دوشنبه 1385/11/30
ستاره سرخ(جامجم آنلاين 30/11)
مومباسا: تصوير يك ستاره دريايي سرخ رنگ در ساحل بندر مومباسا كشور كنيا در حاشيه اقيانوس هند.
دوشنبه 1385/11/30
در آغوش مادر (جام جم30/11)
بارسلون: خاوي، اورانگوتان ماده بچه يك سالهاش لوكي را در باغ وحش شهر بارسلون در آغوش گرفته است.
دوشنبه 1385/11/30
هيات غريب(جام جم30/11)
يك شركتكننده كارنوال سنتي ارورو در فاصله 245 كيلومتري جنوب شهر لاپاز پايتخت بوليوي در هياتي غريب در انتظار آغاز اين كارنوال است.
دوشنبه 1385/11/30
تعميرگاه به جاي بيمارستان (جام جم 30/11)
شنبه 1385/11/28
تكواندو(بازتاب)1340
نخستين دوره مسابقات تكواندو قهرماني باشگاههاي آسيا در تهران آغاز شد.

ـ سوشوئيتا اوتونه موتهئي اويا موقونوعا سيشي يائيتا حولي ميدايا!
ترجمه: تا حالا با مقنعه ورزش نكردهبودم، چه حالي ميده!
شنبه 1385/11/28
CD!(بازتاب)

باهنر: بابا بذاريد CD قبلي رو از مانيتور ببينم، بعد CD جديد بياريد!
شنبه 1385/11/28
عليآباد!!(بازتاب)
حدس بزنيد اين عكس كه ديروز فارس مخابره كرد، مربوط به چيست و آقاي عليآبادي كجاست؟

اي بيادبها! عكس مربوط است به مراسم افتتاح ورزشگاه يادگار امام در قم
شنبه 1385/11/28
كويتیزاسیون!(بازتاب)
وزير امور خارجه كويت با احمدينژاد ديدار كرد.

سالم الصباح: به ما گفتهاند شما با چند برابر كردن تعطيلات، ايران را كويت كردهايد، صحت دارد؟
چهارشنبه 1385/11/25
الهام(بازتاب25/11)
غلامحسين الهام امروز در مجلس حضور يافت و از نمايندگان براي وزارت دادگستري راي اعتماد گرفت. او تاكيد كرد كه زنش -فاطمه رجبي، كه در مجلس حضور داشت- را از وزارت بيشتر دوست دارد.
اندكي قبل از نطق الهام...

اندكي بعد از نطق الهام...

زير گوش الهام: بيخيال بابا... ما همهمون زن ذليليم... ولي خب شما يه چيز ديگهاي!
چهارشنبه 1385/11/25
اين است امير قلعه نويي(جهان فوتبال25/11)1335
|
آنچه دوشنبه شب در برنامه تلويزيوني 90 پيش روي مخاطبان ميليوني قرار گرفت، شايد يادآور همان روايت ليوان نيمه پري باشد كه بايد در آن درست نگريست. ميخواهم از قطرات ته ليوان آغاز كنم و براي <محمد مايليكهن> بنويسم. مردي كه دوشنبه شب در اوج متانت و شكيبايي آماج جملاتي قرار گرفت كه جز خجلت و عرق بر پيشاني، دستاوردي براي فوتبال نداشت.با محمد مايليكهن آغاز ميكنم و براي اين شروع يادي ميكنم از دكلمه رويايي<پرويز پرستويي> در آلبوم<ناصريا> از مرحوم ناصر عبدالهي: | ||
ادامه مطلب
چهارشنبه 1385/11/25
خرس ترسی!(جام جم25/11)
| ||
| زني كه از پنجره آشپزخانه اش به بيرون نگاه مي كرد از ديدن يك خرس سياه كه به او خيره شده بود ، ترسيد و چنان جيغي كشيد كه خرس بيچاره از ترس به بالاي يك درخت پناه برد و تا پنج ساعت ديگر حاضر به پايين آمدن از روي درخت نبود. به گزارش اسوشيتدپرس ، لورن گراسمن گفت: داشتم قهوه درست مي كردم كه ديدم حيوان از پنجره به من نگاه مي كند. او جيغ كشيد و خرس 211 پوندي(حدود 95 كيلويي) از يك درخت نزديك 40 پا (12 متر) بالا رفت و پايين نمي آمد. بيش از 50 همسايه در مپل وود، نيوجرسي، در غرب نيويورك جمع شدندو مدت 5 ساعت شاهد اين حيوان بودند كه فقط خميازه مي كشيد. جوآن پنالونا، يكي از همسايگان گفت: خيلي با نمك است. بالاخره ماموران حيات وحش ايالت نيزه آرام بخش به حيوان شليك كردند كه 10 دقيقه بعد از هوش رفت و روي تور افتاد. پيت سامك كه دختر 5 ساله اش از روي شانه هاي او شاهد اين ماجرا بود، گفت افتادن خرس از روي درخت، صحنه اي نيست كه آدم هر روز ببيند. خرس ها معمولا از دسامبر تا مارس به خواب زمستاني مي روند و بيدار شدن در اين زمان غيرعادي است و احتمالا عبور شخص يا چيزي از نزديكي خوابگاه حيوان آن را بيدار كرده است. اين خرس دو يا سه ساله احتمالا از كوهستان جنوب اين منطقه آمده بود. |
چهارشنبه 1385/11/25
سرباران...!(جام جم25/11)
به گزارش «جام جم»، متهم به نام (م.ک) که 4سال پيش در پي درگيري ، فردي را به قتل رسانده و روانه زندان شده بود، پس از محاکمه در دادگاه با توجه به درخواست اولياي دم مبني بر قصاص از سوي قاضي دادگاه به مرگ محکوم شد و پس از تاييد حکم صادره از سوي قضات ديوان عالي کشور، متهم به قتل در يک قدمي مجازات قرار گرفت.
اما سحرگاه 14بهمن امسال ، وقتي محکوم به مرگ در محوطه زندان بندرعباس پاي چوبه دار رفت اولياي دم از حق خود گذشتند و از مرد قاتل خواستند تا مدرسه اي در روستاي سرباران ميناب که محل دفن مقتول است ، بسازد.
چهارشنبه 1385/11/25
«کليوم» (خبرورزشی25/11)
|
محمد مايلىکهن سرمربى سابق تيمملى فوتبال کشورمان در برنامه 90 ناگهان با يک قلعهنوعى خشمگين مواجه شد که خشم او تا حدود بسيارى بر روى رعايت حريم اخلاق و آداب کسوت در فوتبال و برخى از لغات به کار برده شده توسط او اثر گذاشت |
سه شنبه 1385/11/24
ده نمکی!(بازتاب24/11)

دهنمكي: آره... آره... همين اوس محمودي كه ميره رفيقشو با نامردي ميكشه، به من جايزه نميده...
پرستويي: آي شيطونه ميگه يه هُليش بدم كه سينماي ايران از دستش راحت شه!
سه شنبه 1385/11/24
سگمرد!(جام جم آنلاين24/11)
مرد سگ را گاز ميگيرد ، سگ هم مرد را گاز ميگيرد و سرانجام در اين زورآزمايي گاز گرفتن سگ پيروزي شود! به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس ، جان مك گريگور، افسر پليس نيوزيلند گفت ، يك دزد به قصد سرقت وارد يك فروشگاه مواد غذايي در شهر ناپير نيوزيلند شد كه ناگهان خود را با يك سگ گله آلماني مواجه ديد. دزد كه مسلح به چاقو بود تصميم گرفت با سگ گله دست به گريبان شود و بنابراين فورا به سوي سگ خيز برداشت و يك گاز محكم از سگ گرفت! سگ آلماني به نام ادج نيز در تلافي دو بار دزد را گاز گرفت و در اين نبرد پيروز شد! جان مك گريگور افزود ، تصور ميكنم دزد ميدانست كه سگ او را گاز خواهد گرفت بنابراين تصميم گرفت در گاز گرفتن بر سگ پيشدستي كند! |
سه شنبه 1385/11/24
گوگولی(BBC)
يکی از طرفداران تيم ملی کريکت هند در راجکوت در محل مسابقات کريکت بين تيم های ملی هند و سريلانکا
شنبه 1385/11/21
...!(بازتاب)1328
كنفرانس مطبوعاتي وزيران امور خارجه هند و ايران برگزار شد.

متكي: تحت تأثير تهديدهاي آمريكا قرار نگرفتن فقط اينقدر [...](1) ميخواد كه دوستان هندي قول دادهاند فراهم كنند
شنبه 1385/11/21
رییس...(بازتاب)

ناطق سپس افزود: خب حالا كه هيشكي براش مهم نيست من چي ميخوام بگم، اجازه بديد يه SMS توپ براتون بخونم: يه روز يه ...
شنبه 1385/11/21
تقدير(بازتاب)
از دانشمندان پزشكي در صحن مجلس تقدير شد ولي حداد عادل براي آنان سنگ تمام گذاشت.

حداد: حالا همه به افتخارشون ... آ... كف ...
لنكراني: آقاي دكتر ... ديگه از اين بيشتر شرمندهمون نكنين
شنبه 1385/11/21
اصلاحطلبي از پايين(بازتاب)
البته من با اين شاهد مثال آقاي گنجي مخالفم. كي گفته هادي ساعي اصلاحطلب نيست؟ مگر همه اصلاحطلبها بايد درباره دمكراسي و آزادي و حقوق بشر چيز بنويسند. مگر ممكن نيست يك نفر از لحاظ تئوري تعطيل، اما در عمل اصلاحطلب بوده باشد و حتي در تكنيكهاي اصلاحطلبي صاحب سبك باشد؟
يك كم انصاف داشته باشيد، همان كاري كه آقاي حجاريان توسط صبح امروزش و آقاي گنجي با مقالاتش با دهن حريف انجام ميدادند، آقاي ساعي با پا بلد است انجام بدهد، حالا گيريم يك كم آرامتر و انسانيتر. چه اشكالي دارد؟
تازه فشار از پايين و «چانه» زني از بالا را هم خيلي بهتر و عمليتر بلد است. ميفرماييد نه؟ چانهتان را يك كم بياوريد جلوتر لطفا!
شنبه 1385/11/21
چالش(بازتاب21/11)
هاشمي در «همايش عراق، چالشهاي امروز، بايدها و نبايدها».

ـ پيشنهاد من اينه كه عراق و چالشهاش رو رها كنيم و تنها به «بايدها و نبايدها»ي خودمون بپردازيم!
چهارشنبه 1385/11/11
وولفوویتز سوراخه!!!(بازتاب11/11)
ولفوويتز از نومحافظهكاران و از عوامل اصلي بروز جنگ عراق بوده است.
شنبه 1385/11/07
وایسااااااااااااااااااااا.....!

بروكسل - بلژيك
شنبه 1385/11/07
سفرنامه شوم چيرو به کهکيلويه (اعتماد7/11)
دوشنبه 1385/11/02
پرنده نخوردنی!(جام جم2/11)
دوشنبه 1385/11/02
پابرهنه!(ایران ورزشی2/11)
دوشنبه 1385/11/02
اذان وصل(داستان كوتاه کیهان2/11)
یکشنبه 1385/11/01
بی غذایی!(خبرورزشی1/11)
یکشنبه 1385/11/01
اول عشق (کیهان1/11)
همه ماجرا اين است كه يوسف فاطمه(س) در معركه اي كه از مدينه و مكه آغاز شد و به كربلا و شام كشيد، مي دانست كه از او چه مي خواهند دشمنان و چگونه است حال و روز دوست نمايان. يوسف فاطمه مي دانست كه از او چه مي خواهند و سرانجام نه فقط پيراهنش را پاره كنند كه چون گرگان بيابان به جان نازنينش يورش برند؛ «مرگ مانند گلوبند دختران جوان، بر فرزند آدم نقش بسته. و من چقدر به ديدار گذشتگانم مشتاقم، چون مشتاقي يعقوب به يوسف. و جايي براي من برگزيده اند كه پيكرم بايد در آنجا افتد. گويا مي بينم كه بند بند مرا گرگ هاي بيابان بين نواويس و كربلا از هم جدا مي كنند. از آن روزي كه قلم قضا رقم زده، گريزي نيست. رضاي خدا رضاي ما اهل بيت است. بر بلا و آزمايش الهي صبر مي كنيم و خداي تعالي اجر صابران را به ما كرامت خواهد كرد. پاره تن رسول خدا در آن بارگاه قدس الهي از او جدا نخواهد ماند و موجب روشني چشم او خواهد بود. پس هركس در ميان ماست و حاضر است خون دلش را فدا كند و خود را براي رضاي خدا آماده نموده، پس با ما كوچ كند كه من فردا صبح عازمم ان شاءالله.»
مگر فرسنگ ها مانده تا كربلا خبر نداده بود كه «آنچه از خبرها مي گوييد بر من پوشيده نيست اما خداي تعالي در امر و فرماني كه دارد، مغلوب نمي شود. به خدا سوگند آنها مرا رها نمي كنند تا اين قلب را از سينه من بيرون بياورند و چون چنين كردند خداوند كسي را بر آنها مسلط مي كند كه خوارشان سازد تا آن جا كه از كهنه خون آلود كنيزان، بي ارزش تر و پست تر شوند» و مگر جز اين است كه روزها پيش از ماجراي عاشورا خبر داده بود «اگر پيمان خود را بشكنيد و دست از ياري من بشوييد، به جان خود سوگند، كار شگفتي نكرده ايد چرا كه همين كار را با پدر و برادر و پسرعمويم مسلم كرديد. فريب خورده كسي است كه به شما دل ببندد. پس به خود ظلم كرده و بهره خود را تباه نموديد. هر كه پيمان بشكند به ضرر خود شكسته و خداوند ما را از شما بي نياز مي كند.»
مگر امام به تعبير فرزدق، نمي دانست كه كوفيان «دلهاشان با حسين و شمشيرهاشان با يزيد است» و مگر پاسخ نداد كه «راست گفتي فرزدق. فرمان در دست خداست. اگر نزول قضاي الهي آن چيزي باشد كه دوست داريم، شكر نعمت را مي گزاريم و اگر قضا و تقدير بين ما و اميدمان حائل شد، پس كسي كه نيت او حق و باطن او تقواست، تعدي و تجاوز از حق نكرده است». شب عاشورا هم كه در بحبوحه محاصره و فشار رواني آغاز سخن كرد، چنين فرمود «بهترين ثناها را نثار خداوند مي كنم و او را بر تمام خوشي ها و ناخوشي ها مي ستايم. خدايا تو را مي ستايم كه ما را با نبوت كرامت دادي و گرامي داشتي و قرآن را به ما آموختي و در دين فقيه گردانيدي و براي ما گوش و چشم و دل نهادي و از شكرگزاران قرار دادي.» همين براي حسين مايه خرسندي تمام است كه چشم و گوش و دلي دارد كه رصد مي كنند همه چيز را و همه كس را و او را به مقام شكر و سپاس مي كشاند.
آري گوشه گوشه ماجرا از پيش براي او روشن است. اما او امام است و از خاندان كرامت. قومي برايش نامه نوشته اند كه «انه ليس علينا امام. ما را امامي نيست پس رو به جانب ما كن شايد كه خداوند به خاطر تو ما را گرد حق جمع كند.» و گروهي ديگر مداوم مي نويسند «اين عريضه اي است خدمت حسين بن علي از سوي شيعيان و فدائيانش. اي امام بزرگوار! هرچه زودتر خود را به كوفه برسان. مردم چشم به راه شمايند. آنان جز شما را به پيشوايي نمي پذيرند. پس شتاب كن، شتاب! والسلام.» دنياپرستاني چون شبث بن ربعي، حجار بن بجر، يزيدبن حارث، عروه بن قيس و عمروبن حجاج هم كه نوشته اند «باغ هاي ما سبز و خرم شده و ميوه ها رسيده است، پس اگر مي خواهي، به سوي ما بيا كه بر لشگري آماده و گوش به فرمان وارد خواهي شد.» امام اگر بخواهد از انبوه لئيمان رو گرداند، با مؤمنان و كريماني كه چون نگيني در كاهدان كوفه گمند چه كند؟ مي تواند شأن امامت را بر جا نياورد و به خاطر انبوه لئيمان، از دردانه هاي كرامت رو برگرداند؟ هرگز! چند تا مانند مسلم بن عوسجه و حبيب بن مظاهر كافي است تا فرزند پيامبر فرسنگ ها بيابان را از مدينه و مكه تا كربلا با خانمان و خاندان بكوبد. شوخي نيست! اينجا بزنگاه تاريخ بشر است. قرار است در نيمروزي بزرگ، جاده عدالت و فضيلت كوبيده شود، هرچند كه قلبي نازنين را گرگان خونخوار از سينه بيرون كشند. قرار است از اين دل، شرافت و كرامت و آزادگي و عدالت تا هميشه تاريخ پمپاژ شود. قرار است اين قلب هماره تا ابد بزند و بتپد و خون زندگي در رگ هاي حيات انسان جاري كند. خدا چنين خواسته كه خون گرم از اين رگ ها بجوشد تا هميشه تاريخ. امت- و كريمان و شايستگان آن- چندان عزيز هستند كه خدا جان گرامي دردانه هاي خلقت،-امامان- را ارزاني شان كند. در كدام قاموس، انسان خاكي، اين چنين گرامي داشته شده است؟ امت براي امام چه قدر بايد محترم باشد كه خبر شهادت فرستاده اش قيس بن مسهر را به او بدهند و از او بخواهند كه ديگر جانب كوفه حركت نكند اما پاسخ بشنوند «خداوند به شما پاداش دهد. ما با اين مردم وعده داريم كه نمي توانيم از آن منصرف شويم. اگر خداوند شر دشمن را از سر ما كوتاه فرمايد، منتي است كه بر ما نهاده و او همواره ما را مورد لطف خويش قرار مي دهد و اگر گريزي از رويارويي با دشمن نداشته باشيم، به فوز شهادت نائل خواهيم شد.»
اول تا آخر ماجرا هرگونه كه رقم بخورد، پيروزي است. مهم اين است كه حسين، شايستگان رهبري را در برابر درنده اي چون يزيد بي مقتدا نگذارد و با مثل او بيعت نكند و دامان پاك خويش به گناهي چنين بزرگ نيالايد. مهم اين است كه حسين بين ذلت و شمشير، مختار شده و چقدر ذلت از او و خاندان عزتمندش دور است. پس مي رود و مي رسد و بار مي افكند آنجا كه بارانداز كريمان و آوردگاه خونين بزرگ منشان است، آنجا كه در محاصره است و... به كربلا كه مي رسي حق است كه اشك از كرانه چشم موج زند و چون امام صادق عليه السلام زمزمه كني «بابي المستضعف الغريب. پدرم به فداي آن ستم ديده غريب باد!». كه آن حضرت از زبان سيدالشهدا عليه السلام روايت فرمود كه «انا قتيل العبره لايذكرني مؤمن الا بكي. من كشته اشكم. مؤمني مرا ياد نمي كند جز آن كه به گريه افتد.»
معركه اي سخت برپا مي شود. بلا نزديك است دلها را بگدازد و از جاي بركند. اما كساني استوارتر از پولاد مي ايستند و فرجام كار انسان را رقم مي زنند؛ سلسله جنبان آنها علمداري است كه امام صادق از او اين چنين ياد مي كند «كان عمّنا العباس نافذالبصيره و صلب الايمان. عموي ما عباس صاحب بصيرتي عميق و ايماني استوار و محكم بود» و به تعبير امام سجاد عليه السلام «خدا رحمت كند عمويم عباس بن علي را كه در پيشگاه برادر ايثار كرد و بلا را به جان خريد و خويش را فدا كرد تا اينكه دو دستش از تن جدا شد...»
مرگ پيش چشم آنها خوار مي شود چنان كه خونخواران سپاه اموي زبان به تحسين مي گشايند «با كساني جنگيديم كه دستانشان قبضه شمشير را محكم گرفته بود و همانند شيران شرزه برما حمله مي كردند. سواران قوي ما را از چپ و راست مي تاراندند، خود را به كام مرگ مي افكندند، نه امان مي پذيرفتند و نه بر مال ميلي نشان مي دادند، جز اينكه مي خواستند به مقصدشان برسند. اگر لحظه اي دست از نبرد مي كشيديم، يك نفر از لشكر بزرگ ما را باقي نمي گذاشتند...»
آنها از نسل پيروان علي(ع) بودند، از نسل عمروبن الحمق خزاعي كه به مقتداي خود از عمق جان مي فرمود «حكم تو را آن چنان مطاع و واجب مي دانم كه اگر امر كني اين كوه را با چنگم تكه تكه كنم و به اين سو بياورم و آب دريا را با آن دلو بكشم، انجام آن را بر خود لازم مي دانم.» علي آن روز او را براي ثبات و استقامت در دين دعا كرد و با غصه فرمود «يا ليت لي مئه مثلك. كاش 100 يار چون تو داشتم- و ندارم.» همچنان كه براي حسين 70 تا 100يار پاكباخته بيشتر نماند.
آري سرهاي ياران علي و فرزندش را مانند سر يحيي بن زكريا به فاجران هديه بردند اما از آن خون هاي گرم و جاري نهالي روييد كه اندكي از ميوه هاي بسيار آن، نسل پاكباخته ملت ايران در عصر خميني و خامنه اي شد و شاخه اي ديگر از آن در لبنان روئيد و شاخسار مقاومتي سر برآورد كه خار چشم صهيونيسم و استكبار شد و شاخه اي از آن در عراق رست كه زهر در كام استكبار آمريكا كرد. محاسن آيت الله سيدمحمد باقرحكيم همچون جد مظلومش به خون خضاب شد اما تاريخ فراموش نخواهد كرد روزي را كه او پاي به عراق گذاشت و در آغوش مردم جاي گرفت و از ياد نمي رود اولين اربعين پس از اشغال عراق كه ميليون ها عراقي به كربلا هجوم آوردند در حالي كه عاشقانه فرياد مي زدند و زمزمه مي كردند «ابد و الله ما ننسي حسينا. به خدا هرگز حسين را فراموش نمي كنيم.»
نهضت حسيني تازه آغاز شده و صبر و ثبات حسيني تازه به تازه موج مي افكند و ثمر مي دهد. آينده از آن ماست، از آن آنها كه صبر و ثبات و استواري و پاكبازي شعارشان است و حسين امامشان. تازه آغاز ماجراست، اگرچه يزيديان قافيه را باخته باشند، هنوز اول عشق است... هنوز هزار باده ناخورده در رگ تاك است.
یکشنبه 1385/11/01
تاسف...(اعتماد1/11)
|
پزشک، پرستار و مسوولان يک بيمارستان که به خاطر قصور در جراحي زايمان يک زن باعث معلوليت شديد فرزند او شده اند به پرداخت 86 ميليون تومان ديه محکوم شدند. به گزارش خبرنگار ما سه سال پيش زن جواني به دادگستري کرج مراجعه کرد و مدعي شد پسر کوچکش به خاطر عدم رعايت نکات پزشکي هنگام زايمان، دچار معلوليت گسترده شده است و ديگر نمي توان او را درمان کرد. اين زن گفت؛ وقتي متوجه اين مشکل شدم که پسرم بزرگ شد اما نه مي توانست حرف بزند و نه اينکه دست و پايش را حرکت دهد. او را نزد پزشک بردم، مداواهاي زيادي روي او انجام دادند، اول نمي توانستند تشخيص دهند چه اتفاقي برايش افتاده است ولي بعد گفتند آسيب بسيار شديدي به مغز و نخاع پسرم وارد شده که قابل جبران نيست. اين زن افزود؛ پزشکان تشخيص دادند که اين آسيب مادرزادي نيست و يک عامل بيروني باعث اين مساله شده است. زماني که اين موضوع مطرح شد، براي پزشک معالج پسرم توضيح دادم که زمان زايمان چه اتفاقي برايم افتاده بود. پسرم فرزند دوم من است، زمان به دنيا آمدن او من در کرج بودم، شبي که درد زايمان به سراغم آمد، مرا به بيمارستان بردند. مدتي منتظر ماندم، درد زيادي مي کشيدم، مرا به اتاق زايمان انتقال دادند، اما تلاش من براي به دنيا آوردن فرزندم بدون عمل سزارين بي نتيجه ماند. پزشکي که بالاي سرم حاضر شده بود يک آمپول به من تزريق کرد، خيلي درد داشتم. بچه به دنيا نمي آمد. بعد از کلي تلاش فقط گوشه يي از سر او به دنيا آمد، اما ديگر نتوانستم بدن بچه را به دنيا آورم. دوباره به من آمپول تزريق کردند ولي ديگر نتوانستم تلاش کنم تا فرزندم را به دنيا بياورم حال بسيار بدي داشتم، بر اثر دردي که تحمل کرده بودم تقريباً بيهوش شدم، هيچ حسي نداشتم، ساعت ها بود که در اتاق عمل بودم، وقتي کادر اتاق عمل ديدند من نمي توانم بچه را به دنيا آورم سر بچه را هم به داخل شکم من هل دادند و سپس مرا سزارين کردند. آن روز سخت برايم تمام شد، به رغم دردي که کشيده بودم از به دنيا آمدن پسرم خوشحال بودم. او فرزند دومم بود، فرزند اولم کاملاً سالم است و هيچ مشکلي ندارد، بعد از چند روز مرا از بيمارستان مرخص کردند. پسرم از همان نوزادي بسيار بي حس بود و نسبت به هيچ چيز عکس العملي نشان نمي داد، اما پزشکان گفتند اين موارد به خاطر فشاري است که هنگام زايمان به بچه وارد شده و او مشکل ديگري ندارد. ماه ها گذشت و پسرم هيچ حس و حرکتي نداشت. او کم کم بزرگ مي شد، اما در حرکاتش هيچ پيشرفتي حاصل نمي شد تا اينکه تصميم گرفتم او را به دکتر متخصص نشان دهم. مادر اين کودک در ادامه گفت؛ پزشکان بعد از بررسي و گرفتن عکس و آزمايش به من گفتند فشار ناشي از زايمان بسيار بد باعث وارد آمدن ضربات سخت و جبران ناپذير به پسرم شده و او ديگر بهبود نخواهد يافت. با اعلام شکايت پدر و مادر اين کودک رسيدگي به پرونده آغاز شد، با تشکيل کميسيون پزشکي و بررسي پرونده پزشکي اين کودک و پرونده زايمان مادرش در بيمارستان کميسيون پزشکي 8 تن از مسوولان بيمارستان ازجمله پزشک حاضر بالاي سر مادر اين پسر بچه، سرپرستار و تکنسين اتاق عمل و دو پرستار آن و چند تن از کادر پزشکي و يکي از مسوولان بيمارستان را در اين ماجرا مقصر اعلام کردند. بررسي پرونده پزشکي کودک 6 ساله نشان داد او از ناحيه 2 دست و 2 پا دچار آسيب جدي شده و قدرت حرکت دادن و استفاده از آنها را ندارد. او قدرت کنترل ادرار و مدفوع را نيز از دست داده، قدرت تکلم هم ندارد و به احتمال زياد توانايي جنسي خود را نيز از دست خواهد داد. اما براي اينکه در اين خصوص کادر بررسي کننده پرونده به اطمينان برسد نياز است تا زمان بلوغ جنسي اين پسرک صبر کرد. قاضي دادگاه عمومي کرج با توجه به گستردگي آسيب وارده بر اين پسربچه، متهمان پرونده را با توجه به ميزان قصورشان به پرداخت ديه به خاطر آسيب هاي وارده به اين کودک محکوم کرد. قاضي دادگاه به خاطر فلج شدن دو دست، متهمان را به پرداخت ديه کامل يک مرد مسلمان، به خاطر فلج شدن دو پا به ديه يک مرد کامل و به دليل از دست دادن قدرت تکلم باز هم به پرداخت ديه کامل يک مرد کامل و از دست دادن کنترل ادرار و مدفوع به پرداخت نصف ديه يک مرد کامل محکوم کرد که به اين ترتيب متهمان بايد 86 ميليون تومان به اين کودک ديه بپردازند. پس از صدور حکم، اين پرونده به دادگاه تجديدنظر ارسال شد و اين حکم مورد تاييد قرار گرفت. روز گذشته پرونده اين کودک براي اجراي حکم به شعبه اجراي احکام کرج فرستاده شد و در نوبت اجرا قرار گرفت. |

مرد سگ را گاز ميگيرد ، سگ هم مرد را گاز ميگيرد و سرانجام در اين زورآزمايي گاز گرفتن سگ پيروزي شود! 


