تبليغاتX
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم...

سه شنبه 1384/03/31

بهارستان (همشهری31/3/84)

جواني را حج فوت شده بود، آهي كرد. سفيان گفت: «چهل حج بكردم، به تو دادم. تو اين آه به من دهي» ؟(در ذكر سفيان ثوري-تذكره الاولياي عطار)
نوشته شده توسط در 3:9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1384/03/31

پشه ها بلاي جان دالايي لاما! (31/3/84)

 
images/20050620/Lama.jpg جام جم آنلاين: دالايي لاما رهبر مذهبي بودايي هاي جهان از شر پشه ها به تنگ آمده است.به گزارش انانوا ، از آنجا كه در مذهب بودايي ، كشتن پشه ها مجاز نيست دالايي لاما به شدت از دست آنها رنج مي برد و هيچ چاره اي جز تحمل و دور كردن آنها از خود ندارد.
حتي زمانيكه پشه ها او را نيش مي زنند او سعي مي كند خود را ارام نگه دارد و تنها انها را از خود دور كند ولي به محض اينكه براي دومين بار او را نيش بزنند ديگر خونسردي خود را از دست مي دهد.
كشتن پشه ها در مذهب بودايي ها حرام است اما دالايي لاما در گفتگو با يك تلويزيون آلماني اعتراف كرد كه تحمل آنها بسيار سخت است و از آن گذشته نمي توان با وجود آنها مودب نشست و دائما با اشاره دست به مبارزه با انها بر نخواست.
او گفت پشه ها در هنگام خوابيدن بيش از حد غير قابل تحمل مي شوند انها مدام در گوش ادم وز وز مي كنند و ادم را نيش مي زنند
نوشته شده توسط در 10:34 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/30

۱۰۵ بار تخلف يكسان(همشهری30/3/84)

پكن: يك دستفروش در چين به جرم ارتكاب ۱۰۵ تخلف يكسان مبلغ ۱۲۷۰ دلار جريمه شد كه اين رقم معادل ميانگين درآمد ساليانه يك شهروند چيني است.
وي طي يكسال اخير تقريباً هر روز يك كوچه را ورود ممنوع مي رفت و دوربين پليس ۱۰۵ بار پلاك خودروي وي را ثبت كرد. به همين دليل هنگامي كه وي براي دريافت برگه عدم خلاف به اداره راهنمايي و رانندگي مراجعه كرد، متوجه شد كه ۱۲۷۰ دلار جريمه شده است.
البته وي پس از پرداخت اين جريمه عليه پليس به دادگاه شكايت كرد و خواهان پرداخت غرامت از سوي اين نيرو شد. او معتقد است در جريان رفت و آمد به اداره پليس، چند روز از كسب و كار دست كشيده است.
علاوه بر اين، پليس مي بايست او را از تخلف هاي مكرر مطلع مي ساخت نه اينكه اجازه دهد وي ۱۰۵ بار تخلفي يكسان مرتكب شود. گفته مي شود كه يك راننده چيني نيز كه ۹۷ بار به دليل سرعت غيرمجاز جريمه شده، هنوز از تعداد تخلفات خود آگاهي ندارد.
نوشته شده توسط در 11:47 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/30

نامادري ،كودك تشنه را با جرعه هاي مرگ سيراب كرد

سنندج- خبرنگار كيهان:
يك نامادري پس از آنكه از درخواستهاي مكرر دختر بچه اش عصباني شد، وي را به حمام برد و به قيمت جانش او را سيراب كرد.
مركز اطلاع رساني نيروي انتظامي سقز گزارش داد: مردي با مراجعه به كلانتري 12 شهرستان سقز از همسر دوم خود به علت مرگ دختر بچه اش شكايت كرد.
در تحقيقات پليس از نامادري به نام «رحيمه- الف» وي اعتراف كرد «مينا- م» چند بار از من آب خواست و من به وي دادم اما درخواستهاي مكرر وي از من براي آب ، من را عصباني كرد. بنابراين او را به حمام بردم و با باز كردن شير آب حمام، دهان وي را جلو شير گرفتم و مينا بعد از 30 ثانيه جان سپرد
نوشته شده توسط در 11:3 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/30

طنزکیهان(30/3/84)

مسابقات پرتاب گوشي تلفن همراه درآلمان برگزار شد.
نوشته شده توسط در 10:52 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/30

دستگيري ماموران باغ وحش دانمارک به اتهام خوردن حيوانات

رويترز: ماموران باغ وحشي در دانمارک که حيوانات را داخل قفسهايشان مي کشتند و از گوشت آنها در غذاهايشان استفاده مي کردند ، دستگير شدند.
آنها تاکنون بيش از 50 موش آبي را کشته و گوشت آنها را به خورد خانواده و دوستانشان داده اند.آنها در بازجويي ها اعتراف کردند غذايي که با يک موش درست مي کرديم براي 4 نفر کافي بود.اين باغ وحش سه هزار و 300 حيوان دارد که غير از موش هاي آبي ، بزهاي کوهي ، خرگوش ها ، خوک ها و حيوانات ديگر نيز آسيب ديده ا ند.
نوشته شده توسط در 8:26 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/30

احضار سگ به دادگاهي در امريکا

سايت پليس : سگي در امريکا به طور اشتباهي به جاي صاحبش به دادگاه احضار شد.
به گزارش سايت خبري ان.بي.سي.تن ، يک سگ امريکايي به نام مورفي چندي پيش برگه احضاريه اي از دادگاهي در نيوتن دريافت کرد که او را اشتباها به جاي صاحبش ، به دادگاه فرا خوانده بود.براساس اين گزارش ، مورفي 3ساله ، اوايل ماه جاري به دليل نبستن قلاده و نداشتن شناسنامه معتبر در حاليکه با صاحبش استيون در حال پياده روي در خيابان بود نظر ماموران را به خود جلب کرد و همانجا نام او به عنوان متخلف در قبض جريمه پليس ذکر شد. اين در حالي است که دادگاه با ارسال برگه احضاريه به در خانه استيون ، سگ را مورد خطاب قرار داده بود. درهمين حال منشي دادگاه اعلام کرد، از آنجا که مورفي داراي شغل نيست و قادر به پرداخت جريمه نمي باشد و همچنين به اين دليل که امکان انگشت نگاري از پنجه هاي او وجود ندارد، حکم دادگاه باطل اعلام مي شود
نوشته شده توسط در 8:25 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/30

پزشكان مادر مبتلا به مرگ مغزي را تا زمان وضع حمل زنده نگه مي‌دارند

جام‌جم آنلاين: يك زن باردار انگليسي كه دچار مرگ مغزي شده به توصيه پزشكان تا زمان وضع حمل زنده نگه داشته مي‌شود.
به گزارش روزنامه ديلي ميرور اين مورد كه به احتمال زياد اولين نوع خود در جهان به حساب مي‌آيد مربوط به يك زن 26 ساله به نام سوزان تورس است كه بر اثر ابتلا به سرطان دچار مرگ مغزي شده است.
پزشكان انگليسي با شوهر وي جيسون 26 ساله صحبت كرده به او گفتند در صورتي كه مايل باشد آنها مي‌توانند همسرش را تا زمان به دنيا آمدن فرزندش زنده نگه دارند.
جيسون به خبرنگاران گفت آنها مرا مخير كردند كه بگذارم فرزندم همراه با مادرش بميرد يا زنده بماند و من فكر مي‌كنم اگر سوزان زنده بود هرگز اجازه نمي‌داد فرزندش بميرد.
از اين رو شوهر 26 ساله موافقت كرد كه همسرش تا زماني كه فرزند آنها در رحم او به حد كافي از رشد رسيد توسط دستگاه زنده نگه داشته شود.
پزشكان معالج اين زن گفته‌اند تاكنون هيچ كس در دنيا چنين كاري نكرده ولي آنها احتمال بسيار زيادي مي‌دهند كه مي‌توانند بچه‌اي از شكم مادرش سالم به دنيا بياورند.
سوزان مادر 26 ساله 16 هفته باردار بود كه در اثر بيماري سرطان مبتلا به مرگ مغزي شد. حالا پزشكان بايد 10 هفته ديگر او را به دستگاه متصل نگه دارند تا كودك او به رشد كامل خود برسد و آنگاه او را از طريق عمل سزارين به دنيا بياورند.
آنها پس از به دنيا آوردن بچه دستگاه‌ها را از مادر جدا مي‌كنند و او خواهد مرد.
نوشته شده توسط در 8:18 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1384/03/29

هلموت و عقاب(شرق29/3/84)


116901.jpg
صدراعظم سابق آلمان هلموت كهل در حين مراسم اهداى «جايزه نقطه آلفا» به نشستن عقابى بر روى دستش واكنش نشان مى دهد. اين مراسم در نقطه آلفا _ پست ديده بانى ارتش آمريكا در دوران جنگ سرد در حد مرز آلمان شرقى و غربى _ نزديك دهكده گيزا در آلمان شرقى در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۵ برگزار شد. جورج بوش پدر رئيس جمهورى سابق آمريكا «جايزه نقطه آلفا» را به خاطر همكارى هاى پيگيرش با آلمان و اتحاديه اروپا به همراه كهل و گورباچف در روز جمعه در سالگرد قيام كارگران عليه مقاومت كمونيست در آلمان شرقى در سال ۱۹۵۳ دريافت كرد
نوشته شده توسط در 1:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1384/03/29

!!!(همشهری29/3/84)

پروين داور ازبكستان - قطر
اولين بازي از رقابت هاي واليبال انتخابي قهرماني جهان را در تهران علي پروين قضاوت مي كند. پروين داور بين المللي ايران به همراه «ترنر» استراليايي داوران ديدار ازبكستان و قطر تعيين شدند. بازي ايران و استراليا را هم الصباح از قطر به همراه رشيد جابر از بحرين به عنوان تنها داور بي طرف سوت خواهند زد.
نوشته شده توسط در 8:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1384/03/29

فعاليت رستوران با نام گاندي(همشهری29/3/84)

دهلي نو: خانواده ماهاتما گاندي از دولت هند خواسته اند كه از فعاليت يك رستوران استراليايي با نام اين شخصيت بزرگ جلوگيري كند. اين رستوران استراليايي كه گاندي نام دارد انواع خوراك هاي گوشت و سبزيجات عرضه مي كند و به همين دليل يكي از نوادگان گاندي با شكايت به دولت هند خواستار جلوگيري از فعاليت اين رستوران به دليل سوءاستفاده از نام گاندي شده است. اين نواده گاندي مي گويد: پدربزرگ گوشت نمي خورد اما اين رستوران با نام وي گوشت مي فروشد
نوشته شده توسط در 8:47 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1384/03/29

چلاقي كه از دادگاه فرار كرد

جام‌جم آنلاين: جنايتكاري كه دو سال با چوب زيربغل راه مي‌رفت پس از اعلام راي دادگاه كه او را به جرم جنايت به زندان ابد محكوم كرد ، چوب هاي زير بغل را رها كرد و پا به فرار گذاشت.
به گزارش بي‌بي‌سي به «سانديله بوته‌لزي» در دادگاه دستبند نزده بودند چون مدت 2 سال گذشته كه بازداشت بود هميشه با چوب زير بغل راه مي‌رفت و همه تصور مي‌كردند معلول است.
اما پس از اعلام حكم و در حالي كه مي‌خواست به طرف زندان برود چوب زير بغل را رها كرد و پا به فرار گذاشت. او پس از رفتن به محل پاركينگ دادگاه از ديوار آن به بيرون پريد و در ميان جمعيت ناپديد شد.
سانديله 20 ساله و سه همدست او به جرم داشتن سلاح گرم و گلوله و كشتن دوستي در سال 2003 به حبس ابد محكوم شدند.
جام‌جم آنلاين: جنايتكاري كه دو سال با چوب زيربغل راه مي‌رفت پس از اعلام راي دادگاه كه او را به جرم جنايت به زندان ابد محكوم كرد ، چوب هاي زير بغل را رها كرد و پا به فرار گذاشت.
به گزارش بي‌بي‌سي به «سانديله بوته‌لزي» در دادگاه دستبند نزده بودند چون مدت 2 سال گذشته كه بازداشت بود هميشه با چوب زير بغل راه مي‌رفت و همه تصور مي‌كردند معلول است.
اما پس از اعلام حكم و در حالي كه مي‌خواست به طرف زندان برود چوب زير بغل را رها كرد و پا به فرار گذاشت. او پس از رفتن به محل پاركينگ دادگاه از ديوار آن به بيرون پريد و در ميان جمعيت ناپديد شد.
سانديله 20 ساله و سه همدست او به جرم داشتن سلاح گرم و گلوله و كشتن دوستي در سال 2003 به حبس ابد محكوم شدند.
نوشته شده توسط در 8:27 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/28

شيوه‌ عجيب‌ براي‌ جلب‌ توريست‌ها (اعتماد28/3/84)

 

جذب‌ جهانگردان‌، پرسودترين‌ صنعتي‌ است‌ كه‌ كشورهاي‌ مختلف‌ جهان‌ به‌ آن‌ توجه‌ دارند و با فراهم‌ آوردن‌ شيوه‌ها و امكانات‌ سعي‌ مي‌كنند از اين‌ ؤروت‌ سرشار جهاني‌ هرچه‌ بيشتر بهره‌ ببرند . دولت‌ سريلانكا با تبديل‌ يك‌ زندان‌ چهارصدساله‌ ترتيبي‌ داده‌ است‌ كه‌ جهانگردان‌ با ورود به‌ اين‌ بناي‌ قديمي‌ اقامت‌ در زندان‌ را هم‌ تجربه‌ كنند. جهانگرداني‌ كه‌ وارد اين‌ زندان‌ هتل‌نما مي‌شوند بايد جواهرات‌ و اشياي‌ قيمتي‌ خود را هنگام‌ ورود به‌ اين‌ هتل‌ تحويل‌ مسوولان‌ زندان‌ بدهند و لباس‌ مخصوص‌ زندانيان‌ را به‌ تن‌ كنند. يكي‌ از مسوولان‌ اين‌ زندان‌ توريستي‌ مي‌گويد: در سلول‌هاي‌ اين‌ زندان‌ برعكس‌ هتل‌هاي‌ لوكس‌ از آب‌ گرم‌ و وان‌ و جكوزي‌ خبري‌ نيست‌ و به‌ پنجره‌ اتاق‌ها حتي‌ ميله‌هاي‌ آهن‌ باقي‌ است‌،اما ميهمانان‌ كليدهاي‌ سلول‌ها را در اختيار دارند تا آزادانه‌ رفت‌ وآمد كنند

نوشته شده توسط در 11:55 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/28

زني 10 سال پس‌ از اعدام‌ قاتلش‌، به‌ خانه‌ بازگشت(خراسان 28/3/84)

  ‌يك‌ زن‌ چيني‌ كه‌ احتمال‌ داده‌ مي‌شد 16 سال‌ پيش‌ به‌ قتل‌ رسيده‌ باشد ، پس‌ ازيك‌ دهه‌ از اعدام‌ فردي‌ كه‌ متهم‌ به‌ قتل‌ وي‌ بود، به‌ خانه‌ بازگشت‌.
به‌نوشته‌ روز جمعه‌ روزنامه‌ "چاينا ديلي‌" چاپ‌ پكن‌ ، "شي‌ شيائو رونگ‌ " سال‌1987 ميلادي‌ به‌ گفته‌ پليس‌ محلي‌ استان‌ "خو نان‌" در مركز چين‌ مقتول‌ اعلام‌ شدودو سال‌ بعد "تانگ‌ شينگ‌ شان‌" يك‌ قصاب‌ محلي‌ متهم‌ به‌ قتل‌ وي‌ شناخته‌ شد.
" شي‌" 28 ساله پس‌ از ظاهر شدن‌ در ملاءعام‌ گفت‌ كه‌ توسط آدم‌ ربايان‌ ربوده‌ شده‌ و دراستان‌ " شاندونگ‌ " فروخته‌ شده‌ است‌.
پليس‌ گمان‌ مي‌كرد كه‌ "تانگ‌ شينگ‌ شان‌" قصاب‌ منطقه‌ مرتكب‌ قتل‌ شده‌ و وي‌ به‌اعدام‌ محكوم‌ شد.
درحكم‌ اعدام‌ اين‌ قصاب‌ نوشته‌ شده‌ كه‌ وي‌ به‌گناه‌ خود اعتراف‌ كرده‌ است‌.
هنوز اين‌ مسئله‌ كه‌ وي‌ در زندان‌ مورد شكنجه‌ قرار گرفته‌ يا خير، تعيين‌ نشده‌است‌.
روزنامه‌ "چاينا ديلي‌" چاپ‌ پكن‌ نيز ماه‌ جاري‌ نوشت‌ كه‌ " شه‌ شيانگ‌ لين‌" ازشهروندان‌ چين‌ كه‌ به‌ جرم‌ قتل‌ همسرش‌ يازده‌ سال‌ را در زندان‌ سپري‌ كرده‌ بود ،هفته‌ گذشته‌ پس‌ از آنكه‌ همسرش‌ دوباره‌ در ملاء عام‌ ظاهر شد ، از زندان‌ آزادگرديد.
به‌ نوشته‌ اين‌ روزنامه‌، پليسي‌ كه‌ " شه‌ " را يازده‌ سال‌ پيش‌ مورد بازجويي‌قرار داده‌ بود ، وي‌ را مورد شكنجه‌ قرار داد تا اعتراف‌ كند زنش‌ را به‌ قتل‌رسانده‌ است‌.
" شه‌ " پس‌ از آزادي‌، تاييد كرد كه‌ تحت‌ شكنجه‌هاي‌ " پان‌ يو جون‌ " پليس‌42 ساله‌ چيني‌ به‌ قتل‌ همسرش‌ اعتراف‌ كرده‌ است‌.
يك‌ مقام‌ امور قضايي‌ چين‌، اعلام‌ كرد كه‌گرفتن‌ اعتراف‌ اززندانيان‌ با شكنجه‌كردن‌ آن‌ها، به‌ هيچوجه‌ مجاز نيست‌.
"چيو شوئه‌ چيانگ‌" معاون‌ دادستان‌ كل‌ عالي‌ خلق‌ چين‌ خاطرنشان‌كرد كه‌ براساس‌قوانين‌، قضات‌ و كاركنان‌ بخش‌هاي‌ قضايي‌ حق‌ گرفتن‌اعتراف‌ از زندانيان‌ با توسل‌به‌ شكنجه‌ را ندارند
نوشته شده توسط در 9:54 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/28

نتايج شمارش آرائ صندوق بزرگان(۱۱۰)

ستاد انتخابات کشور نتایج شمارش آرای صندوق سیار 110 را اعلام کرد.
به گزارش "مهر"، از مجموع 170 رای ماخوذه؛ هاشمی رفسنجانی 65 رای ، احمدی نژاد 34 رای، قالیباف 34 رای ، ، معین 24 رای ، کروبی 4 رای ، لاریجانی 3 رای و مهرعلیزاده 1 رای را کسب کرده اند .
دراین صندوق سیار 6 رای سفید نیز ریخته شده است.
نوشته شده توسط در 9:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/25

کاروان

(9:02)

همه شب نالم چون ني
که غمي دارم،که غمي دارم
دل و جان بردي امّا
نشدي يارم ،يارم
با ما بودي،بي ما رفتي
چون بوي گل به کجا رفتي
تنها ماندم،تنها رفتي
چو کاروان رود،فغانم از زمين، بر آسمان رود
دور از يارم، خون مي بارم
فتادم از پا ز ناتواني، اسير عشقم، چنان که داني
رهايي غم نمي توانم، تو چاره اي کن، که مي تواني
گر ز دل بر آرم آهي
آتش از دلم ريزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشين ريزد
چو کاروان رود،فغانم از زمين، بر آسمان رود
دور از يارم، خون مي بارم
نه حريفي تا با او غم دل گويم
نه اميدي در خاطر که تو را جويم
اي شادي جان، سرو روان، کز بر ما رفتي
از محفل ما، چون دل ما، سوي کجا رفتي
تنها ماندم، تنها رفتي
به کجايي غمگسار من؟، فغان زار من بشنو باز آ، باز آ
از صبا حکايتي ز روزگار من بشنو باز آ،
باز آ سوي رهي
چون روشني از ديده ما رفتي
با قافله باد صبا رفتي
تنها ماندم
تنها رفتي

خواننده: استاد غلانحسين بنان
آهنگساز:استاد مرتضي محجوبي
شاعر: رهي معيّري

غلام حسين بنان
غلامحسين بنان خواننده وشاگرد محمدطاهرضياء الذاكرين وناصرسيف وباليده درمكتب علي نقي وزيري وروح الله خالقي.او خواننده انجمن موسيقي ملي وراديو تهران(دهه هاي1320و1330) وداراي لحن انحصاري دراجرا با الهام ازشيوه اديب خوانساري ومجري تواناي آثارعلي نقي وزيري، روح الله خالقي، جواد معروفي ومرتضي محجوبي كه ازآثاراو مي توان به ضبط هاي راديويي ازبرنامه هاي آواز، همراه با ابوالحسن صبا، مرتضي محجوبي، حسن كسايي ورضا ورزنده، واجراي ترانه هاي «كاروان»، «نواي ني»، «من ازروزازل»(آهنگ ها ازمحجوبي باكلام رهي)، «چه شب ها»(آهنگ محجوبي با كلام نواب صفا)، «حالا چرا»(آهنگ خالقي باكلام شهريار)، «دلتنگ»(آهنگ وزيري باكلام سعدي) و... تعدادي ترانه ازآثار اكبرمحسني، مهدي مفتاح، نصرالله زرين پنجه و... اشاره كرد.
تاريخ فوت:8/12/1364
تاريخ تولد: 1290
نوشته شده توسط در 6:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/25

کوچه


(با صدای شاعر)
----------------------------------------------------------------------------------------------------
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم..........همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم................شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد...................باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم.......پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لبان جوی نشستیم ........................
تو همه راز جهان ریخته در چشمان سیاهت........من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام...................................بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب................................شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل سنگ .................................همه دل داده به آوای شباهنگ
يادم آید تو به من گفتی از اين عشق حذرکن......لحظه ای چند بر اين آب نظر کن
آب آینه عشق گذران است..............................تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است........................تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم .........................سفر از پيش تو هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد....................
چون کبو تر لب بام تو نشستم ........................تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم............تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم .......................................سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت ..............................مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید...................................ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم...................پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم .......................................... آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ...................نکنی دگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی ....................................من از آن کوچه گذشتم
--------------------------------------------------------------------------------------
نوشته شده توسط در 6:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/25

سياره‌اي شبيه زمين كشف شد (سایت بازتاب ۲۵ خرداد ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۳:۱۱ )


اخترشناسان موفق به كشف سياره‌اي فراخورشيدي شدند كه بسيار شبيه سياره زمين است.
به گزارش «بي.بي.سي»‌، اخترشناسان موفق به كشف سياره‌اي فراخورشيدي شدند كه 5/7 برابر بزرگتر از سياره زمين است و اين سياره كه به دور ستاره‌اي مي‌گردد، بسيار شبيه سياره زمين مي‌باشد.

تاكنون 150 سياره فراخورشيدي كه به دور ستاره مي‌چرخند كشف شده‌اند، اما اين اولين سياره فراخورشيدي است كه سطح آن را خاك و سنگ تشكيل داده است و بسيار شبيه زمين است.
سرعت گردش اين سياره به دور ستاره اي كه در مدارش قرار دارد بسيار زياد است به طوري كه دو روز يك بار به دور اين ستاره مي‌چرخد، اين سياره بسيار نزديك به ستاره‌اي است كه به دور آن مي‌چرخد و به خاطر نزديكي اين سياره به ستاره‌خود، دماي سطح اين سياره حدود 200 - 400 درجه سانتي‌گراد است و دانشمندان مي‌گويند به دليل دماي زياد اين سياره، حياتي مانند، حيات زميني بر روي اين سياره وجود ندارد.

گفتني است، نزديك به دو هزار سال قبل فيلسوفان يوناني، ارسطو و افلاطون، از وجود زميني ديگر در خارج از منظومه شمسي خبر داده بودند.

نوشته شده توسط در 6:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/25

کیهان(25/3/84)

شمس تبریزی» :
«روزي در پيش است كه آن را «روز تغابن (روز دريغ)» گويند كه: آه چه كرديم؟! در جوابشان مي گويند: اين (آه) هيچ سودي ندارد. اما «تغابن» اين ساعت سود دارد كه بگويي: آه چه مي كنيم؟!»
نوشته شده توسط در 5:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/25

وقتي رئيس جمهور خوش خدمت باشد! (کیهان 25/3/84)

چيزي نمانده بود كه «سوسيلو بامبانگ يودويونو» رئيس جمهور اندونزي روز دوشنبه از اين كه شماره تلفن همراهش را به مردم داده مثل «چي» پشيمان شود، چون او فقط در اين روز مجبور شده اقلا به 3هزارنفر جواب بدهد!
روزنامه هاي اندونزيايي تعريف مي كنند كه تازه، خيلي ها هم كه پشت خط مانده و نتوانسته اند با او تماس بگيرند از اين بابت كلي اظهار تأسف كرده اند و منتظرند تا نوبتشان بالاخره برسد! «اندي مالارانگنگ»، سخنگوي «يودويونو» مي گويد: «به هرحال، حالا ديگر شماره مسدود شده و رئيس جمهور هم دنبال اين است كه پنج شماره ديگر براي خودش بگيرد تا مردم با او راحت تر تماس بگيرند اما خوب، اول بايد سيستم جديد انفورماتيك در كشور نصب شود!» درواقع، رئيس جمهور چهارمين كشور پرجمعيت دنيا كه به نظرش مي رسيده پخش شماره تلفنش مي تواند گره اي از كار مردم باز كند، شنبه شماره اش را در اختيار مردم گذاشته و تشويقشان كرده كه هر مسئله اي با دولت دارند، به خودش بگويند يا اين كه برايش پيام كوتاه بگذارند! غافل از اين كه سيل پيام هاي كوتاه بوده كه از يكشنبه به طرف «شماره ملوكانه» سرازير شده... و تلفن بيچاره را دچار سوءهاضمه كرده است! مي گويند، اندونزيايي ها اصولاً فرستادن پيام هاي كوتاه تلفني را خيلي دوست دارند كه البته، درك موضوع در مجمع الجزايري كه كمتر از چهاردرصد مردمش تلفن ثابت دارند و فرستادن پيام هاي كوتاه يك راه ارتباطي خوب و اقتصادي است، آنقدرها هم مشكل نيست.

نوشته شده توسط در 5:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/25

شاعر ِاينهمه تنهايي(دوچرخه :ضمیمه همشهری 19/3/84)

 
021834.jpg
محمد علي بهمني
شاعر، شنيدني ست ولي ميل، ميل توست
آماده اي كه بشنوي ام يا ببيني ام؟
- متولد ۲۷ فروردين ماه ۱۳۲۱
- شاعر مجموعه هاي «گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود» ، «شاعر، شنيدني ست» ، «اين خانه، واژه هاي نسوزي دارد» و...
- «نشسته اند ملخ هاي شك به برگ يقينم‎/ ببين چه زرد مرا مي جوند سبزترينم! / ببين چگونه مرا ابر كرد خاطره هايي‎/ كه در يكايكشان مي شد آفتاب ببينم...»
- «تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم، سهم كمي نيست _‎/گسترده تر از عالم تنهايي من، عالمي نيست / غم، آن قدر دارم كه مي خواهم تمام فصل ها را ‎/ بر سفره غمگين خود بنشانمت، بنشين غمي نيست...»
بهمني شاعر تنهايي است و عشق. ردپاي اين دو را به نحوي در بيشتر شعرهاي او مي تواني پيدا كني و هر بار با شكلي ديگر و چهره اي متفاوت تر كه تازه است و ديدني. و البته هميشه هم با زباني روان، امروزي و صميمي كه موجب دلنشين و خواندني شدن شعرها و ارتباط بهتر با خواننده مي شود:
- «تو آسماني و من ريشه در زمين دارم ‎/ هميشه فاصله اي هست، داد از اين دارم...»
- «شب هاي شعرخواني من بي فروغ نيست ‎/ اما تو با چراغ بيا تا ببيني ام...»
اما همه اين حرف به آن معنا نيست كه او در همين چهارچوب ها محدود شده است. اگر مجموعه هاي او را خوانده باشي، حتما به شعرهاي متفاوت تري نيز برخورده اي كه به دغدغه هاي جدي و ابعاد ديگر انسان توجه كرده اند:
«رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه هاي امسالم ‎/ سيصد و شصت و پنج حسرت را همچنان مي كشم به دنبالم / قهوه ات را بنوش و باور كن من به فنجان تو نمي گنجم ‎/ ديده ام در جهان نما چشمي كه به تكرار مي كشد فالم /« يك نفر از غبار مي آيد »؟ مژده تازه تو تكراري ست ‎/ يك نفر از غبار آمد و زد زخم هاي هميشه بر بالم...»
غزل هاي بهمني معمولا خسته كننده و تكراري نيستند، شايد به اين خاطر كه او كمتر به دنبال تكرار خودش است. شعرهاي او سرشار از تعبيرها و تصويرهاي تازه است. حتي اگر به وزن غزل هايش دقت كنيد، مي بينيد كه او خود را به سرودن در چند وزن مشخص، محدود نكرده است:
- «دريغ مي كني از من، نگاه را، حتي ‎/
و نيز زمزمه گاه گاه را، حتي...»
حتي با همه علاقه اي كه محمدعلي بهمني به سرودن غزل دارد، شاهد شعرهاي خوبي از او در قالب هاي ديگر هستيم (حتي قالب آزاد كه ممكن است به نظر برسد يك شاعر غزلسرا با آن ميانه خوبي ندارد):
- «عابران، چون لقمه هاي چرب / و خيابان، اشتهاي باز...»
- «اين همه چتر در يك باران / اين همه تنهايي / در يك شهر...»
- «از پله نخست كه بنشيني / ايوان، دلش چرا كه نگيرد! / با خود چه كرده اي / معمار بام هاي نفس بر؟!»
- «من و تو آدم و حوا نبوديم / جدا از مردم دنيا نبوديم / من و تو با همين مردم نشستيم / ولي انگار با اينها نبوديم»
اگر كتاب هاي محمدعلي بهمني را بخوانيد، ممكن است بعضي شعرها به نظرتان آشنا بيايد:
- «در ديگران مي جويي ام، اما بدان اي دوست / اين سان نمي يابي ز من حتي نشان اي دوست...»
- «ساده بگم: دهاتي ام / اهل همين نزديكيا / همسايه روشني و / همخونه تاريكيا...»
بله! محمدعلي بهمني، ترانه سرا نيز هست. او ترانه هاي خوبي لابه لاي مجموعه هايش دارد و تا امروز، بعضي از آنها توسط خوانندگان اجرا و به صورت نوار و سي دي منتشر شده است.
در پايان، غزلي را از گزينه شعر محمدعلي بهمني (شاعر، شنيدني ست) با هم مي خوانيم:
تو آسماني و من ريشه در زمين دارم
هميشه فاصله اي هست، داد از اين دارم
قبول كن كه گذشته ست كار من از شك
كه سال هاست به تنهايي ام يقين دارم
تو نيز دغدغه ات از دقايقت پيداست
مرا ببخش اگر چشم نكته بين دارم
بخوان و پاك كن و نام خويش را بنويس
- به دفتر غزلم _ هر چه نقطه چين دارم
كسي هنوز عيار تو را نفهميده ست
منم كه از تو به اشعار خود نگين دارم
نوشته شده توسط در 5:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/25

تو بي‌گناه‌ بودي‌ (اعتماد25/3/84)

 


زن‌ جوان‌ از ماشين‌ سبز رنگ‌ زندان‌ پياده‌ شد و توسط‌ دو مامور زندان‌ به‌ دادگاه‌ انتقال‌ يافت‌ تا به‌ اتهام‌ قتل‌ همسرش‌ محاكمه‌ شود. عكاسان‌ و خبرنگاران‌ دورش‌ حلقه‌ بستند و تگرگ‌ فلاش‌ دوربين‌ عكاسان‌ صورت‌ زن‌ متهم‌ را آزار مي‌داد. خبرنگاران‌ از او پرسيدند: چرا شوهرت‌ را كشتي‌?
او سكوت‌ مي‌كرد. چهره‌اش‌ غم‌ بزرگي‌ را حكايت‌ مي‌كرد. زني‌ با اين‌ سن‌ كم‌ چطور مي‌توانست‌ قاتل‌ باشد? گويا يك‌ دنيا حرف‌ براي‌ كساني‌ كه‌ اطرافش‌ بودند داشت‌ اما قفل‌ سكوت‌ تلخش‌ را نمي‌شكست‌.
در همين‌ حين‌، زن‌ و شوهر ميانسالي‌ به‌ سمتش‌ حمله‌ كردند. آنها فرياد مي‌زدند: «چرا پسر ما را كشتي‌? آدم‌كش‌! مگر پسر ما چه‌ بدي‌ به‌ تو كرد، بخاطر تو، از زن‌ اولش‌ جدا شد. نوه‌ام‌ در آغوش‌ آدم‌كش‌ بزرگ‌ شد. حتما مي‌خواستي‌ او را هم‌ بكشي‌ تو كلفت‌ بودي‌، پسرم‌ تو را آدم‌ كرد و...»
ماموران‌ مانع‌ حمله‌ اين‌ زن‌ و شوهر ميانسال‌ شدند، حرف‌هايشان‌ نشان‌ مي‌داد كه‌ اين‌ زن‌ و مرد، مادر شوهر و پدر شوهر متهم‌ هستند.
پدر و مادر مقتول‌ مي‌گفتند كه‌ پسرشان‌ عاشق‌ اين‌ زن‌ بوده‌ و بخاطر او همسر اولش‌ را ترك‌ كرده‌ بود.
سرانجام‌ زن‌ جوان‌ وارد شعبه‌ دادگاه‌ شد و روي‌ صندلي‌ نشست‌. در اين‌ لحظه‌ بغضش‌ تركيد و با گريه‌ فرياد زد: به‌ خدا من‌ بي‌گناهم‌. باور كنيد، من‌ آدم‌كش‌ نيستم‌ و...
سكوت‌ عجيبي‌ فضاي‌ دادگاه‌ را فرا گرفت‌.
متهمه‌ پشت‌ تريبون‌ رفت‌.
قاضي‌ از او پرسيد: شما متهم‌ هستيد كه‌ شوهرتان‌ را با خوراندن‌ سم‌ كشتيد.
زن‌ جوان‌ اين‌ بار آرام‌ گفت‌ آقاي‌ قاضي‌ باور كنيد من‌ قاتل‌ نيستم‌. من‌ شوهرم‌ را بيش‌ از هر كس‌ در دنيا دوست‌ داشتم‌. حتي‌ بيشتر از فرزندم‌. بيشتر از پدر و مادرم‌. من‌ چطور مي‌توانم‌ او را بكشم‌?
قاضي‌ گفت‌: چطور با شوهرتان‌ آشنا شديد?
زن‌ اشك‌هاي‌ صورتش‌ را پاك‌ كرد و گفت‌: من‌ در خانواده‌ فقيري‌ بزرگ‌ شدم‌. از بچگي‌ آرزو داشتم‌ درس‌ بخوانم‌ و پولدار شوم‌. اما پدرم‌ بيمار بود و مادرم‌ هم‌ در خانه‌هاي‌ مردم‌ كار مي‌كرد تا خرج‌ خانه‌ تامين‌ شود. من‌ هم‌ مجبور شدم‌ درس‌ و مدرسه‌ را بخاطر مشكلات‌ مالي‌ رها كنم‌. كاري‌ پيدا كردم‌ تا اجاره‌ خانه‌ را بپردازم‌. بعد از مدتي‌ هم‌ پدرم‌ فوت‌ كرد. من‌ ماندم‌ و مادرم‌ و سه‌ خواهر كوچكتر از خودم‌. به‌ آرزويم‌ نرسيده‌ بودم‌ اما حاضر بودم‌ كه‌ كار كنم‌ و پول‌ در بياورم‌ تا خواهرهايم‌ هيچ‌ كمبودي‌ نداشته‌ باشند.
از طرف‌ يك‌ شركت‌ خدماتي‌ وارد خانه‌ يك‌ مرد ؤروتمند شدم‌. اين‌ مرد جلال‌ نام‌ داشت‌ و يك‌ پسر 6 ساله‌ هم‌ داشت‌. زن‌ و شوهر از صبح‌ تا شب‌ بيرون‌ بودند و كار مي‌ كردند من‌ هم‌ از پسرشان‌ مراقبت‌ مي‌كردم‌ و كارهاي‌ نظافت‌ منزل‌ را انجام‌ مي‌دادم‌.
بيشتر شب‌ها آنجا مي‌ماندم‌ و جلال‌ پول‌ خوبي‌ به‌ من‌ مي‌داد. از طرفي‌ جلال‌ هر شب‌ با زنش‌ دعوا داشت‌. هر شب‌ صداي‌ فريادشان‌ در سكوت‌ مي‌پيچيد و «نويد»، پسرشان‌ از ترس‌ به‌ اتاق‌ من‌ مي‌آمد. نويد هميشه‌ مي‌گفت‌: كاش‌ تو مادر من‌ بودي‌، تو خيلي‌ مهرباني‌. مادر نويد اصلا به‌ بچه‌ و شوهرش‌ اهميت‌ نمي‌داد. يك‌ روز هم‌ تمام‌ وسايلش‌ را جمع‌ كرد و به‌ خانه‌ پدرش‌ رفت‌ و بعد از مدتي‌ هم‌ از هم‌ جدا شدند.
من‌ همچنان‌ در آن‌ خانه‌ بودم‌ و كارهاي‌ نظافت‌ خانه‌ و پرستاري‌ از نويد را انجام‌ مي‌دادم‌. يك‌ شب‌ جلال‌ مرا صدا زد و گفت‌ من‌ از روز اولي‌ كه‌ به‌ اين‌ خانه‌ آمدي‌ از تو خوشم‌ آمد. آيا مايلي‌ با من‌ ازدواج‌ كني‌?
من‌ شوكه‌ شده‌ بودم‌. اصلاص توقع‌ شنيدن‌ چنين‌ پيشنهادي‌ را نداشتم‌. چند روزي‌ گذشت‌ و با جلال‌ ازدواج‌ كردم‌. من‌ اصلا نقشي‌ در جدايي‌ جلال‌ از همسر اولش‌ را نداشتم‌. آنها از روز اول‌ با همديگر اختلاف‌ داشتند. نويد بيشتر از مادرش‌، مرا دوست‌ داشت‌ و روزي‌ كه‌ فهميد من‌ و پدرش‌ با هم‌ ازدواج‌ كرديم‌، از خوشحالي‌ در پوست‌ خودش‌ نمي‌گنجيد.
روزهاي‌ تلخي‌ گذشت‌. مشكلات‌ مالي‌ خانواده‌ام‌ حل‌ شد و احساس‌ مي‌كردم‌ خوشبخت‌ترين‌ زن‌ روي‌ زمين‌ هستم‌. مدتي‌ بعد هم‌ باردار شدم‌ و پسري‌ به‌ دنيا آوردم‌. اسم‌ پسرم‌ را سينا گذاشتم‌.
روزها مي‌گذشت‌ و عشق‌ و علاقه‌ من‌ و جلال‌ بيشتر مي‌شد. جلال‌ در بازار كار مي‌كرد و وضع‌ مالي‌اش‌ روز به‌ روز پيشرفت‌ داشت‌. هفت‌ سال‌ گذشت‌. يك‌ روز فهميدم‌ كه‌ جلال‌ براي‌ تفريح‌ قمار بازي‌ مي‌كند كه‌ در اين‌ راه‌ ماشين‌ و مغازه‌اش‌ را باخت‌. به‌ او التماس‌ كردم‌ كه‌ دست‌ از اين‌ كارش‌ بر دارد تا دوباره‌ مثل‌ گذشته‌ زندگي‌ كنيم‌. اما جلال‌ به‌ قمار بازي‌ اعتياد پيدا كرده‌ بود.
بعد از مدتي‌ هم‌ خانه‌اش‌ را فروخت‌. در قمار باخت‌ و ما مجبور شديم‌ خانه‌ كوچك‌تري‌ بخريم‌.
شب‌ حادؤه‌
شب‌ حادؤه‌، به‌ جلال‌ گفتم‌ اگر مي‌خواهي‌ به‌ قمار ادامه‌ دهي‌، نويد و سينا را بر مي‌دارم‌ و براي‌ هميشه‌ از زندگيت‌ بيرون‌ مي‌روم‌. جلال‌ از شنيدن‌ اين‌ جمله‌ عصباني‌ شد. او كه‌ تا آن‌ موقع‌ دست‌ روي‌ من‌ بلند نكرده‌ بود، آن‌ شب‌ مرا به‌ باد كتك‌ گرفت‌. دلم‌ گرفت‌ بچه‌هايم‌ را در آغوش‌ كشيدم‌. گريه‌ مي‌كردم‌، با خود مي‌گفتم‌ چرا بايد سرنوشت‌ من‌ چنين‌ باشد. در يك‌ لحظه‌ متوجه‌ شدم‌ كه‌ جلال‌ در اتاق‌ نيست‌. همه‌ جا را دنبالش‌ گشتم‌. ديدم‌ كه‌ در زيرزمين‌ روي‌ يك‌ مبل‌ شكسته‌ خوابيده‌ است‌. نزديك‌ شدم‌ مي‌خواستم‌ به‌ پايش‌ بيفتم‌ و از او بخواهم‌ كه‌ جلال‌ گذشته‌ بشود. اما هيچ‌ جوابي‌ به‌ من‌ نمي‌داد. صدايش‌ زدم‌. تكان‌ نمي‌خورد . كنار مبل‌ يك‌ استكان‌ بود. بالا رفتم‌ تا يك‌ آب‌ قند درست‌ كنم‌. فكر كردم‌ فشارش‌ پايين‌ آمده‌ است‌. آب‌ قند رادر حلقش‌ ريختم‌. اما فايده‌يي‌ نداشت‌. به‌ اورژانس‌ زنگ‌ زدم‌ و او را به‌ بيمارستان‌ رساندم‌. پزشكان‌ گفتند كه‌ در اؤر خوردن‌ مواد شيميايي‌ و سمي‌ فوت‌ كرده‌ است‌.
باورم‌ نمي‌شد. به‌ خانه‌ برگشتم‌ و به‌ اتاق‌ جلال‌ رفتم‌ به‌ ياد خاطراتي‌ كه‌ با هم‌ داشتيم‌ چند ساعتي‌ گريه‌ كردم‌. چطور ممكن‌ بود? چه‌ كسي‌ اين‌ مايع‌ را به‌ او خورانده‌ بود? گيج‌ شده‌ بودم‌. در همان‌ لحظه‌ پليس‌ به‌ سراغم‌ آمد و دستگيرم‌ كرد. آنها مي‌گفتند تو قاتلي‌ چون‌ پسرت‌ گفته‌ كه‌ به‌ آشپزخانه‌ رفتي‌، مايعي‌ درست‌ كردي‌ و به‌ شوهرت‌ خوراندي‌.
از شنيدن‌ اين‌ حرف‌ها گيج‌ شده‌ بودم‌. در اداره‌ آگاهي‌ مي‌گفتند اتهام‌ شما قتل‌ عمد است‌. مرگ‌ شوهرم‌ مرا رواني‌ كرده‌ بود و در بازداشتگاه‌ كنار زنان‌ قاتل‌، سارق‌ و كلاهبردار افتاده‌ بودم‌. بچه‌هايم‌ دور از من‌ بودند. غم‌ از دست‌ دادن‌ شوهرم‌ از يك‌ طرف‌ و دوري‌ از بچه‌هايم‌ از طرف‌ ديگر، آزارم‌ مي‌داد. گوشه‌ خلوت‌ زندان‌ مي‌نشستم‌ و بخاطر بدبختي‌هاي‌ خودم‌ گريه‌ مي‌كردم‌. دلم‌ مي‌خواست‌ فرياد بزنم‌ و بگويم‌ كه‌ من‌ آدم‌ كش‌ نيستم‌...
گريه‌ اجازه‌ نداد كه‌ زن‌ جوان‌ حرف‌هايش‌ را تمام‌ كند.
در همين‌ حين‌ صداي‌ زني‌ از داخل‌ جمعيت‌ بلند شد و گفت‌: اين‌ زن‌ دروغ‌ مي‌گويد، از روز اول‌ هم‌ با دروغ‌ پسرم‌ را خام‌ كرد.
اين‌ صداي‌ مادر جلال‌ بود. او به‌ قاضي‌ گفت‌: اين‌ قاتل‌ پسر من‌ است‌ و بايد اعدام‌ شود. دلم‌ مي‌خواهد جان‌ كندن‌ اين‌ زن‌ را بالاي‌ چوبه‌ دار ببينم‌. او پسر مرا بدبخت‌ كرد.
همه‌ پول‌هايش‌ را گرفت‌ و به‌ خانواده‌ بدبختش‌ داد. او نوكرخانه‌ پسرم‌ بود.
قطره‌هاي‌ اشك‌ از چشمان‌ زن‌ جوان‌ سرازير شد و گفت‌: من‌ از مرگ‌ هراسي‌ ندارم‌ اگر پدر و مادر جلال‌ مي‌خواهند كه‌ من‌ اعدام‌ شوم‌، خب‌ اعدامم‌ كنيد، من‌ نگران‌ آينده‌ بچه‌هايم‌ هستم‌ كه‌ چگونه‌ بدون‌ پدر و مادر بزرگ‌ مي‌شوند. همين‌ وگرنه‌ خودم‌ نمي‌دانم‌ آيا بدون‌ جلال‌ مي‌توانم‌ زندگي‌ كنم‌، يا نه‌?!
مادر جلال‌ با گريه‌ گفت‌: اين‌ زن‌ از روز اول‌ آنقدر زرنگ‌ و با سياست‌ بود كه‌ زندگي‌ و ؤروت‌ پسرم‌ را از او گرفت‌. آقاي‌ قاضي‌ حرف‌هايش‌ را باور نكنيد.
قاضي‌ از نويد خواست‌ تا بگويد روز حادؤه‌ چه‌ اتفاقي‌ افتاد?
نويد گفت‌: پدر و مادرم‌ آن‌ شب‌ با هم‌ دعوا كردند. بعد پدرم‌، مادرم‌ را كتك‌ زد و به‌ حالت‌ قهر به‌ زير زمين‌ رفت‌. مادرم‌ اول‌ رفت‌ به‌ زيرزمين‌، بعد برگشت‌ و به‌ آشپزخانه‌ رفت‌ از او پرسيدم‌ چه‌ كار مي‌كني‌? گفت‌: «حال‌ پدرت‌ بد است‌، برايش‌ آب‌ قند درست‌ كردم‌» و رفت‌ زير زمين‌ كه‌ بعد اين‌ اتفاق‌ افتاد.
جلسه‌ تمام‌ شد و قاضي‌ گفت‌ تا هفته‌ آينده‌ حكم‌ را صادر مي‌كنم‌. اين‌ حكم‌ چيزي‌ جز حكم‌ مرگ‌ اين‌ زن‌ شوهركش‌ نبود.
روز اعدام‌ فرا رسيد. نويد و سينا به‌ زندان‌ آمده‌ بودند تا براي‌ آخرين‌ بار مادرشان‌ را ببينند.
زن‌ بيچاره‌، بچه‌هايش‌ را در آغوش‌ گرفت‌ و مثل‌ باران‌ پاييزي‌ گريه‌ مي‌كرد.
نويد و سينا آرام‌ در گوش‌ مادرشان‌ گفتند: دلمان‌ برايت‌ تنگ‌ مي‌شود.
مادر جلال‌ با عصبانيت‌ جلو آمد و نوه‌هايش‌ را از آغوش‌ عروسش‌ بيرون‌ كشيد و گفت‌: اين‌ زن‌ آدم‌ كش‌ است‌، پدرتان‌ را كشته‌ و بايد اعدام‌ بشود.
زن‌ جوان‌ با چشمان‌ ملتمسانه‌ به‌ مادر شوهرش‌ نگاه‌ كرد چون‌ نجاتش‌ به‌ رضايت‌ او بستگي‌ داشت‌. دلش‌
مي‌خواست‌ كنار بچه‌هايش‌ بود و آنها را بزرگ‌ مي‌كرد. طناب‌ دار بين‌ زمين‌ و آسمان‌ مي‌رقصيد. زن‌ وقتي‌ طناب‌ دار را ديد لرزيد و روي‌ زمين‌ افتاد، با صداي‌ بلند فرياد زد: به‌ خدا، من‌ بي‌گناهم‌.
مامور زندان‌ به‌ او كمك‌ كرد تا از پله‌ها بالا برود. مادر جلال‌ طناب‌ را دور گردنش‌ پيچيد و چهار پايه‌ را كنار زدند. زن‌ جوان‌ آرام‌ جان‌ داد، چند دقيقه‌ بعد هم‌ آمبولانس‌ وارد زندان‌ شد تا جسد زن‌ جوان‌ را با خود ببرد. زني‌ كه‌ آرزوهايش‌ را به‌ گور سپرد.
10 سال‌ بعد
10 سال‌ از اين‌ حادؤه‌ گذشت‌. نويد 23 ساله‌ و سينا 16 ساله‌ شدند. هر دوي‌ آنها بعد از مرگ‌ مادر و پدرشان‌، پيش‌ پدر بزرگ‌ و مادر بزرگشان‌ رفته‌ و در خانه‌ آنها بزرگ‌ شدند.
نويد خوشحال‌ بود، چون‌ قرار بود با كسي‌ كه‌ دوستش‌ دارد ازدواج‌ كند. مراسم‌ عروسي‌ بخوبي‌ گذشت‌ اما نويد جاي‌ خالي‌ پدر و مادرش‌ را حس‌ مي‌كرد. دلش‌ مي‌ خواست‌ پدر و مادرش‌ اكنون‌ كنارش‌ بودند و دامادي‌اش‌ را مي‌ديدند.
چند روزي‌ گذشت‌ نويد و همسرش‌ به‌ همان‌ خانه‌ كوچكي‌ كه‌ پدر و مادرش‌ سال‌ها پيش‌ در آنجا زندگي‌ مي‌كردند آمدند. در اين‌ ده‌ سال‌ خانه‌ خالي‌ بود. خانه‌ را تميز كردند و زندگي‌ جديدشان‌ شروع‌ شد.
نويد يك‌ روز به‌ زيرزمين‌ خانه‌ رفت‌ تا آنجا را تميز كند با ديدن‌ مبل‌ شكسته‌يي‌ به‌ ياد پدرش‌ افتاد. كاغذي‌ را ديد. آن‌ را برداشت‌ تا بخواند، دست‌خط‌ پدرش‌ بود:«من‌ زندگيم‌ را بخاطر خودخواهي‌ام‌ از دست‌ دادم‌، قماربازي‌ مرا بيچاره‌ كرد و باعث‌ شد كه‌ من‌ عشقم‌ و عزيزترين‌ كسم‌ را كتك‌ بزنم‌، نمي‌توانم‌ خودم‌ را ببخشم‌ و به‌ صورت‌ زنم‌ نگاه‌ كنم‌. با اين‌ قرص‌ها خودم‌ را مي‌كشم‌ تا زنم‌، عشقم‌ از دست‌ من‌ راحت‌ شود. من‌ آدم‌ خودخواهي‌ هستم‌ و بايد از بين‌ بروم‌. تا زنم‌ بدون‌ من‌ خوشبخت‌ باشد.»
دستان‌ نويد مي‌لرزيد، نمي‌توانست‌ باور كند، مادرش‌ بي‌گناه‌ كشته‌ شد، چرا?! ديگر خيلي‌ دير شده‌ بود، اين‌ نامه‌ بايد 10 سال‌ پيش‌ پيدا مي‌ شد. روي‌ سنگ‌ قبر مادرش‌ نوشت‌: توبي‌گناه‌ بودي‌، چرا از پيشم‌ رفتي‌?!

نوشته شده توسط در 9:29 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/25

مردي خود را از پل هوايي در مشهد حلق‌آويز کرد(روزنامه خراسان 25/3/84)

 

          مرد 36 ساله‌اي خود را از پل هوايي مقابل آپارتمانهاي مرتفع بلوار فردوسي مشهد حلق‌آويز کرد اما توسط شهروندان از مرگ حتمي نجات يافت. جهانديده يکي از شهروندان که با کمک نگهبان آپارتمانهاي مرتفع موفق شده بود اين فرد را نجات دهد درخصوص چگونگي ماجرا به خبرنگار ما گفت: حدود ساعت 14 و15 دقيقه بعدازظهر دوشنبه از سمت ميدان استقلال در حرکت بودم که مشاهده کردم مردي درحالي که کيف دستي داشت و تلفن همراهش نيز مدام زنگ مي‌زد خود را با يک رشته طناب از بالاي پل هوايي حلق‌آويز کرد. اين شهروند ادامه داد: من بلافاصله او را نگه داشتم تا آنکه نگهبان آپارتمانهاي مرتفع رسيد و طناب را بريد و به آرامي او را پايين آورديم تا اينکه اورژانس رسيد و او را به بيمارستان برد. گزارش خبرنگار ما حاکي است: مصدوم اين حادثه در بخش ICUبيمارستان امدادي مشهد بستري است و حال وي وخيم گزارش شده است.
نوشته شده توسط در 8:57 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1384/03/24

مردم در مارپيچ(شرق 24/3/84)

 
115878.jpg
موزه گوگنهايم در نيويورك آمريكا موزه بسيار معروفى است. به تازگى يكى از شعبه هاى گوگنهايم در شهر بيلبائو در اسپانيا شروع به كار كرده است. عكس امروز راجع به يكى از آثار غول پيكرى است كه در اين موزه به نمايش گذاشته شده است. مردم در مارپيچى كه معمار معروف، ريچارد سرا طراحى كرده و ساخته است قدم بر مى دارند. اين نمايشگاه ماده زمان نام گرفته است.

نوشته شده توسط در 2:20 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1384/03/24

پدري كه دختر يك ساله خود را كشت مجنون نيست(همشهری 24/3/84)

     جنون پدر جواني كه مرتكب قتل دختر يك سال و نيمه خود شده بود از سوي پزشكي قانوني كشور رد شد.به گزارش خبرنگار ما، بيست و پنجم خرداد ماه سال ۸۳ خبر قتل يك دختر يك سال ونيمه كه توسط پدرش به قتل رسيده بود به اطلاع بازپرس اصغرزاده رسيد. پدر اين كودك كه آرزو نام داشت با فشار بالش بر صورت كودكش موجب خفه شدن او شده و بدين ترتيب زندگي آرزو به خاتمه رسيد.جسد آرزو بعد از بررسي پليسي به پزشكي قانوني انتقال يافت تا علت تامه مرگ اين دختر كوچك مشخص شود.
پدر آرزو كه علي نام داشت وقتي به آگاهي مركز انتقال يافت در خصوص انگيزه كشتن دختر خود به افسر پرونده گفت: «هزينه زندگي بسيار بالا بود، توانايي بزرگ كردن دو كودك را نداشته، به همين دليل آرزو را كشتم.» چندروز بعد از اين اعتراف، علي ادعاي عجيب ديگري را در مورد انگيزه خود عنوان كرد و گفت: «چند روز قبل از كشتن آرزو همسرم به من خبر باردار شدن خود براي بار سوم را داد. خيلي ناراحت شدم. به او گفتم تا سقط جنين كند ولي همسرم حاضر نشد و به من گفت: «چرا من خود را اذيت كنم تو يكي از فرزندانمان را بكش.» من نيز فرداي آن روز وقتي همسرم به حمام رفته بود از غفلت او استفاده كرده و بالش را بر روي آرزو كه خواب بود گذاشتم و آنقدر فشار دادم تا جان سپرد.» به دستور بازپرس اصغرزاده علي به پزشكي قانوني انتقال يافت تا امكان وجود جنون او مورد بررسي قرار گيرد. روز گذشته نظريه پزشكي قانوني به دادسراي امور جنايي ارسال شد و بيانگر عدم جنون علي بود.پزشكان عنوان كرده بودند علي داراي ضعف قواي عقلاني است ولي اين ضعف به اندازه اي نيست كه او را مجنون به حساب آورد.
در حال حاضر پرونده اين متهم مراحل پاياني خود را در دادسراي امور جنايي تهران طي مي كند تا بعد از ارسال به دادگاه كيفري استان مورد بررسي قضايي قرار گيرد.طبق ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامي هر گاه پدر يا جد پدري فرزند خود را بكشد قصاص نمي شود او به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محكوم خواهد شد.
 
نوشته شده توسط در 2:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1384/03/24

مرد از ترس‌ زنش‌ دادخواست‌ طلاق‌ را پس‌ گرفت‌ (اعتماد24/3/84)

 

مردي‌ 35 ساله‌، امروز صبح‌ با حضور در دادگاه‌ خانواده‌ تهران‌ دادخواست‌ طلاق‌ از همسرش‌ را بازپس‌ گرفت‌. به‌ گزارش‌ خبرنگار پايگاه‌ اطلاع‌ رساني‌ پليس‌، اين‌ مرد با مراجعه‌ به‌ دادگاه‌ خانواده‌، از قاضي‌ پرونده‌ خود خواست‌ تا دادخواست‌ طلاق‌ او را ببندد و پيگيري‌ نكند. او دليل‌ بازپس‌ گرفتن‌ دادخواست‌ طلاقش‌ را ترس‌ از كتك‌هاي‌ همسرش‌ عنوان‌ كرد و گفت‌: از روزي‌ كه‌ همسرم‌ فهميد براي‌ طلاق‌ به‌ دادگاه‌ مراجعه‌ كرده‌ و مي‌ خواهم‌ او را طلاق‌ بدهم‌، به‌ همراه‌ برادرهايش‌ به‌ جانم‌ افتاده‌ و تا جايي‌ كه‌ مي‌ توانند مرا كتك‌ مي‌ زنند.
اين‌ مرد كه‌ نزديك‌ به‌ هشت‌ سال‌ است‌ ازدواج‌ كرده‌ مي‌ گويد: از روز اول‌ ازدواج‌ با برادرهاي‌ همسرم‌ مشكل‌ داشتم‌ و هميشه‌ از سوي‌ آنها مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار گرفته‌ ام‌ اما ديگر طاقتم‌ تمام‌ شد و چندي‌ پيش‌ با مراجعه‌ به‌ دادگاه‌، دادخواست‌ طلاق‌ دادم‌. اما دوباره‌ از سوي‌ همسرم‌ و برادرهايش‌ مورد هجوم‌ قرار گرفتم‌ و به‌ ناچار از اين‌ دادخواست‌ صرف‌ نظر كردم‌.
گفتني‌ است‌ اين‌ مرد 35 ساله‌ تاكنون‌ چندين‌ بار بخاطر آسيب‌هايي‌ كه‌ ناشي‌ از ضرب‌ و شتم‌ همسرش‌ بوده‌، راهي‌ بيمارستان‌ شده‌ است‌.

نوشته شده توسط در 10:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1384/03/24

نوزادي‌ با 24 انگشت‌ در مياندوآب‌ به‌ دنيا آمد.(اعتماد24/3/84)

به‌ گزارش‌ ايسنا هر يك‌ از دست‌ و پاهاي‌ اين‌ نوزاد 6 انگشت‌ دارد. گفتني‌ است‌ عارضه‌ داشتن‌ انگشتان‌ اضافي‌ در خانواده‌ اين‌ نوزاد موروثي‌ است‌ و 5 خواهر و برادر ديگر اين‌ نوزاد هم‌ 24 انگشتي‌ هستند. دكتر محبوب‌، متخصا كودكان‌ در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا داشتن‌ انگشتان‌ اضافي‌ را عارضه‌يي‌ شناخته‌ شده‌ در علم‌ پزشكي‌ عنوان‌ كرد و افزود: ميزان‌ شيوع‌ اين‌ بيماري‌ در ميان‌ نوزادان‌ دو مورد در هزار مورد است‌ و با عمل‌ جراحي‌ قابل‌ رفع‌ است‌.

نوشته شده توسط در 10:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/23

!!!

تلاش اداره برق خلخال براي نجات گربه ترسو
ايسنا: يك گربه خانگي كه از ترس گربه هاي ولگرد به بالاي تير برق پناه برده بود، پس از تحمل يك روز ترس و وحشت از بالاي تير برق پايين آورده شد. اين گربه براي خلاص شدن از دست گربه هاي ديگر با سرعت خود را به بالاي تير برق يكي از كوچه هاي شهر خلخال رساند و با سر و صداي زياد توجه اهالي محل را به خود جلب  كرد. اين گربه ترسو كه جرأت و توان پايين آمدن از تير برق را نداشت، پس از يك شبانه روز سرانجام با استفاده از بالابر اداره برق خلخال توسط يكي از اهالي محل از بالاي تير برق پايين آورده شد
نوشته شده توسط در 1:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/23

همشهری 23/3/84

سعي داشته باش در قلب كسي كه با او زندگي مي كني يادگارهايي بگذاري كه در ايام پيري، موقعي كه خواهي نخواهي شكسته و ناتوان مي شوي، آن يادگارها مانع از اين باشند كه آن آدم از تو دور بشود.
نامه ها _ نيما يوشيج
نوشته شده توسط در 1:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/23

طنزکیهان 23/3/84

يك مقام وزارت خارجه: ستادهاي انتخاباتي يك حزب سياسي در كمبود امكانات مانند شعب ابيطالب است!
نوشته شده توسط در 12:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/23

فرار ناكام چهار زندانى از زندان بندر عباس (شرق 23/3/84)

 
 
115653.jpg
    نقشه فرار چهار زندانى كه قصد فرار از زندان بندر عباس را داشتند، با كشته شدن يكى از آنها به دست يك زندانى ديگر ناتمام ماند.در اين ماجرا كه شامگاه جمعه گذشته رخ داد همچنين افسرنگهبان و مسئول حفاظت زندان زخمى شدند.
• آغاز فرار
چهار زندانى فرارى كه به اتهام هاى مختلفى در زندان به سر مى بردند از چند روز قبل از حادثه نقشه فرار از زندان بندر عباس را طراحى كرده بودند.آنها قصد داشتند با تهديد ماموران حفاظت زندان با اسلحه از آنجا فرار كنند. يكى از متهمان ساعت ۹ و ۳۰ دقيقه شب روز جمعه پس از ورود به زندان يك اسلحه كمرى را همراه خود به آنجا آورد.آنها سپس به بهانه اينكه يكى از آنها بيمار است و بايد به بهدارى منتقل شود به سوى افسر نگهبان رفتند. زندانيان پس از رسيدن به افسر نگهبان دست او را شكستند.متهمان پس از مجروح كردن افسر نگهبان اسلحه او را هم به دست آوردند. چهار زندانى كه دو اسلحه در اختيار داشتند، از مسئول حفاظت زندان خواستند كه در را براى فرار آنها باز كند. مسئول حفاظت در برابر خواسته آنها مخالفت كرد و با تير اندازى از سوى يكى از زندانيان مجروح شد.چهار زندانى كه قصد فرار داشتند پس از به دست نياوردن كليد در زندان شروع به شليك تير به قفل زندان كرده و موفق به گشودن آن شدند.زندانيان قصد خارج شدن از زندان را داشتند كه با شليك ماموران دوباره به اتاق افسر نگهبان بازگشتند.نيم ساعت پس از محاصره اتاق افسر نگهبان دو تن از زندانيان خود را تسليم كردند ولى دو نفر ديگر در آنجا باقى ماندند. يكى از زندانيان پس از محاصره از همدست اش خواست كه خود را به ماموران تسليم كنند كه پس از مخالفت وى، از او خواست او را بكشد. سارق مسلح در ادامه با شليك گلوله همدست اش را به قتل رساند. با قتل يكى از زندانيان قاتل مسلح با گاز اشك آور دستگير شد. در بررسى ها مشخص شد قاتل به جرم قاچاق مواد مخدر و مقتول به جرم سرقت مسلحانه از بانك مسكن در زندان بودند.اين درگيرى ساعت ۵ صبح شنبه پايان يافت
نوشته شده توسط در 12:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/21

کیهان21/3/84

يك نامزد انتخابات: نه فقط ماهي مي دهم بلكه راه ماهيگيري را هم به مردم ياد خواهم داد.
نوشته شده توسط در 3:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/21

كينه اى كه گفتن نداشت(شرق 21/3/84)

 مى توان حالا كه سرد شديم از عادل فردوسى پور خرده گرفت كه براى چه آنقدر درباره بحرينى ها با طعنه و كنايه سخن مى گفت. اگر در هنگام شكست برابر آنها به ياد مى آوريم كه بحرين از يك محله تهران هم كوچك تر است چرا در لحظه پيروزى احساس نمى كنيم كه علاوه بر برد يك بر صفر تمدن هزارساله اى داريم كه در آن كنايه زدن به حريف رسم مردانگى نيست. حال عادل البته در آن ثانيه ها قابل درك بود اما شايد همان حركت غير عمدى در شروع بازى براى بحرينى ها كافى بود. لحظه اى كه سرود ملى بحرين در آزادى پخش مى شد خاتمى وارد ورزشگاه شد و سوت و كف تماشاگران به خاطر حضور رئيس جمهور در ورزشگاه احتمالاً در روابط ديپلماتيك براى ما و بحرينى ها چندان خوشايند نبود. فراموش نكنيم كه اگر چنين عملى توسط يكى از مقامات عربى در آن سوى خليج فارس انجام مى گرفت، مردم ما هرگز آن عمل را غير عمدى تصور نمى كردند! بهتر بود باور كنيم كه همان روايت مكافات عمل بحرين را براى شكستن به آزادى آورده بود و شادى به زبان فارسى به اندازه كافى براى آنها آزار دهنده بود.
• جشن بى نظم فوتبال
گرچه زير نويس هاى شبكه ۳ در كمال تعجب فيلم هاى شبكه هاى ديگر را در آخرين دقايق مسابقه تبليغ مى كردند اما ايرانيان مى خواستند پس از تماشاى مراسم صعود به خيابان ها بروند. مراسمى كه برپا نشد و يا آنقدر بى نظم بود كه شوق يك پيروزى را در مخاطبان تلويزيونى كشت. چهارشنبه گذشته بار ديگر نشان داديم كه ما نمى توانيم جشن هاى پيروزى را مانند مراسم عزادارى برپا كنيم. وقتى كه بازى تمام شد در زمين آزادى همه دور افتخار مى زدند جز بازيگران اصلى! دوربين شبكه ۳ چرخش يك پرچم بزرگ دور ورزشگاه را نشان مى داد اما آن پرچم در دستان خبرنگاران و عكاس ها بود. انگار فيلمبردار تلويزيون هم مبهوت آن بى نظمى شده بود چه بر روى صفحه تلويزيون فقط نماهاى كلى از ورزشگاه به چشم مى آمد! بهتر است براى برگزارى جشنها بيشتر تمرين كنيم.
نوشته شده توسط در 2:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/21

شون پن در نماز جمعه تهران(شرق 21/3/84)

 
115245.jpg
شون پن بازيگر مشهور هاليوود به تهران آمده است. او سه روز پيش از سوى روزنامه سان فرانسيسكو كرونيكل به عنوان خبرنگار به ايران آمده و قرار است اخبار نهمين دوره انتخابات رياست جمهورى را پوشش بدهد. او در سال ۲۰۰۳ نيز با همين عنوان به عراق سفر كرده و از آنجا گزارش هايى را ارسال كرده بود. شون پن ۴۴ ساله است و خودش مى گويد براى اين به ايران آمده است كه تنش فزاينده بين تهران و واشينگتن را مشاهده كند. او ديروز به نماز جمعه تهران هم سرى زده بود. رويترز به شوخى گزارش كرده است كه هيچ كدام از نمازگزاران نماز جمعه، اين مشهور آمريكايى را نشناخته اند. امام جمعه ديروز تهران آيت الله جنتى بود. هنگامى كه ه جنتى اعلام مى كرد مردم با راى دادن خود بايد آمريكا را عصبانى كنند، مترجم حرف هاى آيت الله را براى شون پن ترجمه مى كرد و او نيز يادداشت بر مى داشت.
«پن» در مراسم اسكار دو سال قبل، جايزه اسكار بهترين بازيگر مرد را براى فيلم «رودخانه ميستيك» دريافت كرد و همچنين پيش از اين با فيلم «آخرين گام هاى يك محكوم به اعدام» نامزد دريافت اسكار شده است. آخرين فيلم اين بازيگر با عنوان «مترجم» با بازى «نيكول كيدمن» و به كارگردانى «سيدنى پولاك» در حال اكران است. از فيلم هاى معروف وى مى توان به «۲۱ گرم» ساخته «الخاندرو آمه نابار» اشاره كرد. وى همچنين كارگردانى را با فيلم «قول» با بازى «جك نيكلسون» تجربه كرده است.
نوشته شده توسط در 2:2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/21

فرار مرد ۱۶۰ كيلويى از دست زن ۴۵ كيلويى اش(روزنامه ایران 21/3/84)

    ورزشكار ۱۶۰ كيلويى به خاطر ترس از زن ۴۵ كيلويى اش به مدت يك هفته به خانه يكى از دوستانش پناه برد.ماجراى اين حادثه عجيب هنگامى فاش شد كه زن جوان اين مرد غول پيكر به اداره ۱۱ آگاهى تهران مراجعه و ادعا كرد شوهرش به طور اسرارآميزى ناپديد شده است.با توجه به اين ادعاها، به دستور داديار شعبه سوم دادسراى جنايى تهران تحقيقات براى رديابى او آغاز شد.پليس با به دست آوردن رد اين مرد در خانه يكى از دوستانش او را بازداشت كرد ولى در تحقيقات خود به نتايج عجيبى دست يافت.مرد جوان كه داراى عضلاتى قوى و هيكلى تنومند بود وقتى در داخل ساختمان اداره يازدهم آگاهى تهران همسرش را ديد با ترس آشكارى خود را پشت افسر پليس پنهان كرده و با التماس خواست تا او را از اين زن دور نگاه دارند.مرد درشت اندام در اين باره گفت: چند سال قبل با همسرم آشنا شده و ازدواج كردم. مهريه او ۱۵۰ ميليون تومان است ولى به واسطه ارثيه اى كه به من رسيده بود خانه ۲۰۰ ميليون تومانى و يك خودرو گرانقيمت به نام او زدم. او هميشه مرا اذيت مى كند جرأت ندارم بدون اجازه همسرم كارى انجام دهم. باورش مشكل است ولى ترس از زنم باعث شده بود دائماً كابوس مى ديدم. به همين دليل تصميم گرفتم چند روزى را در خانه يكى از دوستانم پنهان شوم.
نوشته شده توسط در 11:18 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1384/03/19

حواشى ايران - بحرين(شرق 19/3/84)

آرش راهبر:هنوز عادت نكرده ايم. اين كه ببينيم ساعت ۳۰/۵ بعدازظهر است و هنوز ورزشگاه پر از تماشاچى نشده كمى نگرانمان مى كند. همين مايى كه بارها از پر شدن ورزشگاه در ساعت ۱۲ ظهر ايراد مى گرفتيم، ديروز دلمان براى ورزشگاه مواج و پر از آدم آن هم سه ساعت قبل از بازى تنگ شده بود. ديروز تماشاگران ورزشگاه آزادى يك كار غيرعادى _ البته نسبت به گذشته- نيز كردند و انرژى شان را براى شروع مسابقه نگه داشته اند. وقت رفتن به جام جهانى است و خيلى از عادت هاى ما بايد تغيير كند.
•••
هواداران تيم ملى نشان دادند كه هنوز از بحرين نفرت عجيبى دارند. در لحظاتى كه ژاپنى ها دروازه كره شمالى را باز مى كردند، هواداران ايرانى از راه دور آنها را تشويق مى كردند. در دست بعضى از تماشاگران هم پارچه نوشته هايى ديده مى شد كه مفهوم آن آرزوى سقوط بحرين بود. «به جهنم خوش آمديد» يا (Bahrain, Game Over) و برخى ديگر از شعارها...در گوشه و كنار ورزشگاه هم پرچم ژاپن به چشم مى خورد. پرچم هايى كه بعضاً ناشيانه درست شده بود اما به هر حال پيغام  رسايى داشت.
•••
مثل اين كه بايد حضور زنان در ورزشگاه را جدى گرفت. ديروز علاوه بر چند نفر ورزشى نويس و خبرنگار خانمى كه در جايگاه ويژه خبرنگاران نشسته بودند، حدود ۳۰ تا ۳۵ نفر از خانم ها در كنار جايگاه ويژه نشسته بودند.
•••
ساعت ۲۵/۱۷ دقيقه بحرينى ها بى سروصدا از تونل به سمت رختكن سرازير شدند. بالاى سر آنها غوغايى بر پا بود. تماشاگران اولين حملات را آغاز كردند. پرچم بزرگ ژاپن بالاى سر بحرينى ها پيچ و تاب مى خورد و فرا رسيدن روز انتقام را به آنها يادآورى مى كرد. از هواداران بحرينى هم خبرى نيست. ديروز هيچ گروه متمركزى از هواداران بحرينى در ميان تماشاگران ديده نشد. بازيكنان بحرينى بدجورى احساس تنهايى مى كردند.
•••
پخش سرود «اى ايران...» بهترين محرك براى تماشاگران بود. پرچم ها در باد ملايم مى رقصيدند و زمزمه «اى ايران اى مرز پرگهر...» فرياد شد. بازيكنان تيم ملى در اثناى اجراى سرود به ورزشگاه آمدند. كمى بعد بحرينى ها براى آشنا شدن با فضاى ورزشگاه پا به زمين چمن گذاشتند. از فاصله دور نمى شد رنگ رخسارشان را ديد. آنها در دايره وسط زمين ايستادند و سعى كردند كه نشان دهند عين خيالشان نيست. تماشاگران تك خالشان را رو كردند، يك پرچم ژاپن بسيار بزرگ كه نشان مى داد هيچ شانسى براى صعود بحرين قايل نيست. سيدكا با آن كت و شلوار اتو كشيده اش بيشتر از بقيه در زمين ماند تا تمركز بيشترى داشته باشد. بازيكنان بحرين با غرور ظاهرى به رختكن برگشتند. ساعت ۵۰/۱۷ است و هنوز قسمتى از طبقه بالاى ورزشگاه خالى است. درها باز است و هنوز تماشاچى ها مى آيند.
• خاتمى نشسته بود
 دقيقه ۴۷. مهدى مهدوى كيا توپ را رها مى كند تا كاشته حاصل از خطاى مدافع بحرين روى حسين كعبى را فريدون زندى روى دروازه بفرستد. تصميم او عجيب به نظر مى رسد چرا كه مهدوى كيا در بازى قبل شبيه به همين ضربه را روى دروازه كره شمالى فرستاد تا تك گل ايران رقم بخورد. نفس ها در سينه حبس است. زندى توپ مواجى را روى دروازه ارسال مى كند و محمد نصرتى مدافع تيم ملى با پرش بلند تك گل بازى را به ثمر مى رساند. لحظه اى بعد دوربين تلويزيون جايگاه ويژه را نشان مى دهد. محسن مهرعليزاده نامزد رياست جمهورى و رئيس سازمان تربيت بدنى و محمد دادكان رئيس فدراسيون فوتبال در دو سوى سيد محمد خاتمى ايستاده اند و كف مى زنند اما رئيس جمهورى با ژستى عجيب تنها لبخند مليحى بر لب دارد. از اين ميزان تسلط بر اعصاب جا مى خوريم!
• دور افتخار عكاس
روزنامه ها خبر داده اند تدارك ويژه اى براى پس از بازى در نظر گرفته شده. تداركى كه ما ديديم پرتاب چند ترقه رنگى بلافاصله پس از سوت پايان بازى بود و بى نظمى حداكثرى در ميانه ميدان. جايى كه همه با تمام توان خود را به زمين رساندند تا خود را در تاريخ ثبت كنند. در اين ميان پايمردى عكاسى كه دو سه دور با پرچم دور زمين مى چرخد، باعث جا خوردن بيشتر ما است!
• يار دوازدهم كه بود؟
قبل از سوت پايان عادل فردوسى پور مى گويد: «صدا و سيما به همراه تماشاگران يار دوازدهم تيم ملى بود.» البته به او حرجى نيست، اما مسابقه در مصادره و عكس يادگارى با صعود حيرت انگيز است.
• انتقام دادكان
دوستان مى گويند جشن را خراب نكنيد. محمد دادكان براى دومين بار پس از انتخاب به عنوان رياست فدراسيون فوتبال مى گويد: «مى شود ديندارى كرد و تيم دارى كرد.» اين پاسخى است به انتقادات مطبوعات از او كه با اين شعار وارد فوتبال ايران شد. وقت شناسى محمد دادكان نيز نكته جالبى است. مردم پاى تلويزيون اند و مى شنوند!
• پايمردى كيا
مهدى مهدوى كيا در دقيقه ۹۲ همچنان در درگيرى با بازيكنان بحرين پايمردى مى كند. او به عنوان حرفه اى ترين بازيكن «تيم ملى» در بازى ايران- بحرين مرحله رده بندى جام ملت هاى آسيا، به دليل درگيرى با بازيكنان بحرين از بازى اخراج شد. اگر ثانيه آخر بازى نبود، مهدوى كيا مى توانست با كارت قرمز زمين را ترك كند. همان طور كه مى بينيد سوژه هايى كه جا  خوردن ايجاد مى كند كم نيست.
• پايان خوش!
على دايى ۹۰ دقيقه در ميدان است. اگر ملاك ما براى قضاوت همين ۴ بازى از ۵ بازى مقدماتى جام جهانى باشد، مى توان گفت كه بهترين زمان خداحافظى دايى از تيم ملى، ديروز بود كه گل و بلبل در آسمان به زندگى مشغول بودند و خواننده مى خواند: «ورزشكاران، دلاوران پيروز باشيد!» اما على دايى مى خواهد در جام جهانى و تا جام جهانى كارى كند كه جا  بخوريم. خدايا شكر.
• قابل انتظار
يار دوازدهم در مواجهه با شادى بى سليقگى عجيبى از خود نشان مى دهد. دو تصنيف نخ نما و ضد هيجان با كارگردان بسيار ضعيف همان چيزى است كه فكرش را مى كرديم. ديروز ده ها بار گل نصرتى را ديديم. در حالى كه آزادى پر از سوژه بود. نكته اين است كه از اين يكى اصلاً جا نخورديم!
• ... و آن ترانه
پخش يك ترانه چند صدايى شاد به زبان انگليسى و فارسى نكته اى بود. اولين آهنگى كه مى شد گفت قابل تحمل و مناسب فضا بود. يكى از دوستان مى گفت مثل روز انتخابات شوراها كه تصنيف: «ايران اى مرز  پرگهر» را پخش مى كردند، جا خورديم!
• كاريكاتور ملى
اما پخش يك انيميشن چند دقيقه اى يك ساعت پس از پيروزى ايران يكى از بخش هاى جذاب و تا حدودى ناباورانه همكارى مطبوعاتى ها و سيماى جمهورى اسلامى در جشن مى بود. بزرگمهر حسين پور طراح و كاريكاتوريست يك انيميشن سياه و سفيد طراحى كرده بود كه طى آن پيروزى ايران و گزارشگرى عادل فردوسى پور به طور كميك روايت مى شد. يك طنز ناب و جذاب كه ميخكوبمان كرد. راستى ارائه كار خوب و جذاب چقدر دشوار است؟
نوشته شده توسط در 12:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/18

کیهان 18/3/84

مردم عقل كنند و...

از آنجا كه اين برادران چيز گرامي ما قصد ندارند به نامزدي واحد رضايت دهند، لذا ما از آحاد ملت كه نسبت به عدم اجماع اصولگرايان، ناراحت هستند، مي خواهيم عقل كرده، براي جلوگيري از پراكندگي آرا به جناب آقاي «محسن قاليجاني نژاد» رأي بدهند!!
«باجناق آقاي چيز»

 
نوشته شده توسط در 3:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/18

شماره موبايل ستارگان چين در اينترنت(همشهری 18/3/84)

شماره تلفنهاي همراه بيش از ۶۰۰ شخصيت سرشناس چيني روز شنبه گذشته در شبكه اينترنت در دسترس عموم مردم قرار گرفت و مشكلات فراواني براي آنها ايجاد كرد.
به گزارش خبرگزاري مهر، شماره تلفن همراه بسياري از نويسندگان، بازيگران، ورزشكاران، خوانندگان و فيلمسازان معروف چيني از اواخر وقت روز شنبه اشغال شد و وضعيت به گونه اي ادامه يافت كه خيلي از آنها خواستار تغيير شماره هاي خود شدند. اين فهرست به مدت دو روز در اينترنت قابل دسترسي بود و بعد از ظهر يكشنبه برداشته شد.
ژانگ زي يي، ستاره سينماي چين و بازيگر فيلم هاي موفقي چون «ببر خيزان، اژدهاي پنهان» و «قهرمان» ، به همراه بسياري ديگر از ستارگان معروف چيني از شبكه تأمين خدمات تلفن همراه اين كشور درخواست كردند تا هر چه زودتر به حل مشكل بپردازد و عده اي ديگر در اين دو روز تلفنهايشان را خاموش كردند. مدير برنامه هاي يكي از خوانندگان مشهور چيني هم از دريافت تعداد زيادي پيام كوتاه و تهديدهاي تلفني در اين دو روز خبر داد.
آوريل گذشته هم مشابه همين اتفاق براي پاريس هيلتن، ستاره هاليوود، رخ داد و شماره تلفن همراه و آدرس صندوق پست الكترونيكي او روي شبكه جهاني اينترنت قرار گرفت.
نوشته شده توسط در 2:57 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/18

شادى نزديك است غريبى نكنيد(صفحه آخرشرق 18/3/84)

 
114495.jpg
محمد نورى فر: ۱- ... و ما امشب به جام جهانى مى رويم اما انگار بهترين نويسنده  هاى مطبوعات هم كه پس از نرفتن ايران به جام جهانى ۲۰۰۲ مديحه سرايى مى كردند، شكست فوتبال را به هزار معضل اجتماعى و سياسى ارتباط مى دادند و براى حس ملى گرايانه خود مى نوشتند و گريه مى كردند، دلشان با اين صعود بى دردسر به جام جهانى نيست!۲- در شب عروسى فوتبال حتى اگر سيدمحمد خاتمى هم با چهار سال تاخير به ورزشگاه آزادى بيايد باز هم صعود به جام جهانى براى آنهايى كه هشت سال انتظار كشيدند چندان شورانگيز نيست. دوستان به من اصرار كردند كه مطلبى بنويس با عنوان «سيد، دير آمدى» اما حساس مى كنم كه در اين فضاى به شدت انتخاباتى همين كه خاتمى دو سه ساعتى از وقتش را صرف فوتبال مى كند جاى شكرش باقى است. اين را هم بدانيد كه چهار سال پيش در روز بازى با ايرلند به شدت نياز داشتيم كه خاتمى به آزادى بيايد اما او نيامد و شايعه كردند كه اگر رئيس جمهور مى آمد و تيم ملى ناكام مى ماند بعضى ها مى گفتند كه قدم خاتمى شگون نداشت. در آن سال وقتى مردم حتى به عادل فردوسى پور گير داده بودند كه «تو هر مسابقه اى را گزارش مى كنى، تيم ملى مى بازد» تصور كنيد درباره رئيس جمهور محبوب چه اتفاقى رخ مى داد. البته ژاك شيراك هم در فينال جام جهانى فرانسه مطمئن نبود كه برزيل مقابل تيم كشورش شكست مى خورد اما با پيراهن شماره ۲۳ تيم ملى فرانسه به ورزشگاه آمد. شايد خاتمى امشب در آخرين روز هاى حضورش در مقام رئيس جمهورى به اين موضوع پى ببرد كه بايد در طول اين هشت سال از فوتبال، آزادى و تجمع هاى صدهزار نفرى بيشتر استفاده مى برد.۳- تب كنيد. يك شادى بزرگ در انتظار ماست. غريبى نكنيد. اگر روزنامه هاى ورزشى چندان شور و شوق ندارند و بعضى از ماها اين روز بيشتر وقت مان را در ستاد هاى تبليغاتى مى گذرانيم، اگر صفحه ورزشى شرق در فاصله يك روز تا صعود ايران به جام جهانى (با دلايل منطقى كه حق هم با  آقاى سردبير است) به نيم صفحه تبديل مى شود، شما تلاش كنيد پرشور باشيد.پيش بينى: بهترين شب زندگى خاتمى در اين هشت سال در راه است. جواد خيابانى اين مسابقه را گزارش نمى كند و احتمالاً مى توانيد منتظر مزدك يا عادل باشيد. بهرام شفيع مطمئناً حتى به آزادى هم نمى آيد و امشب هم ما به جام جهانى مى رويم. هر طور شده حتى با نتيجه «صفر بر صفر».پيشنهاد روز: پس از اينكه پيشنهاد داديم پنج شنبه تعطيل شود به رئيس جمهور هم پيشنهاد مى دهيم به محض سوت داور در ابتداى نيمه دوم وارد ورزشگاه شود.اصولاً تماشاگران ايرانى در نيمه دوم حال و حوصله تشويق ندارند. شايد با اين حركت مردم هم به وجد بيايند.
نوشته شده توسط در 2:30 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/18

گلادياتور در اداره پليس(شرق 18/3/84)

 
114498.jpg
راسل كروو بازيگر مشهور هاليوود است. احتمالاً بازى درخشان او را در فيلم معروف گلادياتور ديده ايد. كروو آنجا چهره اى جوانمردانه و بسيار محبوب و مهربان از اين شخصيت ارائه داده بود. اما به ظاهر راسل كروو در زندگى واقعى و خصوصى اش چهره اى مثبت از خود بر جاى نگذاشته است. عكس امروز مربوط است به دو روز پيش كه پليس نيويورك كروو را دستگير كرده بود. پليس او را به اتهام پرتاب دستگاه تلفن به سوى فرد ديگرى گرفته بود. پليس نيويورك مى گويد كه راسل يك دستگاه تلفن را به سمت كارمند هتلى كه در آنجا اقامت داشته پرتاب كرده است. صورت كارمند هتل بر اثر اين پرتاب صدمه ديده بود.
نوشته شده توسط در 2:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/18

سایت شرق آنلاین18/3/84

خاويار ايرانى از فهرست غذاى سران گروه هشت حذف شد
روزنامه انگليسى ايندپندنت دوشنبه نوشت كه خاويار ايران از فهرست غذاى سران كشورهاى عضو «گروه هشت» كه قرار بود در ضيافت ويژه ملكه اين كشور سرو بشود حذف شده است.
ايندپندنت نوشته علت حذف خاور ايرانى از منوى غذاى سران جى هشت (كشورهاى ثروتمند) سياسى بوده است.
نشست سران گروه هشت قرار است ماه آينده در اسكاتلند برگزار بشود.
يكى از بحث هاى اصلى اين كشور كمك به حل مشكل فقر در كشورهاى جهان سوم و به خصوص امريكا خواهد بود كه جرج دبليو بوش قول داده در برنامه اى مشترك با انگلستان بيش از ۶۰۰ ميليون دلار به اين امر اختصاص بدهد.
ايندپندنت نوشت قرار است جاى خاويار ايران خاويار بلاروس در فهرست غذاى ميهمانان ملكه قرار بگيرد.
اين روزنامه همچنين از قول يك ديپلمات نوشته است، «بلعيدن هرچيز خوردنى توليد شده در يكى از كشورهايى كه جورج بوش آنها را "محور شرارت مى نامدف ممكن است براى رييس جمهورى آمريكا مشكل ساز باشد.
نوشته شده توسط در 2:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/18

امشب‌ تا صبح‌ نمى‌خوابيم(خبرورزشی 18/3/84)

چهار سال‌ قبل‌ روز 29 مهر سال‌ هشتاد همان‌ روزى‌ که‌ کاروان‌ فوتبال‌ ايران‌ در منامه‌ رؤ‌ياهايش‌ را
 به‌ رنگ‌ جام‌جهانى‌ سرزمين‌هاى‌ خاور دور مى‌ديد، تيتر زديم‌ ايران‌ امشب‌ تا صبح‌ نمى‌خوابد
 اما متأسفانه‌ در آن‌ يکشنبه‌ سياه‌ ابدى‌ سه‌ بر يک‌ به‌ تيم‌ فوتبال‌ بحرين‌ باختيم‌ و همه‌ با هم
‌ شام‌ سياه‌ را به‌ صبح‌ پيوند داديم. چشمانمان‌ بسته‌ بود اما دلمان‌ آنقدر خسته‌ که‌ خواب‌ به‌
 چشممان‌ نمى‌آمد. آرزوهايمان‌ سياه‌ شده‌ بود. پلاکاردهاى‌ شادى‌ را از سروروى‌ شهر باز کرديم‌
 و وقتى‌ الياف‌ تازه‌ پارچه‌ها را پاره‌ مى‌کرديم‌ بغض‌ مى‌کرديم‌ و اشک‌ مى‌ريختيم، مگر باور
 مى‌کرديم‌ که‌ روزى‌ دوباره‌ فرصت‌ صعود به‌ جام‌جهانى‌ را در بازى‌ مقابل‌ بحرين‌ به‌ دست‌ آوريم؟
گذشت‌ و بعد از اين‌ همه‌ سال‌ دوباره‌ روبروى‌ بحرين‌ ايستاديم. اگر آن‌ روز براى‌ صعود به‌ قله‌ افتخار
 نياز به‌ يک‌ برد داشتيم‌ امروز در تهران‌ فقط‌ يک‌ مساوى‌ مى‌خواهيم. ايران‌ امروز با اشاره‌اى
‌ براى‌ سومين‌ بار به‌ مسابقات‌ جام‌ جهانى‌ صعود مى‌کند.
امروز ايران‌ از شادي، اشک‌ شوق‌ سر مى‌دهد. بغض‌هاى‌ در گلو نشسته‌ امشب‌ آزاد مى‌شوند.
 بياييد در اين‌ جشن‌ ملى‌ با هم‌ سهيم‌ باشيم. همين‌ امشب، فقط‌ همين‌ امشب،
هم‌بغض‌ شادى‌هاى‌ هم‌ باشيم. به‌ نام‌ ايران‌ به‌ نام‌ سرزمين‌ آريايى‌ به‌ نام‌ اسطوره‌هاى‌
تاريخ‌ ساز اين‌ آب‌ و خاک، به‌ نام‌ دلاور مردانى‌ که‌ نام‌ سرزمين‌ آريايى‌ را جاويد کردند،
بياييم‌ و کنار هم‌ به‌ جشن‌ و پايکوبى‌ بنشينيم. اگر معدود کسانى‌ از صعود ايران‌ ،غم‌
 به‌ دل‌ راه‌ داده‌اند همين‌ امشب‌ فقط‌ همين‌ امشب‌ کينه‌ را از دل‌ خارج‌ کنند. امشب
‌ در اين‌ سرزمين، کسى‌ حق‌ ندارد شاد نباشد. امشب‌ حتى‌ کسانى‌ که‌ منافعشان‌
 با صعود تيم‌ ملى‌ به‌ جام‌جهانى‌ در معرض‌ خطر قرار گرفته‌ حق‌ ناراحتى‌ ندارند.
 فردا، صبح‌ صعود فوتبال‌ ايران‌ است. صبح‌ سومين‌ صعود به‌ دروازه‌هاى‌ جهانى‌ فوتبال،
 ما آمديم‌ خسته‌ اما پر نشاط‌ خسته‌ بازخم‌هايى‌ در ساق‌ و زانو اما پهلوان‌ و دلير،
فرداى‌ صبح‌ صعود روزى‌ تازه‌ براى‌ فوتبال‌ ماست. تقويم‌ فوتبال‌ ما فردا سومين‌
 فصل‌ خوشبختى‌ خود را آغاز خواهد کرد.
نوشته شده توسط در 8:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1384/03/17

طنزکیهان17/3/84

يك نامزد انتخابات: بايد خودمان را به WTOتحميل كنيم.
يك نامزد ديگر: اگر با اقتدار وارد WTOشويم ايرادي ندارد.
نوشته شده توسط در 3:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1384/03/17

نمايشگاهى براى محيط زيست(شرق 17/3/84)

 
114099.jpg
در والنسياى اسپانيا نمايشگاه آثار هنرى اينستاليشن هنرمندان اسپانيايى برگزار شده است. بسيارى از هنرمندان غيراسپانيايى نيز از سراسر جهان آثار خود را در اين نمايشگاه شركت داده اند. اين نمايشگاه به مناسبت گراميداشت بازيافت زباله و حفظ محيط زيست برپا شده است.
نوشته شده توسط در 3:11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1384/03/17

سرباز پليس و سارق همراهش را ربودند(روزنامه ایران 17/3/84)

     اشرار، يك سرباز پليس و سارق همراهش را ربودند و هيچ اثرى از سرنوشت آنان نيست.
روز شنبه ۱۴ خردادماه سال جارى سربازى از كلانترى ۱۲۷ نارمك سارقى را تحويل گرفت تا آن را به پليس آگاهى تهران تحويل دهد و زمانى كه شنيد بايستى دستور بازپرس كشيك را داشته باشد، به ساختمان دادگسترى در ميدان ارك رفت.وقتى اين سرباز و سارق براى دومين بار روانه پليس آگاهى تهران شدند، هنوز ميدان ارك را ترك نكرده بودند كه سرنشينان خودرويى با بهانه گيرى به پر و پاى آنان پيچيدند و پس از درگيرى، هر دوى آنان را ربودند.بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، هنوز هيچ خبرى از سرنوشت اين سرباز پليس و سارق همراهش نيست.
نوشته شده توسط در 11:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/16

گریه نکردن روضه خوانها

آیت الله ابطحی نقل می کند :
ایشان (حاج ملا آقاجان زنجانی )می گفت:
اینکه اکثر روضه خوانها وقتی مصیبت می خوانند، گریه نمی کنند، حتی وقتی فرد دیگری هم روضه می خواند می بینیم آنها کمتر گریه می کنند، آیا می دانید علتش چیست؟
عرض کردم: نه بفرمائید استفاده کنم.
فرمود: علتش این است که آنها وقتی « مقتل» را مطالعه می کنند فقط برای آنکه آن را نقل کنند می خوانند. توجه به معنی و اصل مصیبت نمی کنند؛ در آن موقع اشک بر مصائب سیدالشهداء ( علیه السلام) نمی ریزند.
این حالت قساوت می آورد. لذا من خودم هر وقت مقتل را مطالعه می کنم به نکات زیر عمل می کنم و لذا آن قساوت را ندارم و می بینی که خودم در منبر بیشتر گریه می کنم و تو نیز به همین دستورات عمل کن.
اول آنکه: در وقت مطالعه کتاب مقتل با وضو باش و آن را عبادتی تصور کن.
دوم آنکه: خود را در محیطی که مقتل بیان می کند قرار بده و مصیبت را لمس و احساس کن.
سوم آنکه: کوشش کن به هر نحوی که ممکن است اشک از دیدگانت بیرون بیاید که علاوه بر ثوابهای عظیمی که دارد مانع از قساوت هم خواهد شد.

نوشته شده توسط در 5:38 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/16

حکایتی ازعلامه آیت الله سیدمحمدحسن میرجهانی طباطبایی

 علامه فرمودند
درخواب حضرت زهرا (سلام الله علیها) را دیدم خدمت ایشان عرض کردم: احوال شما چطور است  ؟
بانوی دو جهان در جواب با یک بیت شعر فرمودند:

دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود ...

از آقا درخواست شد به همین وزن ادامه این بیت را بسرایند.
اما آقا از این کار امتناع کردند.
(شاید به خاطر ادب و ارج نهادن به آن بیت سروده شده توسط بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیه از این امر خودداری ورزیده باشند.)

نوشته شده توسط در 5:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/16

روز عشق به بازى ها در شانزه ليزه(شرق 16/3/84)

 
114003.jpg
ديروز فرانسوى ها تمام خيابان شانزه ليزه را يك شبه تبديل به يك ورزشگاه واقعى كردند. آنها يك پيست دو و ميدانى، يك استخر شناى ۵۰ متر، موانع پرش ارتفاع و چند تا بازى ديگر را درست وسط خيابان مشهور شانزه ليزه پاريس با اندازه هاى واقعى بنا كرده بودند. فرانسه مهمترين نامزد ميزبانى بازى هاى المپيك ۲۰۱۲ است. فرانسوى ها تا هفته آينده كه ميزبان انتخاب مى شود، در تلاش خواهند بود كه براى ميزبانى خودشان تبليغ كنند. آنها ديروز كه شانزه ليزه را به هم ريخته بودند، روز عشق به بازى ها نام گذارى كردند. عكس امروز مربوط به شانزه ليزه است. قهرمانان سابق فرانسه و نوجوانان اين كشور دور پيست مصنوعى دو و ميدانى مى چرخند.
نوشته شده توسط در 3:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/16

ما، برانكو و اين چند ساعت(شرق 16/3/84)

 
محمد نورى فر
اين بار پاهاى انتظار در جاده صعود پير نمى شوند اگر شانس، بخت، اقبال و يا هر چيز ديگر كه اسمش را مى گذاريد مانند گذشته روى خوشش را به تيم برانكو نشان دهد. ايوانكوويچ نمى داند كه ما در توليد اميد و شادى صفر كيلومتر هستيم و بهترين نويسنده هايمان لحظه اى براى نوشتن تحريك مى شوند كه عمق «فاجعه اى» را احساس كنند! او مى داند كه ما در هنگام شكست بى رحمانه قضاوت مى كنيم و نمى داند كه چقدر با «پيروزى» تعارف داريم. ۶۰ ساعت ديگر اگر صفت «نتيجه گرايى» برانكو فعال باشد ما به جام جهانى رسيده ايم و چون روزگارمان با اضطراب و انتظار همنشين است حال او را در اين لحظات مقدارى درك مى كنيم. «مقدار» را نوشتيم تا منصف باشيم. مى توانيم حتى در ضربان قلب هايمان تا ساعت ۱۹ چهارشنبه با برانكو هماهنگ باشيم اما در ثانيه هاى مرگبار سخت ترين مسابقه تاريخ فوتبال ايران او بر روى «صندلى سرد» تنهاترين مرد دنيا خواهد بود. برانكو مى داند كه براى ما بحرين چه معنايى دارد؟ او در منامه بود وقتى بحرينى ها با پرچم عربستان دور افتخار مى زدند. ايرانى ترين كروات دنيا اما شايد نداند كه صعود به جام جهانى براى ما فقط جنبه ورزشى ندارد. كاش جاى چلنگر همزبانش بوديم و اشك هاى يحيى را پس از پيروزى تلخ برابر ايرلند براى او ترجمه مى كرديم!
•••
اگر روزگارى جزء تنها گروهى بوديم كه مدافع مربيان خارجى در ايران بود و در بازگشت دوباره برانكو به تيم ملى نقش مهمى داشت،  اگر برانكو به اندازه بلاژويچ و ستاره هاى تيم ملى جذاب نيست، اگر تيم برانكو در هيچ كدام از ۴ بازى گذشته نمايش راضى كننده اى نداشته است و حتى اگر معتقديم لحظه پايان ماموريت برانكو نزديك است، نبايد اشتباه گذشتگان را مرتكب شويم. برانكو توانايى هايش به اندازه ايويچ نيست و تيمش هم مانند تيم بلاژويچ خوب بازى نمى كند اما سرمربى تيمى است كه دارد به جام جهانى مى رود. در اين دقايق ناجوانمردانه است اگر با او درباره بازى با كره شمالى وارد بحث شويم. انگار كه او هم براى اين موضوع نمى خواهد با كسى حرف بزند. اگر نياموخته ايم كه چگونه بايد به تيمى در اين شرايط روحيه بدهيم لااقل مى توانيم سكوت كنيم. سكوت منتقدان برانكو هديه بزرگى در ساعات آينده براى پروفسور كروات خواهد بود. شادى ساكن درونگراى هتل آپارتمان گلشهر در هنگام پيروزى منحصر به فرد است و ما بى صبرانه منتظريم تا ساعت ۴۵/۲۰ چهارشنبه دست هايش را در آسمان تكان دهد.
نوشته شده توسط در 3:5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/16

خسروىگل آفسایدکره جنوبی راپرچم نزد.

هوشنگ نصيرزاده كارشناس داورى در مورد قضاوت بازى ازبكستان- كره جنوبى كه توسط سه داور ايرانى انجام شد گفت: «در حالى كه مسعودمرادى بازى كره و ازبكستان را داورى مى كرد، در يك صحنه كه منجر به گل تيم كره جنوبى شد يكى از بازيكنان كره جنوبى كه چسبيده به تير دروازه و بيرون زمين بود وارد شد و به توپ ضربه زد ولى كمك داور ايرانى بازى (احتمالاً على خسروى) او را بازى داد و كره جنوبى به يك گل غيرقانونى رسيد.
وجود بازيكنى از مهاجمان كره در منتهى اليه خط عرضى زمين مسابقه به مفهوم خارج از بازى بودن وى بود ولى كمك داور ايرانى به اشتباه آن را آفسايد اعلام نكرد تا بازى به نفع كره جنوبى خاتمه يابد. بديهى است وقتى يك داور فقط اصرار دارد كه سوت بزند و داور وسط باشد، سيستم هاى عصبى او براى اعلام خطاهاى آفسايد تربيت و آموزش داده نمى شود و حق يك كشور ديگر ضايع مى شود.»
نوشته شده توسط در 12:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/11

جالب

نوشته شده توسط در 3:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/11

جالب (همشهری 11/3/84)

پرواز هواپيما با يك مسافر
زيمبابوه: دولت زيمبابوه از شركت هاي هواپيمايي اين كشور به دليل اتلاف هزينه به شدت انتقاد كرد. با آن كه بسياري از شركت هاي هواپيمايي زيمبابوه ضرر مي دهند اما كماكان در مسيرهاي كم مسافر به عرضه خدمات پروازي مي پردازند. به عنوان مثال چندي پيش يكي از هواپيماهاي اين كشور مسير ۶ هزار كيلومتري دوبي تا زيمبابوه را تنها با يك مسافر پرواز كرد.وزير حمل و نقل زيمبابوه پس از انتشار اين خبر، شركت هواپيمايي اين كشور را به سوءمديريت متهم كرد.در پي بحران اقتصادي اين كشور، كمبود سوخت در زيمبابوه وجود دارد كه بيشترين كمبود در حوزه سوخت هواپيما است.
 
ميمون فراري
دوبلين: معمولاً انسان ها پس از جر و بحث با والدين خود پا به فرار مي گذارند و قهر مي كنند. اما جالب است كه اخيراً يك ميمون جوان نيز در باغ وحش دوبلين پس از درگيري با پدرش، پا به فرار گذاشته است.يك روز پس از اين كه اين ميمون با پدرش درگيري پيدا كرد، ناگهان متواري شد كه يك شهروند او را در خيابان ديده است.
نوشته شده توسط در 3:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/11

بطرى شناور منجى مهاجران كشتى شكسته شد(شرق 11/3/84)

مقام هاى كاستاريكا پس از كشف يك بطرى حاوى يك پيام كمك، گروهى شامل تقريباً ۹۰ مهاجر را نجات داده اند. بى بى سى گزارش كرده است كه اين مهاجران كه اهل پرو و اكوادور هستند براى نه روز در نزديكى يك جزيره متروكه در اقيانوس آرام شناور بودند.اين گروه قصد داشتند از طريق گواتمالا خود را به خاك ايالات متحده آمريكا برسانند كه كشتى آنها در نزديكى جزيره كوكو در ۶۰۰ كيلومترى سواحل كاستاريكا دچار سانحه شد.آنها مى گويند كه قاچاقچيانى كه قصد داشتند آنها را به آمريكا ببرند پس از حادثه كشتى را ترك كردند و تجهيزات ارتباطى و جهت يابى آن را نيز با خود بردند.درحالى كه تشنگى و بيمارى به تدريج در كشتى شكسته رخنه مى كرد، يكى از مهاجران پيشنهاد كرد يك بطرى حاوى پيام را به دريا بيندازند.اين بطرى همراه با پيام «لطفاً به داد ما برسيد» به تور بلند ماهيگيرى يك كشتى كاستاريكايى افتاد. كاپيتان كشتى ماهيگيرى سپس محل كشتى شكسته را شناسايى كرده و با ارسال پيام راديويى نيروهاى امدادى را كه همزمان توسط يك گروه ماهيگيرى ديگر از وجود اين كشتى آگاه شده بودند، به كمك طلبيد.كشتى مهاجران به جزيره كوكو كشيده شد و اكنون مقام هاى كاستاريكا سرگرم رسيدگى به نيازهاى غذايى و بهداشتى اين گروه هستند.مهاجران غيرقانونى پس از معالجات لازم به كشورهاى مبدأ باز پس فرستاده خواهند شد.
نوشته شده توسط در 1:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/11

فيلم ديدن با پروژكتور ۱۰۷ ساله(شرق 11/3/84)

 
113469.jpg
محمد اشرف پسرى ۱۰ ساله است كه يك پروژكتور عتيقه ژاپن را بر روى يك گارى سوار كرده است و براى كودكان زاغه نشين هندى فيلم هاى موزيكال هند را نمايش مى دهد. از اين پروژكتور تنها چند دستگاه در تمامى خاك هند وجود دارد. اين دستگاه ها تصاوير مبهمى را بر روى پرده كوچكى كه درون چرخ دستى قرار دارد مى اندازند. كودكان بايد ۵۰ پياس كه معادل ۲ صدم دلار است بپردازند تا بتوانند يك كليپ ده دقيقه اى را تماشا كنند.  آنها روى سرشان پارچه هاى سياهى كشيده اند تا مانع نفوذ نور به درون گارى شود.
نوشته شده توسط در 1:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/09

اولين گل ملى زندى(شرق 9/3/84)


 
112962.jpg
صبح يك روز پاييزى بود. پرويز زندى (پدر فريدون) به تحريريه يكى از روزنامه هاى ورزشى آمده بود تا پسرش را بهتر به چند روزنامه نگار ورزشى معرفى كند. او آن روز در توصيف پسرش كلمه اى را به كار برد كه واژه معادل فارسى اش را نيافت. اما مادرش كه آلمانى بود و آن روز به همراه پدر به تحريريه آمده بود آن واژه را به فارسى معنا كرد: «خونسرد.» اما دو سال طول كشيد كه فريدون به تيم ملى فوتبال دعوت شد. آن روزها كه فريدون در فرايبورگ و لوبك مى درخشيد، سرمربى تيم ملى توجه ويژه اى به او نداشت، فقط هنگامى كه تعداد گل هاى زده او در دسته دوم ليگ آلمان بالا رفت و بالا رفت و بالا رفت و او را به عنوان يك گلزن خبره مطرح كرد، تازه بحث حضورش در تيم ملى به ميان آمد. بحثى كه خيلى زود با واكنش بسيارى از منتقدان تيم ملى مواجه شد. همين انتقادها ترديدهايى را براى برانكو پديد آورد كه آمدن فريدون را به تاخير مى انداخت. تا اينكه پيوستن به كايزرسلاترن و بازى هاى درخشان در نيم فصل اول بوندس ليگا سبب شد، برانكو او را به تيم ملى بياورد. زندى به دليل تعلل سرمربى تيم ملى و نيز سختگيرى هاى فيفا خيلى دير به تيم ملى پيوست، چنان كه تنها ۴۸ ساعت پيش از اولين ديدار ايران مقابل بحرين به اردوى تيم ملى پيوست و براى همين نتوانست ويژگى هايش را به تصوير بكشد. فريدون البته در همان بازى هم تكه هايى از هنر خود را نمايش داد. زندى در بازى هاى بعدى ايران مقابل ژاپن و كره شمالى هم خوب بازى كرد، اما نمايش او آن قدر چشمگير نبود كه منتقدان سختگير تيم ملى را راضى كند. اين سه بازى براى فريدون كافى بود تا بازى در تيم ملى ايران را تجربه كند و با ويژگى هاى ساير بازيكنان ايران آشنا شود. او در چهارمين بازى ملى اش (كه ديروز مقابل آذربايجان برگزار شد) يكى از بهترين بازيكنان تيم ملى بود كه نمايشش حتى سختگيرترين منتقدان تيم ملى را هم راضى مى كرد. پيش از هر چيز آنچه در بازى زندى ديده شد، آرامش و خونسردى اش بود كه بسيار به دل مى نشست. همين ويژگى بود كه سبب شد اولين گل ملى اش را بزند. او آرام پشت توپ قرار گرفت و هنرمندانه ضربه آزاد را نواخت و اولين گل ملى اش را ثبت كرد و سپس بر پيراهن تيم ملى بوسه زد تا اينچنين علاقه اش را به تيم ملى ايران و به مردم ايران (كه نمايندگانشان ديروز بسيار فريدون را تشويق كردند) به تصوير بكشد. فريدون ديروز با نبوغى كه از خويش نشان داد نه فقط محبوبيتش را افزايش داد بلكه خود را به عنوان يكى از بازيكنان كليدى تيم ملى مطرح كرد. حالا ديگر همان منتقدان سختگير هم نمى توانند تيم ملى را بدون فريدون تصور كنند.
نوشته شده توسط در 12:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/09

جالب از همشهری 9/3/84

اخراج به خاطر ژل موي سر
لندن: يك كارمند فرودگاه در كشور انگليس به دليل استفاده بيش از حد ازژل موي سر از كار بركنار شد. چندي پيش مقامات اين فرودگاه از كارمند ۲۳ ساله خواستند از ژل كمتري براي موي خود استفاده كند اما وي به درخواست آنان توجهي نكرد و به همين دليل شغل خود را از دست داد.در پي اخراج وي، ساير كارمندان فرودگاه اعلام كردند در صورتي كه همكارشان بازنگردد دست به اعتصاب خواهند زد.
توقف ۹۰ دقيقه اي بيگ بن
لندن: ساعت معروف بيگ بن در لندن كه يكي از دقيق ترين ساعت هاي موجود در جهان و سمبل پايتخت انگليس به شمار مي آيد، روز شنبه به مدت ۹۰ دقيقه از كار افتاد و مجدداً شروع به كار كرد.
اين ساعت ۱۴۷ ساله در ساعت ۱۰/۲۲ شنبه شب از كار افتاد اما ۹۰ دقيقه بعد، فعاليت خود را از سر گرفت. گفته مي شود كه گرماي شديد هوا باعث اختلال در عملكرد اين ساعت شده است. در سال ۱۹۶۳ نيز، بيگ بن به دليل بارش سنگين برف براي ۱۰ دقيقه از كار افتاد.
نوشته شده توسط در 11:22 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/09

گزارش «C.B.S» از توانايي خارق‌العاده يك فكر‌خوان در آمريكا(سایت بازتاب)


 

شبكه معتبر «C.B.S» آمريكا، تازه‌ترين برنامه پربيننده «60 دقيقه» ‌خود را به «مارك سالم» كه از وي به عنوان يك ذهن‌خوان با توانايي خارق‌العاده نام برده، اختصاص داده است.
به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، «C.B.S»، «مايك والاس»، گزارشگر مشهور خود را به محل اجراي برنامه مارك سالم فرستاده است.

والاس گزارش داده است كه تقريبا هر هفته صدها نفر از مردم مشتاق و كنجكاو از مناطق مختلف دنيا، در يك سالن نمايش حضور پيدا مي‌كنند تا نحوه كار و نمايش عجيب مردي را كه خود را يك «فكر‌خوان» و داراي قدرت بالاي ذهني مي‌داند، به تماشا بنشيند.
آنان وقتي پس از چند ساعت سالن را ترك مي‌كنند، با چهره‌اي متعجب و شگفت‌زده از خود مي‌پرسند، اين مرد چگونه اين كارها را انجام مي‌دهد؟!

گزارشگر «C.B.S» نيز از كساني بود كه نسبت به قدرت اين مرد، شك و ترديد داشت، اما پس از مشاهده وي، مبهوت ماند.
مارك سالم، مردي بود كه كارهاي خارق‌العاده‌اش را در صحنه سالن نمايش «نيويورك‌تايمز» و زير نگاه دوربين‌هايي كه از اين تجربه غيرعادي فيلم تهيه مي‌كردند، اجرا مي‌كرد.

آزمايش سالم و والاس، گزارشگر «C.B.S»، اين‌گونه بود:
سالم: چيزي كه من از تو مي‌خواهم آن است كه سه كتاب را در ذهن خود انتخاب كن.
والاس: يك، دو، سه... .
سالم: عاليه! الان از تو مي‌خواهم كه در هر نقطه‌اي كه هستي، همان‌جا بايستي.
والاس: ايستادم.
سالم: خوب است. حالا به نخستين كلمات كه در آن صفحه از كتاب است، نگاه كن و آن كلمات را در ذهن خود نگه دار. آيا صفحه مورد نظرات را پيدا كردي؟ بسيار خوب، همين حالا صدها كلمه در برابر شما قرار گرفته‌اند. يكي از آنها را انتخاب كن.
والاس: انتخاب كردم.
سالم: حالا كتاب را ببند. از تو مي‌خواهم كه به پيشاني من خيره شوي. پيام به مغز من منتقل مي‌شود. به نخستين حرف كلمه مورد نظرت نگاه و فقط تمركز كن. آيا آن حرف A است؟
والاس: بله، درست است.

سالم مي‌گويد كه هيچ‌گونه كمك مخفي از سوي دوربين‌ها يا افرادي كه بين حاضران هستند، دريافت نمي‌كند و حاضر است به كسي كه بتواند اين ادعا را ثابت كند، يكصد هزار دلار بدهد.
سالم قادر بود شماره سريال اسكناس داخل كيف پول والاس را نيز حدس بزند. او همچنين با توقف در ضربان نبض يك پزشك و شروع دوباره آن به اراده خود، توانست پزشك را شگفت‌زده كند.
سالم مي‌توانست اشيا را با چشم بسته تشخيص دهد.
او كاري كرد كه عقربه‌هاي ساعت والاس از ساعت 1:30 دقيقه بعدازظهر به 2:00 بعدازظهر حركت كند.
او توانست نام كسي را كه يكي از حاضران در تعطيلات گذشته ملاقات كرده بود، به وي بگويد، در صورتي كه سالم هرگز آن شخص را نديده بود.

به عقيده گزارشگر «C.B.S»، سالم نمي‌تواند يك فراروانشناس باشد. خود سالم مي‌گويد، حتي نمي‌داند فراروانشناسي چه معنايي دارد. او كار خود را فوق‌طبيعي نمي‌داند.
وي مي‌گويد: من مي‌توانم افكار را به چنگ خود آورم. اما فكر به مانند ذهن نيست. براي تشخيص اين دو مورد مي‌توانم بگويم كه براي خواندن يك ذهن، من وارد آن مي‌شوم و شايد آن چيزهايي را كه شما نمي‌خواهيد، بيرون مي‌كشم، اما فكر، آن چيزي است كه شما روي آن تمركز كرده‌ايد.

خانواده سالم هميشه احساس مي‌كردند كه وي داراي استعداد ويژه‌اي است. در كودكي حساسيت بالايي نسبت به اطراف و افراد پيرامون خود داشته و هميشه هوشمندانه با اشارات و تغييرات چهره‌ افراد، فكر آنان را مي‌خواند.
سالم مي‌تواند، افراد دروغگو را زود تشخيص دهد، به گونه‌اي كه پس از اين‌كه كميسر پليس شهر نيويورك، توانايي او را در اين كار ديد، به وي شغلي را در اداره پليس پيشنهاد كرد.
در سال 1998، وكلاي قانوني درگير در يك محاكمه بزرگ تنباكو از او براي افشاي موضوع مخفي بي‌طرفانه هيأت منصفه استفاده كردند.

سالم مي‌گويد: يك سياستمدار هرچه قدر هم كه در كار خود خبره باشد، وقتي شروع به دروغ گفتن مي‌كند، دهانش خشك مي‌شود، چراكه فكر انسان بر شرايط فيزيكي او نيز اثر مي‌گذارد.

نوشته شده توسط در 11:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/09

نقش چشم ها در دريافت کالري(سایت جام جم)

محققان معتقدند که نقش چشمهاي شما در برآورد ميزان کالري اي که مصرف مي کنيد ، بسيار بيشتر از نقش معده شماست.
نظر کارشناسان امر تغذيه اين است که چشمان انسان مي تواند بزرگتر از معده او باشد ، زيرا اگر چشمهاي شما سير شود ، درواقع معده تان سير شده است! بنابراين چشم انسان نقش بسيار مهمي در دريافت کالري از غذاي روزانه دارد.
در يک تحقيق ، 54 نفر مورد بررسي قرار گرفتند. به همه اين افراد يک کاسه سوپ داده شد که ميزان سوپ و اندازه کاسه آن دقيقا برابر بود. با اين تفاوت که نيمي از اين افراد بدون اين که بدانند از کاسه اي استفاده کردند که ته آن به لوله هايي متصل بود و به آرامي و به طور نامحسوسي مجددا با سوپ پر مي شد و شرکت کنندگان در اين تحقيق به هيچ وجه متوجه نشدند که کاسه سوپ آنها آرام آرام از سوپ پر مي شود. درواقع 17 نفر از کل شرکت کنندگان در طول صرف سوپ که حدودا 20 دقيقه به طول انجاميد ، 73 درصد بيشتر از بقيه سوپ خوردند و ميزان 113 کالري بيشتر دريافت کردند ، اما آنها تصور مي کردند که دقيقا به اندازه بقيه شرکت کنندگان سوپ خورده اند و اصلا احساس نمي کردند که بيشتر از سايرين سير شده اند!
رئيس اين تيم تحقيقاتي ابراز داشت که اين چشمهاي ما انسان هاست که ميزان کالري دريافتي و سير شدن و يا سير نشدن را به حساب مي آورد و اين مساله اصلا به نفع ما نيست ، بويژه اگر در يک رژيم غذايي خاص به سر ببريم.
به همين دليل کارشناسان بويژه براي افرادي که تحت رژيم هستند و به سلامتي و تناسب اندام خود اهميت مي دهند ، پيشنهاد مي کنند که ظرف غذاي خود را کوچکتر کنند و چنانچه هوس خوردن چيپس و پفک و ساير تنقلات را داشتند از بسته بندي هاي کوچک آن استفاده کنند.
شايد براي شما هم پيش آمده باشد که با خوردن يک ساندويچ بزرگ احساس کرده ايد که کاملا سير شده ايد ، اما اگر همان ساندويچ را به قطعات کوچکتر تقسيم کنيد ، ديگر آن احساس قبلي را نداشته باشيد و يا مثلا تعداد 10-12عدد پسته و بادام و فندق ممکن است به نظر شما بسيار ناچيز بيايد ، اما ميزان کالري آنها شايد حتي با يک پيتزا هم برابري کند. بنابراين چشمان ما در سير شدن نقش بسيار مهمي دارند

نوشته شده توسط در 11:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/09

برای پیامی های84-83که خیلی دوستشان دارم

درگیر حرفهای توبودم که زنگ خورد          درعمق ماجرای تو بودم که زنگ  خورد

گفتم نبارتوی دلم خیس می شویم          اینقدر درهوای تو بودم  که  زنگ  خورد

دست ودلم برای ریاضیست حیف من        یک روز هم برای توبودم که زنگ خورد

گوش وزبان وچشم توام من سرکلاس      امروز من بجای توبودم که  زنگ خورد 

امروز  توی قلب تو  بودم  که   ایستاد        امروز درصدای توبودم که  زنگ خورد

مبحث تمام شدودوساعت زمان گذشت     انگار ابتدای  تو بودم که  زنگ خورد

 (ازآفتابگردان :ضمیمه همشهری ۲/۳/۸۴؟)

 

نوشته شده توسط در 8:0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1384/03/08

علامت سوال - شادمهر

 


(3:47)

             يه پنجره با يه قفس  ~  يه حنجره بي هم نفس
               سهم من از بودن تو  ~  يه خاطراس همين و بس
                تو اين مثلث غريب   ~     ستاره ها را خط زدم
          دارم به آخر مي رسم  ~  از اون ور شب اومدم
         يه شب که مثل مرثيه  ~  خيمه زده رو باورم
                مي خوام تو اين سکوت تلخ  ~  صداتو از ياد ببرم
               بذار که کوله بارمو  ~  رو شونه شب بذارم    
              بايد که از اينجا برم  ~  فرصت موندن ندارم
                 داغ ترانه تو نگام  ~  شوق رسيدن تو تنم
        تو حجم سرد اين قفس  ~  منتظر پر زدنم
                 من از تبار غربتم     ~  ار آرزوهاي محال
              قصه ما تموم شده  ~  با يه علامت سوال
              بذار که کوله بارمو   ~  رو شونه شب بذارم
              بايد که از اينجا برم  ~  فرصت موندن ندارم

    <><><><><><><><><><><><><>
    <> خواننده :شادمهر عقيلي               <>
    <> آهنگساز : دکتر محمدرضا چراغعلي <>
    <> شعر از : نيلوفر لاري پور                 <>
    <> آلبوم : پر پرواز                              <>
    <><><><><><><><><><><><><>

نوشته شده توسط در 3:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1384/03/08

شادى فارغ التحصيل نيروى دريايى(شرق8/3/84)


 
112716.jpg
هميشه مكان هاى نظامى براى ما ياد آور نظم كشنده و سخت گيرى و حركات مكانيكى بوده اند. بنابراين انتظار داريم در مراسم فارغ التحصيلان دانشكده نيروى دريايى آمريكا كه عكس امروز مربوط به آن است، سربازان يا همان دانشجويان به ترتيب، در يك صف مرتب بيايند و جايزه خود را بگيرند. اما در عكس ديده مى شود كه افسر آمريكايى از شادى گرفتن ديپلم دانشكده چنان به هوا پريده كه ممكن است پس از فرود آسيب جدى ببيند. جالب اينجا است كه جورج بوش هم در مراسم شركت داشته و در عكس هم درست زيرپاى چپ اين افسر خوشحال و شاد ديده مى شود.
نوشته شده توسط در 2:11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1384/03/08

دو کلمه هم از مادر عروس!!(خبرورزشی 8/3/84)

حجازى‌ شکوائيه‌ صادر کرد! ناصر حجازى‌ دروازه‌بان‌ اسبق‌ تيم‌ملى‌ در مورد رد صلاحيت‌ خود براى‌ حضور در انتخابات‌ رياست‌ جمهورى‌ شکوائيه‌اى‌ صادر کرد که‌ ديروز در اختيار رسانه‌هاى‌ گروهى‌ قرار گرفت. حجازى‌ در اين‌ شکوائيه‌ اعتراض‌ خود را نسبت‌ به‌ عدم‌ تأييد صلاحيتش‌ توسط‌ شوراى‌ نگهبان‌ اعلام‌ کرده‌ است
نوشته شده توسط در 11:19 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1384/03/08

عشق از کجا


(6:21)

اي عاشقان، اي عاشقان
من از کجا، عشق از کجا
اي بي دلان، اي بي دلان
من از کجا، عشق از کجا
گشتم خريدار غمت
حيران به بازار غمت
جان داده در کار غمت
من از کجا، عشق از کجا
اي مطربان، اي مطربان
بر دف زنيد احوال من
من بي دلم، من بي دلم
من از کجا، عشق از کجا
عشق آمدست از آسمان
تا خود بسوزد بد گمان
عشق است بلاي ناگهان
من از کجا، عشق از کجا


<><><><><><><><><><><><><>
<>  خواننده : همايون شجريان             <>
<>   آهنگساز : محمد جواد ضرابيان       <>
<>  شعر : مولوي                               <>
<>  دستگاه : نوا                                <>
<><><><><><><><><><><><><>

نوشته شده توسط در 8:11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1384/03/08

يکشنبه 8 خرداد ماه 1384 ( سایت جام جم)

مسابقه دوي لاک پشت ها

شبکه خبر: مسابقه سالانه لاک پشت ها در باغ وحش اينديانا پليس امريکا برگزار شد.
در اين مسابقه لاک پشت ها مسير 38 متري مسابقه را تا حد ممکن با سرعت پيمودند.اين مسابقه چند دقيقه طول کشيد و لاک پشت هاي کهنسال با يکديگر رقابت کردند.در اين مسابقه يک لاک پشت 150ساله به وزن بيش از 67کيلوگرم توانست گوي سبقت را از رقيب 90ساله خود به وزن 220کيلوگرم بربايد. برنده مسابقه در پايان مسير مقداري ميوه و سبزي تازه به عنوان جايزه دريافت کرد
نوشته شده توسط در 8:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/07

از روزنامه شرق 7/3/84

112257.jpg
كمى فراموشكار شده، ابتدا مى گويد ۵۰ سال، اما بعد تكذيب مى كند كه نه بيش از ۷۰ سال سابقه بازى در تئاتر، تلويزيون و سينما را دارد. جعفر بزرگى را مى گويم. او كه در بيشتر نقش ها رل پدر و پدر بزرگ را ايفا كرده است، خودش مى گويد: باباى تلويزيون است، سرشار از تجربه، خاطره و توصيه است. به همين خاطر گفته هايش با مثل شبيه و يا خاطره دوران جوانى  همراه است. نمى خواهد سن اش را بگويد، مبادا مردم بگويند ا ِا ِاِ... ولى ما مى دانيم كه او متولد ۱۶ ارديبهشت ۱۲۹۶ در تهران خيابان ايران (عين الدوله سابق) است. داراى پنج فرزند است و دو فرزند خوانده. بزرگى اولين نقش تلويزيونى اش «اين خانه دور است» و اولين فيلم سينمايى اش فيلمى با نام «بچه هاى طلاق» به كارگردانى تهمينه ميلانى بوده است. شروع بازيگرى او در تئاتر، همراه با خاطرات فراوانى است كه روى صحنه تئاتر دارد. جعفر بزرگى در تلويزيون بازى كوتاهى در سريال «دايره ترديد» داشت و اكنون «كهنه سوار» با بازى او پخش مجدد مى شود
نوشته شده توسط در 4:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/07

آرد ( گفت و شنود کیهان 7/3/ 84)


گفت: از مذاكرات هسته اي ژنو چه خبر؟
گفتم: دو ماه ديگر به اروپايي ها مهلت داده ايم!
گفت: ولي آنهمه رجز خوانديم كه اروپايي ها فرصت سوزي كرده اند و اعلام كرديم كه منتظر آنها نمي مانيم و غني سازي را آغاز مي كنيم.
گفتم: چه عرض كنم؟!
گفت: حالا كه دوباره به چند مرحله قبل برگشته ايم.
گفتم: خدا به برادرمان كاظمي، شاعر متعهد افغاني خير بدهد كه در اينگونه موارد مي گويد؛
آسيا بود ولي راه عمل را گم كرد
آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم كرد.

 

نوشته شده توسط در 3:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/07

از سایت جام جم

كشتن همسر براي ازدواج با بيوه برادر

شنبه 7 خرداد ماه 1384   13:17
جام جم آنلاين: مرد مصري براي اين كه با بيوه برادرش ازدواج كند همسر خود را زنده زنده سوزاند.
به نوشته روزنامه الوفد دادگاه استان قليوبيه در شمال قاهره دستور داد اين كارگر بخش روغن سوزي ماشين ها به اتهام قتل همسر براي ازدواج مجدد دستگير شود.
همسر اين كارگر پس از سوختن درجه 3 به بيمارستان منتقل شد اما از شدت جراحات جان باخت. وي پس از اطلاع از تصميم شوهرش براي ازدواج با بيوه برادر خود با او درگير شده بود.

نوشته شده توسط در 2:22 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/07

استقلال=؟

مهاجم‌ تيم‌ جوجه‌ تيغي‌هاي‌ جنگجو به‌استقلال‌تهران‌ مي‌ پيوندد (روزنامه اعتماد۷/۳/۸۴)
 

نانا آرهين‌ دوآه‌ مهاجم‌ تيم‌ كوماسي‌ آسانته‌ كوتوكو روز چهارشنبه‌ براي‌ حضور در تمرينات‌ تيم‌ استقلال‌ به‌ ايران‌ سفر كرد. مسوولان‌ باشگاه‌ استقلال‌ قصد دارند براي‌ فصل‌ آينده‌ يك‌ مهاجم‌ شش‌ دانگ‌ را به‌ خدمت‌ بگيرند. در همين‌ راستا نانا آرهين‌ دوآه‌ براي‌ انجام‌ مذاكره‌ با استقلالي‌ ها وارد كشورمان‌ شد. اين‌ مهاجم‌ غنايي‌ در نظر دارد فوتبال‌ خود را در ايران‌ و در باشگاه‌ استقلال‌ دنبال‌ كند. سايت‌ غناوب‌ در گزارشي‌ پيرامون‌ اين‌ بازيكن‌ با تاييد خبر انتقال‌ او به‌ تيم‌ فوتبال‌ استقلال‌ تهران‌ نوشت‌ : نانا مهاجم‌ مورد علاقه‌ جوجه‌ تيغي‌هاي‌ جنگجو )لقب‌ تيم‌ كوماسي‌ آسانته‌ كوتوكو( به‌ احتمال‌ فراوان‌ قراردادي‌ 15 هزار دلاري‌ با باشگاه‌ استقلال‌ منعقد مي‌ كند. لازم‌ به‌ ذكر است‌ اين‌ مهاجم‌ پس‌ از انجام‌ مذاكرات‌ به‌ كشور غنا بازخواهد گشت‌.

نوشته شده توسط در 2:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1384/03/07

مرد هلندي‌ از پوست‌ مادرش‌ لباس‌ دوخت‌ (روذنامه اعتماد 7/3/84)

 

يك‌ مرد هلندي‌ پس‌ از به‌ قتل‌ رساندن‌ مادرش‌، پوست‌ او را به‌ تن‌ كرد و به‌ خيابان‌ آمد.
گزارش‌ پليس‌ حاكي‌ است‌ «ولار دينجن‌» 42 ساله‌ پس‌ ازدستگيري‌ اعتراف‌ كرد كه‌ بعد از وارد آوردن‌ ضربه‌يي‌ به‌سر مادر 76 ساله‌ اش‌ او را بيهوش‌ كرد وجسد او را به‌ آشپزخانه‌ كشاند.
وكيل‌ اين‌ قاتل‌ دردادگاه‌ اظهار كرد: موكل‌ من‌ به‌ دليل‌ اينكه‌ احساس‌ مي‌كرده‌ بايد چيزي‌ را در راه‌ خدا قرباني‌ كند، دست‌ به‌ اين‌ جنايت‌ زده‌ و ازآنجايي‌ كه‌ مادرش‌ را در اين‌ دنيا بيش‌ از هركسي‌ دوست‌ داشته‌، او را به‌ عنوان‌ قرباني‌ انتخاب‌ كرده‌ است‌.
به‌ گفته‌ عابراني‌ كه‌ اين‌ مرد را در روز ارتكاب‌ جنايت‌ در خيابان‌ ديده‌ بودند، قاتل‌ تعادل‌ رواني‌ ندارد و در حالي‌ كه‌ پوست‌ مادرش‌ را به‌ تن‌ داشت‌، به‌ راهنمايي‌ و هدايت‌ اتومبيل‌ها در خيابان‌ مشغول‌ بود.
دادگاه‌ هلند نيز با توجه‌ به‌ وجود دلايلي‌ مبني‌ بر عدم‌ تعادل‌ رواني‌ اين‌ مرد كه‌ انگيزه‌يي‌ مذهبي‌ را براي‌ قتل‌ مادرش‌ عنوان‌ كرده‌، صدور حكم‌ نهايي‌ را به‌ منظور آزمايش‌ هاي‌ روانپزشكي‌ بيشتر و كامل‌ تر چند روزي‌ به‌ تعويق‌ انداخته‌ است‌.

نوشته شده توسط در 2:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/04

آخر چو فسانه میشوی ای بخرد                                              افسانه نيک شو نه افسانه بد                          
نوشته شده توسط در 2:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1384/03/04

برای شعردوستان

معرفی یک سایت :www.bamdad.org/~digilib
نوشته شده توسط در 11:37 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1384/03/03

خواهران ۱۶ ، ۱۴ و ۱۲ ساله انگليسى مادر شدند(شرق 3/3/84)


 
    سه خواهر انگليسى زير ۱۸ سال، در سنين ۱۶ ، ۱۴ و ۱۲ سال باردار و صاحب فرزند شده اند. ناتاشا، جيد و جما كه هم اكنون با مادرشان در ولز زندگى مى كنند هفته اى ۶۰۰ پوند از دولت دريافت مى كنند. جوليا آتكينز مادر ۳۸ ساله اين سه دانش آموز با انتقاد از دولت انگلستان فقدان آموزش هاى صحيح جنسيتى در مدارس را دليل چنين وضعيتى دانسته و به بى بى سى مى گويد: از اين كه مى بينم كودكانم به سرعت مادر شده اند، نگرانم اما بدون توجه به صحبت مردم هر كمكى بتوانم به فرزندانم خواهم كرد. ناتاشا و جيد پس از تولد فرزندانشان مدرسه را ترك كرده اند، اما خواهر كوچك تر آنها هنوز در مدرسه محصل است و مادربزرگ و خواهرانش مسئوليت نگهدارى از فرزند وى را دارند. مادر اين دختران با شكايت از سيستم آموزش در انگليس مى  گويد چگونه مدارس اين كشور بدون توجه به چنين امر مهمى فعاليت مى كنند. اين تنها دختران من نيستند كه چنين مشكلى برايشان به وجود آمده، چند صد دختر و پسر ديگر نيز در اين كشور سالانه با اين مشكل روبه رو هستند. اينها به حدى كودكند كه نمى دانند چگونه بايد با فرزندانشان رفتار كنند و دولت و مددكاران بايد پس از وضع حمل اين دختران به فكر ارائه كمك به آنها براى كاهش مشكلات باشند. وى همچنين با ابراز ناراحتى گفت: هر شب آرزو مى كنم ساعت را به عقب بازگردانم تا فرزندانم به زندگى عادى خود بازگردند. ناتاشا دختر بزرگ اين خانواده هيچ ارتباطى با پدر فرزندش ندارد و تنها كمك هزينه وى ۶۰۰ پوند هفتگى است. دو خواهر كوچك تر همچنان با پدر فرزندانشان در ارتباطند. جما يكى از همين دختران مى گويد وقتى متوجه شدم باردارم به ديويد گفتم، او به كلى مخالف بود و مى خواست من سقط جنين كنم، اما من فرزندم را دوست داشتم. جيد خواهر كوچك تر اين خانواده نيز گفت كه پدر فرزندش هرگز موافق نگه داشتن كودك نبوده و هم اكنون اين دختر نيز با ۶۰۰ پوند هفتگى مخارج كودكش را تامين مى كند. جيد در مورد باردارى اش مى گويد ناتاشا در فوريه سال ۲۰۰۴ فرزندش را به دنيا آورد و دو هفته بعد من و جما متوجه شديم كه حامله هستيم.
نوشته شده توسط در 2:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/02

ضرب‌المثل ملل(از وبلاگ م ادبیات.پرشین بلاگ.کام!)

عشق يک چشم دارد ولی نفرت کور است. «آلمانی»

در کنار سيب گنديده، سيب سالم هم می‌گندد. «روسی»

وقتی با دوستانت دعوا می‌کنی تازه می‌فهمی آنها چقدر از اسرارت باخبرند. «آمريکايی»

تقدير بعضی‌ها را روی بالهايش حمل می‌کند و برخی را روی زمين می‌کشد. «اسپانيولی»

اگر شير درنده‌ای برابرت باشد بهتر از اينست که سگی خائن پشت سرت باشد. «ايرلندی»

نه از خودت تعريف کن و نه بدگويی. اگر از خودت تعريف کنی قبول نمی‌کنند و اگر بدگويی کنی بيش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت. «يونانی»

کسی که زياد حزف می‌زند، يا زياد می‌داند يا زياد دروغ می‌گويد. «اسلواکی»

نوشته شده توسط در 1:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/02

گزارش هاى ابتدايى براى فوتبالى كه قرار است جهانى شود(شرق2/3/84)

                                     تب فوتبال ، گزارش فوتبال ، گزارشگر فوتبال
رضا درستكار
110937.jpg
در يكى از صحنه ها رحمان رضايى بدون هيچ فشارى و هيچ مراقبتى بى دليل توپى آرام و در موقعيتى بى خطر را مشايعت مى كند تا به خارج از زمين رود
شرح گزارشگر ما بى نظير است: «در اين بازى بچه هاى ما باتجربه و پخته ظاهر  شدند


تب فوتبال بار ديگر ايران را فرا گرفته؛ طبيعى است؛ زيرا تيم ملى فوتبال ايران در گروه خود به عنوان بخت اول صعود به جام جهانى ۲۰۰۶ آلمان به حساب مى آيد.
اما چرا تب؟ چرا فوتبال؟!
دليلش روشن است. در واقع بايد گفت، «فوتبال» مهم ترين و شايد تنها جريان فعال و «عمومى» و در موقعيتى خاص است كه مى توان با آن، «غرور ملى» را در ارتباط مستقيم و بلافصل با جهان امروز تجربه كرد و چون چندان هم تابع جريانات پشت پرده نيست و حس زندگى، با تمام مختصات در آن جارى است، همگان آن را جدى تر از حدى كه بايد، مى گيرند. وقتى تب فوتبال بالاست، يعنى كه مردم نشان مى دهند از «منظرى»، خيلى به اين «اتصالات» نياز دارند و موضوع «شانس و عشق و تصادف» كاركرد خود را هنوز از دست نداده است.
فوتبال يك بازى جمعى است معمولاً به دلايل خاصى گفته اند؛ ايرانيان ژنتيكى در ورزش هاى فردى موفق ترند و همين امر حساسيت آن را براى ما افزايش داده است. اگر تيم هاى ورزش هاى گروهى ما (به خصوص در فوتبال) بتوانند موفقيتى فراتر از انتظارها كسب كنند، به همان دلايل،  موجب خوشحالى بيشترى در مردم خواهند شد. شايد بتوان گفت؛ اين امر به عنوان يك خواست روانى مدنى نيز قابليت تحليل دارد. نگاه كنيم به نحوه ورود تيم ملى فوتبال ايران به جام جهانى ۱۹۹۸ فرانسه، كه پس از كسب نتيجه مساوى ۲-۲ در استراليا به دست آمد، اما همان تساوى، همچون يك پيروزى شيرين و بزرگ تلقى شد. در آن مقطع نشان مى داد كه «فوتبال» همچون تزريق روحيه اى مضاعف به مردم عمل كرده است و همان هم اعتماد به نفس را شديداً در ميان مردم ما تقويت كرد. پيروزى تيم ايران بر تيم ملى فوتبال آمريكا نيز روحيه اى مثبت و شاد در مردم ايجاد كرد و از خلال آن، مسائلى چون «ديپلماسى فوتبالى» و... مطرح شد كه در جاى خود، قابل مداقه و تحليل بود و هنوز هم هست...؛ بگذريم!با اين اوصاف به نظر مى رسد فوتبال يك جور صف آرايى مسالمت جويانه نيز مى تواند به حساب آيد، كه «قدرت بدنى» را با «قدرت فكر» پيوند زده و حداقل اينكه به گونه اى تبديل به روشى براى تخليه روانى درگيرى هاى ذهنى در بدنه فعال و متوسط جوامع مختلف شده است. اما وقتى پاى نخبگان و سياستمداران هم به ورزشگاهى باز مى شود، مى توان نتيجه گرفت كه فوتبال (و ورزش) مى توانند جايگاهى همپاى همان عرصه هاى دور از دسترس داشته باشند و...
•••
يازده مرد در زمين مستطيل سبز در مقابل يازده تن ديگر مى ايستند و سه قاضى رفتار و حركات آنان را كنترل مى كنند، آن وقت هزاران هزار چشم، با غلتاندن آن توپ گرد و تعقيب آن، حسى از هيجان و اضطراب را به تجربه اى دلنشين و تازه بدل مى سازند. توپ از اين سو، به  آن سو مى غلتد و چشم هاى نگران را به ساق پاهاى بازيكنان مى دوزند و يك بار ديگر، زندگى در همان مسير تجربه شده و زمان معين و آموخته، به رنگى و تجربه اى تازه تر در مى آيد و جريان مى يابد و بار ديگر نبض «عشق و شانس و تصادف» به تپش مى افتاد. خوبى فوتبال در آن است كه همه آن هيجان ها و غم ها و شادى ها را به خاطره و حسى جمعى تبديل مى كند و شايد براى همين است كه هميشه از نو، همان اشتياق و شور و حرارت و اضطراب و انتظار را مى آفريند...
•••
پيروزى در ميادين ورزشى، به خصوص همين فوتبال، نوعى ارضاى نفس و «نشست» را هم در پى دارد. مثلاً صعود تيم ملى فوتبال ايران به جام جهانى ۱۹۷۸ آرژانتين، پس از سال ها ناكامى به دست آمد و تبديل به خاطره اى شيرين شد. اما همين «كاميابى» صعود به جام جهانى، نوعى اشباع و سيرى و تخليه روانى نيز در پى داشت و شايد بتوان گفت؛ بخشى از ناكامى هاى فوتبال ما در سال هاى بعد، محصول همان روحيه اشباع شده بود! بيست سال بعد، درست وقتى كه ايران شديداً به آن حس «بازگشت»، نيازى دوباره يافته بود؛ براى دومين بار تيمى از ايران به جام جهانى رسيد. و اكنون يك بار ديگر، پس از دوره اى ناكامى (به دليل همان اشباع و سيرى ذكر شده)، عزم تيم ملى فوتبال ايران براى حضور ديگر در جام جهانى فوتبال، جزم شده است. به آخرين اتفاقات چهار سال پيش كه مانع رفتن تيم ايران به جام جهانى شد، دقيق شويم تا بدانيم ريشه اين «خواست» و «عزم  جزم» كجاست و چرا از فوتبال با عنوان «احياى غرور ملى» و همگانى ياد مى شود.
•••
به هر حال تب فوتبال، پس از آن كه در دوره پيش خيلى زود به عرقى سرد نشست؛ اين روزها دوباره در ايران بالا گرفته است.گويا گزارشگران ورزشى ما هم از اين بابت خيلى خوشحالند. به هر حال، دوره رونق كار آنان نيز فرا رسيده است و با حضور تيم ايران در جام جهانى، موقعيت ممتازترى نصيب آنان نيز خواهد شد. اما در پركارى و شتاب اين روزها؛ تپق ها و اشتباهات هميشگى هم اوج و رونقى گرفته است و به نكته سنجان موقعيتى دست داده تا درباره آن چند گزارشگر پركار و پرسروصدا هم داورى و قضاوتى بكنند. اين مطلب تنها به يك نمونه از گزارش هاى گزارشگران ارجمند مى نگرد و فقط در چند مورد كلى وارد بحث مى شود والا...
•••
گزارشگر دور رفت مسابقه فوتبال تيم ملى كره شمالى و تيم ملى ايران، گويا از علاقه مندان پروپاقرص و سرسخت كارتون «فوتباليست ها» بوده است! زيرا آنقدر اغراق و غلو نمايى در گزارش آن بازى داشت كه بيننده محترم مجبور مى شد صداى گيرنده خود را تا كمترين «لول» ممكن پايين بياورد.
اساساً در گزارش بازى مذكور، گزارشگر نه مجالى به بيننده داد و نه به خودش كه حداقل دمى بياسايد و نفسى چاق كند! يك ريز و لاينقطع و در تمام طول جريان بازى حتى توقف آن، حرف زد و حرف زد و حرف زد؛ و درباره همه چيز و همه كس داورى كرد و توضيح داد و در بيان همه صحنه ها، به اغراق و غلونمايى پرداخت و از همه بدتر اينكه گزارشى كليشه اى با تكيه كلام هاى رايج و مصطلحات هميشگى! در دستور كارش قرار داده بود. (بى آنكه تفاوتى بين كارتون «فوتباليست ها» و گزارش يك بازى جدى و زنده و ملى در نظر بگيرد!) باور نمى كنيد؟! پس بياييد بعضى از اصطلاحات ايشان را مرور كنيم:
۱- در صحنه اى، توپ به مهدى مهدوى كيا رسيده است، گزارشگر در ستايش او مى گويد: «توپ در زير پاهاى يكى از مردان طلايى ماست.»!
۲- در ميانه زمين توپ به حسين كعبى و مهدوى كيا مى رسد و فرار او را مى بينيم. گزارشگر دوباره سر ذوق مى آيد: «سرعت كعبى و مهدوى كيا سرسام آوره.»!
(جالب آن كه در همين لحظه، بازيكن كره اى، توپ مهدوى كيا را گرفت!)
۳- در يكى از صحنه ها، رحمان رضايى بدون هيچ فشارى و هيچ مراقبتى، بى دليل توپى آرام و در موقعيتى بى خطر را مشايعت مى كند تا به خارج از زمين رود. شرح گزارشگر ما بى نظير است: «در اين بازى بچه هاى ما، باتجربه و پخته ظاهر شدند»!
۴- روى يك صحنه مشكوك به پنالتى، كره اى ها به داور اعتراض مى كنند. گزارشگر ما با لحنى پرغرور و بعد تاسف آميز، جمله معروف را با يك شيرين  كارى تازه ادا مى كند: «اونا بازى رو باختند ، اما كم كم دارن، همه چيزرو مى بازن»!
جالب است. نه؟! «به كار بردن اصطلاح رايج ورزش هاى فردى در گزارش فوتبال»، «استفاده مكرر از تكيه كلام هاى هيجان آور در كارتون «فوتباليست ها» (كه براى بچه ها بود) يك بازى ملى»، «ارائه گزارشى معكوس از جريان بازى» و «كليشه غلط آنها «اخلاق» را هم باختند»، از موارد فاحش و اشكال در همين چهار مورد است. در مورد آخرى كه بايد گفت، همه گزارشگران ما آن را مدام تكرار مى كنند! (البته گزارشگر اين بازى، به يك حد نصاب جالب هم در اين زمينه ها رسيده است!)
•••
به زعم اين متن، بخش «آنها همه چيز رو باختند»؛ يعنى منهاى «اخلاق»؛ چيزهاى ديگرى را هم باختند؛ مهم ترين اشكال آن گزارش بود و از اشكالات گزارش هاى مشابه است. زيرا كسى خود را در مقام قضاوت قرار مى دهد كه كارش قضاوت نيست و قرار هم نيست تا در يك بازى فوتبال، قضاوتى فراتر از «نتيجه مسابقه» به دست آيد.
شايد لازم به توضيح باشد كه بگوييم مفهوم «اخلاق» تناقض آميزى كه گزارشگران محترم به كارش مى برند و در نظر مى گيرند (لابد به دليل اخلاقى بودن بى دليل و همينطورى همه چيز و همه كس!) اصلاً در بازى ورزشى و آن هم فوتبال، هيچ محلى از اعراب ندارد و گزارشگران محترم زحمت زيادى در اين زمينه ها به خود مى دهند.
وقتى دو تيم در حال رقابتى نفس گير و مهيج هستند تا يكى از آن دو حذف شود و گزارشگر مدام دارد از اصطلاحات خود خرج مى كند؛ «اين گل تحقيرآميز...»، «اين تونل بازكردن حقارت بار...» و... سئوال اين است كه چگونه مى توان اعتراض به داور در يك صحنه مشكوك را غيراخلاقى توصيف كرد؟!
بله! البته! آنها قوانين فوتبال را رعايت نكردند و جريمه هم شدند، اما به زعم گزارشگر محترم، همه چيز را نباختند! زندگى ادامه يافت و بازى هاى ديگرى هم در پيش است و...
شعار «بازى جوانمردانه» هم كه در ابتداى مسابقات رسمى نصب العين است، مترادف با «بازى اخلاقى» نيست، كه اگر چنين بود، آن وقت حرف گزارشگر محترم درست مى بود. پس اصلاً بايد مى گفتند «بازى اخلاقى»، نه بازى جوانمردانه!
چند سال پيش تيم قدرتمند ايران با تيم نگون بخت و سونامى زده و ضعيف «مالديو» بازى كرد و در كمال بى رحمى، ۱۷ بار دروازه اين تيم را باز كرد و همه بازيكنان هم اشتياق فراوانى براى گل زدن (و نه گلزنى!) داشتند. اين در حالى بود كه قد و قامت بازيكنان ايرانى، رسماً در مقايسه با بازيكنان مالديو، بازى با بچه ها را تداعى مى كرد. به نظر شما اين كار آيا غيراخلاقى نبود؟!
خب! تيم ايران مى توانست فقط يك گل بزند و مالديو را ببرد و نتيجه را روشن كند، چه ۱۷ گل، چه يك گل، در كسب امتياز بازى كه فرقى نمى كرد؛ مى كرد؟! عوض اش تيم نوپا و جوان مالديو با سرافكندگى و حقارت و شكست سنگين به كشورش باز نمى گشت. اينك سئوال اين است، از منظر اخلاق، كار تيم ايران را چگونه بايد ارزيابى كرد؟!
بله! پاسخ هم روشن است! اين يك بازى است و دو تيم بايد حداكثر تلاش شان را به كار گيرند تا برنده قاطع و با شرافت و لايق آن بازى باشند و در گل زدن و گل نزدن، مفهوم اخلاق هيچ جايگاهى ندارد، چون اين يك «بازى» است، همين.
در يكى از دوره هاى جام جهانى، ديه گو مارادونا نامدارترين فوتباليست جهان، با دست توپ را وارد دروازه حريف كرد و موجب حذف تيم مقابل شد. اما اين گل هيچ كجاى تاريخ فوتبال، به عنوان انجام عملى غيراخلاقى به حساب نيامده و قضاوت نشده است. آن گل مانند صدها گل ديگر (كه گاهى به خاطر خطاى باصره از ديد داوران پنهان مى ماند) از ديد داور  آن مسابقه پنهان ماند و... بگذريم!
•••
«قصاص قبل از جنايت»، اصطلاحى بود كه مدت ها در ادبيات گذشته ما رونق داشت!
و در گزارش بعضى از بازى ها، گاهى رخ مى نمايد. معمولاً وقتى تيم ايران از حريف پيش مى افتد، در نگاه گزارشگران محترم هم اتفاقات فرخنده اى رخ مى دهد؛ به زعم آنان در اين لحظات، همه چيز خوب است، «هوا عالى است»، «زمين يكدست است»، «داور خوش يمن بود»، «بازيكنان تيم ايران حرف ندارند»، «مربى باكمال ما عمق دانش و كارش پيداست» و «على دايى چقدر جوان و برازنده است»، «دايى تنها بازيكن فوتبال ما است كه وارد پانتئون صدتايى هاى جهان شده» و...
اما خدا نكند تيم ايران عقب بيفتد، آن وقت نه تنها «هوا يك جورى است»، «زمين ناصاف است»، «داور به نفع مى گيرد» و «بازيكنان ما حرف دارند»، كه «مربى هم، مربى اى نيست كه لايق رهبرى تيم ملى باشد» و «على دايى هم خيلى پير و از كار افتاده و فرتوت شده»، «در ضمن دايى ۸۰ گل از گل هايش را به مالديو و افغانستان زده» و... «و البته گل زدن به مالديو كه هنر نيست.» و... بگذريم!
•••
به گزارش بازى كره شمالى و ايران برگرديم. نمى دانم چرا گزارشگر محترم در اداى جملات تاكيدات بى دليل داشت و ضمناً هيچ كدام از افعالش با زمان جملاتش نمى خواند! بد نيست چندتايى از آنها را مرور كنيم:
۱- گزارشگر: باد سوزناكى در پيونگ يانگ مى وزيد. (!)
۱-۱- احتمالاً منظور از باد سوزناك، باد سوزآور بوده است.
۲-۱- چون بازى زنده و مستقيم پخش مى شد، احتمالاً آن باد مورد نظر در حال وزيدن بود و بايد از فعل «مى وزد» استفاده مى شد نه از «مى وزيد» كه دلالت بر امر گذشته مى دهد.
۲- داور در اين لحظه پرچم مى زند. (!)
۱-۲- هرچه دقت كرديم، هيچ داورى پرچم نزد! بلكه كمك داور پرچمش را به نشانه آفسايد بالا برد.
۳- اين توپ هم حاصلى را برايشان به همراه نخواهد داشت.(!)
۱-۳ احتمالاً منظور اين بود كه اين «توپ هم براى كره شمالى حاصلى نداشت.» در اين صحنه، كره اى ها حمله كردند و ميرزاپور توپ را از پاى مهاجم كره اى قاپيد. در واقع ايشان در بيان صحنه، به اشتباه در حال پيش بينى بودند، در حالى كه توپ در دستان ميرزاپور بود!
۴- «آقاى محمد كوزا بازى رو دنبال مى كنه»(!)
۱-۴- داور مسابقه با حركات دستش مى فهماند كه بازى قطع نشده است. وى كسى را دنبال نكرد!
۵- بالاخره كارگردان كره اى با ما آشتى مى  كنه... كره اى ها هم حركت آهسته دارن... اين كره اى ها خيلى موزى  اند.(!)
۱-۵- كسى نفهميد كه كارگردان كره اى كى با ما قهر كرد كه حالا...
۲-۵- در همان بازى، چند بار حركت آهسته پخش شده بود و گويا گزارشگر محترم، خيلى محو بازى بود و...
۳-۵ احتمالاً مفهوم و منظور از جمله پايانى هم اين بود، كه كره اى ها آدم هاى مرموزى هستند. البته چرا مرموز؟ و چرا موزى؟ خدا مى داند و گزارشگر محترم.
۶- «در حالى كه كره اى در حال حمله هستند، ما مى تونيم در ضد حملات آنها را زمين گير كنيم.»(!)
۱-۶- بله، منظور اين است كه از موقعيت ها و غفلت دفاع كره، بازيكنان ما مى توانند استفاده كنند و به نتيجه برسند راستش ما نمى دانستيم كه نتيجه گرفتن در فوتبال، زمين گير كردن حريف است! و...
•••
بازى كره شمالى و ايران به نفع تيم ما به پايان رسيد و همه خوشحال شدند و گزارش بازى فراموش شد و رفت، اما آنچه نامكشوف ماند، نحوه اجرا و به كار بردن اصطلاحات و تكرار مكرر اغلاط مصطلح بود. به خصوص همان طور كه گفتيم جمله «آنها همه چيز را باختند» تاكنون كه بسيار مسئوليت آور و جدى است و كسى در اين زمينه، تذكرى نداده!
وقتى معانى را با هم خلط مى كنيم و چندان در قيد اصالت واژه ها و كلماتى كه به كار مى بريم، نيستيم، وضعيت همين مى شود كه مى بينيم! در واقع بخش بزرگى از رونق ژورناليسم زرد در اين سال ها، از همين معيارهاى نامفهوم (به اصطلاح اخلاقى) و از دامن زدن به حرف هاى پوچ و بى ارزش ناشى شده است.
وقتى مشكل خانوادگى مودب ترين فوتباليست تيم ملى و تيم قرمز (كه در زمان بازيگرى اش، كارت زرد هم نگرفته) به موضوع روز و خوراك صفحات حوادث تبديل مى شود و آبرويش مى ريزد و امنيت و آينده اش به خطر مى افتد؛ يا حضور بازيكن آبى در يك مهمانى، جاروجنجالى بى حاصل و تهى به بار مى آورد، معلوم است كه كار از بيخ و بن خراب شده و خراب است. معلوم است كه چرا نوارهايى از اين دست، مربوط به مهمانى (و عروسى) ورزشكاران يا هنرپيشه ها، مدام بين افراد سودجو و بى مسئوليت دست به دست مى شود! زيرا ما در ميدان رسمى و در جايگاهى كه نبايد به هر عنوانى احكام اخلاقى صادر كنيم، حكم هاى رنگ به رنگ اخلاقى مى دهيم و با ناآگاهى تمام، معمولى ترين رويدادها و ساده ترين آدم ها را به مهم ترين رخدادها و جريانات روز تبديل مى كنيم.
اخلاق يك برچسب نيست كه از فروشگاه بخريم و به سينه بزنيم، قرص نيست كه مصرفش كنيم و اخلاق مند شويم، شعار نيست كه در لفظ و لحن جارى اش كنيم و متصف اش باشيم.باورهاى اعتقادى و البته فرهنگى هر فردى در برخورد با محيط و عرف اجتماعى، نسبت هايى مى يابد و تجلياتى دارد؛ گاهى هم ممكن است «حفظ ظاهر»، بيش از ميزان «باورهاى درونى» رخ دهد و بالعكس. چنين امورى در فوتبال اشخاص تجلى نمى يابد و اساساً فوتبال، معيار روشن و قاطعى براى سنجش ميزان «اخلاق» در افراد نيست.
تب فوتبال در ايران بالا گرفته است. داشتن رفتار جوانمردانه با حريف هم جزء همان خصايل نيك است. كاش به جاى صدور نسخه هايى كه در آن «شربت اخلاق» تجويز شده و گاهى منجر به رسوايى افراد مى شود، احترام به حريف و داشتن ادب در ورزشگاه و حفظ شخصيت و روحيه ورزشكارى تبليغ شود كه فوتبال و گزارش فوتبال روزى، روزگارى از يادها مى روند و ارزش هاى انسانى و والا و شخصيت و فرهنگ، با ما مى ماند تا روزى كه زنده باشيم.
نوشته شده توسط در 1:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1384/03/02

کیهان2/3/84

يكي از دست اندركاران مبارزه با مفاسد اقتصادي: با كار مستمري كه درمبارزه با مفاسد اقتصادي شده به دانش نرم افزاري خوبي در اين باره دست يافته ايم.

 
نوشته شده توسط در 1:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •