تبليغاتX
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم...

سه شنبه 1386/08/29

معبدي بين زمين و آسمان(جام جم آنلاين 29/8)

      
images/20071120/nepal3.jpg 
سچن : منظره معبد بودايي سچن در سلسله جبال هيماليا در كشور نپال كه در چنان ارتفاعي واقع شده كه ابرها آن را در بر گرفته اند.
نوشته شده توسط در 9:7 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/08/29

چاوز!(تابناک29/8)

چاوز در مسير برگشت به ونزوئلا به خودنه دومش هم يه سري زد.

ـ ماشالله از سه ماه پيش که ديدمت، يه کم چاقتر شدي!
نوشته شده توسط در 8:33 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/08/29

دومين مجمع مجالس آسيايي(تابناک29/8)


- قربان ببخشيد، مي‌گن اينجا شده مثل مجلس ايران، لطفا درست سر جاي خودتان بشينيد.
نوشته شده توسط در 8:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/08/23

یک آمریکایی باکلاس!(تابناک)

نوشته شده توسط در 12:49 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/08/23

جنگ بامردان(کیهان23/8)

دكترالجنابي محقق عراقي از نقش كويت در حمايت از صدام معدوم و جنايات او عليه ملت هاي ايران و عراق پرده برداشت و گفت: كويت، پل ارتباطي اصلي و منبع شماره يك تغذيه مالي صدام در طول سال هاي جنگ تحميلي عليه ايران به شمار مي رفت.
 براساس اطلاعاتي كه در زمان اشغال كويت توسط رژيم بعث عراق از اين كشور به دست آمد و به عراق منتقل شد كويت در سال هاي جنگ تحميلي حتي نفت نيز به جاي عراق فروخت و بندر احمدي بارها شاهد پهلوگيري نفت كش هايي بود كه مشتري رژيم صدام به شمار مي رفتند و به نقش كويت به عنوان بارانداز سلاح ها و اقلام تداركاتي ارتش بعث در طول هشت سال جنگ تحميلي پرداخت و اضافه كرد: بسياري از تسليحاتي كه از مصر و فرانسه از طريق درياي سرخ در بندر جده عربستان تخليه مي شد از طريق كويت و مرز سفان به پايگاه هاي نظامي عراق منتقل مي شد كه از جمله مي توان به قطعات هلي كوپترهاي نظامي فرانسوي اشاره داشت.
الجنابي در ادامه افشاگري خود گفت: دولت كويت وقتي دست حكومت صدام از بنادر جنوبي عراق كوتاه شد براي كشتي هاي اين كشور هويت جعلي كويتي صادر كرد كه نمونه آن را در كشتي توقيف شده ابن البيطار مي توانيم مشاهده كنيم.
اين محقق عراقي همچنين افزود: حداقل دو محموله شركت باير آلمان كه مواد شيميايي براي حشره كش ها توليد مي كند از طريق كويت به «القرنه» عراق منتقل و سپس در واحدهاي سيار صنعتي وزارت صنايع نظامي عراق كه داماد صدام مسئوليت آن را به عهده داشت به بمب هاي شيميايي عليه اكراد عراقي و نيروهاي ايراني تبديل مي شد.
وي تصريح كرد: برخي از ايرانيان مقيم كويت و مسلمانان اين كشور كه در جريان جنگ تحميلي صدام عليه ايران براي جمهوري اسلامي كمك ارسال مي كردند نيز توسط عوامل امنيتي كويت رهگيري و گزارش آن به مقامات عراقي داده مي شد. وي به استفاده صدام معدوم از جزيره «بوبيان» كويت در حمله به نيروهاي ايراني در 29 فروردين 1367 نيز اشاره كرد و گفت: كويت خاك خود را نيز در اختيار صدام قرار داد تا از آن به عنوان سرپل عليه نيروهاي ايراني استفاده كند. جنابي افزود: بوبيان پس از سقوط فاو به دست ايراني ها به كانون حضور ارتش بعث مبدل شد و واحدهايي از ارتش بعثي عراق از جمله هلي كوپترها و قايق هاي نفربر مهاجم بعثي از اين منطقه و از پشت سر نيروهاي ايراني به آن ها هجوم آوردند. وي اضافه كرد: كويت پس از بازپس گيري فاو توسط صدام معدوم هزينه بازسازي آن را تقبل كرد. الجنابي همچنين حمايت رسانه اي دولت كويت در طول جنگ را نيز از جمله حضور اين كشور در كنار صدام و عليه جمهوري اسلامي ايران برشمرد و هيچگاه در طول جنگ جنايات صدام معدوم عليه غيرنظاميان را محكوم نكرد و در دنياي ديپلماسي نيز همواره در كنار صدام و جنايات او قرار داشت. وي به خاطره عجيب صدام معدوم و شيخ جابر حاكم متوفي سابق كويت نيز اشاره مي كند و مي گويد: شيخ جابر پس از پايان جنگ تحميلي، در جريان كنفرانس سران عرب به بغداد سفر كرد. او پس از پايان ديدار خود در فرودگاه بغداد به صدام گفته بود ما در كويت آماده پذيرايي و سفر متقابل شما هستيم كه صدام به شيخ جابر گفت ما خود را غريبه نمي دانيم هر وقت بخواهيم مي آئيم. شيخ جابر افزود وقتي سحرگاهان سراسيمه و با لباس خواب با حمله صداميان از كويت فرار كرديم تازه متوجه سخنان صدام شدم. ديكتاتور عراق در جريان اشغال كويت و در پاسخ به يكي از خبرنگاران خارجي كه چرا شما در جريان حمله به كويت لباس نظامي مانند زمان جنگ با ايران نمي پوشيد؟ گفته بود: من با مردي در كويت روبرو نبودم در جنگ با ايران با مردان مي جنگيدم.
نوشته شده توسط در 8:11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/08/22

