تبليغاتX
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم...

دوشنبه 1387/02/30

آقاي گلي که شبيه هيچ کس نيست(اعتماد2/30)



فوتبال ايران که از قحطي شماره 9 رنج مي برد، سرانجام در پايان ليگ هفتم صاحب آقاي گل استاندارد شد. در ليگ 18 تيمي و 34 هفته يي حد کف استاندارد گلزني براي آقاي گل، 17 گل است يعني متوسط يک گل زده در هر دو بازي. محسن خليلي با سوپرگلي که به سپاهان زد، حد کف استاندارد آقاي گلي را هم پشت سر گذاشت و 18 گله شد. هادي اصغري هم در آخرين روز ليگ، دو گل به شيرين فراز زد تا کنار خليلي قرار بگيرد. اين بهترين اتفاق ممکن براي تيم ملي و علي دايي در فاصله دو هفته مانده به بازي ايران- امارات است. داستان آقاي گلي خليلي اما با اصغري متفاوت است. مهاجمي که علي دايي از مديران سايپا خواسته بود هر طور شده از رفتنش جلوگيري کنند، در ليگ هفتم حدود 30 درصد پوئن هاي پرسپوليس را به تنهايي جذب کرد. نگاه آماري به کارنامه گلزني محسن خليلي تاثيرگذاري او در موفقيت پرسپوليس را بهتر نشان مي دهد. از ميان 17 حريف پرسپوليس در ليگ برتر تنها پنج تيم از مهاجم آماده پرسپوليس گل نخوردند. ذوب آهن، استقلال اهواز، مس، راه آهن و پگاه تيم هايي بودند که دروازه شان را به روي خليلي بسته نگه داشتند. 12 تيم ديگر اما چارچوب شناسي خليلي را به چشم ديدند. يک نکته بسيار جالب هم در مورد گل هاي خليلي وجود دارد، اينکه در هر بازي که خليلي گل زده، پرسپوليس شکست نخورده است. در واقع نتيجه گيري خاص از اين موضوع مي تواند چنين باشد که در هر مسابقه يي که خليلي موفق به گلزني نشده، پرسپوليس به شکست نزديک شده است. براي بررسي پوئن آوري خليلي هم مي توان تاثير گل هاي او در نتايج تيمش را ثبت کرد. گل هاي منجر به پيروزي، دو امتيازي محسوب مي شود چرا که تساوي را تبديل به پيروزي مي کند و گل هايي که باخت را به تساوي تبديل کرده هم يک امتيازي به حساب مي آيند. مهم ترين گل هاي يک امتيازي خليلي به استقلال در دو داربي مهم فصل زده شد. تاثيرگذاري گل هايي که تيم را به پيروزي رساندند اما ضربه آخر را براي پيروزي نزدند نيز يک امتيازي محسوب مي شوند. بر اين اساس سپاهان، ابومسلم، برق شيراز (در بازي برگشت)، استقلال در هر دو بازي مقابل پرسپوليس، مقاومت سپاسي و صنعت نفت، از خليلي گل يک امتيازي خوردند. ملوان، شيرين فراز، سايپا، پيکان، برق (در بازي رفت) و صباباتري هم گل هاي دوامتيازي از خليلي خوردند؛ گل هايي که بيشترين نقش را در قهرماني پرسپوليس داشتند. مجموع اين گل ها نشان مي دهد خليلي 19 پوئن براي پرسپوليس آورده که حدود 30 درصد از 65 پوئن واريز شده به حساب تيم قهرمان ليگ را نشان مي دهد. به هرحال پرسپوليس پس از سال ها صاحب يک آقاي گل واقعي شد؛ آقاي گلي که از آن ابتدا نه با فرشاد پيوس مقايسه مي شد نه با ناصر محمدخاني. راستي خليلي شبيه هيچ کدام از مهاجمان قديمي پرسپوليس نيست؛ خودش است
نوشته شده توسط در 10:26 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/02/30

یک قطره اشک(سایت صالحین)

روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم ـ فرمودند:
« در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانه فرات و دجله آبادیی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام از آنجا عبور می کرد و مردی از اهل سنت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون می دانست وی به زیارت حضرت علی علیه السلام می رود او را مسخره می کرد.
حتی یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بی تابی کرد و ناله زد که: تو می دانی این مخالف چه می کند.
آن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هر چه بکند در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم. شیعه می گوید عرض کردم: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او می کند بر شما حق پیدا کرده است؟! حضرت فرمودند: بله او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه می کرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا علیه السلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را می کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را جزا بدهیم.

آن مرد شیعه می گوید: از خواب بیدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟! مرد شیعه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه السلام که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و ...، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولیّ الله و وصیّ رسول الله و شیعه شد.»
نوشته شده توسط در 10:14 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/02/30

چشمی که نظر نگه ندارد...(سایت صالحین)

آقای معلم معتقد بودند خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام رسیدن خیلی مشکل است.
یکی از ارداتمندان نقل کرده است :
به آقای معلم دامغانی عرض کردم: آقا شما توسلی در طول زندگی خود نگرفتید که خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام برسید؟
گفتند: نه.
یک وقت دیگر به آقای معلم گفتم: آقای معلم شما ختمی نگرفتید که آقا امام زمان علیه السلام را ببینید.
گفتند: نه.
گفتم: آقا پس یک ختم به ما بدهید. گفت: برای چه ختم میخواهی؟ گفتم: خوب شما خودتان چرا ختم نگرفته اید؟
گفت: راستش من فکر کرده ام حالا ختم هم بگیرم! امام زمان را هم ببینم! اما با کدام چشم به امام زمان علیه السلام نگاه کنم! من که خجالت می کشم، با چشمی که به این سو و آن سو می رود، به حضرت نگاه کنم.
این چشم هرزه صاحبش باید خجالت بکشد به آن وجه الله نگاه کند. امام زمان علیه السلام وجه الله است.
عجب! مردی که تمام شبهای جمعه بیدار بود. مردی که تمام شبهای دیگر یک ساعت و نیم به اذان صبح بیدار بود، ایشان چنین بگویند مادیگر باید چه بگوییم؟
نوشته شده توسط در 10:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/02/30

چه لپ‌هايي داره اين عادل!(تابناک)

ابراز احساسات با فردوسي‌پور! 
نوشته شده توسط در 10:1 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/02/30

پیروزی دانش و امید(www.1pezeshk.com)


- این نوشته ساعاتی قبل از آغاز بازی تیم‌های پرسپولیس و سپاهان نوشته شده است!

گرچه سبک نقاشی‌های همسرش، باعث می‌شد نقاشی او شباهت کمی با چهره‌اش داشته باشد، اما قطعا همسرش در به تصویر کشیدن یک چیز نهایت دقت را به عمل آورده بود: تنهایی او روی نیمکت رهبری تیم سرخ‌پوش!

 Tinypic

مشکلات قطبی برای مربی‌گری در ایران از قبل از ورودش آغاز شده بود، یک تشابه اسمی، عرصه را بر «سید افشین قطبی» فرزند «سید محمد» و «سکینه» تنگ کرده بود، گروهی علیرغم تکذیب مکرر نمی‌خواستند این عدم وابستگی را باور کنند و در تاکسی‌ها صحبت از شباهت ظاهری چهره او با آن زن می‌کردند!

مرد شیک‌پوش و جنتلمنی که هیچگاه دشواری سرمربی‌گری را در جایی که روابط و وظایف و اختیارات چندان تعریف‌شده نیست، تجربه نکرده بود، علیرغم همه حرف و حدیث‌ها کارش را در تیمی شروع کرده که چندین سال بود، موفقیتی کسب نکرده بود و بدتر از آن فوتبال تماشاگرپسندی هم ارائه نمی‌کرد.

شاید بعضی انتظار داشتند با او «زوبل»‌وار برخورد کنند و بعد از چند بازی عذرش را بخواهند، اما او به تزریق چیزی به پیکره یک تیم خسته فکر می‌کرد که مدت‌ها بود فراموش شده بود: روحیه، پیکار تا دقیقه 95 و شیردل بودن.

چقدر درست گفته بودم که فوتبال هر کشور را می‌توان مدلی از کل جامعه آن دانست و چقدر درست گفته بودند که تاریخ تکرارپذیر است و این بار زمان اصلاحات و تحول به فوتبال رسیده بود. نشانه‌های چنین تحولی شاید قبل از قطبی شروع شده بود، زمانی که یک معلم علاقمند به برنامه‌های رایانه‌ای تحلیل فوتبال، پاس تهران را قهرمان ایران کرد، این بار اما، نوبت قطبی رسیده بود که هم مادر و هم پدرش معلم بودند.

دانش‌آموخته مهندسی الکترونیک UCLA و دستیار گاس هیدینگ و دیک ادووکات، گمان می‌کرد که می‌تواند با تکیه و تأکید بر قوانین فوتبال حرفه‌ای حتی «یاغی»‌های تیم را تحت کنترل درآورد، اما تا فرابگیرد که در فوتبال لمپن‌پرور ایران، چیزی که پیدا نمی‌شود احترام به حرفه‌ای‌گری است، باید ضربات زیادی را از پشت تحمل می‌کرد: جلسات مخفی، مافیای نهانی، مصاحبه‌های کذایی و حتی شکسته شدن «مک‌بوک»ی که آن شب به «نود» آورده بود و با «کی‌نوت»ش جلوه‌گری می‌کرد.

لبخند بامعنای او را بعد از پذیرش گل چهارم از تیم اهوازی، پایان همه چیز پنداشتیم، اما جبران 7 امتیاز اختلاف با تیم اصفهانی و اصلا جرأت فکر کردن به جبران چنین فاصله‌ای، که در ذهن ما مانند گراند کانیون پرنشدنی تصور می‌شد، چیزی بود که تنها از قطبی برمی‌آمد، همان نوجوانی که وقتی در برهه‌ای کوتاه، روزنامه می‌فروخت و باغبانی می‌کرد، رؤیاپردازی می‌کرد و بیمی از آن نداشت که رؤیاپردازش بخوانند.

 Tinypic

سال‌ها بود که فوتبال اسما حرفه‌ای ایران را می‌دیدیم و با دیدن نگاه‌های بی‌روحیه و ساق‌های پراحتیاط بازیکنان تیم سرخ‌پوش پایتخت، گمان می‌کردیم که ورود پول به فوتبال یعنی خروج تعصب. حتی سلطان چشم‌تیله‌ای قرمزها، بارها نالیده بود که علیرغم همه صحبت‌های بین دو نیمه!، از تزریق تعصب و غیرت به این بازیکنان عاجز شده، اما به راستی قطبی با کاپیتان ساده‌دل تیمش چه کرده بود که در پیرانه‌سری عمر ورزشی، بهتر و بی‌پرواتر از روزهای جوانی بازی می‌کرد؟

 Tinypic

امروز، روز خوبی برای فوتبال «ایران» بود.

