ما زنده به آنیم که آرام نگیریم...
چهارشنبه 1386/12/22
سرمربي روي جلد!(اعتماد22/12)1548
|
|
|
|
نوشته شده توسط
در 10:1 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
یکشنبه 1386/12/19
بضاعة مزجات(تابناک)
به تازگي روايتي از مولاي وجود، اميرالمؤمنين علي(ع) كه آدم و عالم شيفته نام و جمال اوست، درباره حضرت صاحبالزمان(عج) ميخواندم كه من را بسيار متأثر كرد. حضرت در اين روايت در چهار كلمه غربت، فرزندشان مهدي(عج) را اينگونه تعريف ميكنند: «صاحب هذا الامر الشريد الطريد الفريد الوحيد»! صاحب اين امر، آواره طردشده توسط مردم و يگانه و تنهاست (بحارالانوار / ج 51 ص 120)؛ دو كلمه تكاندهنده اول اين روايت، طردشده آواره است. آقايي كه اختيار همه عالم به دست اوست و خير و بركات وجودي او به جوامع اسلامي و بلكه به همه ملل ميرسد، اما طردشده و آواره و غريب است.
چقدر اين تعابير كشنده است! اگر كمي به دور و برمان بيشتر نگاه كنيم، مصاديق اين طردشدگي و آوارگي را به عيان ميبينيم؛ اين همه براي سلامتي خود و اهل و عيالمان صدقه ميدهيم، اما براي اماممان؟ اين همه در قنوت و تعقيب نمازهايمان براي حوايج ديني و دنيوي خود دعا ميكنيم، اما براي اماممان؟ اين همه در منابر در پايان كلام خطبا و ائمه جمعه و جماعات و سخنرانان ما دعاهاي گوناگون ميشود، اما دعا براي امام زمان غالبا پس از دعاهاي خودمان است. تو گويي قرض مقروضان، شفاي بيماران، خانه براي اجارهنشينان، دعا براي جوانان و ... از ظهور آقا مهمتر است كه بيش و پيش از همه بر زبانها جاري ميشود.
بياييد قدري به عبارات تكاندهنده روايت بنگريم و درباره آن بيشتر تأمل كنيم: طردشده آواره! از خود بپرسيم چه كساني امام زمان را از ميان خود طرد كردهاند؟ جز ما چه كساني باعث آوارگي حضرت در قرنهاي متمادي شدهاند؟ جز ما چه كساني او را تنها و بيكس رها كرده و سرگرم امور روزمره خويش شدهاند؟ آيا جهان كوفه شده است و ما اهل كوفه شدهايم و علي زمان را تنها گذاشتهايم؟ آقا ما را ببخش، شعار «ما اهل كوفه نيستيم» سر ميدهيم، اما تو را تنها گذاشتهايم! بعضي از ما شيعيان، هفته به هفته و ماه به ماه زيارت آل ياسين نميخوانيم و با تو هيچ انسي نداريم! اكنون گويا حاجات تو از خدا در صدر و بالاي حاجات و تقاضاهاي ما قرار ندارد و اصولا نميدانيم شما از خدا چه ميطلبيد كه ما براي برآورده شدن آنها دعايي بكنيم! تو خود روح دعا و عين اجابتي!
آقا ما را ببخش كه برخي و بسياري از ما شيعيان، كاري به آوارگي و رانده شدن شما از جامعه نداريم و سرگرم كار خويشيم. براي سلامتيات از گزند آسيبهاي دشمنان و رفع ملامتها از جان شريفت دعايي نميكنيم.
نميدانيم كجايي و براي ما مهم نيست كه چه ميكني و در كارهاي روزمرهات با چه مشكلاتي روبهرو هستي. حتي به اندازه كارهاي عادي و دنيوي خودمان به فكر شما نيستيم.
در اين همه مدت شيعه بودن، دستكم به اندازه يك چك برگشتيمان، بيماري فرزندمان، قبول شدن فرزندمان در كنكور يا تصادف نزديكانمان و ... نگران غيبت و نديدن جمال مباركت نشدهايم!
بر سر سفره احسان حضرتت نشستهايم، ولي از شما كه صاحب سفره هستيد، كاملا غافليم.
آنقدر گرم اخبار ريز و درشت سياست، ورزش، سينما، هنر و ... هستيم، ولي نميدانيم ياران و دوستان نزديك تو در جامعه و اطراف ما كيستند، چه ميكنند و چگونه ميشود با آنها مرتبط شد و اين رزق و روزي مبارك ارتباط با آنها چگونه نصيب بعضيها شده است؟!
سهم نام و ياد تو در وعظها، خطابهها، منبرها، همايشها و ... گاه در حد چند ثانيه آن هم در پايان يا آغاز برنامههاست كه سلام ميكنيم و دعايي و تو را به خدا ميسپاريم!
آقا ما را ببخش كه با اين رويكردمان به حضرتت، باعث طولاني شدن امر غيبتت شدهايم و جهان را به دست مشتي قدارهبند بيمنطق، فاسد، عياش، هرزه، ستمگر ... سپردهايم.
ما خود را دوست تو ميدانيم، اما برخي از ما براي رابطه با دشمنان قسمخورده تو ـ كه زبانم لال به دنبال نابودي تو و ياران تو هستند ـ يعني آمريكايي كه فرزندت امام، آن را «شيطان بزرگ» ناميد، لحظهشماري ميكنيم.
ما را ببخش كه به اين زودي، بعضي از ما وصاياي فرزندت امام را مبني بر حفظ كينه مقدس انقلابي عليه آمريكا و استكبار و ابرقدرتها فراموش كردهايم.
جمكراني ساختهايم و ارتباط و انس با تو را به سمتي كشيدهايم كه هر كس مشكلي دارد، رنج سفر را هفتهها بر خود هموار ميكند و چه بسيار جمكرانروندگان شهرستاني كه بعضا فرصتي نميكنند به عمهات حضرت معصومه(س) سري بزنند و ميآيند مشكلاتشان را با تو در ميان بگذارند؛ آن هم در مسجدي كه صرفا بر مبناي يك خواب يا روياي صادقه بنا شده است و هرگز شرافت همطرازي با قبر عمهات حضرت معصومه(س) را ندارد! آقا ما را ببخش كه با ترويج رسانهاي و غيررسانهاي جمكران، ناخواسته از محوريت حرم عمهات كاستهايم و هر كس شبهاي چهارشنبه به جمكران برود و همزمان به حرم عمهات سري بزند، غربت عمهات را بيشتر درك ميكند و عجب و صد عجب كه گويي فضيلت عبادت و دعا در مسجد برتر و بالاتر از حرم عمهات شده كه در روايات قم را به اعتبار آن حرم اهل بيت ناميدهاند (در روايتي آمده است مكه حرم خداست و مدينه حرم رسول خدا و قم حرم ما اهل بيت)
ما را ببخش اگر قرآن ختم ميكنيم، اما براي خود و امواتمان، سهمي از اين قرآن خواندنها و صلوات فرستادنها و ... را به مادر مجللهات حضرت نرجس خاتون ـ سلام الله عليها ـ كه تمام سال روزه بود و شبها تا به سحر در سجده، هديه نميكنيم.
براي سلامتي تو نذر و نياز نميكنيم، قرباني نميدهيم، روزه مستحبي نميگيريم. آقا ما را ببخش روزها و شبها و هفتهها و ماهها ميگذرد، اما با تو خلوتي نكرده و درددلي نميكنيم.
گاه بعضي از ما درباره حضرتت سخن ميگويند و شما را خيمه به دوش فاطمه، صحرانشين فاطمه، صحراگرد فاطمه ... مينامند. انگار نه انگار كه تو حجت خدا در ميان مردم عالم هستي و نبايد به بيابانها پناه ببري!
آقا ما را ببخش كه معرفت ما نسبت به حضرتت آنقدر كوتاه و ساده و گاه سخيف است كه يا تو را ساكن كويرهاي ناشناخته دانستهايم و يا ساكن جزيره خضرا و مثلث برمودا و فارغ از اينكه خدا قادر است تو را در ميان جامعه بيآنكه شناخته شوي حفظ كند و كرده است، بيآنكه نياز به اقامت تو در ميان جزيرهها و كويرها باشد!
آقا از اين همه بيادبي و بيحرمتي، كمتوجهي، كمعنايتي، كماهميتي ما نسبت به خودت بر ما ببخش.
آقاي من، ما را ببخش كه بدجوري اهل كوفه شدهايم.
يا ايها العزيز، مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجات فأوف لنا الكيل و تصدق علينا، انّ الله يجزي المتصدقين.
چقدر اين تعابير كشنده است! اگر كمي به دور و برمان بيشتر نگاه كنيم، مصاديق اين طردشدگي و آوارگي را به عيان ميبينيم؛ اين همه براي سلامتي خود و اهل و عيالمان صدقه ميدهيم، اما براي اماممان؟ اين همه در قنوت و تعقيب نمازهايمان براي حوايج ديني و دنيوي خود دعا ميكنيم، اما براي اماممان؟ اين همه در منابر در پايان كلام خطبا و ائمه جمعه و جماعات و سخنرانان ما دعاهاي گوناگون ميشود، اما دعا براي امام زمان غالبا پس از دعاهاي خودمان است. تو گويي قرض مقروضان، شفاي بيماران، خانه براي اجارهنشينان، دعا براي جوانان و ... از ظهور آقا مهمتر است كه بيش و پيش از همه بر زبانها جاري ميشود.
بياييد قدري به عبارات تكاندهنده روايت بنگريم و درباره آن بيشتر تأمل كنيم: طردشده آواره! از خود بپرسيم چه كساني امام زمان را از ميان خود طرد كردهاند؟ جز ما چه كساني باعث آوارگي حضرت در قرنهاي متمادي شدهاند؟ جز ما چه كساني او را تنها و بيكس رها كرده و سرگرم امور روزمره خويش شدهاند؟ آيا جهان كوفه شده است و ما اهل كوفه شدهايم و علي زمان را تنها گذاشتهايم؟ آقا ما را ببخش، شعار «ما اهل كوفه نيستيم» سر ميدهيم، اما تو را تنها گذاشتهايم! بعضي از ما شيعيان، هفته به هفته و ماه به ماه زيارت آل ياسين نميخوانيم و با تو هيچ انسي نداريم! اكنون گويا حاجات تو از خدا در صدر و بالاي حاجات و تقاضاهاي ما قرار ندارد و اصولا نميدانيم شما از خدا چه ميطلبيد كه ما براي برآورده شدن آنها دعايي بكنيم! تو خود روح دعا و عين اجابتي!
آقا ما را ببخش كه برخي و بسياري از ما شيعيان، كاري به آوارگي و رانده شدن شما از جامعه نداريم و سرگرم كار خويشيم. براي سلامتيات از گزند آسيبهاي دشمنان و رفع ملامتها از جان شريفت دعايي نميكنيم.
نميدانيم كجايي و براي ما مهم نيست كه چه ميكني و در كارهاي روزمرهات با چه مشكلاتي روبهرو هستي. حتي به اندازه كارهاي عادي و دنيوي خودمان به فكر شما نيستيم.
در اين همه مدت شيعه بودن، دستكم به اندازه يك چك برگشتيمان، بيماري فرزندمان، قبول شدن فرزندمان در كنكور يا تصادف نزديكانمان و ... نگران غيبت و نديدن جمال مباركت نشدهايم!
بر سر سفره احسان حضرتت نشستهايم، ولي از شما كه صاحب سفره هستيد، كاملا غافليم.
آنقدر گرم اخبار ريز و درشت سياست، ورزش، سينما، هنر و ... هستيم، ولي نميدانيم ياران و دوستان نزديك تو در جامعه و اطراف ما كيستند، چه ميكنند و چگونه ميشود با آنها مرتبط شد و اين رزق و روزي مبارك ارتباط با آنها چگونه نصيب بعضيها شده است؟!
سهم نام و ياد تو در وعظها، خطابهها، منبرها، همايشها و ... گاه در حد چند ثانيه آن هم در پايان يا آغاز برنامههاست كه سلام ميكنيم و دعايي و تو را به خدا ميسپاريم!
آقا ما را ببخش كه با اين رويكردمان به حضرتت، باعث طولاني شدن امر غيبتت شدهايم و جهان را به دست مشتي قدارهبند بيمنطق، فاسد، عياش، هرزه، ستمگر ... سپردهايم.
ما خود را دوست تو ميدانيم، اما برخي از ما براي رابطه با دشمنان قسمخورده تو ـ كه زبانم لال به دنبال نابودي تو و ياران تو هستند ـ يعني آمريكايي كه فرزندت امام، آن را «شيطان بزرگ» ناميد، لحظهشماري ميكنيم.
ما را ببخش كه به اين زودي، بعضي از ما وصاياي فرزندت امام را مبني بر حفظ كينه مقدس انقلابي عليه آمريكا و استكبار و ابرقدرتها فراموش كردهايم.
جمكراني ساختهايم و ارتباط و انس با تو را به سمتي كشيدهايم كه هر كس مشكلي دارد، رنج سفر را هفتهها بر خود هموار ميكند و چه بسيار جمكرانروندگان شهرستاني كه بعضا فرصتي نميكنند به عمهات حضرت معصومه(س) سري بزنند و ميآيند مشكلاتشان را با تو در ميان بگذارند؛ آن هم در مسجدي كه صرفا بر مبناي يك خواب يا روياي صادقه بنا شده است و هرگز شرافت همطرازي با قبر عمهات حضرت معصومه(س) را ندارد! آقا ما را ببخش كه با ترويج رسانهاي و غيررسانهاي جمكران، ناخواسته از محوريت حرم عمهات كاستهايم و هر كس شبهاي چهارشنبه به جمكران برود و همزمان به حرم عمهات سري بزند، غربت عمهات را بيشتر درك ميكند و عجب و صد عجب كه گويي فضيلت عبادت و دعا در مسجد برتر و بالاتر از حرم عمهات شده كه در روايات قم را به اعتبار آن حرم اهل بيت ناميدهاند (در روايتي آمده است مكه حرم خداست و مدينه حرم رسول خدا و قم حرم ما اهل بيت)
ما را ببخش اگر قرآن ختم ميكنيم، اما براي خود و امواتمان، سهمي از اين قرآن خواندنها و صلوات فرستادنها و ... را به مادر مجللهات حضرت نرجس خاتون ـ سلام الله عليها ـ كه تمام سال روزه بود و شبها تا به سحر در سجده، هديه نميكنيم.
براي سلامتي تو نذر و نياز نميكنيم، قرباني نميدهيم، روزه مستحبي نميگيريم. آقا ما را ببخش روزها و شبها و هفتهها و ماهها ميگذرد، اما با تو خلوتي نكرده و درددلي نميكنيم.
گاه بعضي از ما درباره حضرتت سخن ميگويند و شما را خيمه به دوش فاطمه، صحرانشين فاطمه، صحراگرد فاطمه ... مينامند. انگار نه انگار كه تو حجت خدا در ميان مردم عالم هستي و نبايد به بيابانها پناه ببري!
آقا ما را ببخش كه معرفت ما نسبت به حضرتت آنقدر كوتاه و ساده و گاه سخيف است كه يا تو را ساكن كويرهاي ناشناخته دانستهايم و يا ساكن جزيره خضرا و مثلث برمودا و فارغ از اينكه خدا قادر است تو را در ميان جامعه بيآنكه شناخته شوي حفظ كند و كرده است، بيآنكه نياز به اقامت تو در ميان جزيرهها و كويرها باشد!
آقا از اين همه بيادبي و بيحرمتي، كمتوجهي، كمعنايتي، كماهميتي ما نسبت به خودت بر ما ببخش.
آقاي من، ما را ببخش كه بدجوري اهل كوفه شدهايم.
يا ايها العزيز، مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجات فأوف لنا الكيل و تصدق علينا، انّ الله يجزي المتصدقين.
نوشته شده توسط
در 2:15 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
سه شنبه 1386/12/14
چه کسي دايي را انتخاب کرد(اعتماد14/12)
امير مسعودي؛هر چند 48 ساعت از انتخاب علي دايي به عنوان سرمربي جديد تيم ملي گذشته اما هنوز هيچ کس متوجه نشده که سرمربي جديد تيم ملي از طريق چه کانالي و پس از گذشتن از چه فرآيندي به اين سمت رسيده است. علي کفاشيان که در چند وقت اخير ثابت کرده استاد حرف هاي ضد و نقيض است، در تازه ترين اظهارنظرش گفته که دايي از چند وقت قبل جزء گزينه هاي فدراسيون فوتبال بوده. با اين حال کيست که نداند دايي در ثانيه هاي آخر به يک شانس اصلي براي سرمربيگري تيم ملي تبديل شد و با يک تصميم سريع به اين عنوان رسيد. حتي شواهد موجود از همين قضيه حکايت دارد. افشين قطبي که بيشترين بخت را براي سرمربيگري تيم ملي داشت و پس از توافق با مسوولان فدراسيون فوتبال با خيال راحت با پرسپوليس راهي شيراز شد و حتي پس از پايان بازي مقابل مقاومت سپاسي از بازيکنان پرسپوليس خداحافظي کرد وقتي خبر انتخاب دايي را به عنوان سرمربي تيم ملي شنيد خشکش زد و گفت؛ «فدراسيون مرا سرمربي تيم ملي معرفي کرده بود.» البته قطبي نسبت به اين اتفاق هم بي موضع نبود و او هم مثل تمام جامعه فوتبال از انتخاب دايي تعجب کرد؛ «روز قبل از ديدار با مقاومت قرار بود مسوولان فدراسيون با من تماس بگيرند که چنين اتفاقي رخ نداد، اگرچه ساعت 13 با کاشاني تماس گرفتند و مرا سرمربي تيم ملي معرفي کردند و به همين دليل همه به من تبريک گفتند، اما نمي دانم از ساعت 14 تا 16 چه اتفاقي افتاد و اين موضوع برايم تعجب آور است.» او در گفت وگو با دوستان روزنامه نگارش هم اين روزها مدام تاکيد مي کند که براي گرفتن جوابش تنها به آسمان نگاه مي کند. با اين حال بيرون آمدن اسم دايي از ميان گزينه هاي موجود براي سرمربيگري تيم ملي را بايد فارغ از مسائل ورزشي جست وجو کرد؛ جايي که شانس علي دايي به يکباره از صفر به صد سير کرد و کاپيتان سابق تيم ملي به سمت سرمربيگري تيم ملي رسيد. البته بعيد نيست که اين شانس وقتي به علي دايي رو کرده باشد که در مراسم بدرقه رئيس جمهور توسط هيات دولت، احمدي نژاد گپ و گفت طولاني تري با محمد علي آبادي در مقايسه با بقيه اعضاي کابينه داشت. احتمال دارد در اين گفت وگوي دو، سه دقيقه يي به رئيس سازمان تربيت بدني توصيه شده باشد که هر چه سريع تر وضعيت سرمربيگري تيم ملي مشخص شود. البته انتخاب دقيقه نود علي دايي براي تيم ملي را از يک بعد ديگر مي توان بررسي کرد. ارتباط نزديک مهرداد بذرپاش مديرعامل کارخانه سايپا با دولت نهم و به ويژه شخص رئيس جمهور به احتمال زياد نقش موثري در رسيدن سرمربي سايپا به نيمکت تيم ملي داشته است. بذرپاش که در ابتداي روي کار آمدن دولت نهم مشاور امور جوانان رئيس جمهور شد پس از دوره يي کوتاه حضور در کارخانه پارس خودرو با حکم وزير وقت صنايع به سايپا رفت و مي توان تاثير بذرپاش را در رفتن دايي از سايپا به تيم ملي مشاهده کرد. وقتي اين نظريه قوت گرفت که مديرعامل کارخانه سايپا درباره حضور دايي در تيم ملي اظهارنظر کرد؛ کاري که تا به حال سابقه نداشته است. هر چند نکته جديدي در حرف هاي بذرپاش ديده نمي شود اما همين حرف عادي هم به اندازه کافي تعجب آور است؛ «سايپا در شرايطي که ليگ برتر به روزهاي حساس خود نزديک مي شود و همچنين در آستانه بازي هاي ليگ قهرمانان آسيا مصالح ملي را بر مصالح خود ترجيح داد و اين فداکاري تبلور همان روحيه ملي است که عزم آن را داريم در آينده بيش از گذشته در سايپا زنده باشد. به خاطر مصالح ملي فداکاري بزرگي کرده و با حضور علي دايي در تيم ملي موافقت کرديم.» در حالي مديرعامل کارخانه سايپا درباره حضور دايي در تيم ملي اظهارنظر کرده که مديرعامل باشگاه سايپا هيچ حرفي درباره اين مساله نزده است. تمام اين گمانه زني ها به اين دليل در رسانه ها مطرح شده که پس از گذشت 48 ساعت از انتخاب دايي به عنوان سرمربي تيم ملي هيچ کس نمي داند که دايي چگونه و از چه طريق به تيم ملي رسيده. انتخاب دايي براي تيم ملي مثل بازي هاي کلاسيک اروپايي شده که گل دقيقه نود براي تيم برنده يک شب رويايي مي سازد و براي بازنده يک شب کابوسي. هر چند زننده گل ماجراي فوتبال ما مجهول است اما دايي اين روزها از آسمان به زمين نگاه مي کند و قطبي از زمين به آسمان. |
نوشته شده توسط
در 2:46 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
چهارشنبه 1386/12/08
1000000000=1000000!!!(8/12)
به نوشته اعتماد، اظهارات باهنر مبني بر اينكه بعضي نمايندگان مجلس هفتم فرق بين يك ميليون و يك ميليارد تومان را نميدانند با اعتراض برخي نمايندگان مجلس مواجه شده است. از جمله يحييزاده نماينده تفت و ميبد گفت: اين سخنان توهين به مردم است و باعث كاهش مشاركت مردم در انتخابات مجلس هشتم ميشود.
نوشته شده توسط
در 2:4 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
چهارشنبه 1386/12/01
عادل،خاویار و قلعه نویی!!!(اعتماد1/12)
باز هم برنامه پربيننده نود حرف و حديث هاي بسياري پديد آورد. اصلاً اينکه در شرايط بحراني فوتبال ايران و در حالي که قرار بود کنار گذاشتن اسم خاوير کلمنته از فوتبال ايران براي هميشه به صورت قطعي توسط آقاي کفاشيان خواب آلود اعلام شود- که صدالبته پيش از آنکه اين اتفاق بيفتد همه بدان آگاه بودند- امير قلعه نويي آخرين سرمربي تيم ملي ميهمان برنامه باشد خود ذاتاً مشکوک بود. بوي برنامه يي سفارشي مي آمد و نمايشي از پيش تعيين شده که به مشام نکته نگران و ريزبينان رسيد و خوب هم رسيد. بعد مسابقه جذاب پيامک آمد. «به نظر شما فرصت داده شده به امير قلعه نويي کافي بود؟» دو گزينه پاسخ هم اينها بودند؛ بلي يا خير. با اين سوال عملاً ماهيت برنامه مشخص شد و فهميديم که قرار است چه بر سر مخاطبان از همه جا بي خبر بيايد. ذات اين استفهام نوعي «انکار» در خود داشت که به صورتي ناخودآگاه بيننده را به سمت و سوي پاسخ منفي مي برد. موضوعي بسيار ساده که شايد از ديد خيلي ها پنهان ماند. اما اصل قضيه اينجا نبود. مجادله امير قلعه نويي و عادل فردوسي پور- اگر اصلاً بتوان چنين ارزشي به اين بحث داد- قرار بود بر نظر مخاطبان تاثير بگذارد که گذاشت و 63 درصد راي به کافي نبودن فرصت براي قلعه نويي دادند و به نوعي حمايت شان را از او اعلام کردند. در اين برنامه که بيشتر به جلسه معارفه قلعه نويي شبيه بود تا گفت وگويي با سرمربي تيم مس کرمان- هرچند خود قلعه نويي با اعتراض به اينکه چرا بيوگرافي و سوابق من را قيد نکرديد ذهن مخاطبان را از اين موضوع پرت کرد- عادل فردوسي پور آنقدر ضعيف و عاميانه از قلعه نويي و عملکردش در تيم ملي انتقاد کرد که در مقابلش مربي سابق تيم ملي کاملاً موجه نشان داده شد و حتي اگر از موضع مخالف او هم برنامه را تماشا مي کرديم در جدال با مجري نود بي شک حق را به او مي داديم. بله درست است که عادل به بدترين نحو ممکن وارد اين جنگ شد و حتي آمارش هم اشتباه از آب درمي آمد اما انتقاد ما به او تنها در فضايي ايزوله موضوعيت پيدا مي کند نه در اتمسفري که برنامه نود داشت. مي توانيم عادل فردوسي پور را به خاطر برنامه فوق العاده ضعيفش با خاوير کلمنته به نقد بکشيم و با شديدترين لحن به نگاه از پايين به بالايي که به کلمنته مي کرد بنويسيم اما اينکه بگوييم عادل بايد قلعه نويي را شکست مي داد و ضعفش عامل شکست خودش شد بيش از حد خوشبينانه و ساده انگارانه است.
مسلم است که گفتار غالب از بزرگ ترين مديوم خود يعني تلويزيون براي پيش بردن مقاصد خود استفاده مي کند و در اين شرايط عملاً انتظار ديدن يک برنامه انتقادي به مفهوم ناب آن بيشتر از ناآگاهي از وضعيت موجود سرچشمه مي گيرد تا دلسوزي براي فوتبال و فوتبالي ها. ماهيت نقد در دوران ما تنها در حالي مي تواند مفهوم بي آلايش و پاک خود را به نمايش بگذارد که صرفاً نقد کند که نقد کرده باشد، نه نقد کند که چيزي را تغيير دهد. اگر انتظار داريم عادل فردوسي پور در برنامه نود قلعه نويي را بکوبد تا مردم از او رو برگردانند خيالي خام در سر داريم و چون اين اتفاق نبايد مي افتاد، نيفتاد. اينکه عادل توانايي اش را داشت يا نداشت مهم نيست. مهم اين است که عادل حقش را نداشت و اين همه داستان است.
مسلم است که گفتار غالب از بزرگ ترين مديوم خود يعني تلويزيون براي پيش بردن مقاصد خود استفاده مي کند و در اين شرايط عملاً انتظار ديدن يک برنامه انتقادي به مفهوم ناب آن بيشتر از ناآگاهي از وضعيت موجود سرچشمه مي گيرد تا دلسوزي براي فوتبال و فوتبالي ها. ماهيت نقد در دوران ما تنها در حالي مي تواند مفهوم بي آلايش و پاک خود را به نمايش بگذارد که صرفاً نقد کند که نقد کرده باشد، نه نقد کند که چيزي را تغيير دهد. اگر انتظار داريم عادل فردوسي پور در برنامه نود قلعه نويي را بکوبد تا مردم از او رو برگردانند خيالي خام در سر داريم و چون اين اتفاق نبايد مي افتاد، نيفتاد. اينکه عادل توانايي اش را داشت يا نداشت مهم نيست. مهم اين است که عادل حقش را نداشت و اين همه داستان است.
نوشته شده توسط
در 3:4 بعد از ظهر | لینک ثابت
•


امير مسعودي؛هر چند 48 ساعت از انتخاب علي دايي به عنوان سرمربي جديد تيم ملي گذشته اما هنوز هيچ کس متوجه نشده که سرمربي جديد تيم ملي از طريق چه کانالي و پس از گذشتن از چه فرآيندي به اين سمت رسيده است. علي کفاشيان که در چند وقت اخير ثابت کرده استاد حرف هاي ضد و نقيض است، در تازه ترين اظهارنظرش گفته که دايي از چند وقت قبل جزء گزينه هاي فدراسيون فوتبال بوده. با اين حال کيست که نداند دايي در ثانيه هاي آخر به يک شانس اصلي براي سرمربيگري تيم ملي تبديل شد و با يک تصميم سريع به اين عنوان رسيد. حتي شواهد موجود از همين قضيه حکايت دارد. افشين قطبي که بيشترين بخت را براي سرمربيگري تيم ملي داشت و پس از توافق با مسوولان فدراسيون فوتبال با خيال راحت با پرسپوليس راهي شيراز شد و حتي پس از پايان بازي مقابل مقاومت سپاسي از بازيکنان پرسپوليس خداحافظي کرد وقتي خبر انتخاب دايي را به عنوان سرمربي تيم ملي شنيد خشکش زد و گفت؛ «فدراسيون مرا سرمربي تيم ملي معرفي کرده بود.» البته قطبي نسبت به اين اتفاق هم بي موضع نبود و او هم مثل تمام جامعه فوتبال از انتخاب دايي تعجب کرد؛ «روز قبل از ديدار با مقاومت قرار بود مسوولان فدراسيون با من تماس بگيرند که چنين اتفاقي رخ نداد، اگرچه ساعت 13 با کاشاني تماس گرفتند و مرا سرمربي تيم ملي معرفي کردند و به همين دليل همه به من تبريک گفتند، اما نمي دانم از ساعت 14 تا 16 چه اتفاقي افتاد و اين موضوع برايم تعجب آور است.» 