استاد اسدي (اعتماد22/8)

اينکه تلاش يک خبرنگار براي پيدا کردن علي اکبر استاداسدي به چه گفت وگوي جالبي ختم شده، از اتفاقات عجيب روز گذشته بود؛ کسي که هشت سال دفاع جلو زن تيم ملي ايران به حساب مي آيد و البته در آن سال ها شايعه بود خواهرزاده سعيد فائقي است. به هر حال پس از خداحافظي او از فوتبال که سال 1378 اتفاق افتاد، کسي سراغ او را نگرفت. خودش مي گويد؛«در اين مدت عليرضا منصوريان فقط به من زنگ مي زد.»استاد اسدي در وصف اينکه الان به چه کاري مشغول است، مي گويد؛«ما فوتباليست ها به جز فوتبال کار ديگري بلد نيستيم. براي همين بايد مربيگري کنيم يا مسافرکشي. الان هم من ماشين خريد و فروش مي کنم. البته در اين مدت مدرک مربيگري B را هم گرفتم ولي حتي مديران هيات فوتبال آذربايجان به من يک تيم نوجوانان هم ندادند. او که خاطره گل به خودي عجيبش در بازي پلي آف با ژاپن تا سال ها بين مردم بر سر زبان ها بود و البته کسي نفهميد که چرا داور آن را مردود اعلام کرد، الان هيچ نقشي در فوتبال ايران ندارد. او که سابقه يک ربع ساعت بازي در مسابقه با استراليا را هم دارد، مي گويد؛«در آن بازي دکتر ذوالفقارنسب بعد از اينکه گل دوم را زديم از من خواست به سرعت گرم کنم. يادم هست که به من گفت استاد نه از تو مي خواهيم بازي سازي کني، نه توپ را پاس بدهي. فقط خودت را به توپ برسان و آن را از محدوده خطر دور کن، در آن 18 دقيقه به قدر 90 دقيقه دويدم.»و البته بخشي ديگر از حرف هاي استاد اسدي؛« حاجي مايلي خيلي مرد بود. من در زمان او براي دومين بار به تيم ملي دعوت شدم. دفعه اول که به تيم ملي دعوت شدم مربيان من را نمي شناختند و اصلاً نمي دانستند که من در چه پستي بازي مي کنم. حتي در يک بازي تمريني من را گذاشتند مهاجم و بعد از آن بود که از ليست خط خوردم.»البته استاداسدي اعتراض دارد به اينکه پول پاداش صعود به جام جهاني 98 را برده اند هتل المپيک ساخته اند و در جايي هم افشا کرده که جلال طالبي مربي ترسويي بوده.
نوشته شده توسط در 9:39 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/08/22

دو؟(جام جم آنلاین22/8)

images/20071112/Hubei3.jpg 
  دوندگان تيم هوبئي در جريان رقابت مسابقه 60 متر دو مردان با تخته يا به عبارت بهتر كفش چوبي در جريان هشتمين دوره مسابقات ملي سنتي اقليت‌هاي قومي كه در شهر گوانگژو در جنوب چين برگزار شده است.
نوشته شده توسط در 9:38 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/08/20

تماشاگر و پليس(اعتماد20/8)1493

 ترک موتور پرچم سه متري آبي را گرفته بود بالاي سرش، کيف مي کرد، بيا و ببين، با بقيه موتورها کورس گذاشته بودند. اما پليس که توي ماشين نشسته بود، خيلي خوشحال به نظر نمي رسيد. بلندگوي ماشين را روشن کرد و داد زد؛ «آقا جان، جنبه داشته باش. حالا بعد از چند هفته يه بار بردينا،»
نوشته شده توسط در 7:41 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/08/13

شفق قطبي (جام‌جم آنلاين 13/8)

   
images/20071103/canada3.jpg 
منظره خيال‌برانگيز شفق قطبي در آسمان منطقه اينوكجوئاك در شمال ايالت كبك كانادا.
نوشته شده توسط در 7:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/08/13

مرگ حوا!!!(ایران13/8)

يك زن در جريان بازى فوتبال چند نوجوان در كوچه جان باخت. به گزارش خبرنگار جنايى ما، بعدازظهر جمعه در يكى از كوچه هاى خيابان مولوى تهران چند پسر نوجوان مشغول بازى فوتبال بودند كه ناگهان بر اثر شوت يكى از پسرها توپ به پاى زنى ميانسال برخورد كرد كه در حال عبور از كوچه بود. زن كه از اين موضوع بسيار عصبانى شده بود به اعتراض پرداخت و به در خانه پسرك كه در همان كوچه بود رفت تا به پدرش شكايت كند اما به جاى پدر، مسعود برادر بزرگتر وى جلو آمد و هنگامى كه زن به اعتراض پرداخت پسر جوان نيز به طرفدارى از برادرش با زن برخورد تندى كرد. همان موقع زن بى حال نقش زمين شد وبه ناچار همراهانش او را به بيمارستان منتقل كردند. اما وى دقايقى بعد جان سپرد. پس از تأييد مرگ وى بستگانش با اطلاع از موضوع به كلانترى آمده و از پسر جوان شكايت كردند. آنها مدعى شدند ضربه وارد شده به پهلوى زن باعث مرگ او شده است. اصغرزاده بازپرس كشيك ويژه قتل دادسراى جنايى تهران نيز در اين باره اظهار داشت: با توجه به اين كه پزشكان وجود آثار ضرب و جرح روى بدن زن ميانسال را تأييد نكرده اند و شاهدان ماجرا هم هيچ گونه درگيرى ميان مسعود و زن ميانسال را گزارش نكرده اند، جسد به پزشكى قانونى فرستاده شد تا نظر كارشناسان در مورد علت نهايى مرگ «بى بى حوا» ۵۰ ساله اعلام شود. در حال حاضر نيز مسعود و برادرش سعيد بازداشت هستند.
نوشته شده توسط در 6:41 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/08/12

ای ول ای ول...!(جام جم آنلاين12/8)

images/20071102/Swat3.jpg 
سوات : تصوير يك افراطي طرفدار طالبان در ناحيه سوات در ايالت سرحد شمال غربي پاكستان كه به شيوه اي تهديد آميز در يك دست شمشير و در دست ديگرش يك خنجر گرفته است
نوشته شده توسط در 11:47 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/08/12

360 چوب براي يونگ!(اعتماد12/8)

 
 
علي پروين، احتمالاً اين بار حکم برکناري تئودور يونگ را به دست او خواهد داد تا خودش آستين ها را بالا بزند و استيل آذين را ارنج کند. حکم برکناري يونگ اما 360 ميليون تومان براي مسوولان اين باشگاه هزينه دارد. هرچند 360 ميليون براي هدايتي مالک استيل آذين حکم پول خرد را دارد اما قطعاً يونگ خيلي از اين موضوع خوشحال است و تنها بابت چند ماه تمرين دادن يک تيم دسته اولي پول درشتي نصيبش مي شود و مي تواند با تيم ديگري هم قرارداد ببندد. جريان وقتي جالب تر مي شود که خبرنگاران نزديک استيل آذين خبر از قرارداد 110 ميليوني آرش فرزين مي دهند. هر چند داماد علي پروين به عنوان مترجم يونگ در استيل آذين فعاليت مي کند اما شعاع اختياراتش تقريباً نامحدود است و وقتي خبرنگار تلويزيون از او مي پرسد؛ «شما در استيل آذين چه کاره ايد؟» جواب مي دهد؛ «من خدمتگزار استيل آذين هستم و هر کاري باشد انجام مي دهم،» به هر حال با جدايي قريب الوقوع يونگ، فرزين هم تمام پولش را خواهد گرفت اما اينکه از اين پس چگونه مي خواهد روي نيمکت بنشيند و چه سمتي در استيل آذين خواهد داشت، پرسشي است که پاسخ آن را علي پروين به سادگي پيدا خواهد کرد،
نوشته شده توسط در 11:42 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/08/09