نوشته شده توسط در 9:32 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/02/30

مکافات عمل(خراسان2/30)

  ٤٣ سال قبل در يكي از روستاهاي نزديك مرز به دنيا آمدم.پدرم خان محل بود و براي خودش برو وبيايي داشت و حرف او روي زمين نمي ماند. من با قاعده خان و خان بازي بزرگ شدم و آدم خودراي و مغروري بار آمدم. از همان دوران كودكي با اسب اين طرف و آن طرف مي رفتم و نسبت به هم سن و سال هاي خودم يك سر و گردن بالاتر بودم. در سن ٧ سالگي پدرم مرا براي تحصيل به شهر كوچكي كه در نزديكي روستايمان بود و عمه ام در آن جا زندگي مي كرد، فرستاد.من تا پنجم ابتدايي درس خواندم اما كلاس ششم ترك تحصيل كردم و به روستا برگشتم. پدرم نيز كه مال و منال زيادي داشت حساسيتي نسبت به ترك تحصيلم نشان نداد. من روزها همراه با پدرم به مزارع سر مي زديم و او به كار كارگرانش نظارت مي كرد. همان موقع با اين كه سن و سالي نداشتم عاشق دختري شدم كه پدر و مادرش مسئول نگهداري از دام هاي ما بودند. چهره آن دختر براي من كه پسري ١٤ ساله بودم خيلي جذاب به نظر مي رسيد. او از حركات و رفتارم فهميد كه دوستش دارم ولي عكس العملي نشان نمي داد تا اين كه سيزده به در همان سال وقتي تمام اهالي روستا به دامنه كوهي رفته بودند و رقص و پايكوبي مي كردند، من در فرصتي مناسب با « بلقيس» سر صحبت را باز كردم و با اين حيله كه با هم ازدواج خواهيم كرد فريبش دادم. دختر بيچاره هم به حرف هايم اعتماد كرد و از همان روز با اميد به آينده اي كه عروس خان خواهد شد، به من عشق مي ورزيد.ما نمي توانستيم زياد همديگر را ببينيم چون در محيط كوچك روستا هرچيزي خيلي زودفاش مي شد. اما هروقت به بهانه سركشي از گوسفندان مي رفتم فرصتي به دست مي آوردم و با بلقيس چند دقيقه اي صحبت مي كردم. ٢ سال از ارتباط ما گذشت و من يك روز با نقشه اي شيطاني به او پيشنهاد دادم تا فرار كنيم. « بلقيس» خيلي مي ترسيد و مي گفت عاقبت خوبي در انتظارمان نيست. ولي من با اين بهانه كه درصورت فرار، پدرم ناچار به رضايت براي ازدواجمان خواهد شد، او را فريب دادم و يك روز صبح زود با هم فرار كرديم.ما به همان شهري رفتيم كه در آنجا درس مي خواندم. به محض اين كه به شهر رسيديم يك راست به سراغ دوست دوران مدرسه ام رفتم و بلقيس را در خانه آن ها كه منزلي بزرگ بود، مخفي كردم. در مدت ٥ روز كه آنجا بوديم...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط در 9:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/02/30

كريم و حركتى به عظمت يك تمدن(ایران ورزشی2/30)

 حيفمان آمد كه به روح جوانمردى و بزرگ منشى كاپيتان با اخلاق و محبوب پرسپوليس اشاره نكنيم. كريم باقرى شايد يك جمله گفت اما آن جمله بى شك چند هزاره تمدن ايران زمين، راه و رسم بزرگ مردى و پهلوان منشى را در خود جاى داده بود. كريم كه با قاپيدن ميكروفون از سيدجواد هاشمى مجرى مراسم، به نوعى ليدر هواداران پرسپوليس شده بود صحبت هاى خود را اين گونه آغاز كرد:«ابتدا سپاهان را به خاطر بازى خوبش تشويق كنيد» اين درخواست كريم باقرى با اجابت هوادارن پرسپوليس همراه بود و آنها يكپارچه سپاهان را تشويق كردند. اين صحنه نه تنها در خاطر همه اصفهانى ها خواهد ماند بلكه به عنوان يك سند ارزشى در تاريخ ورزش ايران جاودانه خواهد شد.ايران شنبه روز خوبى را تجربه كرد. هر چند كه اصفهان بازنده نبرد آزادى بود ولى هم پرسپوليس دوست داشتنى تر از قبل شد و هم سپاهان. سپاهان البته به گواه sms ها و صحبت ها و رفتار مردم در سطح اصفهان كه همچنان ادامه دارد...
نوشته شده توسط در 8:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/02/29

تولد امپراتور بعد از سلطان(جهان ورزش2/29)


