تبليغاتX
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم...

چهارشنبه 1387/06/27

اسكندري(تابناک6/27)

جلسه هيأت دولت برگزار شد.

اسكندري: از چي عكس مي‌گيري؟
عكاس: هيچي كت و شلوارتون رو دارم مي‌گيرم. مثل اين‌كه جادوئيه؛ مرغ 2800 تومني از توش درمياد!
نوشته شده توسط در 11:33 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/06/27

كثيف‌ترين آپارتمان(تابناک6/27)

هنگامي كه صاحبخانه وارد آپارتماني شد كه به تازگي توسط مستاجرش خالي شده بود، متوجه شد كه تمام خانه از پايين تا بالا پر از اشغال است.

به گزارش ايسنا، به نقل از پايگاه اينترنتي تلگراف، آقاي دولينگ صاحب 46 آپارتمان در شهر اسلاء در بركشاير انگلستان است.

او خانه خود را در دسامبر سال 2005 ميلادي به ازاي ماهانه 50 پوند به يك نفر اجاره داده بود، اما هنگامي كه موعد اجاره به سرآمد و مستاجرش خانه را ترك كرد، او كه براي بازرسي به آپارتمانش به محل رفته بود، با صحنه عجيبي روبرو شد.

وي در اين باره گفت: هنگامي كه در آپارتمان را باز كردم، براي باز كردن راه خود به سمت هال مجبور شدم از روي تلي از كارتون‌ها و جعبه‌هاي پيتزا و باقي‌مانده خوراكي‌ها رد شوم. اما موضوع به همين جا ختم نشد، آپارتمان 100 هزار پوندي من به محل آشغال‌ها و زباله‌ها بيشتر شبيه بود، تا محل سكونت.

وي افزود: آنجا بيش از يك‌هزار كارتون و جعبه كه محدوده بين سه در چهار متر را اشغال كرده بودند، وجود داشت. تعداد بي‌شماري نامه، روزنامه و كارت پستال، بر روي ديوارها كه قشري از خاكستر و دود سيگار آن را در بر گرفته بود، پيدا كردم. انگار كه مستاجرم بدون اين كه پنجره‌ها را باز كند، شب و روز سيگار مي‌كشيده است و وان حمام و سينگ و دستشويي به را زير سيگاري تبديل كرده بود، جالب اين بود كه ته سيگارهاي مستاجرم، به شكل هنرمندانه‌اي تنها در يك طرف سينگ دستشويي جاسازي شده بود.

آقاي دولينگ در ادامه، گفت: طي 15 سالي كه به كار اجازه مسكن مشغول هستم، هيچ وقت چنين چيزي نديده بودم و مستاجري به اين كثيفي نداشتم، به جرات مي‌توانم بگويم كه اين آپارتمان كثيف‌ترين آپارتمان در كل انگلستان است.

روزنامه‌هاي انگلستان نيز به اين آپارتمان لقب «كثيف‌ترين آپارتمان» در كل انگلستان را داده‌اند.
نوشته شده توسط در 11:32 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/06/26

تنها عملی که پذیرفته شد)(سایت salehin.com)

« شبی یکی از علما را در خواب دیدند که مقام خوبی دارد. گفتند: خوش به حالتان، گفت: همه ی آن اعمالی که فکر می کنید رد شده است.

فقط یک کار من مورد قبول واقع شده و آن این است که یک روز، قلم را در دوات زده بودم و فکر می کردم که چه چیزی بنویسم. یک مگس روی نوک قلم نشست و من هم قلم را تکان ندادم و گفتم که این مگس هم یک مکی بزند(مرکب های قدیم از موادی بود که مگس ها تمایل به خوردن آن داشتند.)این مقام به خاطر این است چون برای خدا انجام دادم.»

نوشته شده توسط در 11:13 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/06/26

پيشرفت(تابناک)1606

سارا پالين: فساد اخلاقي دخترم، باعث رشد و پيشرفت وي مي‌شود.

مك كين: خب سارا جون، داشتي از نحوه پيشرفت و رشد مي‌گفتي.
نوشته شده توسط در 10:57 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/06/26

بحرطویل(ابوالقاسم حالت)

آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد وپس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذر ها و به هر سوی نظرها وبه تحسین و تعجب نگران گشته به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی.
در خیابان به بنائی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل نظر افکند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد ومشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور ولی البته نبود آدم دل ساده که آن چیست؟ برای چه شده ساخته یا بهر چه کار است؟ فقط کرد بسویش نظرو چشم بدان دوخت زمانی.
ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه پهلوی آسانسور به سر انگشت فشاری و به یکباره چراغی بدرخشید و دری وا شد و پیدا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر وزبون داخل آن گشت و درش نیز فروبست. دهاتی که همانطور به آن صحنه جالب نگران بود ز نو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد واین مرتبه یک خانم زیبا و پری چهره برون آمد از آن. مردک بیچاره به یکباره دچار تعجب شد وحیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی.
پیش خود گفت : که ما در توی ده اینهمه افسانه جادوگری و سحر شنیدیم ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسونکاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود افسوس کزین پیش نبودم من درویش از این کار خبر دار که آرم زن فرتوت و سیه چرده خود نیز به همراه در اینجا که شود باز جوان آن زن بیچاره و من هم سر پیری برم از دیدن او لذت و با او به ده خویش چو برگردم وزین واقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده را بگذارند که در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیر زنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی"
نوشته شده توسط در 10:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/06/26

خروس(گفت و شنودکیهان6/26)

گفت: صهيونيست ها از اين كه بوش در دوران رياست جمهوري خود نتوانسته برنامه هسته اي ايران را متوقف كند، حسابي دمغ هستند.
گفتم: به جهنم...
گفت: عصبانيت بيشتر صهيونيست ها از رئيس جمهوري بعدي آمريكاست و مي گويند هيچكدام از دو كانديداي رياست جمهوري توان و قدرت برخورد با ايران را ندارند.
گفتم: يارو مي گفت؛ ما يك خروس داريم كه خيلي تنبله، سالي يك بار مي خونه... دوستش گفت؛ خوش به حالتون! ما يك خروس داريم كه اصلاً نمي خونه، فقط هر وقت خروس همسايه مي خونه، خروس ما به علامت تأييد، سرشو تكون ميده
نوشته شده توسط در 10:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/06/18

كارت(گفت و شنودکیهان6/18)

گفت: دبيركل حزب كارگزاران گفته است آزموده را آزمودن خطاست، كروبي نامزد ماست!
گفتم: ولي عطريانفر عضو مركزيت همين حزب گفته است آقاي كروبي هم نهايتاً به خاتمي رأي مي دهد!
گفت: قمپز در كرده، كروبي به نفع هيچكس كنار نمي رود.
گفتم: فومني رئيس ائتلاف اصلاح طلبان جوان هم گفته است سازمان مجاهدين انقلاب كه الان سنگ خاتمي را به سينه مي زنند در كنگره خود با نامزدي عبدالله نوري موافقت كرده بودند.
گفت: برخي از همين گروه ها در جلسات نيمه مخفي خود از نامزدهاي ديگري نظير حسن روحاني، عارف، نجفي و... هم حمايت كرده اند.
گفتم: يارو به يك مغازه كارت فروشي رفت و پرسيد؛ آقا يك كارت مي خوام كه روي آن نوشته شده باشه «توي اين دنيا فقط تو را دوست دارم». مغازه دار گفت البته كه داريم و يك كارت برايش آورد، يارو گفت؛ قربون دستت 16تا بده!!
نوشته شده توسط در 11:22 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/06/17

بهسازي(تابناک)

معابر شهر تهران همچنان در حال بهسازي است.

ـ اوستا حيف شد، بايد يه كم چاله رو بزرگتر كنيم، اين يارو نيفتاد توش كه!
نوشته شده توسط در 12:25 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/06/17

رمضان جشن است(تابناک6/17)

ما آدم‌های خاکستری و عادی، ماه مبارك رمضان را معمولاً با گرسنگي و تشنگي مي‌شناسيم؛ علامتش هم اين كه مقياس «سخت بودن» يا «راحت بودنِ» رمضانمان به دراز بودن و كوتاه بودن روزهايمان است، و گرما و سرمايش.
كساني كه قدري كلاس بالاتري دارند ـ بالاتر از ما آدم‌هاي معمولي و متعارف ـ علاوه بر گرسنگي و تشنگي، رمضان را با محدوديت‌هايي مي‌شناسند كه بر دست و پا  و احياناً گوش و زبانشان مي‌زنند. پس آنها هم «رمضان سخت» و «رمضان راحت» دارند؛ به ميزان مصيبت‌هايي كه براي چشم بستن بر «ديدني‌هاي ويژه» كشيده‌اند و هزينه‌هايي كه براي فرار از مجلس غيبت پرداخته‌اند.
اما براي كساني كه «رمضان» را «قدر» مي‌شناسند، اين ماه يك جشن بزرگ است. پس گرسنگي و تشنگي آن، و مراقبه‌هاي مخصوص آن، نه برایشان سخت است و نه طولاني، و نه مانع شاد شدن و شاد بودن و شادي كردن... .

رمضان، ماه «جشن» است؛ جشن بزرگ عبادت و بندگي و جشن باشکوه شور و شيدايي؛ جشني نه از جنس شكلات و شيريني و نه از روي لهو و لودگي كه از سر اخلاص و اراده و از نوع گرسنگي و لب‌تشنگي.

و چرا جشن نباشد؛ وقتي خداوند در اين ماه نگاهي دوباره و از سر شوق به زمين مي‌اندازد و ملايكه‌اش، شيطان اين دشمنِ خونی انسان را در بند و زنجير مي‌كنند و درهاي آسمان ـ برخلاف ماه‌هاي ديگر ـ در تمام شبانه روز باز است...

و چرا جشن نباشد؛ وقتی که قرآن در آن رنگ و بويي ديگر دارد، مثل شكوفه‌هایي لطيف، كه در بهارشان به روي زمين و زمان لبخند مي‌زنند... .
 
و چرا جشن نباشد؛ وقتی که شب قدر در آن است كه شب نزول قرآن است  و شب تنزّل فرشتگان است  و شب بيعت دوباره با امام (ع) است  و شبِ نگاه به آسمان است و بهانه ما براي جشن گرفتن و شادي كردن همين بس كه با احياي اين شب، به اندازه هزار ماه عبادت خدا را كرده‌ايم... .

و چرا جشن نباشد؛ وقتی که معده‌هاي خالي و لب‌هاي تشنه برخي از ما بهتران ـ دست‌كم براي چند روزي از سال ـ آنها را به ياد گرسنگي فقيران و يتيمان و بيوه‌زنان مي‌اندازد... .

و چرا جشن نباشد؛ وقتی که گناهانمان مثل برگ پاييزي مي‌ريزد؛ اگر روزه‌دار واقعي باشيم... .
و چرا جشن نباشد؛ وقتی که خدا نه تنها بهشت و بزمش را  كه «خودش» را به روزه‌دار هدیه مي‌کند... .
 
***      ***      ***
و رمضان اگر جشن نبود، حلولش را به يكديگر تبريك نمي‌گفتيم و در گرامي‌داشتش به خانه‌هاي يكديگر ميهماني نمي‌رفتيم.
خدايا! به خاطر اين ماه، به خاطر اين جشن، به خاطر قرآن، به خاطر پيامبران و امامان، به خاطر چشاندن مزه فقر و حرمان، به خاطر شب قدرت و به خاطر «خودت»، از تو متشكريم.
نوشته شده توسط در 12:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/06/05

گاو خشمگين(اعتماد6/5)



1- نمايشي در کار نيست. تکواندوکار کوبايي خيلي جدي داور مسابقه را نشانه رفته و فنونش را روي او اجرا مي کند. چرا؟

2- تکواندوکار کوبايي عصباني است. او مي توانست کاروان ورزشي کوبا را صاحب يک مدال برنز بکند که نتوانست. داور نقشي در مدال نگرفتن آنگل ماتوس عصباني نداشته، مصدوميت باعث شکستش شده.

3- گويا آنگل ماتوس وسط مسابقه اش با حريف قزاقستاني مصدوم مي شود و مدت زمان مداوايش بيش از آن مدتي که قانون مشخص کرده، طول مي کشد. داور به او و تيمش تذکر مي دهد و دست آخر، حريف قزاق را برنده اعلام مي کند. آنگل عصباني سراغ داور مي رود و آنچه در عکس مي بينيد اتفاق مي افتد. ماتوس تا پيش از مصدوميت از حريف جلو بوده.

نکته 1؛ کاروان کوبا پيش از اين مسابقه 24 مدال طلا، نقره و برنز گرفته بود. با اين برنز هم اتفاقي براي آنها نمي افتاد. کوبا روي پله دوازدهم رده بندي المپيک ايستاده است.

نکته 2؛ رئيس فدراسيون جهاني تکواندو براي آنگل ماتوس تقاضاي جريمه کرده است. نه تنها براي ماتوس که براي مربي اش.

نوشته شده توسط در 9:29 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •