سه شنبه 1388/08/19
حکمت مشایی(آینده نیوز)
گفتم: «این پیر كیست؟ یكی از حلقه مریدان گفت: «هو شیخآلشیوخ، مشایی»
در كمال مسرت و خرسندی خدمت كلیه دین پژوهان و جامعه اسلامشناسان عرض میكنم كه خوشبختانه اسلامشناس بزرگ اسفندیار رحیممشایی پس از مدتها سكوت، زبان به سخن گشود و تكلیف خدا و بشر و وحدت و قد بوعلیسینا را در كنفرانس انجمن سالانه دانشگاههای باز، یكجا مشخص كرد.
این اسلامشناس برجسته گفت: «كاوشهای باستانی نشان میدهد انسان به خدا اعتماد داشته، اما چرا خدا محور وحدت نشده است؟ من میگویم مشكل این است كه به تعداد انسانها خدا هست و خدای هر انسانی با توجه به شناخت آن فرد از خدا با خدای فرد دیگر متفاوت است. ملتها در طول تاریخ همواره یك خدا را نپرستیدهاند چون انسانها خداهای متفاوت دارند.»
1- این كاوشهای باستانی چیست؟ چه چیزی از زیرخاك و كجا در آمده كه نشان میدهد انسانها به خدا اعتماد داشتهاند؟
2- با این حساب انسانها اعتماد داشتهاند، پس خود خدا نخواسته كه برهمگان یكسان تجلی كند تا وحدت ایجاد شود؟ كاش آقای مشایی كه توی دم و دستگاه خدا آشنا زیاد دارند میگفتند چرا خدا این كار را نكرده و تكلیف همه را روشن میكردند.
3- این آقای مشایی دارد حیف میشود توی دفتر ریاست جمهوری. كجای دنیا دست و پای یك دین پژوه بزرگ را با كار اداری میبندند؟
4- اگر خدایی كه یك نفر دارد به خاطر درك اشتباه آن آدم از خدا، حكم كرد كه دیگران را كه خدایشان با او متفاوت است باید بكشد، تكلیف چیست؟
5- اساساً در این بلبشوی چندین میلیارد خدایی، دیگر گناه و اشتباه معنایی هم دارد؟
6- به نظر آقای مشایی در جهانی با این اوضاع و احوال خدا چرا پیامبران و ادیان را به وجود آورده؟
7- چه كسی میداند خدای هیتلر بهتر است یا چنگیز، یا ناپلئون، یا شارون، یا شارون استون، یا مایك تایسون، یا من، یا آقای رحیم مشایی یا...
اسفندیار رحیممشایی: «همه ملتها دارای شخصیتهای بلند قامت و رعنا قامتی هستند كه در درازنای تاریخ پیدا هستند... اگر خوب و نقادانه به این مسئله بیندیشیم این است كه انسانهای دوران بوعلی چندان قدبلند نبودهاند. چرا كه اگر بلندقامت بودند، قد بوعلی پشت آنها دیده نمیشد.»
1- بالاخره ما نفهمیدیم بوعلیسینا قدبلند بوده یا كوتوله!
2- اساساً بوعلیسینا مهم بوده یا نه؟
3- بوعلیسینا مهمتر است یا اسنفدیار؟
4- آدمهای آن دوران كوتوله بودند بوعلیسینا قدش بلند به نظر میرسیده. طبیعتاً قدبلند روزگار ما هم اسفندیار رحیممشایی، دین پژوه و اسلامشناس و تئوریسین همعصر ماست. با این حساب اینجا «ایران» است یا «لیلیپوت»؟
میخواستم الباقی بیانات گهربار ایشان را هم تأویل و تفسیر كنم، دیدم از عهده آدم قدكوتاهی مثل من بر نمیآید. لذا یك بند به ترجیع بند «هاتف اصفهانی» اضافه كردم كه البته با توجه به نظرات اخیر آقای مشایی دیگر دو ریال ارزش ندارد. لذا بند ترجیع را هم عوض كردم. باشد كه به عنوان عرض ارادت این كمترین در محضر آن بهترین قبول افتد.
دوش رفتم به محفلی كه در آن
چاره سازم جنون و شیدایی
گفت با من كه «كیستی پسرك»
پیرشان در كمال برنایی
مست خمخانه نهانم كرد
چشم وی در كمال گیرایی
گفت: «با ما نشین كه پای زنی
برفراز جهان بالایی»
گفتم: «این پیر كیست؟ هر نگهش
شرب خمر است و باده پیمایی»
یكی از حلقه مریدان گفت:
«هو شیخآلشیوخ، مشایی»
راز دل گفتم و به یك جمله
كرد دل را علاج سرپایی
گفتم: «ای پیر از پی وحدت
سخت سرگشتهام چه فرمایی؟»
گفت: وحدت مجوی در كثرت
هر زمان در حضور میآیی
نیست میسور وحدتی هرگز
تا كه در زیر سایه مایی
هر كه معبود خویش را دارد
میپرستد ورا به تنهایی
طبق آمار ما، خدا خیلیست
وین ندارد چرا و امایی
بس كه مردم زیادتر شدهاند
احدیت شده است شورایی
اشتباه است اگر كه گفتهست او
وحده لاالهالاهو
دوشنبه 1388/08/18
فولکس(اعتماد8/18)

دوشنبه 1388/08/11
و اینگونه سر پرسپولیس عوض کلاه ، گونی گذاشتند!(parsfootball.com)
هم نوین اند هم پویا و هم دیدنی!این یعنی محاق ؛ نه توان تعویض سر مربی را دارند و نه می توانند برابر تصمیمات و شیوه او آرام بنشینند. حکایت زلاتکو کرانچار شبیه خیلی از مربیان وارداتی از فوتبال کرواسی است البته با این تفاوت که برای به تهران کشاندن او ماه ها زمان تلف شد و دست آخر با اسم رمز "فوتبال زیبا و هجومی" مربی برگشت خورده ای را به خرد پرسپولیس دادند که پیش از این لیگ امارات هم او را پس زده بود .
بدون رقیب بیشترین تغییر در جمع تیم های لیگ هشتم نصیب پرسپولیس شد تا مدیر عامل سابق به زعم خود تیمی بسازد ؛ جدید و پویا و دیدنی. او چنین کرد اما با چند تفاوت بنیادین در معنای این واژه ها ؛
1- در بدعت رفتارش جای تردیدی وجود ندارد چرا که در کمتر دوره ای چنین وضعیتی حادث شده بود. کدام پرسپولیس را به یاد دارید که در تهران برابر یک تیم شهرستانی که نه صدر نشین است نه داعیه قهرمانی دارد ، در زمین خود دفاع کند و مالکیت توپ و میدان را به آن تیم بدهد؟ اتفاق نوینی که مقابل تراکتورسازی رخ داد اما تماشاگر خسته از تساوی و امتیاز ندیده قرمز آنقدر مجذوب آن برد شد که به کل یادش رفت بهانه ورود کرانچار بازگرداندن پرسپولیس به فلسفه هجومی اش بود. وعده های انصاری فرد و زلاتکو را به یاد دارید؟
2- قسمت دوم "پویایی" بود که آن هم به شکل وارونه ای محقق شد. بیشترین تغییر در بازیکنان ثابت ، بدون شک از آن قرمزهاست. پانزده هفته و پانزده ترکیب متفاوت. کدام دو نبرد متوالی را در خاطر دارید که کرانچار دست به آرایش تیمش نزده باشد؟ نه یک بار که چندین مرتبه ستاره های بازی های گذشته بعضا به روی نیمکت و سکو تبعید شدند و به یکباره بازیکنان افتضاح هفته های قبل سر از ترکیب اصلی در آوردند. آیا از این پویا تر سیستم و چینش دیده بودید؟
3- دست آخر پارامتر "دیدنی" که آن هم با حکایت خودش جامه عمل بر تن کرد ؛ دیدنی تر از آنکه مردان گل لیگ های هفتم و هشتم ذخیره بازیکنانی شوند که در تمام عمرشان ده گل نزده اند؟ محسن خلیلی امروز کجاست؟ اشپیتیم آرفی آنقدر روی نیمکت ماسید که زمان ورودش به زمین به مثابه تازه کاری بود که از ترس بازگشت دوباره به نیمکت ، توپ هایی را هدر داد که فصل قبل از هر کدام آنها جمعا 18 گل برای پیام زد. این همه شرح حال امروز قرمزها در خط حمله است. تیمی که مردان مادر زاد گلزنش را نابود می کند و آن وقت انتظار دارد مهاجم درجه چندمی مثل هادی نوروزی منجی اش باشد. در کجای فوتبال وسلی ، زارعی و همین پدیده مورد علاقه کرانچار(نوروزی) شم گلزنی بالفطره دیده می شود؟ آنها روی هم رفته چند گل زدند که باز هم زلاتکو کرانچار سوزنش روی آنها گیر کرده و می گوید؛ خلیلی و آرفی آماده نیستند؟ این یعنی محاق ؛ تحمل مردی که مدام دم از حرفه ای گری می زند اما تکلیف خودش را با نا ستاره هایش مشخص نکرده . یک روز بادامکی از چراغ جادو خارج می شود سپس به منطقه ای هجرت می کند که هیچ دوربینی حتی قادر به پیدا کردنش نیست سپس سامان آقا زمانی بر این چرخه معیوب می نشیند و دست آخر بعد از دو هفته نیمکت نشینی مجددا نوروزی می شود مهاجم شماره یک تا با موقعیت سوزی تاریخی اش برابر استیل آذین ، قرمزها را به سرزمین باخت رهنمود سازد.
هنوز نام رمز یادتان هست؟ فوتبال هجومی وعده ای پوشالی بود که این کروات نا متعادل با آن به فریب هوداران پرداخت سپس فوتبالی را به آنها ارزانی داشت که در سیاه ترین صفحات تاریخ فوتبال پرسپولیس ثبت می شود. این یعنی محاق برای طرفدارانی که مجبورند در هفته پانزدهم لیگ 34 هفته ای قید قهرمانی را بزنند چون فوتبال جدید ، پویا و دیدنی امروز تعاریف دیگری پیدا کرده است!
سه شنبه 1388/07/14
مالکیت
دو کس بر سر زمينی نزاع می کردند، هر يک می گفت زمين از آن من است.
نزد عيسی رفتند، عيسی گفت زمين چيز ديگر می گويد؛ گفتند چه؟
گفت می گويد اين هر دو از آن منند!
سه شنبه 1388/07/14
پند (کیهان7/14)
اول اينكه سعي كن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!
دوم اينكه در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي.
و سوم اينكه در بهترين كاخ ها و خانه هاي جهان زندگي كني.
پسر لقمان گفت اي پدر! ما يك خانواده بسيار فقير هستيم چطور مي توانم اين كارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر كمي دير تر و كمتر غذا بخوري هر غذايي كه مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.
اگر بيشتر كار كني و كمي ديرتر بخوابي در هر جا كه خوابيده اي احساس مي كني بهترين خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستي كني و در قلب آنها جاي گيري، آنوقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.
شنبه 1388/07/11
قضات(جام جم7/11)

دوشنبه 1388/07/06
تازه زاد!(اعتماد7/6)
از
مهم ترين اتفاقات خبري سوماترا در اندونزي تولد اين نوزاد سنگين وزن است.
خدا را شکر که جز اخبار مربوط به سيل و زلزله از اندونزي اخبار ديگري هم
منتشر مي شود. نوزادي که سمت چپ تصوير مي بينيد، سه روزه است و حدود 9
کيلوگرم وزن دارد. براي نشان دادن اندازه درشتي و بزرگي اش او را در کنار
نوزادي با وزن طبيعي و معمولي خوابانده اند. بيمارستان عبدالمنان سوماترا
طي هفته گذشته محل رفت و آمد عکاس ها و خبرگزاري هاي مختلف بوده است.
نوزاد 9 کيلوگرمي در صدر اخبار اندونزي نشسته است. |
شنبه 1388/07/04
آخرین نسخه یک نامدیر (پارس فوتبال7/4)
2- پرسپولیس طبق وعده سرمربی سابق و مدیر عامل کاملا غیر محبوبش، از نقاله تساوی های خرد کننده خانگی خارج شد اما مسیر جدید آنها سیاه چاله نکبت بار باخت بود. اینجا سرزمین تکذیب است ؛ درست چهار روز بعد از آنکه مدیر عامل صراحتا عنوان کرد در صورت کسب هر نتیجه ای با پیکان ما تغییری در کادر فنی انجام نمی دهیم زلاتکو از پرسپولیس اخراج شد تا مدیریت بحران عدم توانایی خود را به بدترین شکل ممکن هویدا سازد. اینجا سرزمین تکذیب است همان سر مربی سابق که مرتب اشاره به حرفه ای بودنش می کرد و مدعی بود تحت تاثیر کسی قرار نمی گیرد تغییراتی را در آخرین روز فعالیتش در ایران انجام داد که بازگو کننده قبول سفارشات از بیرون بوده است که اگر غیر از این بود چگونه شیث از روی سکو به ترکیب یازده نفره راه پیدا کرد ؟ که اگر غیر از این بود علیرضا حقیقی چطور جانشین معمار زاده شد؟ مدیر پز روشنفکرانه می دهد و می خواهد به همه بقبولاند که اخبار آنها از درون باشگاه غلط است اما چند روز بعد همان کاری را می کند که قبلا صراحتا تکذیبش کرده بود.
3- هوادار پرسپولیس با باخت و شکست خو گرفته اما آنچه موجب می شود او هوشیارانه علیه مدیر عامل بی کفایتش شعار دهد باخت نیست بلکه دور کردن انها از ستاره بی بدیلی مثل علی کریمی است، راندن واحدی ها و به استخدام در اوردن زارعی و آرفی است. فقط آنهایی که از نزدیک با امتیازات باور نکردنی خرید بازیکن بدون نظر سر مربی آگاه هستند می فهمند چه بر سر پرسپولیس گذشت و چه فعل و انفعالی در حساب بانکی برخی دیگر رخ داد. قطعا با اخراج زلاتکو کرانچار شعار عیله عباس انصاری فرد پایان نمی پذیرد چرا که او تیمی را بست و مربی ای را آورد که حتی قادر به کسب سهیمه آسیا هم نیستند و بدتر از همه هر هفته باید نمایش خرد کننده بادامکی ها و آرفی ها را به تماشا بنشینند.
4- واقعا چه کسی می داند عباس انصاری فرد از کدام تخم مرغ شانسی در آمد و چه کسی او را از خانه اش به بیرون کشید تا روز های بازنسشتگی اش را با تحقیر پرسپولیس همسان سازد؟ برخلاف ادعای مضحک او قطعا در پایان فصل هیچ اثری از این مدیر تاریخ مصرف گذشته نیست تا او جایی در نظر سنجی پایانی برنامه نود داشته باشد. یادگار محمد علی آبادی برای ویران کردن ساختمان نیمه ویران پرسپولیس کفایت می کرد ؛ شما موفق شدید حاج عباس هم خرید هایت عالی بود هم تحفه کرواتت که گنج فوتبال را در ساق لاغر بادامکی ها جستجو می کرد.
یکشنبه 1388/06/15
بناگوش!(جام جم6/15)

یکشنبه 1388/06/15
عبادت
پیامبر پرسیدند: در میان شما چه کسی در تمام عمر روزه است و همیشه شب تا صبح عبادت میکند و هر روز یک بار قرآن میخواند؟
سلمان فارسی پاسخ داد: یا رسول ا... من.
یکی از حاضران با ناراحتی بلند شد و گفت: یا رسولا... سلمان یک نفر ایرانی است و میخواهد بر ما قریش افتخار کند. من خودم دیدهام که سلمان خیلی از روزها غذا میخورده و روزه نیست و خیلی از شبها میخوابد و خیلی از روزها اصلا قرآن نمیخواند!
رسول خدا(ص) فرمود: سلمان مانند لقمان حکیم است. درباره او چه فکر میکنی؟! از خود او بپرس تا جوابت را بدهد.
مرد اعتراض خود را به سلمان تکرار کرد.
سلمان چنین پاسخ داد: آنطور که تو گمان بردی نیست. من در هر ماه سه روز روزه میگیرم و قرآن کریم میفرماید: هرکسی کارنیکی انجام دهد، ده برابر به او پاداش میدهیم. (انعام، 160)
من از حبیبم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: هر کس شب با وضو بخوابد مانند کسی است که تا صبح عبادت کرده و من همیشه با وضو میخوابم.
و همچنین آن حضرت فرموده هرکس سوره توحید را سه بار بخواند، مانند کسی است که تمام قرآن را خوانده و من هر روز سه بار این سوره را میخوانم.
مرد معترض چنان شرمنده شد که گویی سنگی بلعیده است! بلند شد و ساکت از مجلس بیرون رفت. معانی الاخبار، ص234
یکشنبه 1388/06/15
هانسل و گرتل(جام جم6/15)

شنبه 1388/05/31
ماه پنهان
السلام اي ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو ميگرديم و تو دنبال ما
ماه پيدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو
رؤيت اين ماه يعني نامه اعمال ما
خاصه اين شبها كه ابر و باد و باران با من است
خاصه اين شبها كه تعريفي ندارد حال ما
كاش در تقدير ما باشد همه شبهاي قدر
كاش حوّل حالناييتر شود اعمال ما
ما به استقبال ماه از خويش تا بيرون زديم
ماه با پاي خودش آمد به استقبال ما
گوشه چشمي به ما بنماي اي ابروهلال
تا همه خورشيد گردد روزي امسال ما
دوشنبه 1388/05/05
اتوبوس به مقصد ارمنستان!
** - اوخ اوخ! اتوبوس و گردنه ی حيران! گفتيم گردنه ی حيران، يادمان آمد بگوييم لطف کنيد اسم جوانانی که در شهرشان مانده اند و اسم بزرگسالانی که به جای آن ها سوار اتوبوس شده اند يک جا يادداشت کنيد، کار از محکم کاری عيب نمی کند.
دوشنبه 1388/05/05
عباس(کیهان5/5)
در گلستان ادب، عطر گل ياس يكي است
قمر هاشميان در همه ي ناس يكي است
سير كردم عدد ابجد و ديدم به حساب
نام زيباي اباصالح و عباس يكي است
دوشنبه 1388/05/05
دفتر ازدواج و طلاق و مرگ!(اعتماد5/5)
شنبه 1388/05/03
اسفنديار(ایران88/5/3!)
بسمه تعالي
جناب آقاي دکتر احمدي نژاد، رياست محترم جمهوري اسلامي ايران با سلام و تحيت، انتصاب جناب آقاي اسفنديار رحيم مشايي به معاونت رئيس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالي و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگي ميان علاقه مندان به شما است.لازم است انتصاب مزبور ملغي و کان لم يکن اعلام گردد.
سيدعلي خامنهاي
27 تير 1388
شنبه 1388/04/13
آفتابگردان1723(جام جم4/13)

یکشنبه 1388/04/07
درد زایمان و کنکور!
دکتر "ابراهيم خدايي"، معاون سازمان سنجش آموزش کشور روز شنبه در حاشيه بازديد از دانشگاه اميرکبير- يکي از محل هاي برگزاري آزمون سراسري 1388 در رشته علوم انساني- در گفت وگو با خبرنگار فرهنگي ايرنا با اعلام اين مطلب اظهار داشت: روز پنجشنبه و در زمان برگزاري آزمون سراسري 1388 رشته علوم تجربي در يکي از حوزه هاي شهرستان شهريار، خانمي که زمان به دنيا آمدن فرزندش فرا رسيده بود، با درد روبه رو مي شود، که مسوولان برگزاري آزمون در اين حوزه با اورژانس او را به بيمارستان مي رسانند.
معاون سازمان سنجش با اعلام اين مطلب که اين اتفاق حداقل در 10 سال گذشته، نمونه ديگري نداشته است، آن را جزو اتفاقات نادر در طول برگزاري آزمون هاي سراسري در ايران خواند و گفت: اين خانم به دليل اين اتفاق، بخت خود را براي ورود به دانشگاه از دست داده است.
خدايي در پاسخ به پيشنهاد خبرنگار ايرنا براي کمک به ورود اين داوطلب به دانشگاه با توجه به اتفاقي که براي او افتاده است، اظهار داشت: سعي مي کنيم تا آنجا که امکان دارد به وي در ورود به دانشگاه کمک کنيم، ولي امکان ادامه تحصيل اين داوطلب در مقاطع روزانه و يا شبانه دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي ديگر وجود ندارد.
نام اين داوطلب از سوي سازمان سنجش آموزش کشور اعلام نشده است.
سه شنبه 1388/03/26
عزیزی: قطبی یک صدم دایی هم نیست(تابناک3/26)
در حالیکه فوتبال ایران روزهای حساسی را پشت سر میگذارد و ما روز چهارشنبه باید در یک بازی سرنوشتساز مقابل کرهجنوبی قرار بگیریم خداد عزیزی درباره شانس ایران می گوید: همه چیز دست خودمان است و اگر کرهجنوبی را ببریم یا به طور مستقیم صعود میکنیم یا ایکه راهی پلیآف میشویم ولی معتقدم بردن کره کار بسیار سختی است. باید اتفاقات خاصی بیفتد که اسمش را میتوان شگفتی بگذاریم.
وی در گفتگو با همشهری ادامه داد: بازی با کره شماری و امارات ثابت کرد که تغییر خاصی در تیم ملی ایران به وجود نیامده است. در بازی با امارات همه دیدند که چگونه برنده شدیم آن هم در شرایطی که حریف نیمی از بازیکنان اصلی خود را کنار گذاشته بود. به طور حتم کره جنوبی از لحاظ تواناییهای فردی و تاکتیک تیمی اختلاف بسیار زیادی با امارات و کره شمالی دارد و معتقدم اتفاقات عجیبی باید رخ بدهد تا صعود کنیم. منطق فوتبال میگوید که ایران به جامجهانی صعود نخواهد کرد، ما روز کاغذ بازنده هستیم چون کرهایها از لحاظ فوتبالی قویتر از ایران هستند.
بازیکن سابق تیم ملی در ادامه پیشبینی اش از نتیجه بازی را اینگونه عنوان کرد: من هیچوقت در فوتبال نتیجه را پیشبینی نمیکنم و باز هم میگویم که ایران روی کاغذ بازنده است و روز بسیار سختی مقابل کره خواهیم داشت. ما فقط باید در انتظار اتفاقات باشیم.
خداد عزیزی درباره قطبی هم می گوید: من هیچ مشکلی با قطبی ندارم و برایم فرقی ندارد که او سرمربی تیم ملی باشد یا الکس فرگوسن چون در هر شرایطی چیزی به سود یا ضرر من نخواهد بود. اعتقاد دارم که در این مدت سیستم و شیوه بازی تیم ملی تغییری نکرده و بازی با امارات و کره شمالی نشان داد که ایران تیمی نیست که تشنه برد و موفقیت باشد. به نظر من سیستم بازی تیم ملی با 15 سال پیش هیچ فرقی ندارد و ما همچنان امیدوار به هنرنمایی تک ستارههایی مثل کریمی، جواد نکونام یا مسعو شجاعی هستیم. در بازی با امارات هم دیدید که در نهایت هنرنمایی کریمی به داد تیم ملی رسید و اگر او نبود فکر میکنم که باید هفته گذشته با جام جهانی خداحافظی میکردیم. در همین مرحله گروهی عربستان وضعیت بدتری نسبت به ایران داشت ولی آنها با تغییر مربی در ورزشگاه آزادی ایران را شکست دادند تا ثابت شود که پسیرو، سرمربی عربستان چه مربی بزرگی است. ولی ما شخصی ار به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب کردیم که از لحاظ بزرگی و سرشناس بودن یک صدم دایی هم نیست. هیچکس قطبی را در دنیا نمیشناسد ولی دایی در جهان شخصیتی شناخته شده و قابل تحسین است. وقتی او را کنار میگذاریم باید به فکر آوردن یک مربی بزرگتر باشیم تا همه چیز را به یک باره تغییر بدهد ولی آیا به نظر شما قطبی این کار را انجام داد؟
سه شنبه 1388/03/12
نامه سرگشاده چیستا به حاتمی کیا(آینده نیوز3/12)
به گزارش فارس، «چيستا يثربي» نمايشنامهنويس، فيلمنامهنويس و كارگردان تئاتر در نامهاي خطاب به «ابراهيم حاتميكيا» نوشته است:
جناب آقاي «ابراهيم حاتميكيا» كارگردان گرامي؛ با عرض سلام، قرار است اين يك نامه سرگشاده باشد، براي همين بايد تا حد ممكن مختصر و موجز باشد و به قول شما فايلهاي جديدي در ذهن شما و مخاطبان باز نكند و يك راست بروم سراغ اصل مطلب.
غرضام ادبي نوشتن نيست و برخلاف مجله صنعت سينما كه در آن خيلي شاعرانه از «دعوت» نوشته بودم، اين بار قصدم صرفا درد دل است، اما چون اين درد و دل فقط متعلق به من و نسل من نيست و به تمام علاقمندان سينما و علاقمندان شما اختصاص دارد، تصميم گرفتم آن را به شكل سرگشاده بنويسم.
من هرگز اشتياقي را كه در اولين برخوردمان درباره سوژه «دعوت» در نگاهتان ميديدم، فراموش نميكنم، بارها شده است كه موضوع بسيار خوبي براي نوشتن به ذهنم رسيده است، اما هرگز اين شور و شيدايي شما را پيدا نكردهام. دليلش هر چه كه باشد، پاسخاش در فيلم ديده ميشود. به قول شما، كه اين ديالوگ من نيست و شما آن را به فيلم اضافه كردهايد، (از قول شريفينيا به مهناز افشار) ،« "خانم صوفي، صوفي شدن آسونه، صوفي موندن سخته... ".
در ادامه اين نامه ميخوانيم: من فقط فيلم را در شب افتتاحيه، در كنار جمع منتقدان عبوس، برخي طرفداران آثار شما مثل آقاي خاتمي و خانواده و اطرافيان شما ديدم و شما هم آنقدر درگير بوديد كه با ميكروفن كارگرداني با مردم، سلام و احوالپرسي كرديد و براي من خندهدار بود كه يك كارگردان حتي در خصوصيترين شب زندگياش هم نميتواند از هويت كارگردانياش جدا باشد.
اما برويم سر اصل مطلب؛ چيزي كه باعث اين نام را به شكل سرگشاده براي شما بنويسم، سوز دل و دغدغهاي است كه نسبت به سينماي ايران احساس ميكنم، خطري كه حس ميكنم سينماداران واقعي را به انزوا كشانده و بسياري از فيلمنامهنويسان حرفهاي كاملا اين شغل را رها كردهاند و به قول استادم دكتر قيصر امين پور، "در سرزمين كوتولهها با قد معمولي، غول به نظر آمدن، هنري نيست. "
راستش اكنون مدتي است كه احساس ميكنم سينما به سرزمين كوتولهها تبديل شده است. حالا به هر كس كه ميخواهد بربخورد، وقتي كتايون رياحي، خيلي مستقيم در رسانهها اعلام ميكند كه سينما آنچنان با او مهربان نبود كه رسانه ملي و وقتي بسياري از فيلمسازان حرفهاي ما ديگر فيلم نميسازند و وقتي دليلش را جويا ميشوند، ميگويند "مگر سينما هم داريم؟ سينما كه مرده است. مگر اينكه پنهاني و زيرزميني براي جشنوارههاي خارجي فيلم بسازي از سگها و گربههاي ايراني... "
وي نوشته است: دغدغه امروز من اين نيست كه چرا نميتوانم براي سينما بنويسم. خودتان به خوبي ميدانيد به يك فيلمنامهنويس پيشنهادات زيادي ميشود و من متأسفانه بعد از «دعوت»، دل خيليها را شكستم، نام نميبرم چون همه آدمهاي حرفهاي و شناخته شدهاي در سينما هستند. اما من به دلايل شخصي ترجيح ميدهم كه يا با عشق بنويسم و سوژهام را دوست داشته باشم و يا نانام را از روش ديگري مثلا تدريس به دست بياورم. چرا كه كار من ميرزابنويسي نيست و در سينمايي كه گيشه، بازيگران، خنده، سطحينگري و در يك كلام امكان تخمهشكستن با خانواده، تعيينكننده همه چيز است، من ترجيح ميدهم كه انزواي نوشتن رمان را به دوري از سينما به جان بخرم، تئاتر همه كه مصيبت خودش را دارد. ما كه تئاتر خصوصي نداريم و همه راهها به اتاق رئيس ختم ميشود و اگر هم نخواهند به تو سالن بدهند، نميدهند.