کسری امام صفاری
قهرمانی پرسپولیس در لیگ برتر، آن هم با مربیگری افشین قطبی اتفاقی است که شاید لازم بود برای فوتبال ایران بیفتد. او در این راه علاوه بر اینکه امپراتور فوتبال ایران لقب گرفت ثابت کرد با راهکارهای خاص خودش می تواند نتیجه بگیرد حتی اگر هر کدام از مشکلاتش برای نابودی یک تیم کافی باشد.
قطبی بیش از هر چیز ادبیات منحصر به فردش را ثابت کرد. منظور از ادبیات، فارسی حرف زدن با لهجه انگلیسی نیست بلکه نوع انتخاب واژه ها در نهایت احترام به سایر تیم هاست. قطبی پیش از بازی های تیمش در سخت ترین شرایط هم مصاحبه منفی در مورد تیم مقابل نکرده و تنها از تمایلش برای پیروزی صحبت می کند. او بعد از بازی هم اگر تیمش مقتدرانه پیروز شده عملکرد تیم حریف را صادقانه _ نه از روی تعارف _ ستوده و صمیمانه ترین تبریکات را در کنفرانس های مطبوعاتی راجع به رقبا گفته است. بی شک هیچ کس فراموش نکرده او در مناظره با فیروز کریمی برای تیم استقلال هم آرزوی موفقیت کرد.
افشینِ امپراتور تیمی را قهرمان لیگ برتر کرد که علاوه بر تمام ضعف های مدیریتی 6 امتیاز هم از جمع امتیازاتش کم شده بود. اما به هر جهت این تیم خودش را جمع کرد و به شور تماشاگران به قهرمانی رسید تا قطبی دومین مربی ایرانی ای باشد که بعد از علی پروین، سرخپوشان را قهرمان لیگ کرده است. هر چند ملیت تنها وجه تشابه قطبی با سایر مربیان داخلی است. اگر در جریان تمام مشکلات درونی باشگاه پرسپولیس باشید می توانید کار سخت قطبی را برای هدایت تیم درک کنید.
کار خوب دیگری که قطبی انجام داد این بود که با صداقتی که داشت دل هواداران را _ حتی عده زیادی از کسانی که پرسپولیسی نبودند _ چه در زمین و چه در خارج از زمین به دست آورد. صدا زدن نام «افشین امپراتور» از سوی بیش از صد هزار هوادار پرسپولیسی در بازی دیروز تنها نشان از محبوبیت امپراتور ارتش سرخ دارد.
نوشته شده توسط در 10:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/02/29

پیوندایدز!(خراسان2/29)

پرونده پدري كه متهم است با وجود اطلاع  از بيماري ايدز فرزندش، اقدام به فروش كليه وي كرده است، با توجه به فوت گيرنده كليه و همچنين مبتلا شدن همسر و فرزندش به اين بيماري، با صدور قرار مجرميت به دادگاه ارسال شد.
قاضي ابوالحسن رضايي ، در توضيح اين پرونده به ايسنا گفت: يك مهندس هوا و فضاي ٣٤ساله به علت بيماري كليوي تقاضاي پيوند مي كند و فردي براي اهدا معرفي مي شود.
وي با بيان اين كه دهنده و گيرنده كليه ،آزمايش هاي متعدد و لازم را انجام مي دهند، گفت: دهنده  كليه مبتلا به بيماري ايدز بوده است اما اين موضوع را كتمان مي كند و پدر كليه دهنده نيز با وجود اطلاع از موضوع، پول كليه را به مبلغ ٢٠ميليون ريال دريافت مي كند و ظاهرا برادر كليه دهنده به جاي وي كه مبتلا به ايدز بوده، آزمايش هاي لازم را مي دهد و در نهايت پيوند انجام مي شود.
رضايي افزود: بعد از گذشت ٢ماه از پيوند، گيرنده كليه، تب شديد وپس از اطلاع از موضوع از اهدا كننده شكايت مي كند اما در نهايت فوت  مي كند، همسرش نيز مبتلا به ايدز شده و در حال فوت است و كودك اين زوج نيز به بيماري ايدز مبتلاست.
بازپرس شعبه ششم دادسراي جرايم پزشكي افزود: برادر اين كليه دهنده متهم به معاونت در قتل است كه در حال حاضر متواري است.پدر اين فرد نيز كه از ابتلاي فرزندش به بيماري ايدز مطلع بوده و اقدام به دريافت پول كرده است به اتهام معاونت در قتل بازداشت و پرونده  وي با صدور قرار مجرميت به دادگاه ارسال شده است.
نوشته شده توسط در 9:52 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/02/28

دل شیر!!!(اعتماد2/28)



سرتان را بچرخانيد

امير قادري
آقاي افشين قطبي؛ احتمالاً وقتي اين روزنامه منتشر مي شود و دست مردم مي رسد، شما بالاي سر تيم ات هستي و من و دوستانم رفته ايم آن بالا روي سکوهاي ورزشگاه از چند ساعت پيش جا گرفته ايم که شما و تيم مان را يک بار ديگر نگاه کنيم. با عشق و شور و علاقه هم نگاه کنيم. از ته دل نگاه کنيم. اين فکر کنم پنجمين بازي پشت همي است که براي تماشاي بازي هاي پرسپوليس مي آييم ورزشگاه آزادي. چون انگار که بالاخره آرمانم را در زندگي پيدا کرده ام؛ اينکه قطبي قهرمان شود. اينکه فرهنگ قطبي، بخشي از جهان اين سرزمين شود. مي آييم که حمايت کنيم. که انرژي بدهيم. مي دانم که لازم داريد. آن گل دقيقه هشتاد و چندم بازي با سايپا را که شما نزديد. من و رفقايم بوديم و هفتاد هزار نفر ديگر در ورزشگاه آزادي که در يک لحظه تصميم گرفتيم بلند شويم، پاي مان را بکوبيم به زمين، و توپ رو بکنيم توي گل.

