تبليغاتX
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم...

دوشنبه 1385/11/30

ستاره سرخ(جام‌جم آنلاين 30/11)

    
images/20070218/kenya3.jpg 

مومباسا: تصوير يك ستاره دريايي سرخ رنگ در ساحل بندر مومباسا كشور كنيا در حاشيه اقيانوس هند.
نوشته شده توسط در 9:9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1385/11/30

در آغوش مادر (جام جم30/11)


images/20070218/Barcelona3.jpg 

بارسلون: خاوي، اورانگوتان ماده بچه يك ساله‌اش لوكي را در باغ وحش شهر بارسلون در آغوش گرفته است.
نوشته شده توسط در 9:7 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1385/11/30

هيات غريب(جام جم30/11)

images/20070218/bolivia3.jpg

يك شركت‌كننده كارنوال سنتي ارورو در فاصله 245 كيلومتري جنوب شهر لاپاز پايتخت بوليوي در هياتي غريب در انتظار آغاز اين كارنوال است.

نوشته شده توسط در 9:5 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1385/11/30

تعميرگاه به جاي بيمارستان (جام جم 30/11)

يك زن برزيلي كه 8 ماهه باردار بود به دليل حواس پرتي راننده آمبولانس به جاي بيمارستان از يك تعميرگاه خودرو سردرآورد! به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، ماريا آدلايده آزودو، زن باردار 41 ساله كه از فشار خون رنج مي‌برد توسط پزشك معالجش به بيمارستان شهر محل سكونتش سائوجرونيمو در جنوب برزيل اعزام شد. يك آمبولانس براي انتقال زن باردار احضار شد اما به دليلي كه هنوز مشخص نيست، راننده آمبولانس به جاي انتقال زن باردار به بيمارستان به مسيرش ادامه داد و به يك تعميرگاه خودرو در شهر مجاور كاركئاداس رفت! خوشبختانه بر اثر سهل‌انگاري راننده آمبولانس خطري متوجه سلامتي خانم ماريا آدلايده آزودو و نوزادش نشد اما پزشك معالج او به شدت از اين حادثه خشمگين شده است! زن باردار پس از اينكه خود را در تعميرگاه ديد فورا از راننده آمبولانس خواست تا او را به بيمارستان انتقال دهد.
نوشته شده توسط در 9:1 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/11/28

تكواندو(بازتاب)1340

نخستين دوره‌ مسابقات تكواندو قهرماني باشگاه‌هاي آسيا در تهران آغاز شد.

ـ سوشوئي‌تا اوتونه موته‌ئي اويا موقونوعا سي‌شي يائي‌تا حولي ميدايا!
ترجمه: تا حالا با مقنعه ورزش نكرده‌بودم، چه حالي ميده!

نوشته شده توسط در 9:34 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/11/28

CD!(بازتاب)

باهنر: بابا بذاريد CD قبلي رو از مانيتور ببينم، بعد CD جديد بياريد!

نوشته شده توسط در 9:32 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/11/28

علي‌آباد!!(بازتاب)

حدس بزنيد اين عكس كه ديروز فارس مخابره كرد، مربوط به چيست و آقاي علي‌آبادي كجاست؟

اي بي‌ادب‌ها! عكس مربوط است به مراسم افتتاح ورزشگاه يادگار امام در قم

نوشته شده توسط در 9:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/11/28

كويتیزاسیون!(بازتاب)

وزير امور خارجه كويت با احمدي‌‌نژاد ديدار كرد.

سالم الصباح: به ما گفته‌اند شما با چند برابر كردن تعطيلات، ايران را كويت كرده‌ايد، صحت دارد؟

نوشته شده توسط در 9:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/11/25

الهام(بازتاب25/11)

غلامحسين الهام امروز در مجلس حضور يافت و از نمايندگان براي وزارت دادگستري راي اعتماد گرفت. او تاكيد كرد كه زنش -فاطمه رجبي، كه در مجلس حضور داشت- را از وزارت بيشتر دوست دارد.

اندكي قبل از نطق الهام...

اندكي بعد از نطق الهام...

زير گوش الهام: بي‌خيال بابا... ما همه‌مون زن ذليليم... ولي خب شما يه چيز ديگه‌اي!

نوشته شده توسط در 9:57 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/11/25

اين است امير قلعه نويي(جهان فوتبال25/11)1335

آنچه دوشنبه شب در برنامه تلويزيوني 90 پيش روي مخاطبان ميليوني قرار گرفت، شايد يادآور همان روايت ليوان نيمه پري باشد كه بايد در آن درست نگريست. مي‌خواهم از قطرات ته ليوان آغاز كنم و براي <محمد مايلي‌كهن> بنويسم. مردي كه دوشنبه شب در اوج متانت و شكيبايي آماج جملاتي قرار گرفت كه جز خجلت و عرق بر پيشاني، دستاوردي براي فوتبال نداشت.با محمد مايلي‌كهن آغاز مي‌كنم و براي اين شروع يادي مي‌كنم از دكلمه رويايي<پرويز پرستويي> در آلبوم<ناصريا> از مرحوم ناصر عبدالهي:
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
راهي نروم كه بيراه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را ...
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است
همه چيز روبه راه و بر وفق مراد است و خوب!
تنها... تنها... دل ما دل نيست...آره!
و اميدواريم<محمد مايلي‌كهن> پس از هجوم نامتعارف و سنگين <امير قلعه‌نويي> در رسانه‌اي ملي، پس از اين پيرو آنچه بر زبان پرويز پرستويي رانده شد نباشد. اميدواريم محمد مايلي‌كهن كه نشان داد به لحاظ غناي فرهنگي و آداب ذاتي‌اش، لحن و آرايش جملات خود را براساس شيوه گفتار مخاطب خود  آرايش   نمي‌كند پس از اين هم در همان نقش هميشگي به عنوان منصف‌ترين منتقد و عادل‌ترين همراه بشناسيم.(سرآغاز نقد مشاجره‌اي كه برنامه زنده تلويزيوني 90 را از شخصيت ساكت دوشنبه شب آغاز كردم تا يادآور يك جمله مايلي‌كهن شوم) مردي كه براي دفاع از عقايد خود ادعا كرد پيش از اين مردانگي‌اش را به اثبات رسانده و البته نه فقط به خاطر اين ادعاي مايلي‌كهن، نه فقط به دليل داشته‌ها و نداشته‌هاي فني‌اش، نه فقط براساس نقاط روشن و تاريك كارنامه‌اش در يك دهه گذشته و البته نه فقط به خاطر سكوتي كه مقابل حمله هجوآلود امير قلعه‌نويي پيشه كرد، كه براساس آنچه در رفتار او به عنوان يك بازيكن و سپس مربي ديده‌ايم، اين گفته‌اش را مي‌پذيريم. روزي كه مايلي‌كهن به عنوان مربي تيم ملي ايران و پس از پيروزي تاريخي 17 بر صفر دوان دوان به سوي مربي بوليويايي تيم ملي مالديو رفت و او را در آغوش كشيد، همان روز كه به مردانش دستور داد پس از گلزني مقابل مالديو به سمت دروازه حريف حمله نكنيد  و توپ را به مركز زمين ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در 9:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/11/25

خرس ترسی!(جام جم25/11)

images/20070213/bear.jpg
 
زني كه از پنجره آشپزخانه اش به بيرون نگاه مي كرد از ديدن يك خرس سياه كه به او خيره شده بود ، ترسيد و چنان جيغي كشيد كه خرس بيچاره از ترس به بالاي يك درخت پناه برد و تا پنج ساعت ديگر حاضر به پايين آمدن از روي درخت نبود.
به گزارش اسوشيتدپرس ، لورن گراسمن گفت: داشتم قهوه درست مي كردم كه ديدم حيوان از پنجره به من نگاه مي كند.
او جيغ كشيد و خرس 211 پوندي(حدود 95 كيلويي) از يك درخت نزديك 40 پا (12 متر) بالا رفت و پايين نمي آمد. بيش از 50 همسايه در مپل وود، نيوجرسي، در غرب نيويورك جمع شدندو مدت 5 ساعت شاهد اين حيوان بودند كه فقط خميازه مي كشيد.
جوآن پنالونا، يكي از همسايگان گفت: خيلي با نمك است. بالاخره ماموران حيات وحش ايالت نيزه آرام بخش به حيوان شليك كردند كه 10 دقيقه بعد از هوش رفت و روي تور افتاد.
پيت سامك كه دختر 5 ساله اش از روي شانه هاي او شاهد اين ماجرا بود، گفت افتادن خرس از روي درخت، صحنه اي نيست كه آدم هر روز ببيند.
خرس ها معمولا از دسامبر تا مارس به خواب زمستاني مي روند و بيدار شدن در اين زمان غيرعادي است و احتمالا عبور شخص يا چيزي از نزديكي خوابگاه حيوان آن را بيدار كرده است.
اين خرس دو يا سه ساله احتمالا از كوهستان جنوب اين منطقه آمده بود.
نوشته شده توسط در 9:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/11/25

سرباران...!(جام جم25/11)

مردي که به اتهام قتل در زندان بندرعباس به سر مي برد، وقتي پاي چوبه دار رفت تا مجازات شود، اولياي دم به شرط ساخت مدرسه از سوي وي و خانواده اش ، او را بخشيدند و زندگي ، دوباره به وي لبخند زد.
به گزارش «جام جم»، متهم به نام (م.ک) که 4سال پيش در پي درگيري ، فردي را به قتل رسانده و روانه زندان شده بود، پس از محاکمه در دادگاه با توجه به درخواست اولياي دم مبني بر قصاص از سوي قاضي دادگاه به مرگ محکوم شد و پس از تاييد حکم صادره از سوي قضات ديوان عالي کشور، متهم به قتل در يک قدمي مجازات قرار گرفت.
اما سحرگاه 14بهمن امسال ، وقتي محکوم به مرگ در محوطه زندان بندرعباس پاي چوبه دار رفت اولياي دم از حق خود گذشتند و از مرد قاتل خواستند تا مدرسه اي در روستاي سرباران ميناب که محل دفن مقتول است ، بسازد.
نوشته شده توسط در 9:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/11/25

«کل‌يوم» (خبرورزشی25/11)

محمد مايلى‌کهن‌ سرمربى‌ سابق‌ تيم‌ملى‌ فوتبال‌ کشورمان‌ در برنامه‌ 90 ناگهان‌ با يک‌ قلعه‌نوعى‌ خشمگين‌ مواجه‌ شد که‌ خشم‌ او تا حدود بسيارى‌ بر روى‌ رعايت‌ حريم‌ اخلاق‌ و آداب‌ کسوت‌ در فوتبال‌ و برخى‌ از لغات‌ به‌ کار برده‌ شده‌ توسط‌ او اثر گذاشت
قلعه‌نوعى‌ روزگارى‌ شاگرد شما در تيم‌ملى‌ بوده، از دست‌ او و حرفهايش‌ دلگير نشديد!
هيچ‌وقت‌ دنبال‌ اين‌ حرف‌ها نبوده‌ و نيستم. همين‌ حالا هم‌ ايشان‌ من‌ را در خلوت‌ ببيند، به‌ جان‌ بچه‌هايم‌ مى‌آيد و شانه‌هايم‌ را ماچ‌ مى‌کند. اينکه‌ شما در خلوت‌ شانه‌ من‌ را ماچ‌ کنى‌ و در انظار عمومي، آنگونه‌ بى‌ادبانه‌ صحبت‌ کنى‌ باز هم‌ به‌ حريم‌ شخصيت‌ آدم‌ برمى‌گردد
در مورد کلمه‌ «کل‌يوم» قلعه‌نوعى‌ بگوييد، منظور قلعه‌نوعى‌ از اين‌ کلمه‌ چه‌ بود؟
اين‌ به‌ مسائل‌ خصوصى‌ و سواد و آگاهى‌هاى‌ يک‌ آدم‌ برمى‌گردد و من‌ به‌ دنبال‌ اين‌ نيستم‌ که‌ با گرفتن‌ نقطه‌ ضعف‌ يک‌ آدم‌ کوچکش‌ کنم
نوشته شده توسط در 8:46 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1385/11/24

ده نمکی!(بازتاب24/11)

ده‌نمكي: آره... آره... همين اوس محمودي كه ميره رفيقشو با نامردي مي‌كشه، به من جايزه نمي‌ده...
پرستويي: آي شيطونه ميگه يه هُلي‌ش بدم كه سينماي ايران از دستش راحت شه!

نوشته شده توسط در 9:43 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1385/11/24

سگمرد!(جام جم آنلاين24/11)

images/20070212/dog.jpg مرد سگ را گاز مي‌گيرد ، سگ هم مرد را گاز مي‌گيرد و سرانجام در اين زورآزمايي گاز گرفتن سگ پيروزي شود!
به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس ، جان مك گريگور، افسر پليس نيوزيلند گفت ، يك دزد به قصد سرقت وارد يك فروشگاه مواد غذايي در شهر ناپير نيوزيلند شد كه ناگهان خود را با يك سگ گله آلماني مواجه ديد.
دزد كه مسلح به چاقو بود تصميم گرفت با سگ گله دست به گريبان شود و بنابراين فورا به سوي سگ خيز برداشت و يك گاز محكم از سگ گرفت!
سگ آلماني به نام ادج نيز در تلافي دو بار دزد را گاز گرفت و در اين نبرد پيروز شد!
جان مك گريگور افزود ، تصور مي‌كنم دزد مي‌دانست كه سگ او را گاز خواهد گرفت بنابراين تصميم گرفت در گاز گرفتن بر سگ پيش‌دستي كند!
نوشته شده توسط در 9:38 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1385/11/24

گوگولی(BBC)

يکی از طرفداران تيم ملی کريکت هند در راجکوت در محل مسابقات کريکت بين تيم های ملی هند و سريلانکا

نوشته شده توسط در 9:5 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/11/21

...!(بازتاب)1328

كنفرانس مطبوعاتي وزيران امور خارجه هند و ايران برگزار شد.

متكي: تحت تأثير تهديدهاي آمريكا قرار نگرفتن فقط اينقدر [...](1) مي‌خواد كه دوستان هندي قول داده‌اند فراهم كنند

نوشته شده توسط در 2:37 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/11/21

رییس...(بازتاب)

ناطق سپس افزود: خب حالا كه هيشكي براش مهم نيست من چي مي‌خوام بگم، اجازه بديد يه SMS توپ براتون بخونم: يه روز يه ...

نوشته شده توسط در 2:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/11/21

تقدير(بازتاب)

از دانشمندان پزشكي در صحن مجلس تقدير شد ولي حداد عادل براي آنان سنگ تمام گذاشت.

حداد: حالا همه به افتخارشون ... آ... كف ...
لنكراني: آقاي دكتر ... ديگه از اين بيشتر شرمنده‌مون نكنين

نوشته شده توسط در 2:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/11/21

اصلاح‌طلبي از پايين(بازتاب)

اكبر گنجي بعد از مدتها در حالي كه تور دور اروپا را به تازگي تمام كرده و در كاناداست، يك حرف درست و حسابي در مورد ايران و وضعيت اصلاح‌طلبان زد. اكبر گنجي ضمن انتقاد از ادعاهاي اصلاح‌طلبان پس از انتخابات شوراي شهر اخير گفت: «بهزاد نبوي هفت ماه پيش به من گفت پانزده عضو شوراي شهر مال ماست، ولي امروز مي‌بينيم كه مجبور مي‌شوند براي حفظ آبرو از افرادي كه ظاهر اصلاح‌طلبانه دارند، استفاده كنند ... اين آدم‌هايي را كه [براي كانديداتوري] انتخاب كرده‌ايم، اينها توي عمرشان يك خط درباره دمكراسي و آزادي و حقوق بشر ننوشته‌اند ... مثلا همين آقاي ساعي ورزشكار ... ».

البته من با اين شاهد مثال آقاي گنجي مخالفم. كي گفته هادي ساعي اصلاح‌طلب نيست؟ مگر همه اصلاح‌طلب‌ها بايد درباره دمكراسي و آزادي و حقوق بشر چيز بنويسند. مگر ممكن نيست يك نفر از لحاظ تئوري تعطيل، اما در عمل اصلاح‌طلب بوده باشد و حتي در تكنيك‌هاي اصلاح‌طلبي صاحب سبك باشد؟

يك كم انصاف داشته باشيد، همان كاري كه آقاي حجاريان توسط صبح امروزش و آقاي گنجي با مقالاتش با دهن حريف انجام مي‌دادند، آقاي ساعي با پا بلد است انجام بدهد، حالا گيريم يك كم آرام‌تر و انساني‌تر. چه اشكالي دارد؟
تازه فشار از پايين و «چانه‌» زني از بالا را هم خيلي بهتر و عملي‌تر بلد است. مي‌فرماييد نه؟ چانه‌تان را يك كم بياوريد جلوتر لطفا!
نوشته شده توسط در 2:30 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/11/21

چالش(بازتاب21/11)

هاشمي در «همايش عراق، چالش‌هاي امروز، بايدها و نبايدها».

ـ پيشنهاد من اينه كه عراق و چالش‌هاش رو رها كنيم و تنها به «بايدها و نبايدها»ي خودمون بپردازيم!

نوشته شده توسط در 2:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/11/11

وولفوویتز سوراخه!!!(بازتاب11/11)


 

 

تصوير متعلق به «پل ولفوويتز»، رئيس بانك جهاني است. وي زماني كه در تركيه مشغول بازديد از يك مسجد بود، مجبور شد كفش‌هاي خود را درآورد كه خبرنگاران با جوراب‌هاي سوراخ وي روبه‌رو شدند و اين خود سوژه‌اي شد براي عكاسان و خبرگزاري‌ها.

ولفوويتز از نومحافظه‌كاران و از عوامل اصلي بروز جنگ عراق بوده است.
نوشته شده توسط در 10:11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/11/11

...!

نوشته شده توسط در 8:57 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1385/11/08

شترمرغ!(جام‌جم 8/11)

  • فرانسه: شترمرغ كنجكاو    شنبه 7 بهمن ماه 1385   20:38
    images/20070127/parc3.jpg 

    ناربون: تصوير يك شترمرغ كه با كنجكاوي درون يك خودرو را در پارك افريقايي سيژان شهر ناربون فرانسه مي‌نگرد، گويي مقصد سرنشينان آن را مي‌پرسد.
  • نوشته شده توسط در 10:56 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

    شنبه 1385/11/07

    به فدای لب عطشان حسین...(1320)

    نوشته شده توسط در 3:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

    شنبه 1385/11/07

    دست....!


    ناپل - ايتاليا
    نوشته شده توسط در 2:59 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

    شنبه 1385/11/07

    وایسااااااااااااااااااااا.....!


    بروكسل - بلژيك
    نوشته شده توسط در 2:58 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

    شنبه 1385/11/07

    سفرنامه شوم چيرو به کهکيلويه (اعتماد7/11)

    خيلي بايد وزير بدشانسي باشي که دليل استيضاح ات اين جمله يکي از روزنامه هاي ورزشي باشد؛ «بلاژويچ اگر بداند خداداد عزيزي در تهران است، مسيرش را به سمت کهکيلويه و بويراحمد تغيير خواهد داد.» خدايي چند درصد مي شود احتمال داد که يک روزنامه نگار ورزشي آدم را به اين دردسر بيندازد که نماينده کهکيلويه تا اين حد عصباني شود؛ «وزير را به مجلس احضار خواهيم کرد تا پاسخگوي اين مطلب توهين آميز باشد. مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامي کهکيلويه و بويراحمد هم بايد از تمامي اهرم هاي خود در اعتراض به اين موضوع استفاده کند و اگر لازم باشد بايد تا استعفاي خود هم پيش برود.» اين آخري به نظر من هم درست است، البته موضوع خطرناکي است، يک موقع ما هم در فهرست سياه قرار مي گيريم و... سر آدم توي لاک خودش باشد بهتر است؛ «مردم کهکيلويه شريف ترين، شجاع ترين و بي نظيرترين مردم اين مرز و بوم هستند که نبايد با آنها به چنين نگاهي نگريست.»
    نوشته شده توسط در 2:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

    دوشنبه 1385/11/02

    پرنده نخوردنی!(جام جم2/11)

    پرنده اي كه با شليك گلوله شكار شده و دو روز در يخچال مانده بود زنده بود. وقتي همسر شكارچي كه مرغابي را شكار كرده بود در يخچال را باز كرد پرنده سرش را تكان داد و او را ترساند! به گزارش اسوشيتدپرس از تالاهاسي ، فلوريدا ، همسر شكارچي وقتي در يخچال را باز كرد ديد پرنده نگاهش مي كند. فريادي كشيد و از دخترش خواست فوري آن را به بيمارستان ببرد. مرغابي ماده450 گرمي به مركز نگهداري حيوانات وحشي در «گاز كريك» برده شد و براي زخم بال و پايش تحت مداوا قرار گرفت. ديويد هيل دامپزشك مركز فوق گفت شانس زنده ماندن آن 75 درصد است اما به احتمال زياد ديگر نمي تواند به زندگي عادي در طبيعت بازگردد.
    نوشته شده توسط در 9:3 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

    دوشنبه 1385/11/02

    پابرهنه!(ایران ورزشی2/11)

    حسن رستگار سرپرست مقاومت بسيج هم از صحبت هاى اميرقلعه نويى مبنى بر باخت تيمش به بازيكنانى كه كفش نداشته اند بسيار عصبانى است. رستگار كه خود را جانباز جنگ تحميلى معرفى مى كند مى گويد: ما با توكل به خدا وارد زمين مى شويم. براى ما مهم ترين چيز بازى جوانمردانه است. براى قلعه نويى متأسفم. او سرمربى تيم ملى است و فرد كوچكى نيست كه به راحتى هر حرفى را بزند. رستگار ادامه مى دهد: همين پابرهنه ها بودند كه مقابل تهاجم صداميان مقاومت كردند و انقلاب را حفظ كردند. حرف هاى قلعه نويى برخلاف صحبت امام است كه مى گفت پابرهنه ها ايران را حفظ كردند. چرا بايد قلعه نويى كه واقعاً من به عنوان يك مربى بزرگ او را قبول دارم چنين صحبتى آن هم درباره تيم مقاومت بسيج انجام دهد. او به صحبت مرفاوى مبنى بر شانسى بردن مقاومت نيز اشاره مى كند و مى گويد: همه ديدند كه تيم ما ۹۰ دقيقه فوتبال جوانمردانه بازى كرد. خدا را شكر بازى به طور زنده پخش مى شد. حالا چون استقلال يك پنالتى خراب كرده دليل نمى شود كه مقاومت شانسى برده است. بازيكنان ما با غيرت و با انگيزه شايسته پيروزى بودند. با شدت گرفتن اعتراض مسؤولان مقاومت بسيج فارس به صحبت هاى اخير سرمربى تيم ملى و رايزنى آنها با مسؤولان رده بالاى سازمان تربيت بدنى شنيده مى شود مسؤولان سازمان قول داده اند در سريع ترين زمان ممكن امير قلعه نويى را احضار كنند و دليل اين نوع صحبت از سوى او را جويا شوند. يك منبع آگاه در اين باره به ما مى گويد: احترام همه شهروندان ايران يك امر واجب و ضرورى است. هيچ فردى نمى تواند براى توجيه خود فرد ديگرى را تخريب كند. از اين رو بايد به قلعه نويى توصيه شود كه مراقب صحبت هاى خود باشد. براى ما همه افراد يكسان هستند.
    نوشته شده توسط در 8:59 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

    دوشنبه 1385/11/02

    اذان وصل(داستان كوتاه کیهان2/11)

    سيده زهرا طباطبايي شهيدي صداي الله اكبر، الله اكبر.. اشهد ان لا اله الا الله طنين انداخته بود. ظهر عاشورا بود، دسته هاي سينه زن و عزادار بعد از آن همه عزاداري عاشقانه زير آفتاب گرم تفتيده كه تداعي كننده ظهر عاشورا و صحراي كربلا بود، حالا در خيابان ها و تكايا با صداي اذان به نماز ايستاده بودند كه يادآور نماز سرور آزادگان حسين(ع) در زير باران تير دشمنان بود. يك لحظه چشمم به صفحه مونيتور افتاد، ناگهان منحني هاي ضربان قلبش از بين رفت. خطي بر سفيدي صورت محمد در صفحه ظاهر شد. صداي سوت ممتد و پي درپي دستگاه قلب انگار مغزم را مي شكافت، كابوس هميشگي رنگ واقعيت به خود گرفت. تمام اين تصاوير و صحنه امروز را بارها در خواب ديده بودم، بعد از سكته دوم، ديگر برايم تازگي نداشت، منتظرش بودم. تلاش و هياهوي پزشكان و پرستاران براي برگرداندن زندگي دوباره محمد و صداي شيون تلخ اقوام، هر دو بي فايده بود. به سرعت از در بيمارستان بيرون آمدم و او را به خدا سپردم. ديگر طاقت آن همه هيجان را نداشتم، حالا من تازه بعد از سال ها زندگي او را مي شناختم، خاطرات محمد مثل تصوير سينما از جلويم رژه مي رفتند. از جنجال هاي هميشگي بر سر حجاب كامل و درست كه هميشه با لبخند و آشتي او تمام مي شد. كلمات او كه مي گفت: «حيف تو نيست با اين خوشگلي، تو آتش جهنم بسوزي.» هميشه بين ما فاصله مي انداخت، من فكر مي كردم او مرا درك نمي كند، كه من از چه خانواده اي هستم، و تفاوت فرهنگ بين من و او يك ديوار است. بين ما، ولي اين ديوار از جنس شيشه بود، نه سنگ. به سرعت سوار تاكسي شدم و به خانه رفتم، در را به روي خودم بستم، سيم تلفن را كشيدم، به سراغ كمد وسائلش تنها باقيمانده هاي زندگي مشتركمان رفتم تا عكس هايمان را ببينم. در را كه باز كردم دفترچه يادداشت هايش با جلد چرمي از كمد بيرون افتاد. بارها آن را در دستانش ديده بودم كه روزها خاطراتش را در آن يادداشت مي كرد، و تمام مدت سفر حج همراهش بود و مطالب مهم را در آن يادداشت مي كرد، تقسيم بندي هايي در آن بود از روزها، كارها، اعداد، ارقام و حساب خمس و زكات و رد مظالم، مثلاً شركت در بعضي از مجالس اقوام و دوستان اضطراري و خوردن غذاي آنان كه خمس مال خود را نداده بودند، آن جا يادداشت كرده بود، ولي اين را به من نمي گفت. در شروع خاطرات حج اش نوشته بود، خدايا درست است كه مرا در 15 سالگي تكليف به نماز و روزه كرده اي، اما من خودم را از روزي كه به دنيا آمدم، مكلف به عبادت تو مي دانم، بر حسب تاريخ دفترش 6 روز قبل از سفر حج نماز قضاي 15 ساله قبل از تكليفش تمام شده بود. و من باز هم اين را نمي دانستم، او آن را در شروع خاطراتش نوشته بود. خدايا، من چه كرده ام كه حج 2 ساله نصيب من كرده اي، كه نيمي از اعمال در سال قبل و نيمي را در سال بعد انجام دادم. با چشماني اشكبار مي خواندم و دليل آن نگاه هاي مست اش را كه در اين سفر داشت، حالا تازه مي فهميدم. چقدر صبور و مهربان شده بود و مي فهميدم محمد روحش را در مكه به خدا تقديم كرده است. نه اين جا، چنان با سوز و عشق براي خدا نوشته بود كه احساس مي كردم، مرا هم مي سوزاند. مي خواندم و گريه مي كردم، در جايي از خاطراتش در عرفات نوشته بود، خدايا، آنقدر عشقت مرا به خود مي كشد كه اگر اين امانت با من نبود، همين جا مي مردم، حالا محمد همان جا به خدا پيوست و من باز هم نمي دانستم او ماند تا امانتش را به خانه برگرداند. دليل زنده بودن عجيبش در آن دو روز با وجود آن سكته شديد چه بود. او ماند تا جسمش با حسين محبوبش در عاشورا بميرد. لحظه اي خوابم برد. در عالم خواب ديدم در مجلسي هستم، همه سفيدپوش و خانم محجبه و زيبايي تفسير قرآن مي كرد. يك لحظه دستي به روي شانه ام آمد، برگشتم محمد بود، گريه كردم و گفتم: محمد كجا رفتي؟ تو كه هنوز عروسي بچه ها را هم نديدي و رفتي. چقدر زود! من بدون تو تنها با اين بچه هاي صغير چه كنم؟ لبخند هميشگي اش روي لبش بود. دستم را گرفت و گفت با من بيا و مرا به آسمان برد. در صحراي عرفات پايين گذاشت و گفت: زينب، براي بچه ها هرگز نگران مباش و غصه نخور كه خدا بزرگ است و كمكت مي كند. من هم اينجا موذن صحراي عرفات شده ام، و بعد دستهايش را كنار گوش هايش گذاشت در حالي كه صدايش بيشتر از پيش دلنشين و زيبا شده بود و در سراسر آسمان طنين انداز بود. الله اكبر الله اكبر. با صداي شديد در از خواب پريدم. همه نگران غيبت من شده بودند و به دنبال من از بيمارستان به خانه آمده بودند. حالا احساس آرامش عجيبي همه وجودم را فراگرفته بود. پنجره را باز كردم. صداي مؤذن مسجد محل بلند بود.
    نوشته شده توسط در 8:55 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

    یکشنبه 1385/11/01

    مراسم سنتي هندوها(بازتاب)1313

     

    نوشته شده توسط در 8:45 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

    یکشنبه 1385/11/01

    بی غذایی!(خبرورزشی1/11)

     
    محمد نوازى‌ بازيکن‌ باتجربه‌ استقلالى‌ها در ديدار مقابل‌ مقاومت‌ بسيج‌ فارس‌ با بدشانسى‌ ضربه‌ پنالتى‌ را به‌ ديرک‌ دروازه‌ حريف‌ کوبيد تا آه‌ از نهاد هواداران‌ تيم‌ استقلال‌ بلند شود. نوازى‌ در خصوص‌ اين‌ بازى‌ حرفهاى‌ جالبى‌ مطرح‌ کرد.
    از نوازى‌ بعيد بود که‌ در بازى‌ حساس‌ ضربه‌ پنالتى‌ را تبديل‌ به‌ گل‌ نکند.
    خودم‌ هم‌ از اين‌ بابت‌ بسيار ناراحت‌ شدم‌ و احساس‌ هواداران‌ را هم‌ به‌ خوبى‌ درک‌ مى‌کنم‌ اما در اين‌ بازى‌ تيم‌ ما در اوج‌ بدشانسى‌ بود و حتى‌ چند بار هم‌ ضرباتمان‌ به‌ تير دروازه‌ حريف‌ اصابت‌ کرد و پس‌ از اينکه‌ ضربه‌ پنالتى‌ام‌ گل‌ نشد هواداران‌ نسبت‌ به‌ من‌ بدبين‌ شدند.
    به‌ نظر شما استقلال‌ چه‌ مشکلى‌ دارد که‌ به‌ اين‌ روز افتاده‌ است؟
    مسئولان‌ باشگاه‌ به‌ مشکلات‌ توجه‌ نمى‌کنند و فقط‌ از تغيير مديرعامل‌ حرف‌ مى‌زنند که‌ در اين‌ ميان‌ هم‌ صمد مرفاوى‌ تنهاست‌ و بار مشکلات‌ را بر دوش‌ مى‌کشد. قبل‌ از بازى‌ مقابل‌ حريف‌ شيرازى‌ در هتلى‌ بوديم‌ که‌ به‌ خاطر بدهى‌ به‌ ما غذا نمى‌دادند و در نهايت‌ مرفاوى‌ اين‌ مشکل‌ را حل‌ کرد. او علاوه‌ بر وظايف‌ سرمربى‌ مجبور است‌ چنين‌ مشکلاتى‌ را هم‌ مرتفع‌ سازد و به‌ تنهايى‌ به‌ مصاف‌ مشکلات‌ تيم‌ برود.
    اما مشکلات‌ استقلال‌ که‌ از مشکلات‌ حريف‌ دسته‌ اولى‌ بيشتر نبود.
    خودمان‌ هم‌ اين‌ موضوع‌ را قبول‌ داريم‌ اما تيم‌ شيرازى‌ ميزبان‌ بود و با شرايط‌ محيطى‌ به‌ خوبى‌ آشنا بود، ضمن‌ اينکه‌ بايد قبول‌ کنيم‌ در اروپا هم‌ چنين‌ اتفاقاتى‌ مى‌افتد که‌ تيمهاى‌ بزرگ‌ بازنده‌ شوند.
    نوشته شده توسط در 8:42 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

    یکشنبه 1385/11/01

    اول عشق (کیهان1/11)

    كرامت يا لئامت، بزرگواري يا فرومايگي؛ اين همه ماجراست. باز هم كريمان و لئيمان به هم مي رسند. آوردگاه «صبر»، دوباره برپاست. كيست كه شرنگ بردباري و مآل انديشي را مي تواند جرعه جرعه سر كشد و كدام ها، طاقت از كف مي دهند. و مگرنه اينكه امام در بحبوبه بلا به ياران فرمود «صبراً يا بني الكرام...، بردبار و صبور باشيد اي فرزندان كرامت و بزرگواري كه مرگ نيست جز پلي كه شما را از مشكلات و سختي ها به سوي نعمت پايدار و بهشت پهناور الهي عبور مي دهد.»
    همه ماجرا اين است كه يوسف فاطمه(س) در معركه اي كه از مدينه و مكه آغاز شد و به كربلا و شام كشيد، مي دانست كه از او چه مي خواهند دشمنان و چگونه است حال و روز دوست نمايان. يوسف فاطمه مي دانست كه از او چه مي خواهند و سرانجام نه فقط پيراهنش را پاره كنند كه چون گرگان بيابان به جان نازنينش يورش برند؛ «مرگ مانند گلوبند دختران جوان، بر فرزند آدم نقش بسته. و من چقدر به ديدار گذشتگانم مشتاقم، چون مشتاقي يعقوب به يوسف. و جايي براي من برگزيده اند كه پيكرم بايد در آنجا افتد. گويا مي بينم كه بند بند مرا گرگ هاي بيابان بين نواويس و كربلا از هم جدا مي كنند. از آن روزي كه قلم قضا رقم زده، گريزي نيست. رضاي خدا رضاي ما اهل بيت است. بر بلا و آزمايش الهي صبر مي كنيم و خداي تعالي اجر صابران را به ما كرامت خواهد كرد. پاره تن رسول خدا در آن بارگاه قدس الهي از او جدا نخواهد ماند و موجب روشني چشم او خواهد بود. پس هركس در ميان ماست و حاضر است خون دلش را فدا كند و خود را براي رضاي خدا آماده نموده، پس با ما كوچ كند كه من فردا صبح عازمم ان شاءالله.»
    مگر فرسنگ ها مانده تا كربلا خبر نداده بود كه «آنچه از خبرها مي گوييد بر من پوشيده نيست اما خداي تعالي در امر و فرماني كه دارد، مغلوب نمي شود. به خدا سوگند آنها مرا رها نمي كنند تا اين قلب را از سينه من بيرون بياورند و چون چنين كردند خداوند كسي را بر آنها مسلط مي كند كه خوارشان سازد تا آن جا كه از كهنه خون آلود كنيزان، بي ارزش تر و پست تر شوند» و مگر جز اين است كه روزها پيش از ماجراي عاشورا خبر داده بود «اگر پيمان خود را بشكنيد و دست از ياري من بشوييد، به جان خود سوگند، كار شگفتي نكرده ايد چرا كه همين كار را با پدر و برادر و پسرعمويم مسلم كرديد. فريب خورده كسي است كه به شما دل ببندد. پس به خود ظلم كرده و بهره خود را تباه نموديد. هر كه پيمان بشكند به ضرر خود شكسته و خداوند ما را از شما بي نياز مي كند.»
    مگر امام به تعبير فرزدق، نمي دانست كه كوفيان «دلهاشان با حسين و شمشيرهاشان با يزيد است» و مگر پاسخ نداد كه «راست گفتي فرزدق. فرمان در دست خداست. اگر نزول قضاي الهي آن چيزي باشد كه دوست داريم، شكر نعمت را مي گزاريم و اگر قضا و تقدير بين ما و اميدمان حائل شد، پس كسي كه نيت او حق و باطن او تقواست، تعدي و تجاوز از حق نكرده است». شب عاشورا هم كه در بحبوحه محاصره و فشار رواني آغاز سخن كرد، چنين فرمود «بهترين ثناها را نثار خداوند مي كنم و او را بر تمام خوشي ها و ناخوشي ها مي ستايم. خدايا تو را مي ستايم كه ما را با نبوت كرامت دادي و گرامي داشتي و قرآن را به ما آموختي و در دين فقيه گردانيدي و براي ما گوش و چشم و دل نهادي و از شكرگزاران قرار دادي.» همين براي حسين مايه خرسندي تمام است كه چشم و گوش و دلي دارد كه رصد مي كنند همه چيز را و همه كس را و او را به مقام شكر و سپاس مي كشاند.
    آري گوشه گوشه ماجرا از پيش براي او روشن است. اما او امام است و از خاندان كرامت. قومي برايش نامه نوشته اند كه «انه ليس علينا امام. ما را امامي نيست پس رو به جانب ما كن شايد كه خداوند به خاطر تو ما را گرد حق جمع كند.» و گروهي ديگر مداوم مي نويسند «اين عريضه اي است خدمت حسين بن علي از سوي شيعيان و فدائيانش. اي امام بزرگوار! هرچه زودتر خود را به كوفه برسان. مردم چشم به راه شمايند. آنان جز شما را به پيشوايي نمي پذيرند. پس شتاب كن، شتاب! والسلام.» دنياپرستاني چون شبث بن ربعي، حجار بن بجر، يزيدبن حارث، عروه بن قيس و عمروبن حجاج هم كه نوشته اند «باغ هاي ما سبز و خرم شده و ميوه ها رسيده است، پس اگر مي خواهي، به سوي ما بيا كه بر لشگري آماده و گوش به فرمان وارد خواهي شد.» امام اگر بخواهد از انبوه لئيمان رو گرداند، با مؤمنان و كريماني كه چون نگيني در كاهدان كوفه گمند چه كند؟ مي تواند شأن امامت را بر جا نياورد و به خاطر انبوه لئيمان، از دردانه هاي كرامت رو برگرداند؟ هرگز! چند تا مانند مسلم بن عوسجه و حبيب بن مظاهر كافي است تا فرزند پيامبر فرسنگ ها بيابان را از مدينه و مكه تا كربلا با خانمان و خاندان بكوبد. شوخي نيست! اينجا بزنگاه تاريخ بشر است. قرار است در نيمروزي بزرگ، جاده عدالت و فضيلت كوبيده شود، هرچند كه قلبي نازنين را گرگان خونخوار از سينه بيرون كشند. قرار است از اين دل، شرافت و كرامت و آزادگي و عدالت تا هميشه تاريخ پمپاژ شود. قرار است اين قلب هماره تا ابد بزند و بتپد و خون زندگي در رگ هاي حيات انسان جاري كند. خدا چنين خواسته كه خون گرم از اين رگ ها بجوشد تا هميشه تاريخ. امت- و كريمان و شايستگان آن- چندان عزيز هستند كه خدا جان گرامي دردانه هاي خلقت،-امامان- را ارزاني شان كند. در كدام قاموس، انسان خاكي، اين چنين گرامي داشته شده است؟ امت براي امام چه قدر بايد محترم باشد كه خبر شهادت فرستاده اش قيس بن مسهر را به او بدهند و از او بخواهند كه ديگر جانب كوفه حركت نكند اما پاسخ بشنوند «خداوند به شما پاداش دهد. ما با اين مردم وعده داريم كه نمي توانيم از آن منصرف شويم. اگر خداوند شر دشمن را از سر ما كوتاه فرمايد، منتي است كه بر ما نهاده و او همواره ما را مورد لطف خويش قرار مي دهد و اگر گريزي از رويارويي با دشمن نداشته باشيم، به فوز شهادت نائل خواهيم شد.»
    اول تا آخر ماجرا هرگونه كه رقم بخورد، پيروزي است. مهم اين است كه حسين، شايستگان رهبري را در برابر درنده اي چون يزيد بي مقتدا نگذارد و با مثل او بيعت نكند و دامان پاك خويش به گناهي چنين بزرگ نيالايد. مهم اين است كه حسين بين ذلت و شمشير، مختار شده و چقدر ذلت از او و خاندان عزتمندش دور است. پس مي رود و مي رسد و بار مي افكند آنجا كه بارانداز كريمان و آوردگاه خونين بزرگ منشان است، آنجا كه در محاصره است و... به كربلا كه مي رسي حق است كه اشك از كرانه چشم موج زند و چون امام صادق عليه السلام زمزمه كني «بابي المستضعف الغريب. پدرم به فداي آن ستم ديده غريب باد!». كه آن حضرت از زبان سيدالشهدا عليه السلام روايت فرمود كه «انا قتيل العبره لايذكرني مؤمن الا بكي. من كشته اشكم. مؤمني مرا ياد نمي كند جز آن كه به گريه افتد.»
    معركه اي سخت برپا مي شود. بلا نزديك است دلها را بگدازد و از جاي بركند. اما كساني استوارتر از پولاد مي ايستند و فرجام كار انسان را رقم مي زنند؛ سلسله جنبان آنها علمداري است كه امام صادق از او اين چنين ياد مي كند «كان عمّنا العباس نافذالبصيره و صلب الايمان. عموي ما عباس صاحب بصيرتي عميق و ايماني استوار و محكم بود» و به تعبير امام سجاد عليه السلام «خدا رحمت كند عمويم عباس بن علي را كه در پيشگاه برادر ايثار كرد و بلا را به جان خريد و خويش را فدا كرد تا اينكه دو دستش از تن جدا شد...»
    مرگ پيش چشم آنها خوار مي شود چنان كه خونخواران سپاه اموي زبان به تحسين مي گشايند «با كساني جنگيديم كه دستانشان قبضه شمشير را محكم گرفته بود و همانند شيران شرزه برما حمله مي كردند. سواران قوي ما را از چپ و راست مي تاراندند، خود را به كام مرگ مي افكندند، نه امان مي پذيرفتند و نه بر مال ميلي نشان مي دادند، جز اينكه مي خواستند به مقصدشان برسند. اگر لحظه اي دست از نبرد مي كشيديم، يك نفر از لشكر بزرگ ما را باقي نمي گذاشتند...»
    آنها از نسل پيروان علي(ع) بودند، از نسل عمروبن الحمق خزاعي كه به مقتداي خود از عمق جان مي فرمود «حكم تو را آن چنان مطاع و واجب مي دانم كه اگر امر كني اين كوه را با چنگم تكه تكه كنم و به اين سو بياورم و آب دريا را با آن دلو بكشم، انجام آن را بر خود لازم مي دانم.» علي آن روز او را براي ثبات و استقامت در دين دعا كرد و با غصه فرمود «يا ليت لي مئه مثلك. كاش 100 يار چون تو داشتم- و ندارم.» همچنان كه براي حسين 70 تا 100يار پاكباخته بيشتر نماند.
    آري سرهاي ياران علي و فرزندش را مانند سر يحيي بن زكريا به فاجران هديه بردند اما از آن خون هاي گرم و جاري نهالي روييد كه اندكي از ميوه هاي بسيار آن، نسل پاكباخته ملت ايران در عصر خميني و خامنه اي شد و شاخه اي ديگر از آن در لبنان روئيد و شاخسار مقاومتي سر برآورد كه خار چشم صهيونيسم و استكبار شد و شاخه اي از آن در عراق رست كه زهر در كام استكبار آمريكا كرد. محاسن آيت الله سيدمحمد باقرحكيم همچون جد مظلومش به خون خضاب شد اما تاريخ فراموش نخواهد كرد روزي را كه او پاي به عراق گذاشت و در آغوش مردم جاي گرفت و از ياد نمي رود اولين اربعين پس از اشغال عراق كه ميليون ها عراقي به كربلا هجوم آوردند در حالي كه عاشقانه فرياد مي زدند و زمزمه مي كردند «ابد و الله ما ننسي حسينا. به خدا هرگز حسين را فراموش نمي كنيم.»
    نهضت حسيني تازه آغاز شده و صبر و ثبات حسيني تازه به تازه موج مي افكند و ثمر مي دهد. آينده از آن ماست، از آن آنها كه صبر و ثبات و استواري و پاكبازي شعارشان است و حسين امامشان. تازه آغاز ماجراست، اگرچه يزيديان قافيه را باخته باشند، هنوز اول عشق است... هنوز هزار باده ناخورده در رگ تاك است.

    نوشته شده توسط در 8:26 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

    یکشنبه 1385/11/01

    تاسف...(اعتماد1/11)

    پزشک، پرستار و مسوولان يک بيمارستان که به خاطر قصور در جراحي زايمان يک زن باعث معلوليت شديد فرزند او شده اند به پرداخت 86 ميليون تومان ديه محکوم شدند.

    به گزارش خبرنگار ما سه سال پيش زن جواني به دادگستري کرج مراجعه کرد و مدعي شد پسر کوچکش به خاطر عدم رعايت نکات پزشکي هنگام زايمان، دچار معلوليت گسترده شده است و ديگر نمي توان او را درمان کرد.

    اين زن گفت؛ وقتي متوجه اين مشکل شدم که پسرم بزرگ شد اما نه مي توانست حرف بزند و نه اينکه دست و پايش را حرکت دهد. او را نزد پزشک بردم، مداواهاي زيادي روي او انجام دادند، اول نمي توانستند تشخيص دهند چه اتفاقي برايش افتاده است ولي بعد گفتند آسيب بسيار شديدي به مغز و نخاع پسرم وارد شده که قابل جبران نيست.

    اين زن افزود؛ پزشکان تشخيص دادند که اين آسيب مادرزادي نيست و يک عامل بيروني باعث اين مساله شده است. زماني که اين موضوع مطرح شد، براي پزشک معالج پسرم توضيح دادم که زمان زايمان چه اتفاقي برايم افتاده بود. پسرم فرزند دوم من است، زمان به دنيا آمدن او من در کرج بودم، شبي که درد زايمان به سراغم آمد، مرا به بيمارستان بردند. مدتي منتظر ماندم، درد زيادي مي کشيدم، مرا به اتاق زايمان انتقال دادند، اما تلاش من براي به دنيا آوردن فرزندم بدون عمل سزارين بي نتيجه ماند. پزشکي که بالاي سرم حاضر شده بود يک آمپول به من تزريق کرد، خيلي درد داشتم. بچه به دنيا نمي آمد. بعد از کلي تلاش فقط گوشه يي از سر او به دنيا آمد، اما ديگر نتوانستم بدن بچه را به دنيا آورم.

    دوباره به من آمپول تزريق کردند ولي ديگر نتوانستم تلاش کنم تا فرزندم را به دنيا بياورم حال بسيار بدي داشتم، بر اثر دردي که تحمل کرده بودم تقريباً بيهوش شدم، هيچ حسي نداشتم، ساعت ها بود که در اتاق عمل بودم، وقتي کادر اتاق عمل ديدند من نمي توانم بچه را به دنيا آورم سر بچه را هم به داخل شکم من هل دادند و سپس مرا سزارين کردند. آن روز سخت برايم تمام شد، به رغم دردي که کشيده بودم از به دنيا آمدن پسرم خوشحال بودم. او فرزند دومم بود، فرزند اولم کاملاً سالم است و هيچ مشکلي ندارد، بعد از چند روز مرا از بيمارستان مرخص کردند. پسرم از همان نوزادي بسيار بي حس بود و نسبت به هيچ چيز عکس العملي نشان نمي داد، اما پزشکان گفتند اين موارد به خاطر فشاري است که هنگام زايمان به بچه وارد شده و او مشکل ديگري ندارد. ماه ها گذشت و پسرم هيچ حس و حرکتي نداشت. او کم کم بزرگ مي شد، اما در حرکاتش هيچ پيشرفتي حاصل نمي شد تا اينکه تصميم گرفتم او را به دکتر متخصص نشان دهم.

    مادر اين کودک در ادامه گفت؛ پزشکان بعد از بررسي و گرفتن عکس و آزمايش به من گفتند فشار ناشي از زايمان بسيار بد باعث وارد آمدن ضربات سخت و جبران ناپذير به پسرم شده و او ديگر بهبود نخواهد يافت.

    با اعلام شکايت پدر و مادر اين کودک رسيدگي به پرونده آغاز شد، با تشکيل کميسيون پزشکي و بررسي پرونده پزشکي اين کودک و پرونده زايمان مادرش در بيمارستان کميسيون پزشکي 8 تن از مسوولان بيمارستان ازجمله پزشک حاضر بالاي سر مادر اين پسر بچه، سرپرستار و تکنسين اتاق عمل و دو پرستار آن و چند تن از کادر پزشکي و يکي از مسوولان بيمارستان را در اين ماجرا مقصر اعلام کردند.

    بررسي پرونده پزشکي کودک 6 ساله نشان داد او از ناحيه 2 دست و 2 پا دچار آسيب جدي شده و قدرت حرکت دادن و استفاده از آنها را ندارد. او قدرت کنترل ادرار و مدفوع را نيز از دست داده، قدرت تکلم هم ندارد و به احتمال زياد توانايي جنسي خود را نيز از دست خواهد داد. اما براي اينکه در اين خصوص کادر بررسي کننده پرونده به اطمينان برسد نياز است تا زمان بلوغ جنسي اين پسرک صبر کرد.

    قاضي دادگاه عمومي کرج با توجه به گستردگي آسيب وارده بر اين پسربچه، متهمان پرونده را با توجه به ميزان قصورشان به پرداخت ديه به خاطر آسيب هاي وارده به اين کودک محکوم کرد.

    قاضي دادگاه به خاطر فلج شدن دو دست، متهمان را به پرداخت ديه کامل يک مرد مسلمان، به خاطر فلج شدن دو پا به ديه يک مرد کامل و به دليل از دست دادن قدرت تکلم باز هم به پرداخت ديه کامل يک مرد کامل و از دست دادن کنترل ادرار و مدفوع به پرداخت نصف ديه يک مرد کامل محکوم کرد که به اين ترتيب متهمان بايد 86 ميليون تومان به اين کودک ديه بپردازند. پس از صدور حکم، اين پرونده به دادگاه تجديدنظر ارسال شد و اين حکم مورد تاييد قرار گرفت. روز گذشته پرونده اين کودک براي اجراي حکم به شعبه اجراي احکام کرج فرستاده شد و در نوبت اجرا قرار گرفت.
    نوشته شده توسط در 8:19 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •