شنبه 1385/04/31
واشنگتن: يك پسر ۱۶ ساله در آمريكا حين آزمون عملي رانندگي دچار اضطراب شديد شد به همين دليل با ۵ خودرو تصادف كرد و وسيله نقليه پس از واژگون شدن، ويترين يك فروشگاه را نيز تخريب كرد. اين نوجوان كه بسيار ترسيده بود پايش را با تمام قدرت روي پدال گاز فشار داد و خودرو پس از برخورد با چند خودرو به هوا بلند شد. بر اثر اين سانحه مأموري كه كنار دست وي نشسته بود به شدت مجروح و در بيمارستان بستري شد.
نوشته شده توسط
در 1:3 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/24
خبرگزارىM.A.D که براى مجلهاى به همين نام در آمريکا خبر تهيه مىکند، توسط نويسندگان خود در جامجهانى تيم منتخبى از بازيکنان که نمايش جالب توجهى نداشتهاند انتخاب کرده و براى اين تيم جامى به شکل چغندر در نظر گرفته که نام آن را چغندر طلايى نهادهاند.
در واقع اين تيم منتخب به عوض جامجهاني، جام چغندر طلايى را فتح کرده است.
اين خبرگزارى در پى انتخاب هر بازيکن در پست خود دليل يا دلايل انتخاب خود را نيز درج کرده است:
اعضاى تيم فاتح چغندر طلايى
دروازهبان
يوريچ (صربستان): به عنوان تنها دروازهبان در جامجهانى که در يک مسابقه 6 گل دريافت کرده است (برابر آرژانتين).
مدافع راست
استيو چرندولو (شماره 6 آمريکا) تنها مدافعى که از جناح او 5 گل دريافت شد، طى سه مسابقه.
مدافعان ميانى
داريو سيميچ (شماره 7 کرواسي) تنها مدافعى که در يک مسابقه (برابر استراليا) 3 کارت زرد دريافت کرد و از حيث تعداد خطاهاى مرتکب شده هم مقام اول را به دست آورد.
حمد المنتشرى (شماره 4 عربستان) که طى 3 مسابقه فقط يکبار توانست روى سر حريفان توپ را با ضربه سر دور کند.
مدافع چپ: محمد نصرتى (شماره 20 ايران) بهعنوان تنها دفاع چپى که در تمام دفعاتى که صاحب توپ شد، فقط 5 درصد از پاى چپ استفاده کرد.
بازيکنان ميانى
نوچى (شماره 20 تونس) هافبکى که 90درصد از دفعات به عقب پاس داد.
رومائو (شماره 15 توگو) که 63درصد از دفعاتى که پا به توپ شد به زمين خورد.
کالانگا (شماره 17 آنگولا) تنها هافبکى که دريک نيمه از مسابقه حتى يک پاس هم نداد!
سولى (شماره 8 کاستاريکا) که قرار بود مغز متفکر تيم خود باشد اما در عرض تنها هافبک جامجهانى بود که پاسهاى او هيچوقت خطراتى را روى دروازه حريف ايجاد نکرد.
مهاجمين
على دايى (شماره 10 ايران) تنها مهاجمى که بيشتر از 80درصد از توپهاى او به حريف رسيد و تنها بازيکن بلندتر از 90/1 که ضربات سر او به تعداد انگشتان يکدست هم نرسيد.
وين رونى (شماره 9 انگلستان) يکى از بىخطرترين بازيکنان در خط حمله که گلى هم به ثمر نرساند و با يک اخراج بىموقع برابر پرتغال تيمش را نابود کرد.
* اين مطلب در نشريه اطلاعات هفتگى روز چهارشنبه 21 تيرماه شماره 3239 درج شده است
نوشته شده توسط
در 10:35 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/24
فدراسيون فوتبال در گزارشي اعلام كرده كه تاكنون 2 ميليارد تومان هزينه دستمزد و اقامت برانكو در ايران شده است وليكن يك نهاد خاص با پيگيري هاي خود و بررسي حساب بانكي برانكو دريافته كه مبالغ واريز شده به حساب برانكو يك ميليارد و 300 ميليون تومان بوده است.
نوشته شده توسط
در 10:31 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
چهارشنبه 1385/04/21
نوشته شده توسط
در 2:44 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
چهارشنبه 1385/04/21
نوشته شده توسط
در 2:42 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
چهارشنبه 1385/04/21
نوشته شده توسط
در 2:32 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
چهارشنبه 1385/04/21
كوآلالامپور: يك مرد ۳۴ ساله در مالزي دقيقا در همان نقطه اي كه پدرش ۸ ماه پيش جان باخته بود كشته شد. ۸ ماه قبل پدر ۶۴ ساله اين مرد در حين عبور از عرض خط آهن زير چرخ هاي يك قطار له شد. جالب اينكه دو روز پيش دقيقا در همان نقطه، پسر وي زير قطار رفت و جان باخت.
نوشته شده توسط
در 12:44 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
دوشنبه 1385/04/19
شيكاگو : معمولا انعام در قالب پول نقد پرداخت مي شود اما اين بار يك تاجر، كليه خود را به عنوان انعام در اختيار راننده اش قرار داد. داستان از اين قرار بود كه از سالها قبل يك مرد لبناني راننده يك تاجر در شيكاگو بود. وي از ۷ سال قبل تا كنون هر روز صبح با خودرو ليموزين خود دنبال اين مرد مي رفت. چندي پيش تاجر متوجه شد كه كليه هاي راننده اش در حال از كار افتادن است و اگر پيوند دريافت نكند از دنيا خواهد رفت. به همين دليل تصميم گرفت كليه خود را در قالب انعام به وي اهدا كند كه دو روز قبل اين پيوند با موفقيت انجام شد.
نوشته شده توسط
در 12:55 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
دوشنبه 1385/04/19
آنكارا: حراجي يك فروشگاه در تركيه منجر به مجروح شدن يك مشتري شد. داستان از اين قرار بود كه يك فروشگاه كفش محصولات خود را حراج كرده بود و هر جفت كفش تنها به قيمت ۶ دلار بفروش مي رسيد. به همين دليل هزاران مشتري پشت درهاي اين فروشگاه تجمع كرده بودند و چون همه مي خواستند قبل از تعطيلي فروشگاه خريد خود را انجام دهند با يكديگر به شدت درگير شدند. اما اين پايان ماجرا نبود چون يكي از كاركنان فروشگاه براي اينكه مشتريان را متفرق بكند اقدام به شليك تير هوايي كرد كه متاسفانه كمانه اين تير به پاي يكي از مشتريان برخورد كرد و او را روانه بيمارستان كرد.
نوشته شده توسط
در 12:54 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
دوشنبه 1385/04/19
مرد 89 ساله اي كه با يك نفر تصادف كرده بود ، دستپاچه شد و با خودرو به 27 نفر ديگر كوبيد.
به گزارش آسوشيتدپرس ، حادثه ساعت 15.30 روز شنبه نزديك ايستگاه راه آهن امتراك در جريان جشنواره تابستاني سيلفست در نيولندن ، كانكتيكات ، امريكا هنگامي رخ داد كه به علت نزديك شدن قطار راه را به روي خودروها و افراد بسته بودند. مردم در دو طرف خط آهن منتظر عبور قطار و باز شدن راه بودند. پس از عبور قطار و باز شدن راه ، مردم و راننده 89 ساله شروع به حركت كردند.
اليزابت سابيليا، شهردار گفت رابرت لاينه ، راننده 89 ساله ابتدا با يك عابر پياده تصادف كرد، دستپاچه شد و كنترل خود را از دست داد و به انبوه مردمي كه در حركت بودند، كوبيد و 27 نفر را لت و پار كرد.
خودرو هنگام تصادف 15 تا 20 كيلومتر سرعت داشت.
نوشته شده توسط
در 10:50 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
دوشنبه 1385/04/19
نوشته شده توسط
در 10:37 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
دوشنبه 1385/04/19
Sarmaye omre adam 1 nafas ast va an 1 nafas az baraye 1 ham nafas ast, gar nafasi ba nafasi ham nafas ast an 1 nafas az baraye 1 omr bas ast
نوشته شده توسط
در 10:33 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
دوشنبه 1385/04/19
نوشته شده توسط
در 10:31 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
دوشنبه 1385/04/19
نوشته شده توسط
در 10:23 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/17
درگذشت سنايي ۱۸ تير 510 ش
سنايي را پدرِ غزل فارسي مي گويند. او كه شاعر دربار آخرين شاهان غزنوي بود، در ديداري با احمد غزالي، عارف شهير كه استاد عين القضات همداني و عامل گرايش برادرش امام محمد غزالي به عرفان نيز هست، حالش دگرگون شد و از مجيز شاهان گفتن توبه كرد. باقي عمر سنايي به گشتن در شهرهاي خراسان گذشت و گفتن اشعار عرفاني و عاشقانه. حديقه الحقيقه منظومه اي عرفاني است كه الهام بخش عطار و مولانا در سودن منطق الطير و مثنوي است. او را اولين معلم بزرگ عرفان هم گفته اند. از اشعار اوست:
اي كم شده وفاي تو، اين نيز بگذرد
و افزون شده جفاي تو، اين نيز بگذرد
زين بيش نيك بود به من بنده راي تو
گر بد شده است راي تو، اين نيز بگذرد
گر هست بي گناه دل زار مستمند
در محنت و بلاي تو، اين نيز بگذرد
وصل تو كي بُوَد نظر دلگشاي تو؟
گر نيست دلگشاي تو، اين نيز بگذرد
گر دوري از هواي من و هست روز و شب
جاي دگر هواي تو، اين نيز بگذرد
بگذشت آن زمانه كه بودم سزاي تو
اكنون نيم سزاي تو، اين نيز بگذرد
گر گشتي از من و تو بخواهي كه نگذرم
گِرد در سراي تو، اين نيز بگذرد
نوشته شده توسط
در 1:44 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/17
نوشته شده توسط
در 1:40 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/17
بعضي ها هم تيپ هاي متفاوتي زده بودند
واكن، آآآ... آهان. دو تا كرم خورده داري، يكي اش بايد روت كانال بشه، اون يكي كشيدنيه. دندوناي فندق شكن ات داره مي پوسه، دندوناي جلوت هم ارتودنسي مي خواد. چرا مسواك نمي زني مرتب؟!
اين ها را نتوانستيم ببريم ها. واقعا خجالت دارد. آقاي هاشميان آقاي كريمي
آخي بچه ام. تيمتون هيچي نشد؟ دماغشو ببين چه جوري سوخته!
نوشته شده توسط
در 1:35 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/17
فيگوي ريش سفيد
در محفل دوستانة پرتغال ـ هلند چه بايدهايي كه نشد و چه نبايدهايي كه شد. ريش سفيداني مثل فيگو كاري از پيش نبردند... دوشنبه شب هر كس خلاصة بازي پرتغال ـ هلند را از شبكه۱ مي ديد بيشتر از اين كه از كتك كاري بازيكنان لذت ببرد، از اين جملات اديبانة مفسر بازي به ريسه مي افتاد. هر چند گزارشگر بازي وسط حرف هاي استاد مي پريد و نمي گذاشت ايشان عبارات مسجع ادبي شان را به رخ ما بكشند. نصفه شبي خيلي حال كرديم!
نوشته شده توسط
در 1:31 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/17
يك
زيك زوج كه قرار بود پنج هفته ديگر با هم ازدواج كنند با پرداخت ۱۵۰ پوند بيعانه، عكاسي از اين مراسم را به صورت پيمانكاري به يك آتليه عكاسي واگذار كردند. اما متاسفانه چند روز قبل دامايك زوج كه قرار بود پنج هفته ديگر با هم ازدواج كنند با پرداخت ۱۵۰ پوند بيعانه، عكاسي از اين مراسم را به صورت پيمانكاري به يك آتليه عكاسي واگذار كردند. اما متاسفانه چند روز قبل داماد بر اثر حمله قلبي جان باخت. به همين دليل عروس خانم براي پس گرفتن بيعانه پرداخت شده به آتليه عكاسي مراجعه كرد اما صاحب آتليه اعلام كرد كه امكان برگرداندن بيعانه وجود ندارد. در عوض، اين خانم مي تواند هر زماني كه تصميم گرفت ازدواج كند مجددا عكاسي مراسم ازدواج خود را به عكاسان اين آتليه واگذار كند كه در آن صورت بيعانه مورد نظر لحاظ خواهد شد.د بر اثر حمله قلبي جان باخت. به همين دليل عروس خانم براي پس گرفتن بيعانه پرداخت شده به آتليه عكاسي مراجعه كرد اما صاحب آتليه اعلام كرد كه امكان برگرداندن بيعانه وجود ندارد. در عوض، اين خانم مي تواند هر زماني كه تصميم گرفت ازدواج كند مجددا عكاسي مراسم ازدواج خود را به عكاسان اين آتليه واگذار كند كه در آن صورت بيعانه مورد نظر لحاظ خواهد شد.وج كه قرار بود پنج هفته ديگر با هم ازدواج كنند با پرداخت ۱۵۰ پوند بيعانه، عكاسي از اين مراسم را به صورت پيمانكاري به يك آتليه عكاسي واگذار كردند. اما متاسفانه چند روز قبل داماد بر اثر حمليك زوج كه قرار بود پنج هفته ديگر با هم ازدواج كنند با پرداخت ۱۵۰ پوند بيعانه، عكاسي از اين مراسم را به صورت پيمانكاري به يك آتليه عكاسي واگذار كردند. اما متاسفانه چند روز قبل داماد بر اثر حمله قلبي جان باخت. به همين دليل عروس خانم براي پس گرفتن بيعانه پرداخت شده به آتليه عكاسي مراجعه كرد اما صاحب آتليه اعلام كرد كه امكان برگرداندن بيعانه وجود ندارد. در عوض، اين خانم مي تواند هر زماني كه تصميم گرفت ازدواج كند مجددا عكاسي مراسم ازدواج خود را به عكاسان اين آتليه واگذار كند كه در آن صورت بيعانه مورد نظر لحاظ خواهد شد.ه قلبي جان باخت. به همين دليل عروس خانم براي پس گرفتن بيعانه پرداخت شده به آتليه عكاسي مراجعه كرد اما صاحب آتليه اعلام كرد كه امكان برگرداندن بيعانه وجود ندارد. در عوض، اين خانم مي تواند هر زماني كه تصميم گرفت ازدواج كند مجددا عكاسي مراسم ازدواج خود را به عكاسان اين آتليه واگذار كند كه در آن صورت بيعانه مورد نظر لحاظ خواهد شد.
نوشته شده توسط
در 1:3 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/17
| |
|
| |
بستری شدن مردی که بخش نسبتا بزرگی از سر خود را در دست دارد در یکی از بیمارستان های شهر کلکته در هند موجب اجتماع مردم در برابر بیمارستان شده است. به گزارش بی بی سی ، پزشکان می گویند ماه ها پس از سوختگی شدید بخشی از جمجمه این مرد جدا شد. وی اکنون تحت عنوان "مردی که سرش را در دست دارد" مورد توجه عموم قرار گرفته است اما برخی پزشکان در مورد اینکه این بخش جدا شده قسمتی از جمجمه یا پوست سر این مرد است تردید دارند. این بیمار اکتبر سال گذشته دچار برق گرفتگی شد. دکتر معالج اصرار دارد که وی تحت یک پدیده نادر پزشکی قرار گرفته است و اشاره می کند زمانی که به بیمارستان مراجعه کرده بود جمجمه اش کاملا سوخته بود و طی چند ماه ترمیم یافت سپس بخشی از جمجمه به علت نرسیدن خون به ناحیه آسیب دیده که در چنین سوختگی هایی روی می دهد جدا شد. قسمت داخلی جمجمه و غشایی که به استخوان سازی کمک می کند و بطرز معجزه آسایی سالم مانده بود امکان رشد استخوان جدید را فراهم آورد. به این ترتیب شکل گیری مجدد استخوان جمجمه آغاز شد و پزشکان می گویند 80 درصد بخش خارجی آن اکنون سخت شده است و امیدوارند تا سه ماه دیگر کاملا بهبود یابد. برخی متخصصان تردید دارند که این قسمت جدا شده بخشی از جمجمه این مرد باشد. آنها معتقدند بخش جدا شده قسمتی از پوست سر اوست و اثبات این امر را منوط به انجام بررسی های بیشتر می دانند. |
نوشته شده توسط
در 11:58 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/17
|
يك زن انگليسي ادعا كرد توسط فرزند 18 ماهه اش در تلويزيون منزلشان يك روح پيدا كرده است. به گزارش روزنامه سان، تريسي تيلور از كودك 18 ماهه اش فيت ، كه در حال دست كشيدن به صفحه تلويزيون بود عكس مي گيرد اما پس از آنكه عكس را چاپ مي كند مي بيند كه تصوير مرموزي بر صفحه تلويزيون نقش بسته است. تيلور قسم مي خورد كه در لحظه عكس گرفتن ، تلويزيون خاموش بوده است و او يقيقن دارد كه اين تصوير مرموز متعلق به يك روح تلويزيوني است. از اين عجيب تر اينكه تيلور مي گويد دختر هيجده ماهه اش با اين روح ارتباط دارد چرا كه وقتي عكس را ديده گفته است: ” اين بن است“. تريسي از محله لور اينس ويگان معتقد است كه بايد درك آكورا شكارچي روح را به خانه فرابخواند تا اين روح را از درون تلويزيون و خانه آنها بيرون كند. |
نوشته شده توسط
در 11:57 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
چهارشنبه 1385/04/14
استاد قلابي كه افزون بر 2 سال در يك دانشگاه استان كرمانشاه تدريس كرد سرانجام رسوا و دستگير شد. به گزارش ايسكانيوز، رسيدگي به اين پرونده از هفته گذشته با شكايت پنهاني مدير يك دانشگاه سقز در دستور كار پليس اداره آگاهي استان كرمانشاه قرار گرفت. تحقيقات نشان ميداد «مسعود.ص» 2 سال پيش با مدارك تقلبي، خود را كارشناس ارشدجا زد و به عنوان استاد در دانشگاه مورد نظر به تدريس پرداخت. با افشاي اين راز، كارآگاهان مجرم حرفهيي را دستگير كردند و او طي بازجوييها تمامي راههاي فرار را به روي خود بسته ديد. مسعود، روز دوشنبه وقتي با مدارك دادگاه پسند روبرو شد اعتراف كرد گواهينامه كارشناسي ارشد را از روي سند «كاميار.چ» جعل و به تبهكاري پرداخته است.
استاد قلابي، هم اكنون در بازداشتگاه بسر مي برد و پروندهاش به دادسراي سقز فرستاده شده است.
نوشته شده توسط
در 2:37 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/13
سخنگوي دولت عنوان كرد: ادبيات استفاده شده درباره مهندس عليآبادي پسنديده نيست.
به گزارش فارس، غلامحسين الهام در پاسخ به سؤالي مبني بر اينكه محمد دادكان، رئيس بركنارشده فدراسيون فوتبال آمدن محمد عليآبادي را توطئهاي در جهت نابود كردن ورزش ارزيابي كرده است، خاطر نشان كرد: اين ادبيات پسنديده نيست. دوست داريم ورزشكاران و رسانههاي ورزشي ادبيات خود را با روحيات ورزشي تعديل كنند.آقاي عليآبادي سياستهاي حمايتي دولت از ورزش را انجام ميدهد.
نوشته شده توسط
در 3:48 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/13
نوشته شده توسط
در 3:40 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/13
يكي از عجايب جام جهاني امسال و شايد تمام جام جهانيهاي گذشته، مسابقه بين تيمهاي پرتغال و هلند بود. اين بازي، بيشتر به جنگهاي ستارگان شبيه بود تا يك مسابقه فوتبال، به طوري كه شانزده كارت زرد و چهار كارت قرمز توسط داور صادر شد و اين در حالي است كه برخي معتقدند، داور با تساهل كارت داده، و الا بايد تمام بازيكنان و مربيان و نيمي از تماشاچيان را از ورزشگاه اخراج ميكرد! در هر حال، پرتغال بعد از 96 دقيقه زد و خورد نفسگير، توانست يك بر هيچ از سد هلند عبور كند و به مرحله بعد برود.

در همين راستا، فيگو، كاپيتان تيم ملي پرتغال، بعد از اين برد شيرين، تلگرامي را براي حسين كعبي فرستاد كه عينا در زير ميآيد:
خط نقطه خط خط نقطه نقطه
خط نقطه نقطه خط خط نقطه خط نقطه نقطه نقطه... .
(ترجمه از مورس)
از: لوئيز مديرا فيگو
به: حسين كعبي
آقاي كعبي عزيز، به نمايندگي از اعضاي تيم ملي فوتبال پرتغال، از جنابعالي و تمام بازيكنان تيم ملي ايران متشكرم. ما مطمئن هستيم اگر اردوي رزمي ـ دفاعي نود دقيقهاي كه با شما داشتيم، نبود، ما به هيچ وجه از پس هلنديها برنميآمديم. شما و دوستانتان با اعمال برخي از حركات رزمي، به ما فهمانديد كه فوتبال يعني چه و آن بازي براي ما به منزله يك مانور نظامي بود كه هرچند سخت بود، ولي باعث پيروزي ما در جنگ واقعي در مقابل هلنديها شد. متشكرم و تا آخر عمر، ردِ لگد شما روي صورتم را به نشانه دوستي و سپاسگزاري، حفظ خواهم كرد.
زمينخورده شما ـ فيگو
نوشته شده توسط
در 3:37 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/13
هلسينكي: همه ساله در كشور فنلاند مسابقه جهاني حمل همسر انجام مي شود. در اين مسابقه مردان با كول كردن همسران خود بايد از يك مسير 250 متري كه مملو از موانع مختلف از جمله موانع آبي است عبور كنند. امسال 40 زوج در اين رقابت شركت داشتند كه در نهايت يك زن و شوهر از كشور استوني موفق شدند مسير مسابقه را طي 9/56 ثانيه طي كنند كه يك ركورد جهاني جديد به شمار مي آيد.
نوشته شده توسط
در 3:29 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/10
نوشته شده توسط
در 1:55 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/10
نوشته شده توسط
در 1:53 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
چهارشنبه 1385/04/07
منصور ايماني
امروز در آينه داغديدگي نامت، درنگ دوباره اي يافته ايم. نامي كه نو به نو مي شود، ولي تكرار نمي پذيرد. اي مادر آبها! هر بار از پي سوگ جگرسوزت، به هزار سو مي رويم، آن سان كه به دنبال مزارت دويده ايم. دويده ايم و در خويش به جستجوي تصوير لايزالت درنگ كرده ايم. با اين همه، زلال تصويرت همواره از قاب تهي دستانمان مي گريزد. اي بانوي آبي! تو كوثري، چشمه اي زاينده و جوشان. و ما چيستيم؟ همان دامي كه از اوهام خود بر خويش مي تنيم.
اي مادر اندوه! بي شك تقلاي كودكانه جانمان را تو شاهدي كه به بازيچه مي كوشيم تا از بريده هاي آنچه كه از تو حكايت كرده اند، تصويري برآريم همگون با آنچه كه پيشترها در زمانه اي بي وفا بوده اي.
اما تو خود مي داني كه ما همواره و هنوز، آخرين قطعه از تصوير تو را گم كرده ايم. آن هم در لحظه هاي شبي نامحرم كه جسم كبودت را، به غريب ترين قطعه خاك سپردند. ترا گم كرده ايم، ولي نه از آن رو كه بي نام و نشان آمده و رفته باشي، بي روزي براي تولد و يا بي مدفني براي خفتني ابدي. بلكه از آن رو كه تو همواره، پيشاپيش زمان گام برداشته اي و هميشه آن سوتر بوده اي. تو پيش از آن كه در خاطره زمين تجلي كني، پشت زمان ايستاده بودي، در ملكوتي كه خداوند به كار امتحان جوهره ات بود. جوهره اي آميخته از رنج و صبوري:
يا ممتحنه امتحنك الله الذي خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابره » (1)
آنگاه نيز كه در زماني زميني و در مغيلان بي وفايي آدميان فرود آمدي و از جان خديجه جوانه زدي، ريحانه بهشتي بودي كه تنها مشام لطيف پدر، با عطر دلنوازت آشنا بود. هم او كه «انسيه حورايت» مي خواند و «ام ابيها». تو ام ابيهايي، ولي تنها نه از آن رو كه، در روزگار بارش سنگ جهالت و در غيبت مهرباني خديجه، به تيمار پدر نشستي؛ كه پدر هميشه يتيم تر از تو بود.
بل از آن رو كه تو «ام الائمه»، بازايش معصوميتي هر باره، بستر رويش رسالت مكرر پدر در گذر زمان بوده اي. بر گرد جان مقدس توست كه «بيت» رسالت، مي رويد و مي بالد و «بيت» از جلوه رخشان تو منور است و «اهل البيت»، اهل تواند، كه خداوند آنان را به جبرائيل امين، چنين مي شناساند: «فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها» (2)
اي ستون شكسته خانه مولا!
و ما هنوز در اين ميانه بي سمت و سو مانده ايم كه چگونه و به چه نام صدايت كنيم؟ همه نامهاي تو به بي نهايت قد مي كشند و همه انگشتهاي اشاره مابه سوي تو، بي سويند. تصوير تو در خاطره زمين، تصوير زني است غريب با دستي پينه بسته از دستاس. زني با شانه اي زخمي از تسمه مشك، كه بي هيچ شكايتي، كوچه هاي خاكي مدينه را، در پي آب، پشت سر مي گذارد. زني كه مي شويد و مي روبد و مي پزد. زني كه در يك كلام، تصويري آشنا براي همه آشنايان رنجهاي زميني است. اما دريغ كه حقيقت تو در قاب تصاويري از اين دست نمي گنجد. حيرتم از آن است كه مدينه ترا در خويش مي برد، و لي از خويش نمي رفت. تو با آخرين گامهايت سر آسمانها داشتي. مدينه نگاه مي كرد و نمي ديد. در نگاه مدينه، تفاوت تو با زنان ديگر، تنها در اين بود كه پدرت رسول خداست. و اي كاش اين حقيقت براي معنا كردنت و براي تعبير تنهايي ات، كفايت مي كرد. ...
اي داغ ماندگار! يادواره ماتمت امروز، در موج خيز دريايي به نام «چشم شيعه» برپاست.
1- زيارت حضرت فاطمه زهرا«س»
2- حديث كسا
نوشته شده توسط
در 3:19 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
چهارشنبه 1385/04/07
|
هنوز خيلي زود بود، اما او احساس مي كرد خيلي دير شده است... به او گفته بود از خاندان من اولين كسي هستي كه به من مي پيوندي و خيلي زود... و او با اين «مژده» كه جز او، براي همه پيام سوگ و ماتم بود، آرام گرفته بود... آن شب، شماري اندك، خورشيد را بدرقه مي كردند... خورشيد و شب!... هيچكس به ياد ندارد اين دو را با هم ديده باشد، تاريخ هم... سه ماه و پنج روز پيش، پدر چيزي گفته و او گريسته بود و بعد سخن ديگري گفته و او تبسم كرده بود... راستي پدر چه گفته بود؟... مي گويند، خبر جدايي از پدر بود كه غم بر دل فاطمه (س) نشانده و او گريسته بود... و خبر پيوستن كم فاصله به او بود كه تبسم بر لب زهرا (س) نشانده بود... ولي اين هر دو خبر براي علي (ع) غم انگيز بود، براي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم... سلمان، مقداد، ابوذر... و همه فاطمه دوستان، از آن شب تا امشب و تا هميشه تاريخ... آن شب فاطمه را به رسول خدا سپردند، دختر را به پدر؟ يا مادر را به پسر؟... مگر نه اينكه «ام ابيها» بود؟... هم اين بود و هم آن... و مزارش بي نشان... تا نشانه اي باشد كه راه گم نشود.
|
|
نوشته شده توسط
در 3:16 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
چهارشنبه 1385/04/07
نوشته شده توسط
در 3:4 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
چهارشنبه 1385/04/07
نوشته شده توسط
در 2:58 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
چهارشنبه 1385/04/07
نوشته شده توسط
در 2:53 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/06
بهترين نماى كل اين بازى كه واقعاً و در حد روده بركننده اى همه مان را خنداند (حتى عزاگرفته هايى مثل ما كه در آن لحظه هاى پايانى، بيهوده منتظر تخريب ناگهانى بازى تخريبى پرتغال از سوى هلندى ها بوديم)، آن تصوير خارق العاده بازيكنان اخراجى دو تيم بود كه در جايگاهى مشخص، روى سكويى در كنار هم و زانو به بغل نشسته بودند و مثلاً هم باشگاهى بودن دكوى پرتغالى و فن برونكهورست هلندى، به بهانه اى براى هم صحبتى شان در آن لحظه هاى مرگ و زندگى منجر شده بود. قيافه هايشان، نگاه شان به بازى، حالت يك مشت بچه خلاف و شيطان كه از كلاس اخراج شده اند و جلوى در دفتر منتظر آمدن ناظم مدرسه اند كه تكليف شان را معلوم كند و همان هم صحبتى نه دوستانه و نه غيردوستانه، از آن حاشيه هاى ناب فوتبال بود و شكارش به دست تصويربرداران كارمندصفت و قانع و زيادى «متوسط» مسابقات، خيلى لذتبخش و برخلاف جريان تلخ بازى به نظر مى رسيد.
نوشته شده توسط
در 11:16 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/06
يك راننده آمبولانس كه متهم به سرقت از يك متوفي است در دادگاه محاكمه خواهد شد.
داستان از اين قرار است كه پيرمردي 65 ساله در حيات باغچه خود بيهوش روي زمين افتاده بود همسايگان وي بلافاصله اورژانس را خبر كردند و آمبولانس به اين منطقه اعزام شد. اما هنگامي كه راننده آمبولانس به خانه پيرمرد رسيد متوجه شد كه وي جان باخته است. اما اين پايان ماجرا نبود چون راننده آمبولانس بلافاصله كارتهاي عابر بانك پيرمرد را سرقت كرد و با اين كارتها از حسابهاي بانكي وي برداشت كرد. قرار است وي در آينده اي نزديك در دادگاه محاكمه شود.
نوشته شده توسط
در 11:9 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/06
لندن: يك جوان 16 ساله در انگليس حين ماهيگيري موفق به صيد يك خرچنگ بسيار بزرگ شد.
گفته مي شود كه اين خرچنگ در حدود 6 كيلوگرم وزن دارد و بيش از 100 سال عمر كرده است. با توجه به اينكه اين نوجوان به صورت آماتور به ماهيگيري مي پرداخت به همين دليل با ديدن خرچنگ براي چند لحظه شوكه شد و از ترس به خود مي لرزيد.
نوشته شده توسط
در 11:8 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/06
در پي بازي جنجالي دو تيم پرتغال و هلند كه 16 كارت زرد و۴ كارت قرمز دربرداشت، رسانه هاي گروهي به شدت از عملكرد اخلاقي بازيكنان و كادر فني تيم پرتغال به انتقاد پرداختند. به همين دليل بعدازظهر روز گذشته تمام بازيكنان اين تيم و اعضاي كادر فني با امضاي يك طومار، پايبندي خود را به منشور اخلاقي بازي جوانمردانه فيفا اعلام كردند. اسكولاري مربي اين تيم طومار امضا شده منشور اخلاقي بازي جوانمردانه فيفا را مقابل دوربين عكاسان قرار داده است.عكس: AP/ پائولو دوآنته- 26 ژوئن 2006
نوشته شده توسط
در 11:4 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/06
استالين هنگام مرگ دو نامه به خروشچف داد و سفارش كرد، هر وقت وضعيت خود را در خطر ديدي نامه اولي را باز كن و اگر خطر خيلي جدي بود، نامه دوم را... خروشچف بعد از بحران اول حاكميت خود نخستين نامه را باز كرد، نوشته بود همه تقصيرها را به گردن دولت قبلي بينداز... مدتي بعد بحران بزرگتري پيش آمد و خروشچف نامه دوم را باز كرد، نوشته شده بود، حالا خودت دو تا نامه براي نفر بعدي بنويس!
نوشته شده توسط
در 10:55 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/06
در جامجهانى آلمان پيراهن شماره 7 تيمملى به فريدون زندى رسيد. حضور فريدون در ترکيب تيمملى باعث شد ايرانىهاى مقيم آلمان نيز با تب و تاب خاصى بازىهاى تيمملى را دنبال کنند که اين موضوع باعث افزايش تماشاگران طرفدار تيمملى در آلمان نيز شد اما حالا مسائلى در تيمملى اتفاق افتاده که موجبات ناراحتى اين جوان 27 ساله را فراهم ساخته است.
فريدون کجايي؟
ترکيهام!
ترکيه چه کار مىکني؟
من از برخورد مسئولان تيمملى خيلى ناراحت شدم به همين خاطر به ترکيه آمدم تا کمى اعصابم آرام شود.
چرا پيش خانوادهات نرفتى مخصوصاً که خيلى خسته بودي؟
من فقط پدر و مادرم را در فرانکفورت ديدم و با آنها در هتل صحبت کردم و به خانوادهام هم گفتم که از دست ملىپوشان ناراحتم.
چرا؟
همهچيز خوب بود. من وقتى در بازىهاى مقدماتى براى ايران بازى مىکردم و در تهران حاضر مىشدم همه از من استقبال مىکردند حتى در اردوى تهران هم برخورد خوبى با من داشتند اما وقتى که به آلمان رسيديم نگاهها تغيير کرد و همه به گونهاى به من نگاه مىکردند که انگار من از کره مريخ آمدهام.
اما اينطور نيست. واقعاً اکثر ايرانىها تو را دوست دارند...
من هم ايران را دوست دارم اما اکنون هم خستهام هم ناراحت.
دليل اصلى ناراحتى تو چيست؟
ببينيد وقتى بازى با آنگولا تمام شد، من و آرش برهانى براى دادن تست دوپينگ اقدام کرديم. من خيلى خسته بودم و در دادن آزمايش کارم طول کشيد اما اعضاى تيمملى بدون توجه به من به اردوى فردريشهافن پرواز کردند و رفتند در حالى که هواپيماى آنها چارتر بود و ما همگى عضو يک تيم بوديم اما آنها آنقدر صبر نکردند که من برگردم تا به اتفاق پرواز کنيم.
پس شما چطور به محل اردو رفتيد؟
من با هزينه خودم تاکسى کرايه کردم و به همراه پزشک تيمملى در اردوى فردريشهافن حاضر شدم و فقط ساکم را برداشتم و از شدت ناراحتى تصميم گرفتم به ترکيه بيايم و حتى نزد خانوادهام هم نرفتم تا ذهنم باز شود!
به نظر شما ضعف ايران چه بود؟
تمام بازيکنان با هم بد بودند. ما اصلاً تيم نبوديم. همه با هم مشکل داشتند. دو نفر، دو نفر تيم شده بودند و با هم هماهنگ نبوديم. هرکس مىخواست براى ديگرى مشکلسازى کند و اصلاً جو خوبى نداشتيم. نمىدانم چرا يکمرتبه جو اردو اينطور شد و همه با هم دشمن شدند و مافيا تشکيل دادند. در تيمهاى آلمانى بازيکنان وقتى وارد مسابقه مىشوند همهچيز را فراموش مىکنند اما در تيم ايران برخى حتى در ميدان مسابقه هم با هم رفيق نبودند و...
از عملکرد خودت راضى هستي؟
خودتان هم مىدانيد من مصدوم بودم. متأسفانه در محل اردوى ما دستگاه ماساژ وجود نداشت و من مجبور بودم به نورنبرگ بروم و از اين بابت دچار مشکل مىشدم.
آيا بازيکنى با شما درگيرى پيدا کرد که اينهمه ناراحت شدهاي؟
نه من به کسى کارى نداشتم اما نگاه بازيکنان نسبت به من تغيير کرده بود!
اما در تهران شايعه شده بود على کريمي، معدنچى را تکل کرده بود تا مصدوم شود و شما به ميدان بروي...
نه اينطور نبود. من با معدنچى اصلاً مشکلى نداشتم. او واقعاً پسر مظلوم و خيلى خوبى است.
به نظرت ايران نمىتوانست از گروهش صعود کند؟
ما اگر يکدل و صميمى مىشديم حتى مىتوانستيم در يکهشتم نهايى هم حاضر شويم اما افسوس که...
بالاخره امسال به کدام تيم مىپيوندي؟
من چند پيشنهاد خوب دارم که بايد بعد از چند روز در اين خصوص تصميمگيرى کنم.
نوشته شده توسط
در 10:51 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/06
استفاده مقدار اندكي از هورمون اكسيتوسين باعث آرامش زنان در دوران زايمان و شيردادن طبيعي و كاهش اختلافات ميان زنان و مردان در زمان درگيري زناشويي مي شود.
به نوشته پايگاه اينترنتي الرايه، دكتر بيت ديستن، روان شناس از دانشگاه امروي در اتلانتا در همايش بين المللي اعصاب و غدد در مركز پزشكي دانشگاه پتسبرگ گفت: مقداري هورمون كورتيزول باعث كاهش اختلافات زناشويي مي شود.
محققان با آزمايش زنان و مردان و استفاده هورمون اكسيتوسين دريافتند اين دارو بسيار موثر است.
نوشته شده توسط
در 10:46 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
سه شنبه 1385/04/06
جسد يك پيرمرد 64 ساله امريكايي در زير خودروي در حال حركت يك نوجوان 17 ساله كشف شد.
به گزارش سايت خبري كليك آنديترويت پليس ديترويت امريكا ديروز جسد يك پيرمرد بيخانمان 64 ساله را در زير خودروي در حال حركت يك دختر 17 ساله كشف كرد.
اين دختر17 ساله با اتومبيل شخصي خود در حال رانندگي در يكي از خيابانهاي شهر بود كه ناگهان متوجه وجود مشكل فني در زير خودرواش شد.
راننده نوجوان براي رفع عيب اتومبيل آن را متوقف كرد و در بازرسي از زير آن در كمال ناباوري با يك جسد روبرو شد. در عين حال وي بسرعت پليس را به محل فراخواند و جنازه از زير خودرو بيرون كشيده شد.
به گفته پليس، اين دختر كه هيچ مدركي براي دستگيرياش وجود ندارد، بطور ناخواسته جسد قرباني را چندين كيلومتر با خود به اين سو و آن سو كشيده است كه در حال حاضر تلاش براي پيگيري موضوع و چگونگي وقوع اين حادؤه و همچنين تشخيص هويت جسد ادامه دارد.
نوشته شده توسط
در 10:44 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
دوشنبه 1385/04/05
شهروندان لندني هر روز بين 600 تا 800 شيء در سيستم حمل و نقل عمومي اين شهر از جمله تاكسي، اتوبوس و مترو جا مي گذارند. در ميان فهرست اشياء گمشده در اين سيستم، بيشترين گمشده به ترتيب مربوط به كيف دستي، كتاب و لباس است و جالب اين كه چندي پيش حتي لباس عروس نيز در يكي از قطارهاي مترو ديده شد. همچنين تعداد زيادي گوشي تلفن همراه داخل مترو جا مي ماند كه به دليل شباهت هايي كه نسبت به يكديگر دارند هيچ گاه شناسايي نمي شوند. اما جالب ترين شيء گمشده در مترو لندن يك قايق بود كه صاحبش اين قايق دو متري را داخل قطار جا گذاشته بود.
نوشته شده توسط
در 2:41 بعد از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/03
آغاز سلطنت هنري هشتم از چاق ترين شخصيت هاي تاريخ ۳تير888/۲۴ژوئن۱۵۰۹
مي گويند پشت تمام اتفاقات بزرگ، زن ها قرار دارند. يك مثال خوب براي اين اصل موضوعه، داستان هنري هشتم و چگونگي ابرقدرت شدن انگلستان و افول اسپانياست.
هنري هشتم چون فهميده بود مردم به كليساي كاتوليك و اتوپيا و صلح و ماليات علاقه اي ندارند، در 38 سال سلطنت اش سعي كرد علايق ژورناليستي زردِ مردم را ارضا كند: قمارخانه ها را سروسامان داد، مبارزه با جادوگران را قانونمند كرد، مدام جنگ راه انداخت، درِ صومعه ها و ديرها را گل گرفت، خودش را به جاي پاپ، شخص اول كليسا خواند و در عوض اجازه داد مردمش همسرانشان را طلاق بدهند .
هنري در جواني، قهرمان انواع ورزش هاي شاهانه مثل نيزه پراني روي اسب بود. روح لطيفي هم داشت. شعر مي گفت و آهنگ مي ساخت. تصديق مي فرماييد چنين مرد پرشوري نمي توانست زن كاتوليك متعصبي را كه صبح تا شب در نمازخانه بود تحمل كند؛ چه رسد به اين كه اين زن قبلا زن برادر بزرگ ترش نيز بوده باشد. هنري در 12 سالگي مجبور شد به دنبال مرگ برادرش، آرتور، با همسر 17 ساله درشت و اسپانيايي او ازدواج كند. با اين كه كاترين آراگون قسم مي خورد با آرتور رابطه اي نداشته، بزرگ ترهاي دو طرف، پاچه خارانه اصرار داشتند شخص پاپ در باب موضوع مداقه كند. پاپ هم كه اهميت موضوع را گرفته بود، فتوايش را به نحو مقتضي صادر كرد. در 18سالگي و آغاز سلطنت هنري، اين دو كبوتر جوان با اصرار و اجازه بزرگ ترها رفتند خانة بخت. ملكه از همان اول سر ناسازگاري گذاشت: پس از چند سقط و بچه مرده، جواب آن همه زحمت هنري را با يك دختر داد. حتي در انگليس آن زمان هم مي فهميدند كه از دختر، وارث درست و حسابي براي تاج و تخت عمل نمي آيد. اين شد كه هنري هشتم بالاخره حوصله اش سر رفت و با پاپ به هم زد و كله توماس مور را هم كند تا همه بفهمند اجازه دارد كاترين را طلاق دهد و دوباره زن بگيرد. بعد اوضاع جديد زير دهنش مزه كرد. به آن بولين كه پسر نمي زاييد، تهمت زد و داد گردنش را زدند تا بتواند جين سيمور را بگيرد. جين، ادوارد ششم (همان قهرمان شاهزاده و گدا ي مارك تواين) را زاييد كه هميشه مريض بود و خودش هم زود مرد. هنري دختر زيباي يكي از متحدانش را گرفت كه از پرتره اش خوشش آمده بود. منتها نمي دانست كه نقاش ها صنعتي دارند به نام رتوش. لذا معرف عروس خانم را گردن زد و همان روز با دختر 18 سالة ديگري به اسم كاترين هاوارد ازدواج كرد. از آن جا كه مكافات خانه در همين دنيا است و هنري زياد به زن هاي قبلي اش تهمت زده بود، اين بار سرخودش آمد و معلوم شد عروس خانم نه تنها سرش بلكه گوشش هم مي جنبد. آخرين زن هنري هم يك پروتستان بود. (البته ايشان قبلا به خاطر مبارزه با لوتر و طرفدارانش از پاپ لقب مدافع ايمان گرفته بود.)
شعرها و ضرب المثل هاي مختلفي درباره زن هاي هنري هشتم وجود دارد كه شايد اين را بتوان جاي ترجمه آن ها جا زد: دويدم و دويدم/ سر كوهي رسيدم/ شيش تا خاتون رو ديدم/ دوتا رو طلاقش دادم/ دوتاشو خودم كشتم/ يكي شو دادم عزرائيل/ آخريه منو كشت!
نوشته شده توسط
در 10:1 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•
شنبه 1385/04/03
پيرمرد 75 ساله كاشاني با توصيه همسرش گواهينامه رانندگي پايه دو گرفت.
به نوشته «كيهان»، سيدعلي حسيني فرد حسنآبادي، اهل فين كاشان با شركت در طرح بيسوادي آزمون راهنمايي و رانندگي موفق به دريافت گواهينامه پايه دو رانندگي شد.
وي كه از خوشحالي در پوست خود نميگنجيد، گفت: به سفارش همسرم در اين آزمون شركت كردم و ثابت كردم كه خواستن توانستن است و انسان در هر سن و هر وضعيتي باشد اگر بخواهد ميتواند هر كاري ولو كارهاي سخت و مشكل را به نحو احسن انجام دهد.
وي افزود: بعد از قبول شدنم در اين آزمون، همسرم از من خواسته است ماشين بخرم و بچهها و نوهها را سوار آن كرده و به مسافرت برويم.
نوشته شده توسط
در 9:10 قبل از ظهر |
لینک ثابت
•