اينکه گفتم شنبه از ساعت ده صبح مي رويم روي سکوهاي داغ ورزشگاه مي نشينيم، البته در جريان باشيد که خرمان اين قدر مي رود که بليت پيدا کنيم. ولي جاي ما روي سکوهاي سيماني آن بالاست. جايي که تماشاگراني از طبقه هاي پايين تر اجتماع وجود دارند. و وقتي آنها هم روحيه افشين قطبي را از برد پرسپوليس بيشتر دوست دارند، وقتي «قلب شير» را به برد به هر قيمتي ترجيح مي دهند وقتي براي آنها هم منش و شخصيت شما از اينکه؛ «بچه ها زحمت بکشن و توپ را بکنيم توي گل»، مهم تر است؛ اين چيزها را که مي بينم کيف مي کنم. براي ما اين يک فرصت است. اينجا ما خيلي وقت ها عادت داريم کسي را که با خودش چيز جديدي مي آورد، مي خواهد کمي تغييرمان دهد بشکنيم يا بيرون اش کنيم. يا مثل برانکو، اين اواخر حضور به هر قيمتي اش در ايران، از ترس صورت اش سياه و کبود شود. نداشته ايم کسي را که هم سر ميز غذا بخورد و هم بيايد پايين پيش ما بنشيند، يا اگر ننشيند، کينه دور سفره نشسته ها را از آن بالا جلب نکند. پس شما مي توانيد چيزهاي تازه يي به فرهنگ ما اضافه کنيد. توانسته ايد شور و حال اسطوره يي ما را حفظ کنيد و در عين حال اسير گرداب اش نشويد. گفتم که به شکل عجيب و متناقضي، هم انگار از جاي ديگري آمده ايد و هم انگار از خود ما هستيد. مجموعه اينها، باعث شده در اين دوره گذار که هر کسي مي خواهد ما را به سمت خودش بکشد، يک بار ديگر و در مجموعه متعادلي، احساسات صادقانه ما را تحريک کنيد. به ورزشگاه آزادي مي رويم و با تمام وجود فرياد مي کشيم، هم به خاطر دل شير و هم هوش روباه. اين چيزي است که در اين سال ها وجود تجزيه شده ما خيلي دنبال اش گشته است. مي نشينيم و به واکنش هاي شما در برابر هر مساله يي نگاه مي کنيم، اينکه چطور از بيرون ريختن احساسات تان خجالت نمي کشيد و در عين حال عقل و هوش تان را کنار نگذاشته ايد. مي توانيد هم يک عامل روحيه دهنده باشيد و هم يک فرمانده عالم رو به جلو. داريم هم احساسات مان را خرج مي کنيم و هم پيشرفت مي کنيم، غير اين مگر چه مي خواهيم؟ راستش را بخواهيد اصلاً فکر مي کنم در اين دوره و زمانه، شما سنگ محک جامعه ما هستيد. پيش از اين اگر بود، خيلي زود دورتان مي انداختيم. منتظر بهانه بوديم که انتقام مان را از آدمي مثل شما بگيريم. و وقتي مي بينم، بعد از شکست چهار به يک هم راي گيري مي کنند و ملت باز به ماندن شما راي مي دهند، به نظرم اين ديگر فقط پيشرفت شما نيست، پيشرفت ماست. باز گفتم ما و شما. و شما که خود ما هستيد.

---امروز بعدازظهر بازي است، آقاي قطبي و ما از همين الان که اين يادداشت دارد چاپ مي شود، رفته ايم آن بالا جا گرفته ايم تا تمام شور و حس و حال مان را بفرستيم براي شما و تيم مان. شايد زد و باختيم البته. ولي... حالا که به اين مرحله در ارتباط با هم رسيده ايم، اين آخرين چيزي است که مهم است. حالا ما همديگر را داريم. سر بازي صباباتري و روي سکوهاي ورزشگاه، اين قدر آدم غريبه در آغوش گرفتيم که نگو. ما آدم هايي که عقل روباه و قلب شير شما را دوست داريم.
نوشته شده توسط در 12:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/02/25

نقاشیهای همسرقطبی!

http://fardanews.com/fa/pages/?cid=51910
نوشته شده توسط در 10:40 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/02/24

فاتحه!!!(تابناک2/24)

يك دانشگاه بريتانيايي قصد دارد تا مدركي را در دفن و تشييع اموات به دانشجويانش بدهد كه موضوعات مختلفي از جمله دلداري به خانواده داغديده،‌ خدمات به مشتريان و نشان دادن بقاياي انسان را شامل مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه از لندن، دانشگاه "بث" در جنوب غربي انگليس مجوز راه‌اندازي رشته‌اي را با همكاري "انجمن ملي مديران تشييع و دفن اموات" به دست آورده كه طول دوره آن 2 سال است.

دانشجويان مي‌توانند با گذراندن يك دوره يك ساله اضافي مدرك ليسانس در اين رشته را دريافت كنند. اين دانشگاه در حال حاضر هم رشته‌اي را در مقطع كارشناسي ارشد درباره مرگ و جامعه را دارد.

اين دانشگاه اعلام كرده كه اين رشته براي دادن دانشي كلي درباره علوم اجتماعي و ديدگاه انساني نسبت به مرگ، و از دست دادن عزيزان در قالبي حرفه‌اي راه‌اندازي شده است.

اين دانشگاه افزود: اين رشته به ويژه مي‌تواند براي دانشجوياني كه در صنعت دفن وتشييع اموات كار مي‌كنند مفيد باشد و شانسي را براي گسترش دانسته‌هايشان از مسايل اجتماعي كه بر تجربيات و كار آن‌ها تأثير مي‌گذارد، فراهم كند
نوشته شده توسط در 2:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/02/24

3سالگی وبلاگ!(1560)

نوشته شده توسط در 8:24 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/02/11

من ما(کیهان2/11)

ناگهان از خواب برخاست. هر سحر برمي خاست تا عطش نهفته در جان تبدار خويش را فرو نشاند و به جرعه اي سيراب سازد. قريب 40-50 سال از عمر 60 ساله را چنين سپري كرده بود، شايد از آن هنگام كه نوجواني بيش نبود. 50 سال مشتاقي و مهجوري، 50 سال تشنگي و طلب و تعب! اين بار اما تفاوت داشت. ساعتي زودتر از جا برخاسته بود. پيرانه سر و عشق جواني؟! چه رأياي شيريني! يعني وصال دست مي دهد؟ چه خواب آتشيني! تا جانش، حرارت دويده بود. «آيا خبر بزرگي در راه است؟ شك ندارم. الله اكبر!الله اكبر!» همين طور ذكر مي گفت و دور اتاق قدم مي زد.
آتش به جانم افكند، شوق لقاي دلدار
از دست رفت صبرم، اي ناقه پاي بر دار
... در كيش عشقبازان راحت روا نباشد
اي ديده اشك مي ريز، اي سينه باش افگار
هرسنگ و خار اين ره، سنجاب دان و قاقم
راه زيارت است اين، نه راه گشت بازار...
مي گويند هر كس همان است كه مي پويد و مي جويد «گر در طلب گوهر كاني، كاني- ور زنده به بوي وصل جاني، جاني. القصه حديث مطلق از من بشنو- هرچيز كه در جستن آني، آني». شايد به تعبير ديگر هركس، همان است كه مي انديشد و مي آفريند. همان كه دلمشغولي اوست، همان كه «اثر» اوست. براستي در جهاني كه نه ماده و نه انرژي، از بين نمي روند- و نهايتاً تبدل و تغيير پيدا مي كنند- در جهاني كه نه صدا و نه تصوير، زايل نمي شوند، آيا خيالي كه در فكر نقش مي بندد و در جان جولان پيدا مي كند و در جهان پديدار مي شود، از بين رفتني و زايل شدني است؟ پس چرا نبايد سر تعظيم و تسليم فرود آورد در برابر اين حقيقت كه «هر كس هر خير و شري ولو به اندازه ذره ناپيدايي انجام دهد، همان- و نه اثر و نتيجه و پاداش و مجازاتش- را مي بيند» و چرا فردا روز، هركس همان گونه كه انديشيد و پوييد و آفريد، محشور نشود؟ «من كيستم» يا «ما كيستيم»، استفهام بزرگي است گريبانگير بشر و جوامع بشري. ما نيازمند توصيف خويشيم، اول قدم «حركت» براي انساني كه آمده تا برود و برسد. از كجا، در كجا و به كجا؟ چه رنج بزرگي! چه بار سنگيني! چه پرسش سختي!
مرتضي مطهري كه بود؟ فيلسوف؟ فقيه؟ عارف؟ متكلم؟ مفسّر؟ علامه؟ منتقد؟ جامعه شناس؟ طبيب؟ مصلح؟ انقلابي دردمند؟ شهيد؟ به راستي او كه بود؟ افق ديدش تا كجا بود؟ چه چيز او را ممتاز كرد؟ چرا جاودانه شد؟ او خود را چگونه شناخته بود؟ آن مطهري به مفهومي كه انديشيد و دلمشغولي اش بود و آفريد، آن اثر كه او حك كرد بر جان تاريخ معاصر و هميشه تاريخ، كدام بود؟ تامل در اطراف اين پرسش ها، تامل درباره غير نيست. مطهري، خود مثالي و متعالي و پاسخي به پرسش هاي از نان شب واجب تر ماست، پرسش هايي از جنس هويت و غايت و حركت و طالب و مطلوب و حال و آينده.
مطهري حيرت انگيز است چه آن روزگار كه به عنوان نوجواني 21 ساله از فريمان عازم حوزه علميه و در 81 سالگي عازم حوزه علميه قم شد، چه در روزگار سي و چند سالگي كه در آزمون دانشكده الهيات دانشگاه تهران شركت جست و استادان را غافلگير كرد و چه روزگار پس از آن تا شهادت كه طي 3 دهه، گفتار و آثاري بسيار متنوع به لحاظ موضوعي اما دقيق و فني بر جاي نهاد. سال 1133 در آزمون 8 روزه دانشكده الهيات براي جذب مدرسين حق التدريس، او بود كه از ميان بيش از 030 داوطلب، استادان برگزار كننده آزمون را متحير ساخت. پس از آن نوبت امتحان شفاهي و مصاحبه حضوري شد. آن روز 3 استاد برجسته منتظر او بودند. وقتي آمد، از جاي برخاستند و يكي از آن ميان گفت « امتحانات كتبي تو همه ما را شگفت زده كرده». پرسش ها يكي پس از ديگري طرح شد. از كتاب منظومه ملاهادي سبزواري پرسيدند. مطهري پاسخ را داد و سپس بحث را از نگاه بوعلي سينا و ملاصدرا و اشكالات او بر اين پاسخ ها ادامه داد. مي خواست همچنان ادامه دهد كه يكي از استادان دست بالا برد و گفت «آقاي مطهري دست نگه دار. چه كنيم كه نمره بالاتر از بيست نداريم. آن را تقديم تو مي كنيم و حالا آماده ايم از بحث شما استفاده كنيم. ادامه بده!»
گوشه گوشه آثار و گفتار و حيات علامه مرتضي مطهري، آميخته به اين ظرايف و عجايب است اما اينها هر يك اثري از اوست و نه «خود وسعت يافته» و «روح بزرگ او». جان مطهري خاشع در برابر حق بود. راه را يافته بود. بسيار اين حديث را از پيامبر اعظم(ص) نقل مي فرمود كه «انّ الله يحب معالي الامور و اشرافها و يكره ]يا يبغض[ سفسافها. خداوند كارهاي آميخته با علو و شرف را دوست مي دارد و كارهاي دون و پست را زشت و دشمن مي دارد» و خود در انتخاب راه و كار، به اين بيان شريف پايبندي نشان مي داد. مطهري بي شك يك انقلابي بزرگ بود اما نه از جنس كمونيستي و چريكي و چه گوارايي يا فرانسوي و انگليسي. او نهضت را آن گونه كه در سيره پيامبر و ائمه اطهار-عليهم السلام- جسته و يافته بود، مي فهميد و متعهد به آن بود. جاني آميخته با قرآن و نهج البلاغه و مانوس با سيره اوليا. وقتي گذشته را آسيب شناسي مي كرد، جهل و جمود و تحميق و نفاق و التقاط و دنيازدگي و غفلت از تربيت خود و جامعه را باعث بدبختي هاي امت اسلام مي يافت و همه همت خود را وقف درمان اين بيماري هاي مزمن مي كرد، درماني زمان بر و سخت كه صبر و حوصله و مجاهدت و نه شتاب و عجله را مي طلبيد.
او اثر و نتيجه تلاش را با مقياس هاي فيزيكي و مادي كه بايد زود نتيجه دهد و ملموس و آشكار شود نمي ديد بلكه منش خويش را با بلندهمتي، دورانديشي و مرتفع ساختن افق ديد تمهيد مي كرد و به همين دليل هم بود كه نگاهش در بحبوحه مبارزه و انقلاب و در دهه هاي پرمرارت جهاد، از سنگر تعليم و تربيت و پرورش افكار و استعدادها منحرف نشد. او در اين راه نوآوري و آزادانديشي را چاشني ايمان و اعتقاد استوار ديني كرد. با تحجر بيگانه بود و در فكر و بحث، حرّيت و بردباري به خرج مي داد. اما به همان ميزان به التقاط و نفاق چه از نوع چپ و چه از نوع راست آن حساسيت داشت. آزادانديش بود اما هرگز حتي گرد اباحه گري و نسبي گرايي و ولنگاري فكري و تذبذب هم به دامنش ننشست، كه از علي بن ابيطالب (ع) مكرر نقل مي فرمود « از آن زمان كه حق را شناختم، در آن ترديد نكردم». و انساني چنين علوي، البته مغضوب دنياپرستان و فرقه هاي متحجر و التقاطي و منافقي واقع مي شد كه تحمل روشنگري هاي او را نداشتند.
او روح بزرگي بود بيگانه با حقارت و انسان هاي حقير، همان گونه كه در تحليل و تجليل شخصيت والاي حضرت سيدالشهدا گفت «روح كه بزرگ شد، تن به زحمت مي افتد و روح كه كوچك شد، تن آسايش پيدا مي كند. اين خود، يك حسابي است... روح كه بزرگ شد، جسم و تن چاره اي ندارد جز آن كه دنبال روح بيايد، به زحمت بيفتد و ناراحت شود. اما روح كوچك به دنبال خواهش هاي تن مي رود، به دنبال لقمه براي بدن، پست و مقام. روح كوچك تن به هر ذلت و بدبختي مي دهد... اما روح بزرگ به تن نان جو مي خوراند بعد هم بلندش مي كند و مي گويد شب زنده داري كن... به تن مي گويد سر را توي تنور ببر تا حرارت آن را احساس كني و ديگر در كار يتيمان و بيوه زنان كوتاهي نكن. روح بزرگ آرزو مي كند در راه هدف هاي الهي و بزرگ كشته شود، فرقش شكافته شود... آن تني كه در زير سم اسبها لگدمال مي شود، جريمه يك روحيه بزرگ را مي دهد، جريمه يك حماسه، حق پرستي، جريمه روح شهيد را مي دهد... شهيد به خون خودش ارزش مي دهد». (جلد 2 حماسه حسيني)
نوشته شده توسط در 9:21 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/02/11

برو بينم بابا!(ایران ورزشی2/11)

كريمى در برنامه نود مثالى زد و در آن خبرنگاران را با متكديان سر چهارراه يكى دانست. سرمربى استقلال وقتى با اين سؤال فردوسى پور كه پرسيده بود: :چرا در پايان بازى با پگاه به خبرنگاران گفتيد برو بينم بابا!» مواجه شد، گفت: «مصاحبه فقط در سالن كنفرانس انجام مى شود و دليلى ندارد كه خبرنگاران در خارج از اين محل به دنبال مصاحبه باشند.» كريمى در پاسخ به اين موضوع كه سرمربى بايد تحت هر شرايطى پاسخگو باشد و شما چرا به سالن كنفرانس نرفتيد مثالى زد كه بيانگر شخصيت او بود. كريمى گفت: «وقتى سر چهارراه درون ماشين هستيد و يك نفر به شما نزديك مى شود اگر يك بار نگاه نكنيد آن فرد دوباره جلو مى آيد اما اگر دو بار و سه بار اين كار را تكرار كنيد خودش مى رود.» كريمى تلويحاً خبرنگاران را با متكديان و افرادى كه سر چهارراه ها حضور دارند يكى دانست. اين آخرين شاهكار آقاى سرمربى است كه على رغم دانستن مسائل فنى، سعى مى كند پيروزى را در خارج از زمين جست و جو كند.
آقاى كريمى! آيا قبلاً و تا پيش از اينكه به هدفتان كه همان حضور در استقلال بود، برسيد اينگونه از خبرنگاران ياد مى كرديد آيا فراموش كرده ايد كه چگونه با دوستان تان در يك خبرگزارى معتبر قرار ملاقات مى گذاشتيد و برنامه آينده تان را هماهنگ مى كرديد آيا فراموش كرده ايد روزهايى را كه اطرافيان تان تلاش مى كردند خود را به خبرنگاران نزديك كنند و از اين طريق خواسته هاى شما را عملى كنند بله! آقاى كريمى ما گدا هستيم نه آن گدايى كه شما تصور مى كنيد ما گداى صداقت و معرفتى هستيم كه نزد شما آن را نديده ايم اين توهين بزرگ به جامعه خبرنگاران، نابخشودنى است اما از قديم گفته اند ببين چه كسى درباره ات حرف مى زند. از فردى كه عادت دارد ديگران را به تمسخر بگيرد، انتظارى بيش از اين نيست. كريمى خودش را قبلاً ثابت كرده است
نوشته شده توسط در 9:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/02/11

دکتروزیری!(فارس)

  عباس سليمی‌نمين در گفت‌و‌گو با خبرنگار اجتماعی فارس درباره جلسه بازجويی که امروز به منظور تفهيم اتهام وی برگزار شد، گفت: قاضی صادقيان، بازپرس پرونده در اين جلسه اين بحث را مطرح کرد که شما وزرا و نمايندگان را متهم کرده‌ايد که در ازای دريافت مدرک، از قدرتشان در جهت کمک به دانشگاه آزاد استفاده می‌کنند‌.
وی اظهار داشت: من در پاسخ به اين اتهام اين مسئله را مطرح کردم که امکان اين‌که وزيری بتواند در دوره وزارت خود دکترا بخواند جزء محالات نيست اما يا بايد وظيفه وزارتی خود را انجام ندهد و يا در قالب يک تبانی مدرک تحصيلی خود را دريافت کند والا اين دو با هم قابل جمع نيست. يعنی يک فردی‌ نمی‌تواند هم وزير باشد هم دکترا بخواند. گرفتن مدرک دکترا مستلزم وقت بيش از تمام وقت است و مسئوليت‌های خطير وزارتخانه‌ دو برابر تمام وقت، زمان می‌خواهد بنابراين اين دو با هم قابل جمع نيست الا اين‌که ما شاهد اين باشيم که دکترای خارج از قاعده به وزرا اهدا شده باشد‌.
سليمی نمين ادامه داد: وقتی خارج از قاعده مدرک داده شده باشد علی‌القاعده در ازای چنين لطفی دانشگاه آزاد يکسری خدماتی را نيز مطالبه می‌کند بنابراين اين مسئله ورود به يک مراوده و داد و ستد است که اين مراودت‌ها می‌تواند مفسده مديريتی ايجاد ‌کند.
سليمی‌نمين همچنين در مورد اين‌که از کجا می‌دانيد که اين وزرا در قالب يک داد و ستد مدارک را اخذ کرده‌اند، اضافه کرد: نياز نيست روی اين موضوع خيلی تأمل و تفکر شود يا بايد دکترا را نشناسيم يا وزارتخانه را، اگر کسی وزارتخانه و دکترا را بشناسد خيلی لازم نيست برای فهم اين موضوع خود را به سختی بيندازد. برای متوجه شدن اين موضوع کافی است بدانيم که وزرا دو برابر تمام وقت خود را به کارشان اختصاص می‌دهند ولی باز هم نمی‌توانند به تمام کارهايشان برسند، بنابراين به هيچ وجه نمی‌توانند سر کلاس درس حاضر شوند.
وی با اشاره به اين‌که ۵ روز به وی مهلت داده شده است تا مستندات خود را ارائه دهد، گفت: خود آقای جاسبی در يکی از جوابيه‌هايشان معترف شدند که تعداد قابل توجهی وزير و نماينده، مدرک دکترا گرفته‌اند. اکنون نيز اگر مستندات می‌خواهند آقای جاسبی ليست اين افراد را که مدرک گرفته‌اند، ارائه دهند من نيز مدارک خود را ارائه می‌دهم که آيا اين افراد از مسير ضابطه‌مند به مدرک دکترا دست يافته‌اند يا از مسير ديگری دکترا گرفته‌اند.
سليمی‌نمين اضافه کرد: بحث من مصداقی نبوده است من مستند به اذعان آقای جاسبی به اين‌که گفته‌اند‌ به وزرا و نمايندگان، مدرک دکترا داده‌اند اين موضوع را مطرح کرده‌ام و گفتم اين مسئله در غالب يک مفسده مديريتی ممکن است نه در روال و به صورت کلی نيز اين موضوع را مطرح کرده‌ام و همه افکار عمومی واقفند که امکان جمع اين دو نيست اگر معتقدند که اين گونه نيست مصداق‌ها را ارائه بدهند تا من نيز بگويم که آيا مسير دقيق کسب علم را طی کرد‌ه‌اند يا خير.
وی تصريح کرد: اتهامی که در اين پرونده به بنده تفهيم شد نشر اکاذيب و افترا است.
نوشته شده توسط در 8:29 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •