرگ براى ۴۴ ساله جوان دارد.
دوشنبه 1386/04/25
رختکن!(ایران ورزشی25/4)
همه منتظر واكنش لژيونرها هستند اما هيچ كس چيزى نمى گويد و همه سكوت مى كنند. قلعه نويى همچنان ادامه مى دهد: «اين نيمه ۲ تعويض داريم. على و حسين خارج مى شوند و ايمان و جواد به زمين مى آيند. نيمه دوم محكم بازى كنيد.» اين تمام توصيه هاى فنى اميرخان است.
البته على كريمى در حال و هواى ديگرى است و نشنيده كه امير قلعه نويى با واژه «آقاى بايرن مونيخ» او را مورد خطاب قرار داده است. وقتى ساير بازيكنان اين مسأله را به كريمى مى گويند، اخم هايش در هم مى رود و زير لب به بازيكنان نيمكت نشين مى گويد: «حيف نشنيدم والا جوابش را مى دادم تا حرف دهانش را بفهمد!»
شنبه 1386/03/05
گواهینامه!(خبرورزشی5/3)
دوشنبه 1386/02/10
چاقوهايي كه جاي ديگر تيز ميشوند!(جهان فوتبال10/2)
|
قهرماني ليگ داخلي كه سهل است، اگر قرار باشد استقلال با اين وضع قهرمان جام باشگاههاي جهان نيز شود، ارزشش را ندارد. بيصاحب بودن اين تيم تنها بهخاطر يك چيز ادامه دارد و آن هم وارد نكردن خللي در مسير قهرماني. واقعاً چه مقامي و كدام قهرماني؟ بهخاطر چند صد گرم فلز تزيين شده و يا حضور در مسابقات آسيايي - كه تضميني براي آن، حتي در صورت قهرمان شدن استقلاليها نيز وجود نخواهد داشت- ! اعتبار اين تيم كه ذرهذره جمع شده است، خروار خروار نيست و نابود شده و خواهد شد. | ||
سه شنبه 1386/01/21
تمرين زير دست دنيزلي يا مرفاوي(جهان فوتبال21/1)1391
|
همه چيز از تابستان 79 شروع شد. آنجايي كه عابديني و محلوجي هفتاد درصد از سهام پرسپوليس را به حوزه هنري واگذار كردند. از آن روزها تقريباً هفت سال ميگذرد. در گذر اين هفت سال اما پرسپوليس شش مديرعامل را به خود ديده است! از قرار هر سال يك نفر! | ||
دوشنبه 1385/12/14
حرفهاى شرمآور!(خبرورزشی14/12)1365
|
دوشنبه 1385/12/14
فداحسين (اعتماد14/12)
|
هيات مديره پرسپوليس با يک تغيير ديگر روبه رو شد. فداحسين مالکي پس از اينکه از رياست ستاد مبارزه با مواد مخدر برکنار شد جايگاه خود در هيات مديره پرسپوليس را نيز از دست داد و حسن بيادي جانشين او شد. ديروز محمد علي آبادي در حکمي حسن بيادي نايب رئيس شوراي اسلامي تهران را به عضويت هيات مديره باشگاه پرسپوليس درآورد. در اين حکم آمده است؛ «با توجه به امر خطير ورزش و اهميت ويژه آن در سلامتي جامعه اسلامي و نقش موثر آن در وحدت ملي، به موجب اين ابلاغ به عنوان عضو هيات مديره باشگاه پيروزي منصوب مي شويد. اميد است با تجاربي که در زمينه مسائل فرهنگي و ورزشي داريد با اتکال به خداوند متعال در انجام وظايف محوله توفيق کامل حاصل کنيد.» با توجه به اينکه چند روز پيش هم حبيب کاشاني چنين حکمي دريافت کرده بود با اضافه شدن اين دو تازه وارد هيات مديره پرسپوليس ترکيب جديدي پيدا کرد. بدين ترتيب از اين به بعد علي سعيدلو، محمدحسن نژادفلاح، محمدحسن انصاري فرد، حسن بيادي و حبيب کاشاني اعضاي هيات مديره پرسپوليس خواهند بود. به وجود آمدن اين تغييرات باعث شده که شايعاتي در مورد تغيير مديرعامل پرسپوليس نيز به گوش برسد. به هر حال به نظر مي رسد اين دو عضو جديد طرز تفکر خودشان را دارند و احتمال دارد بين آنها و سه عضو ديگر به ويژه محمدحسن انصاري فرد اختلاف نظرهايي به وجود بيايد. گويا حبيب کاشاني تاکيد دارد که حميد استيلي به کادر فني پرسپوليس بازگردد و اين مورد اولين چالش بين گروه قديمي و گروه جديد خواهد بود. اگر قرار باشد دامنه اين اختلافات گسترش پيدا کند آن وقت است که بايد شاهد تغييرات جديدي در سيستم مديريت پرسپوليس باشيم. با اين حال تمامي اعضاي هيات مديره پرسپوليس وجود هرگونه اختلافي را در بين اعضا تکذيب مي کنند و عنوان مي کنند که آرامش در اين تيم برقرار است. |
شنبه 1385/12/12
توقف برق با بلندگوى دستى(ایران ورزشی12/12)
|
ساعت: ۱۴
ورزشگاه: شهرك نفت اهواز
استقلال اهواز (صفر)
برق شيراز (صفر)
چهارشنبه 1385/11/25
اين است امير قلعه نويي(جهان فوتبال25/11)1335
|
آنچه دوشنبه شب در برنامه تلويزيوني 90 پيش روي مخاطبان ميليوني قرار گرفت، شايد يادآور همان روايت ليوان نيمه پري باشد كه بايد در آن درست نگريست. ميخواهم از قطرات ته ليوان آغاز كنم و براي <محمد مايليكهن> بنويسم. مردي كه دوشنبه شب در اوج متانت و شكيبايي آماج جملاتي قرار گرفت كه جز خجلت و عرق بر پيشاني، دستاوردي براي فوتبال نداشت.با محمد مايليكهن آغاز ميكنم و براي اين شروع يادي ميكنم از دكلمه رويايي<پرويز پرستويي> در آلبوم<ناصريا> از مرحوم ناصر عبدالهي: | ||
ادامه مطلب
چهارشنبه 1385/11/25
«کليوم» (خبرورزشی25/11)
|
محمد مايلىکهن سرمربى سابق تيمملى فوتبال کشورمان در برنامه 90 ناگهان با يک قلعهنوعى خشمگين مواجه شد که خشم او تا حدود بسيارى بر روى رعايت حريم اخلاق و آداب کسوت در فوتبال و برخى از لغات به کار برده شده توسط او اثر گذاشت |
شنبه 1385/11/07
سفرنامه شوم چيرو به کهکيلويه (اعتماد7/11)
دوشنبه 1385/11/02
پابرهنه!(ایران ورزشی2/11)
یکشنبه 1385/11/01
بی غذایی!(خبرورزشی1/11)
چهارشنبه 1385/09/22
حسنین!(ایرنا22/9)
حسين روحاني سه شنبه شب در ديدار پاياني وزن ۶۰كيلوگرم با پيروزي با حريف مالزيايي خود، عنوان قهرماني رقابتهاي اين وزن بازيهاي اسيايي ۲۰۰۶ دوحه را كسب كرد.
روحاني در گفت وگو با خبرنگار ايرنا با بيان اين مطلب گفت: پس از آنكه درمرحله نيمه نهايي اين وزن حريف قطري خود را شكست دادم، قطريها نام مرا كه حسين است، در فهرست رقابتها حسن اعلام كردند و معتقد بودند كه من به جاي برادرم در وزن منهاي ۶۵كيلوگرم بايد به رقابت بپردازم .
وي افزود : با تلاش مسوولان كميته ملي المپيك و فدراسيون كاراته اين مشكل حل شد و توانستم در ديدار پاياني با پيروزي بر حريف مالزيايي خود مدال طلا را براي كشورم به ارمغان بياورم.
چهارشنبه 1385/09/22
شوراى المپيک آسيا را چه به اين غلطها؟(خبرورزشی22/9)
چهارشنبه 1385/09/15
قطر (جام جم15/9)
قطري ها امکانات رفاهي بسيار زيادي را در دهکده بازي ها قرار داده اند. تشکيلات عظيم آنها به حدي است که کليه ورزشکاران اعزامي ايران را متحير کرده است.
در دسترس بودن تمامي امکانات براي بيش از 12 هزار ورزشکار آسيايي دردهکده بازي ها و مجهز بودن سالن ها و ورزشگاه هاي برگزاري مسابقات ، همه مويد هزينه بالايي است که ميزبان براي برپايي هر چه بهتر اين بازي ها صرف کرده است.
به غير از بي نظمي شب افتتاحيه که مهمانان نزديک به 2 ساعت در دهکده سرگردان بودند ، ديگر بي نظمي که باعث نارضايتي حاضران شود ، اتفاق نيفتاده است. در همين راستا قطري ها اعلام کرده اند ، تمامي هزينه برگزاري اين دوره را فقط از درآمد يک روز تامين کرده اند.
چهارشنبه 1385/09/01
دنيزلى مىخواست 90 را شاد کند(خبرورزشی1/9)
|
مصطفى دنيزلى که خودش هم سابقه حضور در برنامههاى تلويزيونى را دارد و يک مجرى موفق محسوب مىشود دوشنبه شب خيلى سعى کرد برنامه فردوسىپور را از حالت خشک هميشگىاش خارج کند و در آن شادى به وجود بياورد. اما مجرى برنامة 90 يا متوجه منظور دنيزلى نشد يا اينکه ترسيد جواب شوخىهاى سرمربى پرسپوليس را بدهد و به شادشدن برنامه کمک کند. بنده خدا دنيزلى فکر مىکرد برنامههاى ورزشى ايران هم مثل برنامههاى مشابه اروپايى انعطاف دارند و بايد در آن گفت و خنديد، در حاليکه ما هنوز هم تحرک و شادابى لازم را در حول و حوش ورزش نداريم و مجرىهايمان نيز دوست ندارند به سرى که درد نمىکند دستمال ببندند تا رقباى محترم جايشان را نگيرند! | |
|
|
چهارشنبه 1385/09/01
وقتى فردوسى پور هم كم بياورد!(ایران ورزشی1/9)1240
اما نكته آشكار و جالب اين مصاحبه تلويزيونى تمركز و مقاومت جالب توجه دنيزلى در مقابل سؤال هاى ريز و درشت و تا حدودى تحريك كننده فردوسى پور بود.
دنيزلى اولين كسى است كه توانست بدون اينكه عصبانى شود يا از كلمات توهين آميز استفاده كند، در مقابل نوع اجراى فردوسى پور مقاومت كرده و براساس قالب صحيحى از برخورد رسانه اى نه تنها كفه ترازوى برنامه را به سمت خودش سنگين كند، بلكه در نهايت حتى فردوسى پور را هم عصبى و تحريك كند.
وى كه پيش از عقد قرارداد با باشگاه پرسپوليس به عنوان سرمربى، با شبكه تركى CNN قراردادى به عنوان كارشناس ورزشى فوتبال بسته بود، در خصوص رفت و آمد خود به تركيه گفت: من براى اين ۲ ساعت همان پولى را مى گيرم كه قرار است از پرسپوليس بگيرم!
اين شاخص حرفه اى كه متأسفانه براى هيچ كس در ايران اعم از خبرنگار و حتى مجرى تلويزيونى ارزشى ندارد، يكى از اصول مهم در توانايى هاى اين پيرمرد ترك بود. از قدرت اداره موضوع برنامه توسط وى همين بس كه به صورت گسترده در مورد كافى شاپ و رستوران هاى تهران و آثار باستانى در شهرهاى تبريز و مشهد و اصفهان مدت زمان طولانى را در يك برنامه تخصصى فوتبالى صحبت كرد و سعى كرد دلمشغولى هاى شخصى خود را با ابتكار جالبى مطرح كند.
متأسفانه در سال هاى اخير به دليل رويكرد غير حرفه اى رسانه هاى كشورمان به شخصيت ها و چهره هاى ورزشى، اين طور به نظر مى رسد كه چون ما قوانين حرفه اى مانند، پرداخت رقم براى استفاده از تجربيات و نظرات كارشناسى يك مربى مشهور يا داور يا كارشناس ورزشى را مهم نمى شماريم، درباره كسانى كه از اين قانون استفاده مى كنند، مى گوييم عقل شان كم است!
دنيزلى در جاى ديگرى از اين برنامه در مورد توانايى فارسى صحبت كردن به فردوسى پور گفت: فردا، بعد از بازى بيا فارسى صحبت مى كنم!
او همچنين در مورد رفتار شاد و خنده روى خود در اين برنامه گفت: اين يك پنجم رفتار من است، مى توانيد چهار پنجم ديگر آن را از بازيكنان بپرسيد!
چهارشنبه 1385/09/01
۳۲ سال !!!(ایسنا1/9)
دوشنبه 1385/08/29
مفسر...(جام جم29/8)
چهارشنبه 1385/08/17
برده(اعتماد17/8)
چهارشنبه 1385/07/26
12/10!!!(خبرورزشی26/7)
شنبه 1385/07/08
پرسپوليس زلزله!(خراسان8/7)
شنبه 1385/07/01
اخراج کاويانپور(جام جم1/7)
به گزارش ايرنا ، سليمان حرما ، سرمربي تيم قيصري اسپور گفت : در آزمايش هايي که بعد از مسابقه بين قيصري اسپور با تيم گينچلر بيرليگي آنکارا به عمل آمد ، روشن شد که حامد کاويانپور بازيکن اين تيم از داروي نيروزا به نام متيل فنيت استفاده کرده است و از آنجا که باشگاه با بازيکناني که از داروي نيروزا استفاده مي کنند برخورد تند دارد ، راه خود را با کاويانپور جدا خواهد کرد. رسانه هاي ترکيه ديروز اين خبر را به عنوان اولين انفجار بمب دوپينگ در سوپر ليگ امسال اين کشور منعکس کرده اند.
دوشنبه 1385/06/06
برگ برنده قلعه نويي (خراسان6/6)1156
یکشنبه 1385/06/05
ُُFAIRPLAY !!(همشهری5/6)
سه شنبه 1385/05/24
چاى و تخمه (خبرورزشی24/5)
یکشنبه 1385/05/22
تیم ما تیم ما همیشه قهرمانه!!!(1133)
شنبه 1385/05/14
ضربه سر يک ميليونی(خبرورزشی14/5)
شنبه 1385/04/24
چغندر طلايي» جامجهانى براى نصرتى و دايي! (خبر ورزشی 24/4)
شنبه 1385/04/24
برانکو(خراسان 24/4 )
شنبه 1385/04/17
وقتی رونالدینیهو کوچک بود!!!
زيك زوج كه قرار بود پنج هفته ديگر با هم ازدواج كنند با پرداخت ۱۵۰ پوند بيعانه، عكاسي از اين مراسم را به صورت پيمانكاري به يك آتليه عكاسي واگذار كردند. اما متاسفانه چند روز قبل دامايك زوج كه قرار بود پنج هفته ديگر با هم ازدواج كنند با پرداخت ۱۵۰ پوند بيعانه، عكاسي از اين مراسم را به صورت پيمانكاري به يك آتليه عكاسي واگذار كردند. اما متاسفانه چند روز قبل داماد بر اثر حمله قلبي جان باخت. به همين دليل عروس خانم براي پس گرفتن بيعانه پرداخت شده به آتليه عكاسي مراجعه كرد اما صاحب آتليه اعلام كرد كه امكان برگرداندن بيعانه وجود ندارد. در عوض، اين خانم مي تواند هر زماني كه تصميم گرفت ازدواج كند مجددا عكاسي مراسم ازدواج خود را به عكاسان اين آتليه واگذار كند كه در آن صورت بيعانه مورد نظر لحاظ خواهد شد.د بر اثر حمله قلبي جان باخت. به همين دليل عروس خانم براي پس گرفتن بيعانه پرداخت شده به آتليه عكاسي مراجعه كرد اما صاحب آتليه اعلام كرد كه امكان برگرداندن بيعانه وجود ندارد. در عوض، اين خانم مي تواند هر زماني كه تصميم گرفت ازدواج كند مجددا عكاسي مراسم ازدواج خود را به عكاسان اين آتليه واگذار كند كه در آن صورت بيعانه مورد نظر لحاظ خواهد شد.وج كه قرار بود پنج هفته ديگر با هم ازدواج كنند با پرداخت ۱۵۰ پوند بيعانه، عكاسي از اين مراسم را به صورت پيمانكاري به يك آتليه عكاسي واگذار كردند. اما متاسفانه چند روز قبل داماد بر اثر حمليك زوج كه قرار بود پنج هفته ديگر با هم ازدواج كنند با پرداخت ۱۵۰ پوند بيعانه، عكاسي از اين مراسم را به صورت پيمانكاري به يك آتليه عكاسي واگذار كردند. اما متاسفانه چند روز قبل داماد بر اثر حمله قلبي جان باخت. به همين دليل عروس خانم براي پس گرفتن بيعانه پرداخت شده به آتليه عكاسي مراجعه كرد اما صاحب آتليه اعلام كرد كه امكان برگرداندن بيعانه وجود ندارد. در عوض، اين خانم مي تواند هر زماني كه تصميم گرفت ازدواج كند مجددا عكاسي مراسم ازدواج خود را به عكاسان اين آتليه واگذار كند كه در آن صورت بيعانه مورد نظر لحاظ خواهد شد.ه قلبي جان باخت. به همين دليل عروس خانم براي پس گرفتن بيعانه پرداخت شده به آتليه عكاسي مراجعه كرد اما صاحب آتليه اعلام كرد كه امكان برگرداندن بيعانه وجود ندارد. در عوض، اين خانم مي تواند هر زماني كه تصميم گرفت ازدواج كند مجددا عكاسي مراسم ازدواج خود را به عكاسان اين آتليه واگذار كند كه در آن صورت بيعانه مورد نظر لحاظ خواهد شد.سه شنبه 1385/04/06
هلند-پرتغال(شرق6/4)
سه شنبه 1385/04/06
سند بازی جوانمردانه!(همشهری6/4)
|


دومين
دوره آموزشي مربيگري حرفه يي فوتبال AFC روز گذشته با حضور 23 مربي از
ايران، بحرين و کويت در محل هتل المپيک تهران آغاز شد. اريش روته مولر
مدير فني فدراسيون فوتبال آلمان از سوي کنفدراسيون فوتبال آسيا به عنوان
مدرس اين دوره مشغول تدريس است. نکته جالب توجه اين کلاس به محمد مايلي
کهن باز مي گشت که حاضر نشده بود با مارک توليدي « دايي» روي پيراهنش در
اين کلاس شرکت کند. اين در حالي بود که ساير شرکت کنندگان روي پيراهن خود
مارک توليدي «دايي» را داشتند اما روي پيراهن مايلي کهن اين مارک ديده نمي
شد. محمد مايلي کهن و علي دايي مدت هاست به خاطر برخي مسائل با يکديگر
اختلاف نظر دارند که حتي کارشان به دادگاه نيز کشيده شده است.
امير مسعودي؛هر چند 48 ساعت از انتخاب علي دايي به عنوان سرمربي جديد تيم ملي گذشته اما هنوز هيچ کس متوجه نشده که سرمربي جديد تيم ملي از طريق چه کانالي و پس از گذشتن از چه فرآيندي به اين سمت رسيده است. علي کفاشيان که در چند وقت اخير ثابت کرده استاد حرف هاي ضد و نقيض است، در تازه ترين اظهارنظرش گفته که دايي از چند وقت قبل جزء گزينه هاي فدراسيون فوتبال بوده. با اين حال کيست که نداند دايي در ثانيه هاي آخر به يک شانس اصلي براي سرمربيگري تيم ملي تبديل شد و با يک تصميم سريع به اين عنوان رسيد. حتي شواهد موجود از همين قضيه حکايت دارد. افشين قطبي که بيشترين بخت را براي سرمربيگري تيم ملي داشت و پس از توافق با مسوولان فدراسيون فوتبال با خيال راحت با پرسپوليس راهي شيراز شد و حتي پس از پايان بازي مقابل مقاومت سپاسي از بازيکنان پرسپوليس خداحافظي کرد وقتي خبر انتخاب دايي را به عنوان سرمربي تيم ملي شنيد خشکش زد و گفت؛ «فدراسيون مرا سرمربي تيم ملي معرفي کرده بود.» البته قطبي نسبت به اين اتفاق هم بي موضع نبود و او هم مثل تمام جامعه فوتبال از انتخاب دايي تعجب کرد؛ «روز قبل از ديدار با مقاومت قرار بود مسوولان فدراسيون با من تماس بگيرند که چنين اتفاقي رخ نداد، اگرچه ساعت 13 با کاشاني تماس گرفتند و مرا سرمربي تيم ملي معرفي کردند و به همين دليل همه به من تبريک گفتند، اما نمي دانم از ساعت 14 تا 16 چه اتفاقي افتاد و اين موضوع برايم تعجب آور است.»
24 ساعت پس از تفحص 36 صفحه يي از کارخانجات خودروسازي ايران در صحن علني مجلس شوراي اسلامي، باز هم سرنوشت ناصر حجازي به يک خودروساز ديگر خورد. هشت سال پيش وقتي حجازي تيمش را براي مسابقه با سايپا به زمين فرستاد، اصلاً نمي توانست پيش بيني کند که اتفاقات بازي دست آخر به اخراج او از سرمربيگري استقلال ختم مي شود ولي اين بار ديگر خودش هم مي داند که اگر بازي با پيکان را با 3 امتياز به پايان نرساند، ديگر جايگاهي در نيمکت تيم نخواهد داشت. به هر حال وقتي علي فتح الله زاده خويي مدير استقلال به حجازي توصيه کرده؛ «حتما بازي را ببر،» و زماني که محمد علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني در ملاقات با فتح الله زاده پيشنهاد داده که «برويد قلعه نويي را بياوريد.» با کنار هم گذاشتن چند اتفاق ساده مي رسيم به اينکه ديگر حجازي به آخر خط رسيده. اين بار هم در به بن بست رسيدن او يک گلر نقش اول را بازي کرده. اگر هشت سال پيش اين پرويز برومند بود که در نيمه نهايي جام باشگاه هاي آسيا سه گل از داليان خورد و البته در آخرين بازي حجازي در استقلال چهار گل از سايپا دريافت کرد تا حجازي حتي پس از گذشت چند سال از توطئه او براي برکناري اش حرف بزند، اين بار نوبت به وحيد طالب لو رسيده؛ او حتي در بازي با ابومسلم گلي را از روي زاويه بسته خورد تا ديگر حجازي به اطمينان برسد که وحيد طالب لو فرشته نجات او نيست. براي همين احتمال دارد در مسابقه با پيکان اشکان نامداري را به زمين بفرستد. همانطور که حجازي هشت سال پيش وقتي فهميد پرويز برومند توي کارش مي گذارد و محمدعلي يحيوي را در دروازه گذاشت و البته بدتر ضرر ديد. يحيوي آن کسي بود که در فينال جام باشگاه هاي آسيا دو گل عجيب از جوبيلو ايواتا خورد تا حجازي در آستانه حساس ترين کاپ قهرماني زندگي اش ناکام بماند. به هر حال حجازي که چند سال پيش پس از محمد الدعايه گلر عربستاني دومين گلر برتر قرن قاره آسيا لقب گرفته بود، اين بار هم از ضعف گلرهاي تيمش ضربه مي خورد. همانطور که او زماني مي خواست مسعود قاسمي و نيما خيرانديش را به تيم ملي برساند و در اين کار ناکام ماند. به هر حال ساعت 30/15 امروز وقتي تماشاگران آبي حاضر در استاديوم آزادي در انتظار آغاز مسابقه هستند، ديگر اطمينان خواهند داشت که در صورت تساوي و باخت تيم شان در بازي با پيکان ديگر بايد با حجازي وداع کنند. هرچند که اصلاً اطمينان ندارند اگر حجازي از تيم برود، چه کسي جاي او را مي گيرد. اينکه علي گل تکين دستيار سابق مصطفي دنيزلي در پرسپوليس اين جاي خالي را پر کند يا امير قلعه نويي که ديگر تيم ملي را از دست داده يا حتي فيروز کريمي که بالاخره پس از چند سال شگفتي سازي در ليگ برتر حالا ديگر وقتش است که در يک تيم بزرگ مربيگري کند، بزرگترين ابهام روز تماشاگران استقلال است.
حتماً اين داستان معروف را شنيده ايد که سلطاني بادنجان مي خورده و نوکرش در مدح بادنجان صحبت مي کرده. اين موضوع شده حکايت برخي همکاران بنده (و شايد هم خود من )که به عنوان مجري مراسم مختلف مجبورند براي خوشامد برگزارکننده حرف هايي بزنند که در شأن خودشان و رسانه نيست. هرچند پول خيلي خوبي هم مي دهند بين 300 هزار تا يک ميليون تومان و گاهي بيشتر به فراخور سازمان برگزارکننده، مثلاً يادم هست در مراسمي مجري بودم. مدير برنامه فهرستي از مقامات را نوشته بود و براي هرکدام تاکيد مي کرد که بگو از بيانات پيامبرگونه ايشان، استفاده مي کنيم يا با سخنان خود ما را به فيض اکمل برسانند. چند شب پيش داشتم افتتاحيه المپياد ايرانيان را نگاه مي کردم همکارمان جواد خياباني که تبحر خوبي در جفت و جور کردن صفات و القاب خاص دارد در هنگام دعوت از رئيس سازمان تربيت بدني گفت در خدمت پدر ورزش ايران هستيم، معتقدم مجري البته بايد خوب حرف بزند ولي گاهي هم مي تواند حرف خوب بزند.




