چهارشنبه 1386/06/28
گربه شد زاهد و ...(بازتاب)1472
وزير خارجه اسرائيل در اقدامي تبليغاتي و نمايشي براي پوشاندن جنايات صهيونيستها، افطاري داد و خود نيز روزه گرفت.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، اجابتكنندگان دعوت خانم «تزيپي ليوني»، تنها سفراي سه كشوري بودند كه با خيانت به ديگر كشورهاي اسلامي و عربي در اسرائيل سفارتخانه برپا كردهاند.

علاوه بر سفراي مصر، اردن و موريتاني، «سلام فياض»، نخستوزير انتصابي «محمود عباس» نيز در اين افطاري شركت و روزه خود را در كنار خانم ليوني باز كرد. اين مراسم در هتل كينگ ديويد قدس اشغالي برگزار شد كه در آن، «سلام فياض»، نخستوزير حکومت خودگردان فلسطيني، «رياض المالکي»، وزير اطلاعرساني اين حکومت، «محمد عاصم ابراهيم- محمد» سفير مصر در اسرائيل، «علي الاياد» سفير اردن و «احمد اولد تگدي» سفير موريتانيا حضور داشتند.
ليوني به ميهمانان گفت: در اين روز، روزه گدليا گرفته است.
چهارشنبه 1386/06/28
اندر فوايد مديرعامل مترو بودن(بازتاب28/6)

حملونقل با مترو شخصي؟
سه شنبه 1386/06/27
جستجوي غذا (جامجم آنلاين 27/6)
دو دختربچه سوماليايي در شهر موگاديشيو، پايتخت سومالي در ميان زبالهها جستجو ميكنند تا بلكه پس ماندههاي مواد غذايي قابل خوردن را براي سد جوع بيابند.
سه شنبه 1386/06/27
تشريح(جام جم27/6)
به گزارش پايگاه اينترنتي عرب آنلاين، كارلوس كاميگوي 33 ساله كه بر اثر تصادف در بزرگراهي جان باخته بود، هنگام تشريح جنازه اش زنده شد.
پزشكان هنگام تشريح متوجه شدند از جنازه خون جاري شده و براي ممانعت از خونريزي شروع به بخيه زدن زدن كردند.
كاميگو گفت: به دليل آن كه درد بخيه زدن زياد بود از خواب بيدار شدم.
همسر اين مرده بيدار كه براي تشخيص هويت شوهرش در عمليات تشريح حاضر شده بود ، از شدت شادي بيهوش شد.
اين مرد خوش شانس ونزوئلايي در حال حاضر تيتر يك تمام رسانه هاي محلي اين كشور است.
دوشنبه 1386/06/26
كت و شلوار (بازتاب26/6)
گروگان توريست بلژيكي، پس از آزادي، تحويل مقامات كشور متبوعش شد.

متكي: هِي، چي ميشد تو هم نظامي انگليسي بودي، يه كت و شلوار درست و حسابي برات ميدوختيم؟
دوشنبه 1386/06/26
قلب طبيعت(جامجم آنلاين26/6)
تايوفر: منظره جالب يك بركه و خشكي وسط آن در دره تايوفر در نزديكي شهر گرونوبل فرانسه كه به طور طبيعي شبيه 2 قلب هستند.
یکشنبه 1386/06/25
رئيس بيسوادها و بينمازها!(همشهری جوان)
گاهي كه خبر ميرسد كه مطلبش جايي بدون اجازه او چاپ شده، عكسالعملاش اين است كه «مهم انتشار مطالب است ولو به اسم ديگري!». جداي از سفرها و برنامههاي راديو تلويزيوني و جلساتش با مسئولان، او به جلسات استخر هم علاقهمند است.
هفتهاي 6-5 بار به استخر ميرود؛ در نتيجه با اين حجم كار عجيب نيست كه خيلي از جلسات با مسئولان را در داخل استخر برگزار كنند. اين همه كار در آب و خشكي، گاهي محافظها و سربازها را از پا درآورده ولي او را نه؛ چيزي كه باعث شده شخصيت و فعاليت و موفقيت او سوژه چندين پاياننامه علمي و تخصصي شود و حتي يك خبرنگار خارجي دنبال برنامه غذايي وي بگردد تا كشف كند كه با چه نوع رژيم غذايي ميشود «محسن قرائتي» شد.
چند خاطره
يك روز در منزل ديدم خانم دستگيرههايي دوخته كه با آن ظرفهاي داغ غذا را برميدارند كه دستشان نسوزد. آنها را برداشتم و به جلسه درس بردم. وقتي خواستم جايزه بدهم به طرف گفتم: يكي از اين 3 جايزه را انتخاب كن؛ يك دوره تفسير الميزان يا 3 هزار تومان پول يا چيزي كه به آتش دنيا نسوزي. گفت: مورد سوم. من هم دستگيرهها را به او دادم!
جبهه جنوب بودم. برادران داشتند بازي ميكردند. خواستند بازي آنان را براي سخنراني من تعطيل كنند. گفتم: نه! خودم هم لباس را كندم و با آنها بازي كردم.
در كاشان ديوانهاي وقت نماز وارد مسجد شد و با صداي بلند به مردم گفت: همه شما ديوانهايد. همه خنديدند. گفت: همه شما چه و چه هستيد. باز همه خنديدند. آمد صف جلو و رو كرد به پيشنماز و گفت: آقا به تو بودم. بعد شروع كرد و يكييكي گفت: آقا به تو بودم، آقا به تو بودم. اين دفعه مردم عصباني شدند و ديوانه را بغل كردند و از مسجد بيرون انداختند. از كار اين ديوانه ياد گرفتم كه گاهي سخنراني عمومي تأثير ندارد و بايد گفت: آقا به تو بودم.
ادامه مطلب
یکشنبه 1386/06/25
به كجا چنين شتابان؟(بازتاب25/6)
سايپا، استقلال تهران را شكست داد.

ـ «به كجا چنين شتابان؟» ناصر از علي پرسيد!
یکشنبه 1386/06/25
هر روز «خيكي تر» و «احمق تر»!(کیهان25/6)
یکشنبه 1386/06/25
یادآر ز شمع مرده یادآر!
وی بيش از ۴۰ کتاب و صدها مقاله نوشته است که موضوعات اغلب آنها را تاريخ ايران، تاريخ فرهنگ و ادب اسلامی و تصوف و عرفان تشکيل می دهد. علاقه او در آغاز به مسايل مربوط به نقد ادبی و ادبيات تطبيقی بود که زمينه تعدادی از تأليفات وی را فراهم کرد. "زندگی و انديشه امام محمد غزالی" و "جستجو در تاريخ تصوف ايران" دو اثر نسبتا مفصل زرين کوب است. زمينه اصلی کار او نقد ادبی و تاريخ است اما زرين کوب در آثاری چون «از کوچه رندان»، و «ارزش ميراث صوفيه» تصوف را هم به عنوان جلوه هايی از تاريخ فرهنگی ايران مورد ارزيابی قرار داد.
دکتر سيد جعفر شهيدی درباره او نوشته است: "هيچ حادثهای هر چند تحمل آن دشوار باشد او را از کار تحقيق باز نمیدارد. در اين ساليان، مصيبت های سختی را ديد از فقدان برادر (حميد، احمد و خليل زرينکوب) بيماری وعمل جراحی. اما او با ايمان راسخی که دارد از تأليف و تدوين و تدريس دست برنمیدارد."
دکتر ايرج افشار - محقق و نسخه شناس - درباره سال های پايانی فعاليت های او نوشته است: "در اين هشت سال (۱۳۷۸- ۱۳۷۱) زرين کوب به تدريس دانشگاهی معهود خود ادامه می داد. عضويت هيات امنای فرهنگسرای فردوسی را پذيرفت. دعوت سازمان نقشه برداری کشور را برای تهيه متن تاريخی اطلس تاريخی ايران اجابت کرد. از سال ۱۳۷۵ به عضويت شورای عالی علمی مرکزی دايره المعارف بزرگ اسلامی درآمد. همچنين عضو شورای مشاوران کتابخانه ملی بود. کتابخانه خود را در اين دوران به شهر بروجرد اهدا کرد. باز چند سفر برای سخنرانی به ممالک مختلف و از جمله به شهرهای ايران رفت. ولی سفرهای عمده اش برای رهايی از بيماری های قلب و چشم و پروستات بود. چند بار خود را به نيش تيغ جراحان سپرد. دو سال پايان عمر را دچار گرفتاری های بدنی ناگوار و دشوار و بحران بيماری های مذکور بود. در يک سال آخر دستش و فکرش از خدمت کردن به فرهنگ ايران بازمانده بود..."
همچنين دکتر قمر آريان - همسر عبدالحسين زرين کوب - درباره نوع سلوک او نوشته است: "از همان آغاز سال های آشنايی او را يک دانشجوی واقعی يافتم؛ دقيق پرکار و در عين حال محجوب و متواضع. هنوز مثل همان سالهای آغاز عمر غالبا آرام مهربان و بیسر و صداست. وقتی هم به جوش میآيد و دچار خشم و خروش میشود به زودی به آرامش عادی برمیگردد و در اندک زمان خشم و خروش خود را فراموش میکند... يک چيزش اما هيچ عوض نشده است. بینظمی و شلوغی نوميد کنندهای که در کارهايش هست؛ هنوز مثل بچه مدرسهایها دايم کاغذ و قلمش را گم میکند، مثل شاگردان دبستاتی دايم دنبال يادداشت ها و دفترهای گمشدهاش میگردد؛ و با دستپاچگی و اضطرابی که هميشه در اين جستجوها از خود نشان میدهد حوصله خود، حوصله من و حوصله هر کس را که در خانه ماست، سرمیبرد." وی افزوده است: "يک عادت ديگرش که گمان دارم میتواند برای بعضی شاگردانش سرمشق باشد، استغراق شديد او در کارها هست. وقتی در يک موضوع مشغول کارست از تمام وسايل و تمام اوقات ممکن استفاده میکند. يک لحظه فراغت را هم که در بازگشت از کار به خانه برايش حاصل میشود از دست نمیدهد. بارها اتفاق میافتد که ميز چيده شده غذا آماده، حتی مهمان کنار ميز نشسته است و او در يک گوشه ديگر اتاق همچنان آخرين جملهای را که در زير قلم دارد دنبال میکند و انگار صدای مرا که برای چندمين بار او را صدا میزنم نمیشنود. در اين گونه اوقات گمان میکنم خودش را بيشتر از من و مهمان خسته میکند. اما اين استغراق باعث میشود که در کار خود کمتر دچار اشتباه يا شتاب زدگی شود."
استاد زرينکوب که در زمستان ۱۳۷۷ برای انجام برخی معالجات پزشکی راهی آمريکا شد در دوران اقامت اجباری خود و در بستر بيماری، يادداشت های خود را درباره عطار نيشابوری به صورت کتابی تازه با عنوان «صدای بال سيمرغ » تدوين و تنظيم کرد. او در ۲۴ شهريور ۱۳۷۸ با دنيا وداع گفت.
شنبه 1386/06/24
پژو 206

- فكر كنم رئيسجمهور بايد به ايشون پژو 200006 هديه بدن!
سه شنبه 1386/06/06
پيش چشم تو(کیهان6/6)
افسانه اي است حور و پري پيش چشم تو
صورتگران چين همه انگار خوانده اند
زيباشناسي نظري پيش چشم تو
بايد به جاي نرگس و مستي بياوريم
تصويرهاي تازه تري پيش چشم تو
«زين آتش نهفته كه در سينه من است»
خورشيد شعله... نه، شرري پيش چشم تو
هر شب ز چشم تو نظري چشم داشتيم
دارد دعاي ما اثري پيش چشم تو؟
چيزي نداشتم كه كنم پيشكش، به جز
ديوان شعر مختصري پيش چشم تو...
سه شنبه 1386/06/06
بیخوابی!(جامجم آنلاين6/6/86)
يك فيل دريايي در ساحل گرايتويكن در جزيره جورجياي جنوبي در مجاورت قطب جنوب از خواب بيدار شده و خميازه عميقي ميكشد.