خداحافظ(اعتماد9/8)

 
مهدي اميرپور

24 ساعت پس از تفحص 36 صفحه يي از کارخانجات خودروسازي ايران در صحن علني مجلس شوراي اسلامي، باز هم سرنوشت ناصر حجازي به يک خودروساز ديگر خورد. هشت سال پيش وقتي حجازي تيمش را براي مسابقه با سايپا به زمين فرستاد، اصلاً نمي توانست پيش بيني کند که اتفاقات بازي دست آخر به اخراج او از سرمربيگري استقلال ختم مي شود ولي اين بار ديگر خودش هم مي داند که اگر بازي با پيکان را با 3 امتياز به پايان نرساند، ديگر جايگاهي در نيمکت تيم نخواهد داشت. به هر حال وقتي علي فتح الله زاده خويي مدير استقلال به حجازي توصيه کرده؛ «حتما بازي را ببر،» و زماني که محمد علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني در ملاقات با فتح الله زاده پيشنهاد داده که «برويد قلعه نويي را بياوريد.» با کنار هم گذاشتن چند اتفاق ساده مي رسيم به اينکه ديگر حجازي به آخر خط رسيده. اين بار هم در به بن بست رسيدن او يک گلر نقش اول را بازي کرده. اگر هشت سال پيش اين پرويز برومند بود که در نيمه نهايي جام باشگاه هاي آسيا سه گل از داليان خورد و البته در آخرين بازي حجازي در استقلال چهار گل از سايپا دريافت کرد تا حجازي حتي پس از گذشت چند سال از توطئه او براي برکناري اش حرف بزند، اين بار نوبت به وحيد طالب لو رسيده؛ او حتي در بازي با ابومسلم گلي را از روي زاويه بسته خورد تا ديگر حجازي به اطمينان برسد که وحيد طالب لو فرشته نجات او نيست. براي همين احتمال دارد در مسابقه با پيکان اشکان نامداري را به زمين بفرستد. همانطور که حجازي هشت سال پيش وقتي فهميد پرويز برومند توي کارش مي گذارد و محمدعلي يحيوي را در دروازه گذاشت و البته بدتر ضرر ديد. يحيوي آن کسي بود که در فينال جام باشگاه هاي آسيا دو گل عجيب از جوبيلو ايواتا خورد تا حجازي در آستانه حساس ترين کاپ قهرماني زندگي اش ناکام بماند. به هر حال حجازي که چند سال پيش پس از محمد الدعايه گلر عربستاني دومين گلر برتر قرن قاره آسيا لقب گرفته بود، اين بار هم از ضعف گلرهاي تيمش ضربه مي خورد. همانطور که او زماني مي خواست مسعود قاسمي و نيما خيرانديش را به تيم ملي برساند و در اين کار ناکام ماند. به هر حال ساعت 30/15 امروز وقتي تماشاگران آبي حاضر در استاديوم آزادي در انتظار آغاز مسابقه هستند، ديگر اطمينان خواهند داشت که در صورت تساوي و باخت تيم شان در بازي با پيکان ديگر بايد با حجازي وداع کنند. هرچند که اصلاً اطمينان ندارند اگر حجازي از تيم برود، چه کسي جاي او را مي گيرد. اينکه علي گل تکين دستيار سابق مصطفي دنيزلي در پرسپوليس اين جاي خالي را پر کند يا امير قلعه نويي که ديگر تيم ملي را از دست داده يا حتي فيروز کريمي که بالاخره پس از چند سال شگفتي سازي در ليگ برتر حالا ديگر وقتش است که در يک تيم بزرگ مربيگري کند، بزرگترين ابهام روز تماشاگران استقلال است.

آنها در يازده بازي گذشته تنها دو برد را دشت کرده اند و ديگر حناي حجازي براي آنها رنگي ندارد. حتي فرافکني او بابت اينکه بايد به من هم سه سال وقت بدهند و بعد از آن من را با قلعه نويي مقايسه کنند هم ديگر نمي تواند به کمک حجازي بيايد. در آن سوي ميدان هم ساموئل دارابينيان از روز ابتدايي مسابقات ليگ برتر سايه سنگين حميد درخشان را روي سرخودش احساس کرده و پس از تعويض ابراهيم ثنايي مدير باشگاه با مصطفي کارخانه سرپرست موقت باشگاه ديگر حتي آن حاشيه امنيت سابق را هم ندارد.

او بايد اين مسابقه را ببرد و البته پيروزي آنها عليه استقلال همانقدر شگفت انگيز است که پيروزي 3-4 سايپا در بازي هشت سال پيش با استقلال. اگر حجازي در دوره گذشته مربيگري خودش در استقلال پس از گذشت دو سال به روزي رسيد که از توضيح دادن به خبرنگاران فرار مي کرد و به همه سوءظن توطئه داشت، حالا اين اتفاق پس از گذشت شش ماه براي او افتاده. به هر حال گويا چند سال خانه نشيني تنها چيزي که براي او داشته پسرفت بوده. او اصلاً با حجازي هشت سال پيش زمين تا آسمان فرق کرده. همان طور که حجازي هشت سال پيش هم به کسي که محمدان بنگلادش را در بازي با پرسپوليس به پيروزي رساند شباهت نداشت. متاسفانه گذر زمان يکي از بزرگترين اسطوره هاي فوتبال مان را از ما گرفته
نوشته شده توسط در 7:22 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/08/09

درسوگ شاعر همه خوبي ها (اعتماد9/8)

 

هادي خانيکي

خبر کوتاه و جانکاه مرگ قيصر امين پور که پيچيد، دل هاي بي شماري به داغ نشست و ديده هاي بسياري به گريه. شاعر فروتن و سربلند سرزمين ما که نام و نان را در راه خدا و براي مردم وانهاد، آينه مهرباني و مدارا شد و به دل و ديده نسل هايي راه يافت که دوستش داشتند و دوستشان داشت.خبر مرگ ناگاه او را بيش و پيش از همه، پيام هاي کوتاه جوانان سوگوار مخابره کردند ياسر نوروزي؛ باري اگر مي ديدي قيصر را، مي ديدي که پيش پايت مي ايستد و مي گويد و مي شنود؛ آنقدر گرم که انگار سال هاست مي شناسي اش. آرزوي قيصر شايد يکي اين بود که رهايش کنند. ناکام رفت تا دم آخر. درد از اين نبود که مي آيند و غزل مي خواهند و زبان قيصر که به دل مي نشست. قيصر شاعر جنگ و جبهه بود و از اين ره آغاز کرده بود. آتشي تند داشت تا آنجا که ديگر «سلاح سرد سخن»ش «کارساز» نبود و مي خواست با «واژه فشنگ» و تير بگويد حرف ناتمام دلش را. سروده هاي بسياري هم از جنگ و جبهه و انقلاب دارد اما رهايش نکردند زماني که اندکي دلش براي خودش تنگ شده بود. به شک رسيده بود و شايد مي خواست از دل اين شک شيرين، يقيني تازه بروياند. مرگ امانش نداد. درد از اين بود و خود مي گفت که به کام دوستان تلخ شده است و به زعم دشمنان، دشمني سابق هنوز پابرجاست. نمي پذيرفتند. قيصري شده بود که هر کسي از هر جا بود با هر چه از پيش داشت و نداشت مي گفت له و غالباً عليه او. گاهي به سرودن شعر حکومتي محکوم مي شد و در مجامع برخي ديگر، شاعري که بريده از ارزش ها و آرمان ها و....

قيصر را بايد جزء شاعران نسل دوم انقلاب دانست. حراجي نيست. او جزء نسلي است که از آرمانگرايي مطلق به واقع گرايي گراييد و اين شد که ترک قيل و قال کرد و کمتر تن به گفت وگو داد و نشست و گفتمان و اين قبيل....

صحنه هاي درس قيصر از هر کسي که پرسيدم يادش نرفته بود. مگر مي شد او را به اسم استاد شناخت. بيشتر دوست بود و دوستي مي کرد تا استاد و استادي. آخرين صحنه کلاس درسي است که به يادم دارم. استاد يک نفر را صدا زد که ته کلاس چه مي خواند و چه چيزي زمزمه مي کند. حرف قهر و تنبيه و توبيخ از قيصر محال بود. طرف را پاي تخته خواند و خواست هرچه براي خود مي خوانده، بلند براي کلاس بخواند. غزلي بود که خواند و قيصر از هواي درس و تدريس بيرون رفت. مابقي همه صحبت از شعر شد. غزل خوانديم و شنيديم و اينطور بود کلاس استاد قيصر امين پور. کلام آخر اينکه از کجا مي دانست، سه شنبه تلخ و بي حوصله خواهد شد؟1

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها / خاک خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري

1- سه شنبه/ سه شنبه چرا تلخ و بي حوصله؟/ سه شنبه/ سه شنبه چرا اين همه فاصله.

نوشته شده توسط در 7:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •