سه شنبه 1384/03/31
بهارستان (همشهری31/3/84)
سه شنبه 1384/03/31
پشه ها بلاي جان دالايي لاما! (31/3/84)
جام جم آنلاين: دالايي لاما رهبر مذهبي بودايي هاي جهان از شر پشه ها به تنگ آمده است.به گزارش انانوا ، از آنجا كه در مذهب بودايي ، كشتن پشه ها مجاز نيست دالايي لاما به شدت از دست آنها رنج مي برد و هيچ چاره اي جز تحمل و دور كردن آنها از خود ندارد. حتي زمانيكه پشه ها او را نيش مي زنند او سعي مي كند خود را ارام نگه دارد و تنها انها را از خود دور كند ولي به محض اينكه براي دومين بار او را نيش بزنند ديگر خونسردي خود را از دست مي دهد. كشتن پشه ها در مذهب بودايي ها حرام است اما دالايي لاما در گفتگو با يك تلويزيون آلماني اعتراف كرد كه تحمل آنها بسيار سخت است و از آن گذشته نمي توان با وجود آنها مودب نشست و دائما با اشاره دست به مبارزه با انها بر نخواست. او گفت پشه ها در هنگام خوابيدن بيش از حد غير قابل تحمل مي شوند انها مدام در گوش ادم وز وز مي كنند و ادم را نيش مي زنند |
دوشنبه 1384/03/30
۱۰۵ بار تخلف يكسان(همشهری30/3/84)
وي طي يكسال اخير تقريباً هر روز يك كوچه را ورود ممنوع مي رفت و دوربين پليس ۱۰۵ بار پلاك خودروي وي را ثبت كرد. به همين دليل هنگامي كه وي براي دريافت برگه عدم خلاف به اداره راهنمايي و رانندگي مراجعه كرد، متوجه شد كه ۱۲۷۰ دلار جريمه شده است.
البته وي پس از پرداخت اين جريمه عليه پليس به دادگاه شكايت كرد و خواهان پرداخت غرامت از سوي اين نيرو شد. او معتقد است در جريان رفت و آمد به اداره پليس، چند روز از كسب و كار دست كشيده است.
علاوه بر اين، پليس مي بايست او را از تخلف هاي مكرر مطلع مي ساخت نه اينكه اجازه دهد وي ۱۰۵ بار تخلفي يكسان مرتكب شود. گفته مي شود كه يك راننده چيني نيز كه ۹۷ بار به دليل سرعت غيرمجاز جريمه شده، هنوز از تعداد تخلفات خود آگاهي ندارد.
دوشنبه 1384/03/30
نامادري ،كودك تشنه را با جرعه هاي مرگ سيراب كرد
يك نامادري پس از آنكه از درخواستهاي مكرر دختر بچه اش عصباني شد، وي را به حمام برد و به قيمت جانش او را سيراب كرد.
مركز اطلاع رساني نيروي انتظامي سقز گزارش داد: مردي با مراجعه به كلانتري 12 شهرستان سقز از همسر دوم خود به علت مرگ دختر بچه اش شكايت كرد.
در تحقيقات پليس از نامادري به نام «رحيمه- الف» وي اعتراف كرد «مينا- م» چند بار از من آب خواست و من به وي دادم اما درخواستهاي مكرر وي از من براي آب ، من را عصباني كرد. بنابراين او را به حمام بردم و با باز كردن شير آب حمام، دهان وي را جلو شير گرفتم و مينا بعد از 30 ثانيه جان سپرد
دوشنبه 1384/03/30
طنزکیهان(30/3/84)

دوشنبه 1384/03/30
دستگيري ماموران باغ وحش دانمارک به اتهام خوردن حيوانات
آنها تاکنون بيش از 50 موش آبي را کشته و گوشت آنها را به خورد خانواده و دوستانشان داده اند.آنها در بازجويي ها اعتراف کردند غذايي که با يک موش درست مي کرديم براي 4 نفر کافي بود.اين باغ وحش سه هزار و 300 حيوان دارد که غير از موش هاي آبي ، بزهاي کوهي ، خرگوش ها ، خوک ها و حيوانات ديگر نيز آسيب ديده ا ند.
دوشنبه 1384/03/30
احضار سگ به دادگاهي در امريکا
به گزارش سايت خبري ان.بي.سي.تن ، يک سگ امريکايي به نام مورفي چندي پيش برگه احضاريه اي از دادگاهي در نيوتن دريافت کرد که او را اشتباها به جاي صاحبش ، به دادگاه فرا خوانده بود.براساس اين گزارش ، مورفي 3ساله ، اوايل ماه جاري به دليل نبستن قلاده و نداشتن شناسنامه معتبر در حاليکه با صاحبش استيون در حال پياده روي در خيابان بود نظر ماموران را به خود جلب کرد و همانجا نام او به عنوان متخلف در قبض جريمه پليس ذکر شد. اين در حالي است که دادگاه با ارسال برگه احضاريه به در خانه استيون ، سگ را مورد خطاب قرار داده بود. درهمين حال منشي دادگاه اعلام کرد، از آنجا که مورفي داراي شغل نيست و قادر به پرداخت جريمه نمي باشد و همچنين به اين دليل که امکان انگشت نگاري از پنجه هاي او وجود ندارد، حکم دادگاه باطل اعلام مي شود
دوشنبه 1384/03/30
پزشكان مادر مبتلا به مرگ مغزي را تا زمان وضع حمل زنده نگه ميدارند
به گزارش روزنامه ديلي ميرور اين مورد كه به احتمال زياد اولين نوع خود در جهان به حساب ميآيد مربوط به يك زن 26 ساله به نام سوزان تورس است كه بر اثر ابتلا به سرطان دچار مرگ مغزي شده است.
پزشكان انگليسي با شوهر وي جيسون 26 ساله صحبت كرده به او گفتند در صورتي كه مايل باشد آنها ميتوانند همسرش را تا زمان به دنيا آمدن فرزندش زنده نگه دارند.
جيسون به خبرنگاران گفت آنها مرا مخير كردند كه بگذارم فرزندم همراه با مادرش بميرد يا زنده بماند و من فكر ميكنم اگر سوزان زنده بود هرگز اجازه نميداد فرزندش بميرد.
از اين رو شوهر 26 ساله موافقت كرد كه همسرش تا زماني كه فرزند آنها در رحم او به حد كافي از رشد رسيد توسط دستگاه زنده نگه داشته شود.
پزشكان معالج اين زن گفتهاند تاكنون هيچ كس در دنيا چنين كاري نكرده ولي آنها احتمال بسيار زيادي ميدهند كه ميتوانند بچهاي از شكم مادرش سالم به دنيا بياورند.
سوزان مادر 26 ساله 16 هفته باردار بود كه در اثر بيماري سرطان مبتلا به مرگ مغزي شد. حالا پزشكان بايد 10 هفته ديگر او را به دستگاه متصل نگه دارند تا كودك او به رشد كامل خود برسد و آنگاه او را از طريق عمل سزارين به دنيا بياورند.
آنها پس از به دنيا آوردن بچه دستگاهها را از مادر جدا ميكنند و او خواهد مرد.
یکشنبه 1384/03/29
هلموت و عقاب(شرق29/3/84)
|
یکشنبه 1384/03/29
!!!(همشهری29/3/84)
اولين بازي از رقابت هاي واليبال انتخابي قهرماني جهان را در تهران علي پروين قضاوت مي كند. پروين داور بين المللي ايران به همراه «ترنر» استراليايي داوران ديدار ازبكستان و قطر تعيين شدند. بازي ايران و استراليا را هم الصباح از قطر به همراه رشيد جابر از بحرين به عنوان تنها داور بي طرف سوت خواهند زد.
یکشنبه 1384/03/29
فعاليت رستوران با نام گاندي(همشهری29/3/84)
یکشنبه 1384/03/29
چلاقي كه از دادگاه فرار كرد
| جامجم آنلاين: جنايتكاري كه دو سال با چوب زيربغل راه ميرفت پس از اعلام راي دادگاه كه او را به جرم جنايت به زندان ابد محكوم كرد ، چوب هاي زير بغل را رها كرد و پا به فرار گذاشت. به گزارش بيبيسي به «سانديله بوتهلزي» در دادگاه دستبند نزده بودند چون مدت 2 سال گذشته كه بازداشت بود هميشه با چوب زير بغل راه ميرفت و همه تصور ميكردند معلول است. اما پس از اعلام حكم و در حالي كه ميخواست به طرف زندان برود چوب زير بغل را رها كرد و پا به فرار گذاشت. او پس از رفتن به محل پاركينگ دادگاه از ديوار آن به بيرون پريد و در ميان جمعيت ناپديد شد. سانديله 20 ساله و سه همدست او به جرم داشتن سلاح گرم و گلوله و كشتن دوستي در سال 2003 به حبس ابد محكوم شدند. | ||
| جامجم آنلاين: جنايتكاري كه دو سال با چوب زيربغل راه ميرفت پس از اعلام راي دادگاه كه او را به جرم جنايت به زندان ابد محكوم كرد ، چوب هاي زير بغل را رها كرد و پا به فرار گذاشت. به گزارش بيبيسي به «سانديله بوتهلزي» در دادگاه دستبند نزده بودند چون مدت 2 سال گذشته كه بازداشت بود هميشه با چوب زير بغل راه ميرفت و همه تصور ميكردند معلول است. اما پس از اعلام حكم و در حالي كه ميخواست به طرف زندان برود چوب زير بغل را رها كرد و پا به فرار گذاشت. او پس از رفتن به محل پاركينگ دادگاه از ديوار آن به بيرون پريد و در ميان جمعيت ناپديد شد. سانديله 20 ساله و سه همدست او به جرم داشتن سلاح گرم و گلوله و كشتن دوستي در سال 2003 به حبس ابد محكوم شدند. |
شنبه 1384/03/28
شيوه عجيب براي جلب توريستها (اعتماد28/3/84)
|
|
|
جذب جهانگردان، پرسودترين صنعتي است كه كشورهاي مختلف جهان به آن توجه دارند و با فراهم آوردن شيوهها و امكانات سعي ميكنند از اين ؤروت سرشار جهاني هرچه بيشتر بهره ببرند . دولت سريلانكا با تبديل يك زندان چهارصدساله ترتيبي داده است كه جهانگردان با ورود به اين بناي قديمي اقامت در زندان را هم تجربه كنند. جهانگرداني كه وارد اين زندان هتلنما ميشوند بايد جواهرات و اشياي قيمتي خود را هنگام ورود به اين هتل تحويل مسوولان زندان بدهند و لباس مخصوص زندانيان را به تن كنند. يكي از مسوولان اين زندان توريستي ميگويد: در سلولهاي اين زندان برعكس هتلهاي لوكس از آب گرم و وان و جكوزي خبري نيست و به پنجره اتاقها حتي ميلههاي آهن باقي است،اما ميهمانان كليدهاي سلولها را در اختيار دارند تا آزادانه رفت وآمد كنند |
شنبه 1384/03/28
زني 10 سال پس از اعدام قاتلش، به خانه بازگشت(خراسان 28/3/84)
بهنوشته روز جمعه روزنامه "چاينا ديلي" چاپ پكن ، "شي شيائو رونگ " سال1987 ميلادي به گفته پليس محلي استان "خو نان" در مركز چين مقتول اعلام شدودو سال بعد "تانگ شينگ شان" يك قصاب محلي متهم به قتل وي شناخته شد.
" شي" 28 ساله پس از ظاهر شدن در ملاءعام گفت كه توسط آدم ربايان ربوده شده و دراستان " شاندونگ " فروخته شده است.
پليس گمان ميكرد كه "تانگ شينگ شان" قصاب منطقه مرتكب قتل شده و وي بهاعدام محكوم شد.
درحكم اعدام اين قصاب نوشته شده كه وي بهگناه خود اعتراف كرده است.
هنوز اين مسئله كه وي در زندان مورد شكنجه قرار گرفته يا خير، تعيين نشدهاست.
روزنامه "چاينا ديلي" چاپ پكن نيز ماه جاري نوشت كه " شه شيانگ لين" ازشهروندان چين كه به جرم قتل همسرش يازده سال را در زندان سپري كرده بود ،هفته گذشته پس از آنكه همسرش دوباره در ملاء عام ظاهر شد ، از زندان آزادگرديد.
به نوشته اين روزنامه، پليسي كه " شه " را يازده سال پيش مورد بازجوييقرار داده بود ، وي را مورد شكنجه قرار داد تا اعتراف كند زنش را به قتلرسانده است.
" شه " پس از آزادي، تاييد كرد كه تحت شكنجههاي " پان يو جون " پليس42 ساله چيني به قتل همسرش اعتراف كرده است.
يك مقام امور قضايي چين، اعلام كرد كهگرفتن اعتراف اززندانيان با شكنجهكردن آنها، به هيچوجه مجاز نيست.
"چيو شوئه چيانگ" معاون دادستان كل عالي خلق چين خاطرنشانكرد كه براساسقوانين، قضات و كاركنان بخشهاي قضايي حق گرفتناعتراف از زندانيان با توسلبه شكنجه را ندارند
شنبه 1384/03/28
نتايج شمارش آرائ صندوق بزرگان(۱۱۰)
به گزارش "مهر"، از مجموع 170 رای ماخوذه؛ هاشمی رفسنجانی 65 رای ، احمدی نژاد 34 رای، قالیباف 34 رای ، ، معین 24 رای ، کروبی 4 رای ، لاریجانی 3 رای و مهرعلیزاده 1 رای را کسب کرده اند .
دراین صندوق سیار 6 رای سفید نیز ریخته شده است.
چهارشنبه 1384/03/25
کاروان

همه شب نالم چون ني
که غمي دارم،که غمي دارم
دل و جان بردي امّا
نشدي يارم ،يارم
با ما بودي،بي ما رفتي
چون بوي گل به کجا رفتي
تنها ماندم،تنها رفتي
چو کاروان رود،فغانم از زمين، بر آسمان رود
دور از يارم، خون مي بارم
فتادم از پا ز ناتواني، اسير عشقم، چنان که داني
رهايي غم نمي توانم، تو چاره اي کن، که مي تواني
گر ز دل بر آرم آهي
آتش از دلم ريزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشين ريزد
چو کاروان رود،فغانم از زمين، بر آسمان رود
دور از يارم، خون مي بارم
نه حريفي تا با او غم دل گويم
نه اميدي در خاطر که تو را جويم
اي شادي جان، سرو روان، کز بر ما رفتي
از محفل ما، چون دل ما، سوي کجا رفتي
تنها ماندم، تنها رفتي
به کجايي غمگسار من؟، فغان زار من بشنو باز آ، باز آ
از صبا حکايتي ز روزگار من بشنو باز آ،
باز آ سوي رهي
چون روشني از ديده ما رفتي
با قافله باد صبا رفتي
تنها ماندم
تنها رفتي
خواننده: استاد غلانحسين بنان
آهنگساز:استاد مرتضي محجوبي
شاعر: رهي معيّري
غلام حسين بنان
غلامحسين بنان خواننده وشاگرد محمدطاهرضياء الذاكرين وناصرسيف وباليده درمكتب علي نقي وزيري وروح الله خالقي.او خواننده انجمن موسيقي ملي وراديو تهران(دهه هاي1320و1330) وداراي لحن انحصاري دراجرا با الهام ازشيوه اديب خوانساري ومجري تواناي آثارعلي نقي وزيري، روح الله خالقي، جواد معروفي ومرتضي محجوبي كه ازآثاراو مي توان به ضبط هاي راديويي ازبرنامه هاي آواز، همراه با ابوالحسن صبا، مرتضي محجوبي، حسن كسايي ورضا ورزنده، واجراي ترانه هاي «كاروان»، «نواي ني»، «من ازروزازل»(آهنگ ها ازمحجوبي باكلام رهي)، «چه شب ها»(آهنگ محجوبي با كلام نواب صفا)، «حالا چرا»(آهنگ خالقي باكلام شهريار)، «دلتنگ»(آهنگ وزيري باكلام سعدي) و... تعدادي ترانه ازآثار اكبرمحسني، مهدي مفتاح، نصرالله زرين پنجه و... اشاره كرد.
تاريخ فوت:8/12/1364
تاريخ تولد: 1290
چهارشنبه 1384/03/25
کوچه
----------------------------------------------------------------------------------------------------
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم..........همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم................شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد...................باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم.......پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لبان جوی نشستیم ........................
تو همه راز جهان ریخته در چشمان سیاهت........من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام...................................بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب................................شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل سنگ .................................همه دل داده به آوای شباهنگ
يادم آید تو به من گفتی از اين عشق حذرکن......لحظه ای چند بر اين آب نظر کن
آب آینه عشق گذران است..............................تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است........................تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم .........................سفر از پيش تو هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد....................
چون کبو تر لب بام تو نشستم ........................تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم............تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم .......................................سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت ..............................مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید...................................ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم...................پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم .......................................... آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ...................نکنی دگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی ....................................من از آن کوچه گذشتم
--------------------------------------------------------------------------------------
چهارشنبه 1384/03/25
سيارهاي شبيه زمين كشف شد (سایت بازتاب ۲۵ خرداد ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۳:۱۱ )
اخترشناسان موفق به كشف سيارهاي فراخورشيدي شدند كه بسيار شبيه سياره زمين است.
به گزارش «بي.بي.سي»، اخترشناسان موفق به كشف سيارهاي فراخورشيدي شدند كه 5/7 برابر بزرگتر از سياره زمين است و اين سياره كه به دور ستارهاي ميگردد، بسيار شبيه سياره زمين ميباشد.
تاكنون 150 سياره فراخورشيدي كه به دور ستاره ميچرخند كشف شدهاند، اما اين اولين سياره فراخورشيدي است كه سطح آن را خاك و سنگ تشكيل داده است و بسيار شبيه زمين است.
سرعت گردش اين سياره به دور ستاره اي كه در مدارش قرار دارد بسيار زياد است به طوري كه دو روز يك بار به دور اين ستاره ميچرخد، اين سياره بسيار نزديك به ستارهاي است كه به دور آن ميچرخد و به خاطر نزديكي اين سياره به ستارهخود، دماي سطح اين سياره حدود 200 - 400 درجه سانتيگراد است و دانشمندان ميگويند به دليل دماي زياد اين سياره، حياتي مانند، حيات زميني بر روي اين سياره وجود ندارد.
گفتني است، نزديك به دو هزار سال قبل فيلسوفان يوناني، ارسطو و افلاطون، از وجود زميني ديگر در خارج از منظومه شمسي خبر داده بودند.
چهارشنبه 1384/03/25
کیهان(25/3/84)
«روزي در پيش است كه آن را «روز تغابن (روز دريغ)» گويند كه: آه چه كرديم؟! در جوابشان مي گويند: اين (آه) هيچ سودي ندارد. اما «تغابن» اين ساعت سود دارد كه بگويي: آه چه مي كنيم؟!»
چهارشنبه 1384/03/25
وقتي رئيس جمهور خوش خدمت باشد! (کیهان 25/3/84)
چيزي نمانده بود كه «سوسيلو بامبانگ يودويونو» رئيس جمهور اندونزي روز دوشنبه از اين كه شماره تلفن همراهش را به مردم داده مثل «چي» پشيمان شود، چون او فقط در اين روز مجبور شده اقلا به 3هزارنفر جواب بدهد!
روزنامه هاي اندونزيايي تعريف مي كنند كه تازه، خيلي ها هم كه پشت خط مانده و نتوانسته اند با او تماس بگيرند از اين بابت كلي اظهار تأسف كرده اند و منتظرند تا نوبتشان بالاخره برسد! «اندي مالارانگنگ»، سخنگوي «يودويونو» مي گويد: «به هرحال، حالا ديگر شماره مسدود شده و رئيس جمهور هم دنبال اين است كه پنج شماره ديگر براي خودش بگيرد تا مردم با او راحت تر تماس بگيرند اما خوب، اول بايد سيستم جديد انفورماتيك در كشور نصب شود!» درواقع، رئيس جمهور چهارمين كشور پرجمعيت دنيا كه به نظرش مي رسيده پخش شماره تلفنش مي تواند گره اي از كار مردم باز كند، شنبه شماره اش را در اختيار مردم گذاشته و تشويقشان كرده كه هر مسئله اي با دولت دارند، به خودش بگويند يا اين كه برايش پيام كوتاه بگذارند! غافل از اين كه سيل پيام هاي كوتاه بوده كه از يكشنبه به طرف «شماره ملوكانه» سرازير شده... و تلفن بيچاره را دچار سوءهاضمه كرده است! مي گويند، اندونزيايي ها اصولاً فرستادن پيام هاي كوتاه تلفني را خيلي دوست دارند كه البته، درك موضوع در مجمع الجزايري كه كمتر از چهاردرصد مردمش تلفن ثابت دارند و فرستادن پيام هاي كوتاه يك راه ارتباطي خوب و اقتصادي است، آنقدرها هم مشكل نيست.
چهارشنبه 1384/03/25
شاعر ِاينهمه تنهايي(دوچرخه :ضمیمه همشهری 19/3/84)
|
شاعر، شنيدني ست ولي ميل، ميل توست
آماده اي كه بشنوي ام يا ببيني ام؟
- متولد ۲۷ فروردين ماه ۱۳۲۱
- شاعر مجموعه هاي «گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود» ، «شاعر، شنيدني ست» ، «اين خانه، واژه هاي نسوزي دارد» و...
- «نشسته اند ملخ هاي شك به برگ يقينم/ ببين چه زرد مرا مي جوند سبزترينم! / ببين چگونه مرا ابر كرد خاطره هايي/ كه در يكايكشان مي شد آفتاب ببينم...»
- «تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم، سهم كمي نيست _/گسترده تر از عالم تنهايي من، عالمي نيست / غم، آن قدر دارم كه مي خواهم تمام فصل ها را / بر سفره غمگين خود بنشانمت، بنشين غمي نيست...»
بهمني شاعر تنهايي است و عشق. ردپاي اين دو را به نحوي در بيشتر شعرهاي او مي تواني پيدا كني و هر بار با شكلي ديگر و چهره اي متفاوت تر كه تازه است و ديدني. و البته هميشه هم با زباني روان، امروزي و صميمي كه موجب دلنشين و خواندني شدن شعرها و ارتباط بهتر با خواننده مي شود:
- «تو آسماني و من ريشه در زمين دارم / هميشه فاصله اي هست، داد از اين دارم...»
- «شب هاي شعرخواني من بي فروغ نيست / اما تو با چراغ بيا تا ببيني ام...»
اما همه اين حرف به آن معنا نيست كه او در همين چهارچوب ها محدود شده است. اگر مجموعه هاي او را خوانده باشي، حتما به شعرهاي متفاوت تري نيز برخورده اي كه به دغدغه هاي جدي و ابعاد ديگر انسان توجه كرده اند:
«رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه هاي امسالم / سيصد و شصت و پنج حسرت را همچنان مي كشم به دنبالم / قهوه ات را بنوش و باور كن من به فنجان تو نمي گنجم / ديده ام در جهان نما چشمي كه به تكرار مي كشد فالم /« يك نفر از غبار مي آيد »؟ مژده تازه تو تكراري ست / يك نفر از غبار آمد و زد زخم هاي هميشه بر بالم...»
غزل هاي بهمني معمولا خسته كننده و تكراري نيستند، شايد به اين خاطر كه او كمتر به دنبال تكرار خودش است. شعرهاي او سرشار از تعبيرها و تصويرهاي تازه است. حتي اگر به وزن غزل هايش دقت كنيد، مي بينيد كه او خود را به سرودن در چند وزن مشخص، محدود نكرده است:
- «دريغ مي كني از من، نگاه را، حتي /
و نيز زمزمه گاه گاه را، حتي...»
حتي با همه علاقه اي كه محمدعلي بهمني به سرودن غزل دارد، شاهد شعرهاي خوبي از او در قالب هاي ديگر هستيم (حتي قالب آزاد كه ممكن است به نظر برسد يك شاعر غزلسرا با آن ميانه خوبي ندارد):
- «عابران، چون لقمه هاي چرب / و خيابان، اشتهاي باز...»
- «اين همه چتر در يك باران / اين همه تنهايي / در يك شهر...»
- «از پله نخست كه بنشيني / ايوان، دلش چرا كه نگيرد! / با خود چه كرده اي / معمار بام هاي نفس بر؟!»
- «من و تو آدم و حوا نبوديم / جدا از مردم دنيا نبوديم / من و تو با همين مردم نشستيم / ولي انگار با اينها نبوديم»
اگر كتاب هاي محمدعلي بهمني را بخوانيد، ممكن است بعضي شعرها به نظرتان آشنا بيايد:
- «در ديگران مي جويي ام، اما بدان اي دوست / اين سان نمي يابي ز من حتي نشان اي دوست...»
- «ساده بگم: دهاتي ام / اهل همين نزديكيا / همسايه روشني و / همخونه تاريكيا...»
بله! محمدعلي بهمني، ترانه سرا نيز هست. او ترانه هاي خوبي لابه لاي مجموعه هايش دارد و تا امروز، بعضي از آنها توسط خوانندگان اجرا و به صورت نوار و سي دي منتشر شده است.
در پايان، غزلي را از گزينه شعر محمدعلي بهمني (شاعر، شنيدني ست) با هم مي خوانيم:
تو آسماني و من ريشه در زمين دارم
هميشه فاصله اي هست، داد از اين دارم
قبول كن كه گذشته ست كار من از شك
كه سال هاست به تنهايي ام يقين دارم
تو نيز دغدغه ات از دقايقت پيداست
مرا ببخش اگر چشم نكته بين دارم
بخوان و پاك كن و نام خويش را بنويس
- به دفتر غزلم _ هر چه نقطه چين دارم
كسي هنوز عيار تو را نفهميده ست
منم كه از تو به اشعار خود نگين دارم
چهارشنبه 1384/03/25
تو بيگناه بودي (اعتماد25/3/84)
چهارشنبه 1384/03/25
مردي خود را از پل هوايي در مشهد حلقآويز کرد(روزنامه خراسان 25/3/84)
مرد 36 سالهاي خود را از پل هوايي مقابل آپارتمانهاي مرتفع بلوار فردوسي مشهد حلقآويز کرد اما توسط شهروندان از مرگ حتمي نجات يافت. جهانديده يکي از شهروندان که با کمک نگهبان آپارتمانهاي مرتفع موفق شده بود اين فرد را نجات دهد درخصوص چگونگي ماجرا به خبرنگار ما گفت: حدود ساعت 14 و15 دقيقه بعدازظهر دوشنبه از سمت ميدان استقلال در حرکت بودم که مشاهده کردم مردي درحالي که کيف دستي داشت و تلفن همراهش نيز مدام زنگ ميزد خود را با يک رشته طناب از بالاي پل هوايي حلقآويز کرد. اين شهروند ادامه داد: من بلافاصله او را نگه داشتم تا آنکه نگهبان آپارتمانهاي مرتفع رسيد و طناب را بريد و به آرامي او را پايين آورديم تا اينکه اورژانس رسيد و او را به بيمارستان برد. گزارش خبرنگار ما حاکي است: مصدوم اين حادثه در بخش ICUبيمارستان امدادي مشهد بستري است و حال وي وخيم گزارش شده است.
سه شنبه 1384/03/24
مردم در مارپيچ(شرق 24/3/84)
|
سه شنبه 1384/03/24
پدري كه دختر يك ساله خود را كشت مجنون نيست(همشهری 24/3/84)
| |
|
|
سه شنبه 1384/03/24
مرد از ترس زنش دادخواست طلاق را پس گرفت (اعتماد24/3/84)
|
|
|
سه شنبه 1384/03/24
نوزادي با 24 انگشت در مياندوآب به دنيا آمد.(اعتماد24/3/84)
به گزارش ايسنا هر يك از دست و پاهاي اين نوزاد 6 انگشت دارد. گفتني است عارضه داشتن انگشتان اضافي در خانواده اين نوزاد موروثي است و 5 خواهر و برادر ديگر اين نوزاد هم 24 انگشتي هستند. دكتر محبوب، متخصا كودكان در گفتوگو با خبرنگار ايسنا داشتن انگشتان اضافي را عارضهيي شناخته شده در علم پزشكي عنوان كرد و افزود: ميزان شيوع اين بيماري در ميان نوزادان دو مورد در هزار مورد است و با عمل جراحي قابل رفع است.
دوشنبه 1384/03/23
!!!
دوشنبه 1384/03/23
همشهری 23/3/84
نامه ها _ نيما يوشيج
دوشنبه 1384/03/23
طنزکیهان 23/3/84

دوشنبه 1384/03/23
فرار ناكام چهار زندانى از زندان بندر عباس (شرق 23/3/84)
|
• آغاز فرار
چهار زندانى فرارى كه به اتهام هاى مختلفى در زندان به سر مى بردند از چند روز قبل از حادثه نقشه فرار از زندان بندر عباس را طراحى كرده بودند.آنها قصد داشتند با تهديد ماموران حفاظت زندان با اسلحه از آنجا فرار كنند. يكى از متهمان ساعت ۹ و ۳۰ دقيقه شب روز جمعه پس از ورود به زندان يك اسلحه كمرى را همراه خود به آنجا آورد.آنها سپس به بهانه اينكه يكى از آنها بيمار است و بايد به بهدارى منتقل شود به سوى افسر نگهبان رفتند. زندانيان پس از رسيدن به افسر نگهبان دست او را شكستند.متهمان پس از مجروح كردن افسر نگهبان اسلحه او را هم به دست آوردند. چهار زندانى كه دو اسلحه در اختيار داشتند، از مسئول حفاظت زندان خواستند كه در را براى فرار آنها باز كند. مسئول حفاظت در برابر خواسته آنها مخالفت كرد و با تير اندازى از سوى يكى از زندانيان مجروح شد.چهار زندانى كه قصد فرار داشتند پس از به دست نياوردن كليد در زندان شروع به شليك تير به قفل زندان كرده و موفق به گشودن آن شدند.زندانيان قصد خارج شدن از زندان را داشتند كه با شليك ماموران دوباره به اتاق افسر نگهبان بازگشتند.نيم ساعت پس از محاصره اتاق افسر نگهبان دو تن از زندانيان خود را تسليم كردند ولى دو نفر ديگر در آنجا باقى ماندند. يكى از زندانيان پس از محاصره از همدست اش خواست كه خود را به ماموران تسليم كنند كه پس از مخالفت وى، از او خواست او را بكشد. سارق مسلح در ادامه با شليك گلوله همدست اش را به قتل رساند. با قتل يكى از زندانيان قاتل مسلح با گاز اشك آور دستگير شد. در بررسى ها مشخص شد قاتل به جرم قاچاق مواد مخدر و مقتول به جرم سرقت مسلحانه از بانك مسكن در زندان بودند.اين درگيرى ساعت ۵ صبح شنبه پايان يافت
شنبه 1384/03/21
کیهان21/3/84
شنبه 1384/03/21
كينه اى كه گفتن نداشت(شرق 21/3/84)
• جشن بى نظم فوتبال
گرچه زير نويس هاى شبكه ۳ در كمال تعجب فيلم هاى شبكه هاى ديگر را در آخرين دقايق مسابقه تبليغ مى كردند اما ايرانيان مى خواستند پس از تماشاى مراسم صعود به خيابان ها بروند. مراسمى كه برپا نشد و يا آنقدر بى نظم بود كه شوق يك پيروزى را در مخاطبان تلويزيونى كشت. چهارشنبه گذشته بار ديگر نشان داديم كه ما نمى توانيم جشن هاى پيروزى را مانند مراسم عزادارى برپا كنيم. وقتى كه بازى تمام شد در زمين آزادى همه دور افتخار مى زدند جز بازيگران اصلى! دوربين شبكه ۳ چرخش يك پرچم بزرگ دور ورزشگاه را نشان مى داد اما آن پرچم در دستان خبرنگاران و عكاس ها بود. انگار فيلمبردار تلويزيون هم مبهوت آن بى نظمى شده بود چه بر روى صفحه تلويزيون فقط نماهاى كلى از ورزشگاه به چشم مى آمد! بهتر است براى برگزارى جشنها بيشتر تمرين كنيم.
شنبه 1384/03/21
شون پن در نماز جمعه تهران(شرق 21/3/84)
![]() |
«پن» در مراسم اسكار دو سال قبل، جايزه اسكار بهترين بازيگر مرد را براى فيلم «رودخانه ميستيك» دريافت كرد و همچنين پيش از اين با فيلم «آخرين گام هاى يك محكوم به اعدام» نامزد دريافت اسكار شده است. آخرين فيلم اين بازيگر با عنوان «مترجم» با بازى «نيكول كيدمن» و به كارگردانى «سيدنى پولاك» در حال اكران است. از فيلم هاى معروف وى مى توان به «۲۱ گرم» ساخته «الخاندرو آمه نابار» اشاره كرد. وى همچنين كارگردانى را با فيلم «قول» با بازى «جك نيكلسون» تجربه كرده است.
شنبه 1384/03/21
فرار مرد ۱۶۰ كيلويى از دست زن ۴۵ كيلويى اش(روزنامه ایران 21/3/84)
پنجشنبه 1384/03/19
حواشى ايران - بحرين(شرق 19/3/84)
•••
هواداران تيم ملى نشان دادند كه هنوز از بحرين نفرت عجيبى دارند. در لحظاتى كه ژاپنى ها دروازه كره شمالى را باز مى كردند، هواداران ايرانى از راه دور آنها را تشويق مى كردند. در دست بعضى از تماشاگران هم پارچه نوشته هايى ديده مى شد كه مفهوم آن آرزوى سقوط بحرين بود. «به جهنم خوش آمديد» يا (Bahrain, Game Over) و برخى ديگر از شعارها...در گوشه و كنار ورزشگاه هم پرچم ژاپن به چشم مى خورد. پرچم هايى كه بعضاً ناشيانه درست شده بود اما به هر حال پيغام رسايى داشت.
•••
مثل اين كه بايد حضور زنان در ورزشگاه را جدى گرفت. ديروز علاوه بر چند نفر ورزشى نويس و خبرنگار خانمى كه در جايگاه ويژه خبرنگاران نشسته بودند، حدود ۳۰ تا ۳۵ نفر از خانم ها در كنار جايگاه ويژه نشسته بودند.
•••
ساعت ۲۵/۱۷ دقيقه بحرينى ها بى سروصدا از تونل به سمت رختكن سرازير شدند. بالاى سر آنها غوغايى بر پا بود. تماشاگران اولين حملات را آغاز كردند. پرچم بزرگ ژاپن بالاى سر بحرينى ها پيچ و تاب مى خورد و فرا رسيدن روز انتقام را به آنها يادآورى مى كرد. از هواداران بحرينى هم خبرى نيست. ديروز هيچ گروه متمركزى از هواداران بحرينى در ميان تماشاگران ديده نشد. بازيكنان بحرينى بدجورى احساس تنهايى مى كردند.
•••
پخش سرود «اى ايران...» بهترين محرك براى تماشاگران بود. پرچم ها در باد ملايم مى رقصيدند و زمزمه «اى ايران اى مرز پرگهر...» فرياد شد. بازيكنان تيم ملى در اثناى اجراى سرود به ورزشگاه آمدند. كمى بعد بحرينى ها براى آشنا شدن با فضاى ورزشگاه پا به زمين چمن گذاشتند. از فاصله دور نمى شد رنگ رخسارشان را ديد. آنها در دايره وسط زمين ايستادند و سعى كردند كه نشان دهند عين خيالشان نيست. تماشاگران تك خالشان را رو كردند، يك پرچم ژاپن بسيار بزرگ كه نشان مى داد هيچ شانسى براى صعود بحرين قايل نيست. سيدكا با آن كت و شلوار اتو كشيده اش بيشتر از بقيه در زمين ماند تا تمركز بيشترى داشته باشد. بازيكنان بحرين با غرور ظاهرى به رختكن برگشتند. ساعت ۵۰/۱۷ است و هنوز قسمتى از طبقه بالاى ورزشگاه خالى است. درها باز است و هنوز تماشاچى ها مى آيند.
• خاتمى نشسته بود
دقيقه ۴۷. مهدى مهدوى كيا توپ را رها مى كند تا كاشته حاصل از خطاى مدافع بحرين روى حسين كعبى را فريدون زندى روى دروازه بفرستد. تصميم او عجيب به نظر مى رسد چرا كه مهدوى كيا در بازى قبل شبيه به همين ضربه را روى دروازه كره شمالى فرستاد تا تك گل ايران رقم بخورد. نفس ها در سينه حبس است. زندى توپ مواجى را روى دروازه ارسال مى كند و محمد نصرتى مدافع تيم ملى با پرش بلند تك گل بازى را به ثمر مى رساند. لحظه اى بعد دوربين تلويزيون جايگاه ويژه را نشان مى دهد. محسن مهرعليزاده نامزد رياست جمهورى و رئيس سازمان تربيت بدنى و محمد دادكان رئيس فدراسيون فوتبال در دو سوى سيد محمد خاتمى ايستاده اند و كف مى زنند اما رئيس جمهورى با ژستى عجيب تنها لبخند مليحى بر لب دارد. از اين ميزان تسلط بر اعصاب جا مى خوريم!
• دور افتخار عكاس
روزنامه ها خبر داده اند تدارك ويژه اى براى پس از بازى در نظر گرفته شده. تداركى كه ما ديديم پرتاب چند ترقه رنگى بلافاصله پس از سوت پايان بازى بود و بى نظمى حداكثرى در ميانه ميدان. جايى كه همه با تمام توان خود را به زمين رساندند تا خود را در تاريخ ثبت كنند. در اين ميان پايمردى عكاسى كه دو سه دور با پرچم دور زمين مى چرخد، باعث جا خوردن بيشتر ما است!
• يار دوازدهم كه بود؟
قبل از سوت پايان عادل فردوسى پور مى گويد: «صدا و سيما به همراه تماشاگران يار دوازدهم تيم ملى بود.» البته به او حرجى نيست، اما مسابقه در مصادره و عكس يادگارى با صعود حيرت انگيز است.
• انتقام دادكان
دوستان مى گويند جشن را خراب نكنيد. محمد دادكان براى دومين بار پس از انتخاب به عنوان رياست فدراسيون فوتبال مى گويد: «مى شود ديندارى كرد و تيم دارى كرد.» اين پاسخى است به انتقادات مطبوعات از او كه با اين شعار وارد فوتبال ايران شد. وقت شناسى محمد دادكان نيز نكته جالبى است. مردم پاى تلويزيون اند و مى شنوند!
• پايمردى كيا
مهدى مهدوى كيا در دقيقه ۹۲ همچنان در درگيرى با بازيكنان بحرين پايمردى مى كند. او به عنوان حرفه اى ترين بازيكن «تيم ملى» در بازى ايران- بحرين مرحله رده بندى جام ملت هاى آسيا، به دليل درگيرى با بازيكنان بحرين از بازى اخراج شد. اگر ثانيه آخر بازى نبود، مهدوى كيا مى توانست با كارت قرمز زمين را ترك كند. همان طور كه مى بينيد سوژه هايى كه جا خوردن ايجاد مى كند كم نيست.
• پايان خوش!
على دايى ۹۰ دقيقه در ميدان است. اگر ملاك ما براى قضاوت همين ۴ بازى از ۵ بازى مقدماتى جام جهانى باشد، مى توان گفت كه بهترين زمان خداحافظى دايى از تيم ملى، ديروز بود كه گل و بلبل در آسمان به زندگى مشغول بودند و خواننده مى خواند: «ورزشكاران، دلاوران پيروز باشيد!» اما على دايى مى خواهد در جام جهانى و تا جام جهانى كارى كند كه جا بخوريم. خدايا شكر.
• قابل انتظار
يار دوازدهم در مواجهه با شادى بى سليقگى عجيبى از خود نشان مى دهد. دو تصنيف نخ نما و ضد هيجان با كارگردان بسيار ضعيف همان چيزى است كه فكرش را مى كرديم. ديروز ده ها بار گل نصرتى را ديديم. در حالى كه آزادى پر از سوژه بود. نكته اين است كه از اين يكى اصلاً جا نخورديم!
• ... و آن ترانه
پخش يك ترانه چند صدايى شاد به زبان انگليسى و فارسى نكته اى بود. اولين آهنگى كه مى شد گفت قابل تحمل و مناسب فضا بود. يكى از دوستان مى گفت مثل روز انتخابات شوراها كه تصنيف: «ايران اى مرز پرگهر» را پخش مى كردند، جا خورديم!
• كاريكاتور ملى
اما پخش يك انيميشن چند دقيقه اى يك ساعت پس از پيروزى ايران يكى از بخش هاى جذاب و تا حدودى ناباورانه همكارى مطبوعاتى ها و سيماى جمهورى اسلامى در جشن مى بود. بزرگمهر حسين پور طراح و كاريكاتوريست يك انيميشن سياه و سفيد طراحى كرده بود كه طى آن پيروزى ايران و گزارشگرى عادل فردوسى پور به طور كميك روايت مى شد. يك طنز ناب و جذاب كه ميخكوبمان كرد. راستى ارائه كار خوب و جذاب چقدر دشوار است؟
چهارشنبه 1384/03/18
کیهان 18/3/84
|
از آنجا كه اين برادران چيز گرامي ما قصد ندارند به نامزدي واحد رضايت دهند، لذا ما از آحاد ملت كه نسبت به عدم اجماع اصولگرايان، ناراحت هستند، مي خواهيم عقل كرده، براي جلوگيري از پراكندگي آرا به جناب آقاي «محسن قاليجاني نژاد» رأي بدهند!! «باجناق آقاي چيز» |
چهارشنبه 1384/03/18
شماره موبايل ستارگان چين در اينترنت(همشهری 18/3/84)
به گزارش خبرگزاري مهر، شماره تلفن همراه بسياري از نويسندگان، بازيگران، ورزشكاران، خوانندگان و فيلمسازان معروف چيني از اواخر وقت روز شنبه اشغال شد و وضعيت به گونه اي ادامه يافت كه خيلي از آنها خواستار تغيير شماره هاي خود شدند. اين فهرست به مدت دو روز در اينترنت قابل دسترسي بود و بعد از ظهر يكشنبه برداشته شد.
ژانگ زي يي، ستاره سينماي چين و بازيگر فيلم هاي موفقي چون «ببر خيزان، اژدهاي پنهان» و «قهرمان» ، به همراه بسياري ديگر از ستارگان معروف چيني از شبكه تأمين خدمات تلفن همراه اين كشور درخواست كردند تا هر چه زودتر به حل مشكل بپردازد و عده اي ديگر در اين دو روز تلفنهايشان را خاموش كردند. مدير برنامه هاي يكي از خوانندگان مشهور چيني هم از دريافت تعداد زيادي پيام كوتاه و تهديدهاي تلفني در اين دو روز خبر داد.
آوريل گذشته هم مشابه همين اتفاق براي پاريس هيلتن، ستاره هاليوود، رخ داد و شماره تلفن همراه و آدرس صندوق پست الكترونيكي او روي شبكه جهاني اينترنت قرار گرفت.
چهارشنبه 1384/03/18
شادى نزديك است غريبى نكنيد(صفحه آخرشرق 18/3/84)
|
چهارشنبه 1384/03/18
گلادياتور در اداره پليس(شرق 18/3/84)
|
چهارشنبه 1384/03/18
سایت شرق آنلاین18/3/84
ايندپندنت نوشته علت حذف خاور ايرانى از منوى غذاى سران جى هشت (كشورهاى ثروتمند) سياسى بوده است.
نشست سران گروه هشت قرار است ماه آينده در اسكاتلند برگزار بشود.
يكى از بحث هاى اصلى اين كشور كمك به حل مشكل فقر در كشورهاى جهان سوم و به خصوص امريكا خواهد بود كه جرج دبليو بوش قول داده در برنامه اى مشترك با انگلستان بيش از ۶۰۰ ميليون دلار به اين امر اختصاص بدهد.
ايندپندنت نوشت قرار است جاى خاويار ايران خاويار بلاروس در فهرست غذاى ميهمانان ملكه قرار بگيرد.
اين روزنامه همچنين از قول يك ديپلمات نوشته است، «بلعيدن هرچيز خوردنى توليد شده در يكى از كشورهايى كه جورج بوش آنها را "محور شرارت مى نامدف ممكن است براى رييس جمهورى آمريكا مشكل ساز باشد.
چهارشنبه 1384/03/18
امشب تا صبح نمىخوابيم(خبرورزشی 18/3/84)
|
سه شنبه 1384/03/17
طنزکیهان17/3/84
يك نامزد ديگر: اگر با اقتدار وارد WTOشويم ايرادي ندارد.

سه شنبه 1384/03/17
نمايشگاهى براى محيط زيست(شرق 17/3/84)
|
سه شنبه 1384/03/17
سرباز پليس و سارق همراهش را ربودند(روزنامه ایران 17/3/84)
روز شنبه ۱۴ خردادماه سال جارى سربازى از كلانترى ۱۲۷ نارمك سارقى را تحويل گرفت تا آن را به پليس آگاهى تهران تحويل دهد و زمانى كه شنيد بايستى دستور بازپرس كشيك را داشته باشد، به ساختمان دادگسترى در ميدان ارك رفت.وقتى اين سرباز و سارق براى دومين بار روانه پليس آگاهى تهران شدند، هنوز ميدان ارك را ترك نكرده بودند كه سرنشينان خودرويى با بهانه گيرى به پر و پاى آنان پيچيدند و پس از درگيرى، هر دوى آنان را ربودند.بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، هنوز هيچ خبرى از سرنوشت اين سرباز پليس و سارق همراهش نيست.
دوشنبه 1384/03/16
گریه نکردن روضه خوانها
ایشان (حاج ملا آقاجان زنجانی )می گفت:
اینکه اکثر روضه خوانها وقتی مصیبت می خوانند، گریه نمی کنند، حتی وقتی فرد دیگری هم روضه می خواند می بینیم آنها کمتر گریه می کنند، آیا می دانید علتش چیست؟
عرض کردم: نه بفرمائید استفاده کنم.
فرمود: علتش این است که آنها وقتی « مقتل» را مطالعه می کنند فقط برای آنکه آن را نقل کنند می خوانند. توجه به معنی و اصل مصیبت نمی کنند؛ در آن موقع اشک بر مصائب سیدالشهداء ( علیه السلام) نمی ریزند.
این حالت قساوت می آورد. لذا من خودم هر وقت مقتل را مطالعه می کنم به نکات زیر عمل می کنم و لذا آن قساوت را ندارم و می بینی که خودم در منبر بیشتر گریه می کنم و تو نیز به همین دستورات عمل کن.
اول آنکه: در وقت مطالعه کتاب مقتل با وضو باش و آن را عبادتی تصور کن.
دوم آنکه: خود را در محیطی که مقتل بیان می کند قرار بده و مصیبت را لمس و احساس کن.
سوم آنکه: کوشش کن به هر نحوی که ممکن است اشک از دیدگانت بیرون بیاید که علاوه بر ثوابهای عظیمی که دارد مانع از قساوت هم خواهد شد.
دوشنبه 1384/03/16
حکایتی ازعلامه آیت الله سیدمحمدحسن میرجهانی طباطبایی
درخواب حضرت زهرا (سلام الله علیها) را دیدم خدمت ایشان عرض کردم: احوال شما چطور است ؟
بانوی دو جهان در جواب با یک بیت شعر فرمودند:
از آقا درخواست شد به همین وزن ادامه این بیت را بسرایند.
اما آقا از این کار امتناع کردند.
(شاید به خاطر ادب و ارج نهادن به آن بیت سروده شده توسط بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیه از این امر خودداری ورزیده باشند.)
دوشنبه 1384/03/16
روز عشق به بازى ها در شانزه ليزه(شرق 16/3/84)
|
دوشنبه 1384/03/16
ما، برانكو و اين چند ساعت(شرق 16/3/84)
•••
اگر روزگارى جزء تنها گروهى بوديم كه مدافع مربيان خارجى در ايران بود و در بازگشت دوباره برانكو به تيم ملى نقش مهمى داشت، اگر برانكو به اندازه بلاژويچ و ستاره هاى تيم ملى جذاب نيست، اگر تيم برانكو در هيچ كدام از ۴ بازى گذشته نمايش راضى كننده اى نداشته است و حتى اگر معتقديم لحظه پايان ماموريت برانكو نزديك است، نبايد اشتباه گذشتگان را مرتكب شويم. برانكو توانايى هايش به اندازه ايويچ نيست و تيمش هم مانند تيم بلاژويچ خوب بازى نمى كند اما سرمربى تيمى است كه دارد به جام جهانى مى رود. در اين دقايق ناجوانمردانه است اگر با او درباره بازى با كره شمالى وارد بحث شويم. انگار كه او هم براى اين موضوع نمى خواهد با كسى حرف بزند. اگر نياموخته ايم كه چگونه بايد به تيمى در اين شرايط روحيه بدهيم لااقل مى توانيم سكوت كنيم. سكوت منتقدان برانكو هديه بزرگى در ساعات آينده براى پروفسور كروات خواهد بود. شادى ساكن درونگراى هتل آپارتمان گلشهر در هنگام پيروزى منحصر به فرد است و ما بى صبرانه منتظريم تا ساعت ۴۵/۲۰ چهارشنبه دست هايش را در آسمان تكان دهد.
دوشنبه 1384/03/16
خسروىگل آفسایدکره جنوبی راپرچم نزد.
وجود بازيكنى از مهاجمان كره در منتهى اليه خط عرضى زمين مسابقه به مفهوم خارج از بازى بودن وى بود ولى كمك داور ايرانى به اشتباه آن را آفسايد اعلام نكرد تا بازى به نفع كره جنوبى خاتمه يابد. بديهى است وقتى يك داور فقط اصرار دارد كه سوت بزند و داور وسط باشد، سيستم هاى عصبى او براى اعلام خطاهاى آفسايد تربيت و آموزش داده نمى شود و حق يك كشور ديگر ضايع مى شود.»
چهارشنبه 1384/03/11
جالب (همشهری 11/3/84)
چهارشنبه 1384/03/11
بطرى شناور منجى مهاجران كشتى شكسته شد(شرق 11/3/84)
چهارشنبه 1384/03/11
فيلم ديدن با پروژكتور ۱۰۷ ساله(شرق 11/3/84)
|
دوشنبه 1384/03/09
اولين گل ملى زندى(شرق 9/3/84)
|
دوشنبه 1384/03/09
جالب از همشهری 9/3/84
لندن: ساعت معروف بيگ بن در لندن كه يكي از دقيق ترين ساعت هاي موجود در جهان و سمبل پايتخت انگليس به شمار مي آيد، روز شنبه به مدت ۹۰ دقيقه از كار افتاد و مجدداً شروع به كار كرد.
اين ساعت ۱۴۷ ساله در ساعت ۱۰/۲۲ شنبه شب از كار افتاد اما ۹۰ دقيقه بعد، فعاليت خود را از سر گرفت. گفته مي شود كه گرماي شديد هوا باعث اختلال در عملكرد اين ساعت شده است. در سال ۱۹۶۳ نيز، بيگ بن به دليل بارش سنگين برف براي ۱۰ دقيقه از كار افتاد.
دوشنبه 1384/03/09
گزارش «C.B.S» از توانايي خارقالعاده يك فكرخوان در آمريكا(سایت بازتاب)
شبكه معتبر «C.B.S» آمريكا، تازهترين برنامه پربيننده «60 دقيقه» خود را به «مارك سالم» كه از وي به عنوان يك ذهنخوان با توانايي خارقالعاده نام برده، اختصاص داده است.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، «C.B.S»، «مايك والاس»، گزارشگر مشهور خود را به محل اجراي برنامه مارك سالم فرستاده است.
والاس گزارش داده است كه تقريبا هر هفته صدها نفر از مردم مشتاق و كنجكاو از مناطق مختلف دنيا، در يك سالن نمايش حضور پيدا ميكنند تا نحوه كار و نمايش عجيب مردي را كه خود را يك «فكرخوان» و داراي قدرت بالاي ذهني ميداند، به تماشا بنشيند.
آنان وقتي پس از چند ساعت سالن را ترك ميكنند، با چهرهاي متعجب و شگفتزده از خود ميپرسند، اين مرد چگونه اين كارها را انجام ميدهد؟!
گزارشگر «C.B.S» نيز از كساني بود كه نسبت به قدرت اين مرد، شك و ترديد داشت، اما پس از مشاهده وي، مبهوت ماند.
مارك سالم، مردي بود كه كارهاي خارقالعادهاش را در صحنه سالن نمايش «نيويوركتايمز» و زير نگاه دوربينهايي كه از اين تجربه غيرعادي فيلم تهيه ميكردند، اجرا ميكرد.
آزمايش سالم و والاس، گزارشگر «C.B.S»، اينگونه بود:
سالم: چيزي كه من از تو ميخواهم آن است كه سه كتاب را در ذهن خود انتخاب كن.
والاس: يك، دو، سه... .
سالم: عاليه! الان از تو ميخواهم كه در هر نقطهاي كه هستي، همانجا بايستي.
والاس: ايستادم.
سالم: خوب است. حالا به نخستين كلمات كه در آن صفحه از كتاب است، نگاه كن و آن كلمات را در ذهن خود نگه دار. آيا صفحه مورد نظرات را پيدا كردي؟ بسيار خوب، همين حالا صدها كلمه در برابر شما قرار گرفتهاند. يكي از آنها را انتخاب كن.
والاس: انتخاب كردم.
سالم: حالا كتاب را ببند. از تو ميخواهم كه به پيشاني من خيره شوي. پيام به مغز من منتقل ميشود. به نخستين حرف كلمه مورد نظرت نگاه و فقط تمركز كن. آيا آن حرف A است؟
والاس: بله، درست است.
سالم ميگويد كه هيچگونه كمك مخفي از سوي دوربينها يا افرادي كه بين حاضران هستند، دريافت نميكند و حاضر است به كسي كه بتواند اين ادعا را ثابت كند، يكصد هزار دلار بدهد.
سالم قادر بود شماره سريال اسكناس داخل كيف پول والاس را نيز حدس بزند. او همچنين با توقف در ضربان نبض يك پزشك و شروع دوباره آن به اراده خود، توانست پزشك را شگفتزده كند.
سالم ميتوانست اشيا را با چشم بسته تشخيص دهد.
او كاري كرد كه عقربههاي ساعت والاس از ساعت 1:30 دقيقه بعدازظهر به 2:00 بعدازظهر حركت كند.
او توانست نام كسي را كه يكي از حاضران در تعطيلات گذشته ملاقات كرده بود، به وي بگويد، در صورتي كه سالم هرگز آن شخص را نديده بود.
به عقيده گزارشگر «C.B.S»، سالم نميتواند يك فراروانشناس باشد. خود سالم ميگويد، حتي نميداند فراروانشناسي چه معنايي دارد. او كار خود را فوقطبيعي نميداند.
وي ميگويد: من ميتوانم افكار را به چنگ خود آورم. اما فكر به مانند ذهن نيست. براي تشخيص اين دو مورد ميتوانم بگويم كه براي خواندن يك ذهن، من وارد آن ميشوم و شايد آن چيزهايي را كه شما نميخواهيد، بيرون ميكشم، اما فكر، آن چيزي است كه شما روي آن تمركز كردهايد.
خانواده سالم هميشه احساس ميكردند كه وي داراي استعداد ويژهاي است. در كودكي حساسيت بالايي نسبت به اطراف و افراد پيرامون خود داشته و هميشه هوشمندانه با اشارات و تغييرات چهره افراد، فكر آنان را ميخواند.
سالم ميتواند، افراد دروغگو را زود تشخيص دهد، به گونهاي كه پس از اينكه كميسر پليس شهر نيويورك، توانايي او را در اين كار ديد، به وي شغلي را در اداره پليس پيشنهاد كرد.
در سال 1998، وكلاي قانوني درگير در يك محاكمه بزرگ تنباكو از او براي افشاي موضوع مخفي بيطرفانه هيأت منصفه استفاده كردند.
سالم ميگويد: يك سياستمدار هرچه قدر هم كه در كار خود خبره باشد، وقتي شروع به دروغ گفتن ميكند، دهانش خشك ميشود، چراكه فكر انسان بر شرايط فيزيكي او نيز اثر ميگذارد.
دوشنبه 1384/03/09
نقش چشم ها در دريافت کالري(سایت جام جم)
نظر کارشناسان امر تغذيه اين است که چشمان انسان مي تواند بزرگتر از معده او باشد ، زيرا اگر چشمهاي شما سير شود ، درواقع معده تان سير شده است! بنابراين چشم انسان نقش بسيار مهمي در دريافت کالري از غذاي روزانه دارد.
در يک تحقيق ، 54 نفر مورد بررسي قرار گرفتند. به همه اين افراد يک کاسه سوپ داده شد که ميزان سوپ و اندازه کاسه آن دقيقا برابر بود. با اين تفاوت که نيمي از اين افراد بدون اين که بدانند از کاسه اي استفاده کردند که ته آن به لوله هايي متصل بود و به آرامي و به طور نامحسوسي مجددا با سوپ پر مي شد و شرکت کنندگان در اين تحقيق به هيچ وجه متوجه نشدند که کاسه سوپ آنها آرام آرام از سوپ پر مي شود. درواقع 17 نفر از کل شرکت کنندگان در طول صرف سوپ که حدودا 20 دقيقه به طول انجاميد ، 73 درصد بيشتر از بقيه سوپ خوردند و ميزان 113 کالري بيشتر دريافت کردند ، اما آنها تصور مي کردند که دقيقا به اندازه بقيه شرکت کنندگان سوپ خورده اند و اصلا احساس نمي کردند که بيشتر از سايرين سير شده اند!
رئيس اين تيم تحقيقاتي ابراز داشت که اين چشمهاي ما انسان هاست که ميزان کالري دريافتي و سير شدن و يا سير نشدن را به حساب مي آورد و اين مساله اصلا به نفع ما نيست ، بويژه اگر در يک رژيم غذايي خاص به سر ببريم.
به همين دليل کارشناسان بويژه براي افرادي که تحت رژيم هستند و به سلامتي و تناسب اندام خود اهميت مي دهند ، پيشنهاد مي کنند که ظرف غذاي خود را کوچکتر کنند و چنانچه هوس خوردن چيپس و پفک و ساير تنقلات را داشتند از بسته بندي هاي کوچک آن استفاده کنند.
شايد براي شما هم پيش آمده باشد که با خوردن يک ساندويچ بزرگ احساس کرده ايد که کاملا سير شده ايد ، اما اگر همان ساندويچ را به قطعات کوچکتر تقسيم کنيد ، ديگر آن احساس قبلي را نداشته باشيد و يا مثلا تعداد 10-12عدد پسته و بادام و فندق ممکن است به نظر شما بسيار ناچيز بيايد ، اما ميزان کالري آنها شايد حتي با يک پيتزا هم برابري کند. بنابراين چشمان ما در سير شدن نقش بسيار مهمي دارند
دوشنبه 1384/03/09
برای پیامی های84-83که خیلی دوستشان دارم
گفتم نبارتوی دلم خیس می شویم اینقدر درهوای تو بودم که زنگ خورد
دست ودلم برای ریاضیست حیف من یک روز هم برای توبودم که زنگ خورد
گوش وزبان وچشم توام من سرکلاس امروز من بجای توبودم که زنگ خورد
امروز توی قلب تو بودم که ایستاد امروز درصدای توبودم که زنگ خورد
مبحث تمام شدودوساعت زمان گذشت انگار ابتدای تو بودم که زنگ خورد
(ازآفتابگردان :ضمیمه همشهری ۲/۳/۸۴؟)
یکشنبه 1384/03/08
علامت سوال - شادمهر
|
|
|
يه پنجره با يه قفس ~ يه حنجره بي هم نفس سهم من از بودن تو ~ يه خاطراس همين و بس تو اين مثلث غريب ~ ستاره ها را خط زدم دارم به آخر مي رسم ~ از اون ور شب اومدم يه شب که مثل مرثيه ~ خيمه زده رو باورم مي خوام تو اين سکوت تلخ ~ صداتو از ياد ببرم بذار که کوله بارمو ~ رو شونه شب بذارم بايد که از اينجا برم ~ فرصت موندن ندارم داغ ترانه تو نگام ~ شوق رسيدن تو تنم تو حجم سرد اين قفس ~ منتظر پر زدنم من از تبار غربتم ~ ار آرزوهاي محال قصه ما تموم شده ~ با يه علامت سوال بذار که کوله بارمو ~ رو شونه شب بذارم بايد که از اينجا برم ~ فرصت موندن ندارم <><><><><><><><><><><><><> |
یکشنبه 1384/03/08
شادى فارغ التحصيل نيروى دريايى(شرق8/3/84)
|
یکشنبه 1384/03/08
دو کلمه هم از مادر عروس!!(خبرورزشی 8/3/84)
یکشنبه 1384/03/08
عشق از کجا
اي عاشقان، اي عاشقان
من از کجا، عشق از کجا
اي بي دلان، اي بي دلان
من از کجا، عشق از کجا
گشتم خريدار غمت
حيران به بازار غمت
جان داده در کار غمت
من از کجا، عشق از کجا
اي مطربان، اي مطربان
بر دف زنيد احوال من
من بي دلم، من بي دلم
من از کجا، عشق از کجا
عشق آمدست از آسمان
تا خود بسوزد بد گمان
عشق است بلاي ناگهان
من از کجا، عشق از کجا
<><><><><><><><><><><><><>
<> خواننده : همايون شجريان <>
<> آهنگساز : محمد جواد ضرابيان <>
<> شعر : مولوي <>
<> دستگاه : نوا <>
<><><><><><><><><><><><><>
یکشنبه 1384/03/08
يکشنبه 8 خرداد ماه 1384 ( سایت جام جم)
| مسابقه دوي لاک پشت ها | ||
|
| ||
| شبکه خبر: مسابقه سالانه لاک پشت ها در باغ وحش اينديانا پليس امريکا برگزار شد. در اين مسابقه لاک پشت ها مسير 38 متري مسابقه را تا حد ممکن با سرعت پيمودند.اين مسابقه چند دقيقه طول کشيد و لاک پشت هاي کهنسال با يکديگر رقابت کردند.در اين مسابقه يک لاک پشت 150ساله به وزن بيش از 67کيلوگرم توانست گوي سبقت را از رقيب 90ساله خود به وزن 220کيلوگرم بربايد. برنده مسابقه در پايان مسير مقداري ميوه و سبزي تازه به عنوان جايزه دريافت کرد |
شنبه 1384/03/07
از روزنامه شرق 7/3/84
|
شنبه 1384/03/07
آرد ( گفت و شنود کیهان 7/3/ 84)
|
گفت: از مذاكرات هسته اي ژنو چه خبر؟ گفتم: دو ماه ديگر به اروپايي ها مهلت داده ايم! گفت: ولي آنهمه رجز خوانديم كه اروپايي ها فرصت سوزي كرده اند و اعلام كرديم كه منتظر آنها نمي مانيم و غني سازي را آغاز مي كنيم. گفتم: چه عرض كنم؟! گفت: حالا كه دوباره به چند مرحله قبل برگشته ايم. گفتم: خدا به برادرمان كاظمي، شاعر متعهد افغاني خير بدهد كه در اينگونه موارد مي گويد؛ آسيا بود ولي راه عمل را گم كرد آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم كرد. |
|
شنبه 1384/03/07
از سایت جام جم
| كشتن همسر براي ازدواج با بيوه برادر | ||
|
| ||
| شنبه 7 خرداد ماه 1384 13:17 | ||
| جام جم آنلاين: مرد مصري براي اين كه با بيوه برادرش ازدواج كند همسر خود را زنده زنده سوزاند. به نوشته روزنامه الوفد دادگاه استان قليوبيه در شمال قاهره دستور داد اين كارگر بخش روغن سوزي ماشين ها به اتهام قتل همسر براي ازدواج مجدد دستگير شود. همسر اين كارگر پس از سوختن درجه 3 به بيمارستان منتقل شد اما از شدت جراحات جان باخت. وي پس از اطلاع از تصميم شوهرش براي ازدواج با بيوه برادر خود با او درگير شده بود. |
شنبه 1384/03/07
استقلال=؟
|
شنبه 1384/03/07
مرد هلندي از پوست مادرش لباس دوخت (روذنامه اعتماد 7/3/84)
|
چهارشنبه 1384/03/04
چهارشنبه 1384/03/04
برای شعردوستان
سه شنبه 1384/03/03
خواهران ۱۶ ، ۱۴ و ۱۲ ساله انگليسى مادر شدند(شرق 3/3/84)
دوشنبه 1384/03/02
ضربالمثل ملل(از وبلاگ م ادبیات.پرشین بلاگ.کام!)
عشق يک چشم دارد ولی نفرت کور است. «آلمانی»
در کنار سيب گنديده، سيب سالم هم میگندد. «روسی»
وقتی با دوستانت دعوا میکنی تازه میفهمی آنها چقدر از اسرارت باخبرند. «آمريکايی»
تقدير بعضیها را روی بالهايش حمل میکند و برخی را روی زمين میکشد. «اسپانيولی»
اگر شير درندهای برابرت باشد بهتر از اينست که سگی خائن پشت سرت باشد. «ايرلندی»
نه از خودت تعريف کن و نه بدگويی. اگر از خودت تعريف کنی قبول نمیکنند و اگر بدگويی کنی بيش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت. «يونانی»
کسی که زياد حزف میزند، يا زياد میداند يا زياد دروغ میگويد. «اسلواکی»
دوشنبه 1384/03/02
گزارش هاى ابتدايى براى فوتبالى كه قرار است جهانى شود(شرق2/3/84)
رضا درستكار
|
شرح گزارشگر ما بى نظير است: «در اين بازى بچه هاى ما باتجربه و پخته ظاهر شدند
تب فوتبال بار ديگر ايران را فرا گرفته؛ طبيعى است؛ زيرا تيم ملى فوتبال ايران در گروه خود به عنوان بخت اول صعود به جام جهانى ۲۰۰۶ آلمان به حساب مى آيد.
اما چرا تب؟ چرا فوتبال؟!
دليلش روشن است. در واقع بايد گفت، «فوتبال» مهم ترين و شايد تنها جريان فعال و «عمومى» و در موقعيتى خاص است كه مى توان با آن، «غرور ملى» را در ارتباط مستقيم و بلافصل با جهان امروز تجربه كرد و چون چندان هم تابع جريانات پشت پرده نيست و حس زندگى، با تمام مختصات در آن جارى است، همگان آن را جدى تر از حدى كه بايد، مى گيرند. وقتى تب فوتبال بالاست، يعنى كه مردم نشان مى دهند از «منظرى»، خيلى به اين «اتصالات» نياز دارند و موضوع «شانس و عشق و تصادف» كاركرد خود را هنوز از دست نداده است.
فوتبال يك بازى جمعى است معمولاً به دلايل خاصى گفته اند؛ ايرانيان ژنتيكى در ورزش هاى فردى موفق ترند و همين امر حساسيت آن را براى ما افزايش داده است. اگر تيم هاى ورزش هاى گروهى ما (به خصوص در فوتبال) بتوانند موفقيتى فراتر از انتظارها كسب كنند، به همان دلايل، موجب خوشحالى بيشترى در مردم خواهند شد. شايد بتوان گفت؛ اين امر به عنوان يك خواست روانى مدنى نيز قابليت تحليل دارد. نگاه كنيم به نحوه ورود تيم ملى فوتبال ايران به جام جهانى ۱۹۹۸ فرانسه، كه پس از كسب نتيجه مساوى ۲-۲ در استراليا به دست آمد، اما همان تساوى، همچون يك پيروزى شيرين و بزرگ تلقى شد. در آن مقطع نشان مى داد كه «فوتبال» همچون تزريق روحيه اى مضاعف به مردم عمل كرده است و همان هم اعتماد به نفس را شديداً در ميان مردم ما تقويت كرد. پيروزى تيم ايران بر تيم ملى فوتبال آمريكا نيز روحيه اى مثبت و شاد در مردم ايجاد كرد و از خلال آن، مسائلى چون «ديپلماسى فوتبالى» و... مطرح شد كه در جاى خود، قابل مداقه و تحليل بود و هنوز هم هست...؛ بگذريم!با اين اوصاف به نظر مى رسد فوتبال يك جور صف آرايى مسالمت جويانه نيز مى تواند به حساب آيد، كه «قدرت بدنى» را با «قدرت فكر» پيوند زده و حداقل اينكه به گونه اى تبديل به روشى براى تخليه روانى درگيرى هاى ذهنى در بدنه فعال و متوسط جوامع مختلف شده است. اما وقتى پاى نخبگان و سياستمداران هم به ورزشگاهى باز مى شود، مى توان نتيجه گرفت كه فوتبال (و ورزش) مى توانند جايگاهى همپاى همان عرصه هاى دور از دسترس داشته باشند و...
•••
يازده مرد در زمين مستطيل سبز در مقابل يازده تن ديگر مى ايستند و سه قاضى رفتار و حركات آنان را كنترل مى كنند، آن وقت هزاران هزار چشم، با غلتاندن آن توپ گرد و تعقيب آن، حسى از هيجان و اضطراب را به تجربه اى دلنشين و تازه بدل مى سازند. توپ از اين سو، به آن سو مى غلتد و چشم هاى نگران را به ساق پاهاى بازيكنان مى دوزند و يك بار ديگر، زندگى در همان مسير تجربه شده و زمان معين و آموخته، به رنگى و تجربه اى تازه تر در مى آيد و جريان مى يابد و بار ديگر نبض «عشق و شانس و تصادف» به تپش مى افتاد. خوبى فوتبال در آن است كه همه آن هيجان ها و غم ها و شادى ها را به خاطره و حسى جمعى تبديل مى كند و شايد براى همين است كه هميشه از نو، همان اشتياق و شور و حرارت و اضطراب و انتظار را مى آفريند...
•••
پيروزى در ميادين ورزشى، به خصوص همين فوتبال، نوعى ارضاى نفس و «نشست» را هم در پى دارد. مثلاً صعود تيم ملى فوتبال ايران به جام جهانى ۱۹۷۸ آرژانتين، پس از سال ها ناكامى به دست آمد و تبديل به خاطره اى شيرين شد. اما همين «كاميابى» صعود به جام جهانى، نوعى اشباع و سيرى و تخليه روانى نيز در پى داشت و شايد بتوان گفت؛ بخشى از ناكامى هاى فوتبال ما در سال هاى بعد، محصول همان روحيه اشباع شده بود! بيست سال بعد، درست وقتى كه ايران شديداً به آن حس «بازگشت»، نيازى دوباره يافته بود؛ براى دومين بار تيمى از ايران به جام جهانى رسيد. و اكنون يك بار ديگر، پس از دوره اى ناكامى (به دليل همان اشباع و سيرى ذكر شده)، عزم تيم ملى فوتبال ايران براى حضور ديگر در جام جهانى فوتبال، جزم شده است. به آخرين اتفاقات چهار سال پيش كه مانع رفتن تيم ايران به جام جهانى شد، دقيق شويم تا بدانيم ريشه اين «خواست» و «عزم جزم» كجاست و چرا از فوتبال با عنوان «احياى غرور ملى» و همگانى ياد مى شود.
•••
به هر حال تب فوتبال، پس از آن كه در دوره پيش خيلى زود به عرقى سرد نشست؛ اين روزها دوباره در ايران بالا گرفته است.گويا گزارشگران ورزشى ما هم از اين بابت خيلى خوشحالند. به هر حال، دوره رونق كار آنان نيز فرا رسيده است و با حضور تيم ايران در جام جهانى، موقعيت ممتازترى نصيب آنان نيز خواهد شد. اما در پركارى و شتاب اين روزها؛ تپق ها و اشتباهات هميشگى هم اوج و رونقى گرفته است و به نكته سنجان موقعيتى دست داده تا درباره آن چند گزارشگر پركار و پرسروصدا هم داورى و قضاوتى بكنند. اين مطلب تنها به يك نمونه از گزارش هاى گزارشگران ارجمند مى نگرد و فقط در چند مورد كلى وارد بحث مى شود والا...
•••
گزارشگر دور رفت مسابقه فوتبال تيم ملى كره شمالى و تيم ملى ايران، گويا از علاقه مندان پروپاقرص و سرسخت كارتون «فوتباليست ها» بوده است! زيرا آنقدر اغراق و غلو نمايى در گزارش آن بازى داشت كه بيننده محترم مجبور مى شد صداى گيرنده خود را تا كمترين «لول» ممكن پايين بياورد.
اساساً در گزارش بازى مذكور، گزارشگر نه مجالى به بيننده داد و نه به خودش كه حداقل دمى بياسايد و نفسى چاق كند! يك ريز و لاينقطع و در تمام طول جريان بازى حتى توقف آن، حرف زد و حرف زد و حرف زد؛ و درباره همه چيز و همه كس داورى كرد و توضيح داد و در بيان همه صحنه ها، به اغراق و غلونمايى پرداخت و از همه بدتر اينكه گزارشى كليشه اى با تكيه كلام هاى رايج و مصطلحات هميشگى! در دستور كارش قرار داده بود. (بى آنكه تفاوتى بين كارتون «فوتباليست ها» و گزارش يك بازى جدى و زنده و ملى در نظر بگيرد!) باور نمى كنيد؟! پس بياييد بعضى از اصطلاحات ايشان را مرور كنيم:
۱- در صحنه اى، توپ به مهدى مهدوى كيا رسيده است، گزارشگر در ستايش او مى گويد: «توپ در زير پاهاى يكى از مردان طلايى ماست.»!
۲- در ميانه زمين توپ به حسين كعبى و مهدوى كيا مى رسد و فرار او را مى بينيم. گزارشگر دوباره سر ذوق مى آيد: «سرعت كعبى و مهدوى كيا سرسام آوره.»!
(جالب آن كه در همين لحظه، بازيكن كره اى، توپ مهدوى كيا را گرفت!)
۳- در يكى از صحنه ها، رحمان رضايى بدون هيچ فشارى و هيچ مراقبتى، بى دليل توپى آرام و در موقعيتى بى خطر را مشايعت مى كند تا به خارج از زمين رود. شرح گزارشگر ما بى نظير است: «در اين بازى بچه هاى ما، باتجربه و پخته ظاهر شدند»!
۴- روى يك صحنه مشكوك به پنالتى، كره اى ها به داور اعتراض مى كنند. گزارشگر ما با لحنى پرغرور و بعد تاسف آميز، جمله معروف را با يك شيرين كارى تازه ادا مى كند: «اونا بازى رو باختند ، اما كم كم دارن، همه چيزرو مى بازن»!
جالب است. نه؟! «به كار بردن اصطلاح رايج ورزش هاى فردى در گزارش فوتبال»، «استفاده مكرر از تكيه كلام هاى هيجان آور در كارتون «فوتباليست ها» (كه براى بچه ها بود) يك بازى ملى»، «ارائه گزارشى معكوس از جريان بازى» و «كليشه غلط آنها «اخلاق» را هم باختند»، از موارد فاحش و اشكال در همين چهار مورد است. در مورد آخرى كه بايد گفت، همه گزارشگران ما آن را مدام تكرار مى كنند! (البته گزارشگر اين بازى، به يك حد نصاب جالب هم در اين زمينه ها رسيده است!)
•••
به زعم اين متن، بخش «آنها همه چيز رو باختند»؛ يعنى منهاى «اخلاق»؛ چيزهاى ديگرى را هم باختند؛ مهم ترين اشكال آن گزارش بود و از اشكالات گزارش هاى مشابه است. زيرا كسى خود را در مقام قضاوت قرار مى دهد كه كارش قضاوت نيست و قرار هم نيست تا در يك بازى فوتبال، قضاوتى فراتر از «نتيجه مسابقه» به دست آيد.
شايد لازم به توضيح باشد كه بگوييم مفهوم «اخلاق» تناقض آميزى كه گزارشگران محترم به كارش مى برند و در نظر مى گيرند (لابد به دليل اخلاقى بودن بى دليل و همينطورى همه چيز و همه كس!) اصلاً در بازى ورزشى و آن هم فوتبال، هيچ محلى از اعراب ندارد و گزارشگران محترم زحمت زيادى در اين زمينه ها به خود مى دهند.
وقتى دو تيم در حال رقابتى نفس گير و مهيج هستند تا يكى از آن دو حذف شود و گزارشگر مدام دارد از اصطلاحات خود خرج مى كند؛ «اين گل تحقيرآميز...»، «اين تونل بازكردن حقارت بار...» و... سئوال اين است كه چگونه مى توان اعتراض به داور در يك صحنه مشكوك را غيراخلاقى توصيف كرد؟!
بله! البته! آنها قوانين فوتبال را رعايت نكردند و جريمه هم شدند، اما به زعم گزارشگر محترم، همه چيز را نباختند! زندگى ادامه يافت و بازى هاى ديگرى هم در پيش است و...
شعار «بازى جوانمردانه» هم كه در ابتداى مسابقات رسمى نصب العين است، مترادف با «بازى اخلاقى» نيست، كه اگر چنين بود، آن وقت حرف گزارشگر محترم درست مى بود. پس اصلاً بايد مى گفتند «بازى اخلاقى»، نه بازى جوانمردانه!
چند سال پيش تيم قدرتمند ايران با تيم نگون بخت و سونامى زده و ضعيف «مالديو» بازى كرد و در كمال بى رحمى، ۱۷ بار دروازه اين تيم را باز كرد و همه بازيكنان هم اشتياق فراوانى براى گل زدن (و نه گلزنى!) داشتند. اين در حالى بود كه قد و قامت بازيكنان ايرانى، رسماً در مقايسه با بازيكنان مالديو، بازى با بچه ها را تداعى مى كرد. به نظر شما اين كار آيا غيراخلاقى نبود؟!
خب! تيم ايران مى توانست فقط يك گل بزند و مالديو را ببرد و نتيجه را روشن كند، چه ۱۷ گل، چه يك گل، در كسب امتياز بازى كه فرقى نمى كرد؛ مى كرد؟! عوض اش تيم نوپا و جوان مالديو با سرافكندگى و حقارت و شكست سنگين به كشورش باز نمى گشت. اينك سئوال اين است، از منظر اخلاق، كار تيم ايران را چگونه بايد ارزيابى كرد؟!
بله! پاسخ هم روشن است! اين يك بازى است و دو تيم بايد حداكثر تلاش شان را به كار گيرند تا برنده قاطع و با شرافت و لايق آن بازى باشند و در گل زدن و گل نزدن، مفهوم اخلاق هيچ جايگاهى ندارد، چون اين يك «بازى» است، همين.
در يكى از دوره هاى جام جهانى، ديه گو مارادونا نامدارترين فوتباليست جهان، با دست توپ را وارد دروازه حريف كرد و موجب حذف تيم مقابل شد. اما اين گل هيچ كجاى تاريخ فوتبال، به عنوان انجام عملى غيراخلاقى به حساب نيامده و قضاوت نشده است. آن گل مانند صدها گل ديگر (كه گاهى به خاطر خطاى باصره از ديد داوران پنهان مى ماند) از ديد داور آن مسابقه پنهان ماند و... بگذريم!
•••
«قصاص قبل از جنايت»، اصطلاحى بود كه مدت ها در ادبيات گذشته ما رونق داشت!
و در گزارش بعضى از بازى ها، گاهى رخ مى نمايد. معمولاً وقتى تيم ايران از حريف پيش مى افتد، در نگاه گزارشگران محترم هم اتفاقات فرخنده اى رخ مى دهد؛ به زعم آنان در اين لحظات، همه چيز خوب است، «هوا عالى است»، «زمين يكدست است»، «داور خوش يمن بود»، «بازيكنان تيم ايران حرف ندارند»، «مربى باكمال ما عمق دانش و كارش پيداست» و «على دايى چقدر جوان و برازنده است»، «دايى تنها بازيكن فوتبال ما است كه وارد پانتئون صدتايى هاى جهان شده» و...
اما خدا نكند تيم ايران عقب بيفتد، آن وقت نه تنها «هوا يك جورى است»، «زمين ناصاف است»، «داور به نفع مى گيرد» و «بازيكنان ما حرف دارند»، كه «مربى هم، مربى اى نيست كه لايق رهبرى تيم ملى باشد» و «على دايى هم خيلى پير و از كار افتاده و فرتوت شده»، «در ضمن دايى ۸۰ گل از گل هايش را به مالديو و افغانستان زده» و... «و البته گل زدن به مالديو كه هنر نيست.» و... بگذريم!
•••
به گزارش بازى كره شمالى و ايران برگرديم. نمى دانم چرا گزارشگر محترم در اداى جملات تاكيدات بى دليل داشت و ضمناً هيچ كدام از افعالش با زمان جملاتش نمى خواند! بد نيست چندتايى از آنها را مرور كنيم:
۱- گزارشگر: باد سوزناكى در پيونگ يانگ مى وزيد. (!)
۱-۱- احتمالاً منظور از باد سوزناك، باد سوزآور بوده است.
۲-۱- چون بازى زنده و مستقيم پخش مى شد، احتمالاً آن باد مورد نظر در حال وزيدن بود و بايد از فعل «مى وزد» استفاده مى شد نه از «مى وزيد» كه دلالت بر امر گذشته مى دهد.
۲- داور در اين لحظه پرچم مى زند. (!)
۱-۲- هرچه دقت كرديم، هيچ داورى پرچم نزد! بلكه كمك داور پرچمش را به نشانه آفسايد بالا برد.
۳- اين توپ هم حاصلى را برايشان به همراه نخواهد داشت.(!)
۱-۳ احتمالاً منظور اين بود كه اين «توپ هم براى كره شمالى حاصلى نداشت.» در اين صحنه، كره اى ها حمله كردند و ميرزاپور توپ را از پاى مهاجم كره اى قاپيد. در واقع ايشان در بيان صحنه، به اشتباه در حال پيش بينى بودند، در حالى كه توپ در دستان ميرزاپور بود!
۴- «آقاى محمد كوزا بازى رو دنبال مى كنه»(!)
۱-۴- داور مسابقه با حركات دستش مى فهماند كه بازى قطع نشده است. وى كسى را دنبال نكرد!
۵- بالاخره كارگردان كره اى با ما آشتى مى كنه... كره اى ها هم حركت آهسته دارن... اين كره اى ها خيلى موزى اند.(!)
۱-۵- كسى نفهميد كه كارگردان كره اى كى با ما قهر كرد كه حالا...
۲-۵- در همان بازى، چند بار حركت آهسته پخش شده بود و گويا گزارشگر محترم، خيلى محو بازى بود و...
۳-۵ احتمالاً مفهوم و منظور از جمله پايانى هم اين بود، كه كره اى ها آدم هاى مرموزى هستند. البته چرا مرموز؟ و چرا موزى؟ خدا مى داند و گزارشگر محترم.
۶- «در حالى كه كره اى در حال حمله هستند، ما مى تونيم در ضد حملات آنها را زمين گير كنيم.»(!)
۱-۶- بله، منظور اين است كه از موقعيت ها و غفلت دفاع كره، بازيكنان ما مى توانند استفاده كنند و به نتيجه برسند راستش ما نمى دانستيم كه نتيجه گرفتن در فوتبال، زمين گير كردن حريف است! و...
•••
بازى كره شمالى و ايران به نفع تيم ما به پايان رسيد و همه خوشحال شدند و گزارش بازى فراموش شد و رفت، اما آنچه نامكشوف ماند، نحوه اجرا و به كار بردن اصطلاحات و تكرار مكرر اغلاط مصطلح بود. به خصوص همان طور كه گفتيم جمله «آنها همه چيز را باختند» تاكنون كه بسيار مسئوليت آور و جدى است و كسى در اين زمينه، تذكرى نداده!
وقتى معانى را با هم خلط مى كنيم و چندان در قيد اصالت واژه ها و كلماتى كه به كار مى بريم، نيستيم، وضعيت همين مى شود كه مى بينيم! در واقع بخش بزرگى از رونق ژورناليسم زرد در اين سال ها، از همين معيارهاى نامفهوم (به اصطلاح اخلاقى) و از دامن زدن به حرف هاى پوچ و بى ارزش ناشى شده است.
وقتى مشكل خانوادگى مودب ترين فوتباليست تيم ملى و تيم قرمز (كه در زمان بازيگرى اش، كارت زرد هم نگرفته) به موضوع روز و خوراك صفحات حوادث تبديل مى شود و آبرويش مى ريزد و امنيت و آينده اش به خطر مى افتد؛ يا حضور بازيكن آبى در يك مهمانى، جاروجنجالى بى حاصل و تهى به بار مى آورد، معلوم است كه كار از بيخ و بن خراب شده و خراب است. معلوم است كه چرا نوارهايى از اين دست، مربوط به مهمانى (و عروسى) ورزشكاران يا هنرپيشه ها، مدام بين افراد سودجو و بى مسئوليت دست به دست مى شود! زيرا ما در ميدان رسمى و در جايگاهى كه نبايد به هر عنوانى احكام اخلاقى صادر كنيم، حكم هاى رنگ به رنگ اخلاقى مى دهيم و با ناآگاهى تمام، معمولى ترين رويدادها و ساده ترين آدم ها را به مهم ترين رخدادها و جريانات روز تبديل مى كنيم.
اخلاق يك برچسب نيست كه از فروشگاه بخريم و به سينه بزنيم، قرص نيست كه مصرفش كنيم و اخلاق مند شويم، شعار نيست كه در لفظ و لحن جارى اش كنيم و متصف اش باشيم.باورهاى اعتقادى و البته فرهنگى هر فردى در برخورد با محيط و عرف اجتماعى، نسبت هايى مى يابد و تجلياتى دارد؛ گاهى هم ممكن است «حفظ ظاهر»، بيش از ميزان «باورهاى درونى» رخ دهد و بالعكس. چنين امورى در فوتبال اشخاص تجلى نمى يابد و اساساً فوتبال، معيار روشن و قاطعى براى سنجش ميزان «اخلاق» در افراد نيست.
تب فوتبال در ايران بالا گرفته است. داشتن رفتار جوانمردانه با حريف هم جزء همان خصايل نيك است. كاش به جاى صدور نسخه هايى كه در آن «شربت اخلاق» تجويز شده و گاهى منجر به رسوايى افراد مى شود، احترام به حريف و داشتن ادب در ورزشگاه و حفظ شخصيت و روحيه ورزشكارى تبليغ شود كه فوتبال و گزارش فوتبال روزى، روزگارى از يادها مى روند و ارزش هاى انسانى و والا و شخصيت و فرهنگ، با ما مى ماند تا روزى كه زنده باشيم.

جام جم آنلاين: دالايي لاما رهبر مذهبي بودايي هاي جهان از شر پشه ها به تنگ آمده است.به گزارش انانوا ، از آنجا كه در مذهب بودايي ، كشتن پشه ها مجاز نيست دالايي لاما به شدت از دست آنها رنج مي برد و هيچ چاره اي جز تحمل و دور كردن آنها از خود ندارد.