اما ميخواهم از سينما بگويم كه متأسفانه آنچه امروز به اسم فروش ويژه و استثنايي به شكل آماري به چشم ميخورد، نه نشانه رشد سينما و نه نشانه گسترش علاقمندان سينماست. مردم فقط جايي براي تفريح ميخواهند و چون هيچ جايي براي تفريح در ايران پيدا نميشود كه بتوان خانوادگي از آن استفاده كرد، كجا بهتر از سالن تاريك و امن سينما ؟
يثربي در ادامه نوشته است: باور كنيد يك روز دخترم از من خواست او را جايي ببرم تا دلش باز شود، وضع پاركهاي پر از معتاد را كه ميدانيد؟ وضع خيابانهاي شلوغ پر از ازدحام را هم كه ميدانيد؟ او را به ديدن يك فيلم گيشهاي روز بردم كه تنها فيلم مطرح اكران بود، من كه 2 ساعت فيلم خوابيدم و او 2 ساعت فيلم با موبايلش بازي كرد و وقتي از او دليلش را پرسيدم، گفت: اصل اين فيلم را سالها پيش با نسخه سياه و سفيد نشانم دادهاي و گفته بودي كه فيلمفارسي است و زمان قبل از انقلاب ساخته شده و تازه آن فيلم خيلي بهتر بود، لااقل بازيگراناش خيلي بهتر بازي ميكردند! از آن روز سينما در خانواده ما تحريم شد و اگر امروز به تمام كارگردانان محترمي كه به من زنگ ميزنند، جواب منفي ميدهم، به خاطر نفرت از سينما كه دقيقا به خاطر عشق شديدم به اين رسانه است. عشقي كه قبل از من، شما احساس كرديد در از كرخه تا راين، آژانس شيشهاي، روبان قرمز و ...
وي ادامه داده: من ميتوانم بدون سينما هم زندگي كنم، چون نويسندهام و ميتوانم رمان بنويسم. اما هميشه به شما فكر ميكنم و به نسل شما، شماياني چون رسول صدر عاملي، تهمينه ميلاني، ابوالحسن داوودي و خيليهاي ديگر و شايد از همه به بهرام بيضايي و داريوش مهرجويي. به شماياني فكر ميكنم كه حرفهتان سينماست و از طريق سينما تنفس ميكنيد، همانطور كه من از طريق قلم. به راستي چه بر سينماي ما رفته است كه مردم فرق بين فيلمهايي چون دلارا، دلبر، نازنين و ... را با «دعوت» نميدانند. چند روز پيش تهمينه ميلاني به من زنگ زد و گفت كه فيلم «دعوت» را در DVD ديده است، به من تبريك گفت و به شما، گفت: "فيلم آنچنان تأثيرگذار بود كه براي هميشه در ذهن باقي ميماند، پس چرا منتقدان جوان آن را چنين كوبيدند؟ " همين سؤال در سميناري در آلمان از من پرسيده شد، كه چرا «دعوت» يك فيلم نوگرا، متفاوت و جسورانه در سينماي ايران است و آن هم يك كارگردان مرا به ابعاد جهاني و فراجنسيتي آن اشاره داشته است و چنين ظريف تماشاگر را در 5 اپيزود به دنبال خود ميكشاند، در ايران با بيمهري مواجه شد، من پاسخي براي آن منتقد آلماني نداشتم جز اين كه به شوخي بگويم، "اگر «دعوت» را يكي از نسل سوميها ساخته شده بود، مطمئن باشيد تا به حال چندين جايزه خارجي هم گرفته بود. " و بالاخره خلاصه كنم آقاي حاتميكيا، كارگردان سختگيري كه مرا وادار به نوشتن «دعوت» كرد، در دانشگاه فردوسي مشهد خيلي از بچهها حتي اسم فيلم «دعوت» را نشنيده بودند و آن وقت از آن ايراد ميگرفتند كه چرا امضاي حاتميكيا را ندارد، اين اوج تراژدي مدرن در كشور ما است، همين كه در همه عرصهها با آن روبرو هستيم، يعني برچسب چسباندن به آدمها و طبقهبندي كردنشان، مثلا اگر من 10 نمايشنامه هم راجع به دينام بنويسم، باز چون اسمم «چيستا يثربي» است، يك فمينيست، ضد انسان به شمار ميآيم، در حالي كه من عاشق انسانم و شما اگر دهها فيلم موفق بسازيد، باز هم مردم در وجود شما به دنبال حاج كاظم ميگردند.
چيستا يثربي در ادامه آورده است: خوش به حال اصغر فرهاديها و سامان مقدمها و سامان سالورها ... چون در سني پا به سينما پا گذاشتند كه كسي به آنها برچسبي نچسبانده و بدا به حال ما كه براي تراژدي سينماي از دست رفتهاي، دل ميسوزانيم كه دست كم من در مقام يك منتقد و شما در مقام يك فيلمساز، عمرمان را پاي آن گذاشتيم.
باز هم ميگويم عليرغم آنچه روزنامههاي زرد به آن ناجوانمردانه دامن زدند و با دروغ و فريب خواستند، مشكل شخصي مرا به فيلم «دعوت» ربط دهند، عليرغم محيط گل آلودي كه درست كردند، هنوز «دعوت» يك سر و گردن از فيلمهاي اپيزودگونه ايراني بالاتر است و اصلا اگر يكي از نويسندگان آن نبودم، به جرأت ميگفتم «دعوت» از تمام اكران فيلمهاي اين سال اخير بالاتر است، چون در آن پژوهش يك گروه جوان و پرانرژي ، فكرهاي جديد، سوز دل و شيدايي شما و شوق من پيداست. ما فقط براي سينما دوستان ننوشتيم و نساختيم، براي مردم هم نوشتيم و ساختيم، «دعوت» را آنها كه نخواستند اجابت شود، با دعوا و جنجالهاي رسانهاي بيهوده به حاشيه بردند. به نظرم «دعوت» فيلمي است كه ارزش آن چند سال بعد آشكار ميشود، حتي وقتي من و شما ديگر نباشند.
در بخش پاياني اين نامه آمده است: نامهام را با اين گفتار به پايان ميبرم، نيمه شبي خانمي به من زنگ زد كه مرا نميشناخت و شماره شما را نداشت، به من گفت: "من 7 صبح وقت سقط جنين داشتم و با ديدن «دعوت» منصرف شدم. " اين پاداش شماست آقاي حاتمي كيا كه در از كرخه تا راين، فرياد ميزنيد چرا اينجا؟ چرا كنار كرخه نه، كنار راين؟ و من پاسختان را ميدهم، براي اينكه ما قبل از سينما، شيداي معناي آن و تأثيرگذارياش در ميان مردم هستيم و متأسفانه اين معنا در سينماي ما فراموش شده است. به قول پروين، انزواي من و انزواي بسياري از سينماگران ديگر، همين است كه ميگويد: "كشتي صبر اندر اين دريا در افكندن چو نوح / ديده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن "«دعوت» ميماند اما ابراهيم حاتميكيا و چيستا يثربي رفتني هستند، "پرواز را به خاطر بسپار و فراموش نكنيد " و به قول پروين "زمان زرگر و نقاد هوشياري بود "
سه شنبه 1388/03/05
تجديد ميثاق(تابناک3/5)

سه شنبه 1388/03/05
مالئوس(آینده نیوز3/5)
به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، كارشناسان انجمن حفاظت از حياتوحش اندونزي در تحقيقات خود در جزيره «سولاوسي» واقع در شرق اندونزي، موفق شدند گونهاي جديد از يك پرنده را كه جزو پرندگان بومي اندونزي محسوب ميشود، كشف كنند.


مالئوسها پرندگاني به اندازه جوجه مرغ با كاكلي سياه رنگ هستند و همانند اكثر پرندگان تخم ميگذارند؛ با اين تفاوت كه جوجههاي آنها بلافاصله پس از تولد قادرند پرواز كنند.
یکشنبه 1388/03/03
اسفنديار(تابناک3/3)


از
مهم ترين اتفاقات خبري سوماترا در اندونزي تولد اين نوزاد سنگين وزن است.
خدا را شکر که جز اخبار مربوط به سيل و زلزله از اندونزي اخبار ديگري هم
منتشر مي شود. نوزادي که سمت چپ تصوير مي بينيد، سه روزه است و حدود 9
کيلوگرم وزن دارد. براي نشان دادن اندازه درشتي و بزرگي اش او را در کنار
نوزادي با وزن طبيعي و معمولي خوابانده اند. بيمارستان عبدالمنان سوماترا
طي هفته گذشته محل رفت و آمد عکاس ها و خبرگزاري هاي مختلف بوده است.
نوزاد 9 کيلوگرمي در صدر اخبار اندونزي نشسته است.